کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

کورد بودن! (نگاهی گذرا به روژهلات آتشین)

21:58 - 1 آذر 1404

علی لیلاخ

موقعیت جغرافیایی کوردها در خاورمیانه که مرکز کشمکش‌ها، جنگ‌ها و آشوب‌هاست و همان‌طور که می‌گویند «اینجا خاورمیانه است و باید با چکمه و نیزه وارد شد». همین موقعیت، به‌ویژه پس از تقسیم شدنشان میان چهار کشور، سرنوشت کوردها را بیش از پیش پیچیده‌تر کرد.

آن بخش از کوردستان که با نام‌های گوناگون نوشته می‌شود، صرف نظر از اسامی و اصطلاحاتی که به کار می‌برند و هر یک بار معنایی خود را دارد؛ مانند «شرق کوردستان» یا «کوردستانِ شرقی» که در معنا با یکدیگر متفاوتند و در اساسنامه احزاب، با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی و «رئال‌پولیتیک» زمانه، به «کوردستان ایران» شناخته شده است و این نام‌گذاری نیز از منظر شیوه مبارزه سیاسی تعریف شده و مفهومی ثابت نیست.

آنچه هسته این مطلب است، «کورد بودن» در آن بخش از کوردستان است که روزبه‌روز گسترده‌تر و ریشه‌ای‌تر جای می‌گیرد.

در سرگذشت گردآوری‌شده کاپیتان حمدی مولودی، مبارز دوران جمهوری کوردستان، تحت عنوان «کورد بودن» برایمان آشکار می‌شود که این «بودن» از یک بودنِ طبیعی، با رنج و سر فرود نیاوردن و تلاش، به انتخاب و مسئولیت‌پذیری بدل می‌شود. یعنی «کورد بودن» به دلایل امنیتی و سیاسی و وضعیت ناخواسته حاکم بر جامعه، به یک راه و روش مبارزاتی تبدیل می‌شود.

تاریخ ایران با مرکزگرایی و شیوه حکومت خودکامه، همچون پادشاهی، گره خورده است و دست‌کم در صد سال گذشته، آن‌قدر سند و مدرک وجود دارد که از شیوه حکومت تحمیلی، خودرأی و دیکتاتورانه سخن می‌گوید.

تاریخ ایران نوین، مشابه رویدادهای گذشته، یادآور شورش بردگان است که با این پرسش شکست می‌خوردند که پس از این پادشاه و ارباب و کدخدا، دوباره چه کسی ارباب ما می‌شود و ما برده چه کسی خواهیم بود؟! خب تفاوتشان چیست؟ این باشد یا آن؟ مادامی که بردگی سرنوشتی محتوم در سرگذشتمان است! به همین دلیل گفته می‌شود که تاریخ چند صد ساله شاهد شورش بردگان علیه فئودالیسم بوده است و همواره حول این پرسشِ بی‌نتیجه و ناکام حرکت کرده‌اند.

بنابراین، در یک واحد جغرافیایی مانند ایران، کوردها به‌تنهایی نتوانسته‌اند تعیین‌کننده مسائل باشند؛ با این تفاوت اساسی که ملت حاکم در برابر هیچ اشغال و حمله خارجی پیروز نشده و بلکه به ابزار دست آن‌ها برای اداره کشور تبدیل شده‌اند! اما کوردها نه تنها کاملاً به بردگی مرکز تن نداده‌اند، بلکه حتی در پراکندگی نیز به مقابله با اشغالگری برخاسته‌اند.

مقاومت و پایبندی به فرهنگ، زبان و هویت در ایرانی که هرگز دموکراسی و حکومت مردمی را تجربه نکرده، تنها هنر مقاومت‌گرانه و هویت‌خواهانه کوردها بوده است و ملت‌های دیگر نتوانسته‌اند رنگ هویت خود را همچون کوردها حفظ کنند.

با مقایسه کوردستان با دیگر ملت‌های درون جغرافیای ایران، برایمان آشکار می‌شود که اختلاف کوردها تنها بر سر حقوق برابر اجتماعی و شهروندی نیست، بلکه مسئله‌ای بنیادین به نام «کورد بودن» و ملی‌گرایی است. تظاهرات اخیر، به‌ویژه در خیزش ژینا، این مرزبندی را به وضوح نمایان کرد.

