کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

زبان قدرت در ایران: از جمهوری اسلامی تا تجزیه‌طلب

12:37 - 22 آبان 1404

آرش وزیری

زبان، فقط وسیله‌ی بیان اندیشه نیست؛ در جوامعی مانند ایران، زبان به ابزاری برای بازتولید قدرت و مهار معنای واژه‌ها تبدیل شده است. واژه‌هایی که در ظاهر مفاهیم روشنفکرانه یا سیاسی را بازتاب می‌دهند، در عمل نقش ماسک‌هایی را بازی می‌کنند که واقعیت‌های تلخ‌تر را پنهان می‌سازند. از «جمهوری اسلامی» تا «تجزیه‌طلب»، هر کدام نمونه‌ای از همین سازوکار زبانی‌اند؛ واژگانی که نه در مسیر آزادی، بلکه در خدمت حفظ ساختار قدرت به‌کار گرفته می‌شوند.

از سال ۱۳۵۷ به‌بعد، زبان قدرت در ایران از فارسی پهلوی به زبان عربی قرآنی تغییر کرد.

اما تفاوتی در ماهیت ساختار دیده نشد؛ تنها چهره‌ی سلطه دگرگون شد.

هرم قدرت به همان شکل پیشین باقی ماند، فقط لباس و لحن تازه‌ای بر تن کرد. زبانی مذهبی‌تر، مقدس‌نما و در عین حال کشنده‌تر و خطرناک‌تر.

قدرت از شاه به ولی‌فقیه رسید، اما زبان قدرت همان ماند: زبانی بر پایه‌ی تمرکز، انحصار و حذف.

جمهوری اسلامی: پیوند متناقض دین و اراده‌ی مردم

ترکیب «جمهوری اسلامی» خود به‌تنهایی یک تضاد درونی است. از یک‌سو واژه‌ی «جمهوری» بر پایه‌ی اراده‌ی مردم و انتخاب آزادانه استوار است، و از سوی دیگر، «اسلامی» در ساختار حاکمیت ایران به معنای تبعیت از اراده‌ی الهی و ولایت فقیه تعبیر می‌شود.

نتیجه، نظامی است که نه دموکراتیک است و نه تماما دینی؛ بلکه ساختاری است متناقض که از هر دو سو برای کنترل مشروعیت خود بهره می‌گیرد.

در واقع، این عنوان بیش از آن‌که بیانگر یک نظام سیاسی منسجم باشد، ابزاری تبلیغاتی برای حفظ اقتدار دینی در پوشش مردمی‌بودن قدرت است. نظامی که در آن واژه‌ها، همان‌قدر که معنا می‌دهند، حقیقت را نیز پنهان می‌کنند.

سلطنت‌طلب آزادی‌خواه و مارکسیست شیعی: تناقض‌هایی برای بقا

عباراتی چون «سلطنت‌طلب آزادی‌خواه» یا «مارکسیست شیعی» نیز از همین منطق زاده شده‌اند. نخستین، تلاشی است برای تلفیق دو مفهوم ناسازگار: قدرت موروثی و آزادی فردی.

دومی، تلاشی برای پیوند دادن ماتریالیسم با ایمان مذهبی. این ترکیب‌ها تنها در بافت تاریخی ایران معنا پیدا می‌کنند، جایی که نیروهای سیاسی برای بقا ناگزیرند، تضادهای ایدئولوژیک خود را در قالب زبان بپوشانند. چنین واژگانی در عمل، نه نشانه‌ی خلاقیت فکری، بلکه نشانه‌ی بحران هویت و فشار قدرت‌اند.

اما شاید مهم‌ترین واژه‌ی ساخته‌شده در دستگاه زبانی قدرت در ایران، «تجزیه‌طلب» باشد. این کلمه، در طول دهه‌ها به ابزاری برای سرکوب ملت‌ها و اقوام غیرفارس تبدیل شده است: کورد، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن و دیگران.

هرگاه گروهی از مردم خواهان برابری زبانی، فرهنگی یا خودگردانی سیاسی شده‌اند، با این برچسب مواجه شده‌اند. در حالی که در منطق حقوق بشر، «حق تعیین سرنوشت» اصلی پذیرفته‌شده است. هر ملتی حق دارد درباره‌ی آینده‌ی خود تصمیم بگیرد؛ این خواسته «تجزیه‌طلبی» نیست، بلکه شکلی از مطالبه‌ی عدالت است.

تجزیه‌طلب: برچسبی برای خاموش‌کردن عدالت‌خواهان

برچسب «تجزیه‌طلب» عملا واژه‌ای است برای بی‌صدا کردن صداهای حق‌طلب. همان‌گونه که در جمهوری اسلامی واژه‌هایی چون «اغتشاشگر»، «بی‌حجاب»، یا «ضدانقلاب» نیز برای حذف سیاسی افراد بەکار می‌روند، این واژه هم ابزاری است برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب. در این معنا، «تجزیه‌طلب» نه توصیف واقعیت، بلکه ابزاری برای تحریف واقعیت است.

زبان به‌عنوان میدان نبرد

در نهایت، می‌توان گفت که در ایران، نبرد اصلی نه فقط در خیابان‌ها و نهادها، بلکه در زبان جریان دارد. قدرت از طریق واژه‌ها، مرز میان مشروع و نامشروع را ترسیم می‌کند. اما همان‌گونه که واژه می‌تواند ابزار سرکوب باشد، می‌تواند ابزار رهایی نیز بشود.

بازگرداندن معنا به زبان، و شکستن انحصار واژه‌ها در دست قدرت، نخستین گام برای بازسازی عدالت و آزادی است.

زیرا هر ملت و هر انسان، حق دارد نام، زبان و سرنوشت خود را تعریف کند، بی‌آنکه از برچسب «تجزیه‌طلب» بترسد.

"ژن، ژیان، ئازادی": زبان رهایی

شعار «ژن، ژیان، ئازادی» نمونه‌ی روشن قدرت زبان در نبرد با دیکتاتوری است.

سه واژه‌ی ساده که از دل مقاومت زنان و مردم کورد برخاست، توانست میلیون‌ها انسان را در سراسر جهان متحد کند. این سه کلمه نشان دادند که چگونه زبان رهایی می‌تواند مرزهای قومی، فرهنگی و سیاسی را درنوردد و به پرچم جهانی عدالت و کرامت انسانی بدل شود.

در برابر زبانی که قدرت برای تحریف حقیقت به‌کار می‌برد، چنین واژه‌هایی یادآور نیروی خلاق مردم‌اند.

امروز بیش از هر زمان دیگر، آزادی‌خواهان باید به واژه‌ها و معنای پشت آن‌ها حساس باشند؛ زیرا زبان، دیگر فقط وسیله‌ی بیان نیست، بلکه میدان اصلی قدرت است. بازی با کلمات، جایگزین گفت‌وگو با حقیقت شده و همین، خطرناک‌ترین شکل استبداد است.

آینده‌ی رهایی، نه در شعارهای بزرگ، بلکه در بازگرداندن صداقت به زبان و عمل آغاز می‌شود،

آنجا که زبان از انحصار قدرت بیرون می‌آید و دوباره در خدمت مردم، آزادی و عدالت قرار می‌گیرد.