همیشه این پرسش مطرح می‌شود که چرا روژهلات کوردستان در مقایسه با بخش‌های دیگر عقب مانده است؟ در حالی که صاحب یکی از قدیمی‌ترین و پرطرفدارترین احزاب خاورمیانه است و در مقابله با دشمنان نیز پیشگام بوده است.

خود این مقایسه، یعنی قیاس وضعیت سیاسی و ژئوپلیتیکی ایران با عراق، سوریه و ترکیه، غیرمنطقی است و سرنوشت سیاسی کوردها در هر یک از بخش‌ها و شیوه مبارزه‌شان با یکدیگر متفاوت است و قابل مقایسه نیست.

تغییر حکومت‌ها و بازآرایی حاکمیت‌ها در آن سه کشور که بر وضعیت سیاسی کوردها در آن کشورها تأثیرگذار بوده، با ایران بسیار متفاوت است.

اما آنچه باید همه طرف‌ها با دقت بیشتری به آن توجه کنند، شیوه مبارزه و کوردایتی (مبارزه کوردی) در روژهلات کوردستان است که می‌تواند در سطح بلندمدت و منافع ملی، حتی درس و سرچشمه‌ای برای بخش‌های دیگر باشد. یعنی این پتانسیل را دارد که ناسیونالیسم کوردی با آن پالایش شود.

یک نمونه تاریخی این است که بیش از صد سال است که وجود ملت کورد در عراق به رسمیت شناخته شده و زبان کوردی رسمی است. برعکس، در ایران و رژیم‌های صد سال گذشته تا به امروز، بسیار با جدیت و سرسختی، از راه فرهنگی گرفته تا فیزیکی، برای آسیمیله کردن کوردها تلاش کرده‌اند و برای این منظور، زبانشان را با ممنوعیت و قدغن کردن، هدف قرار داده‌اند. زیرا ناسیونالیسم فارس بر ستون زبان و فرهنگ حاکم بنا شده است.

می‌بینیم که دولت‌های ایران در میدان بی‌دولتی کورد، دست‌کم از نظر فرهنگ و زبان که «شاهرگ ملی بودن» است، موفق نبوده‌اند و طبق آن مصرع که می‌گوید: «عدو شود سبب خیر»، این ممنوعیت زبانی، خودشناسی سیاسی به آن بخش از کوردستان بخشیده است.

از انقلاب بزرگ استاد «شریف حسین‌پناهی» در دهه هشتاد شمسی که تنها در آن تابستان طلایی نزدیک به ۳ هزار معلم رسم‌الخط کوردی تربیت کرد، تا امروز که «ادریس منبری»ها با نفس گرم «عزیز یوسفی»ها بر سر «کورد بودن» به زندان می‌روند و به قول استاد قانع:

اندیشه آزادی‌ام در زندان گسترده‌تر می‌شود

خاک بر سر آن دشمنی که امیدش به زندان است

سلاح انقلابی من، نوشتن و اندیشه و باور است

خیزش است، یورش است، پر از نعره کوردانه است.

این مفهوم مهم، یعنی «کورد بودن»، هر بار از بعدی خود را می‌نمایاند و به رنگ ویژه سیاست ما در برابر «دیگری» تبدیل شده است. «داستایوفسکی»، نویسنده نامدار جهان، در رمان «برادران کارامازوف» که روایتی از ساختار اجتماعی و تاریخ روسیه است، می‌گوید: افراد بسیاری در روسیه حاضرند جان خود را در راه این کشور فدا کنند، اما افراد کمی هستند که خستگی‌ناپذیر و با پشتکار، برای تغییر وضعیت بد روسیه تلاش کنند.

با نگاهی به سرگذشت‌ها و وضعیت کنونی میهن عزیزمان، درمی‌یابیم که کم نبوده‌اند کسانی که با فداکاری و دست شستن از جان و مال، چراغ راه کاروان مبارزه را برافروخته‌اند و هم‌راستا با سنگر تسلیم‌ناپذیر پیشمرگانه، امروز می‌بینیم که از بیشتر عرصه‌های میهن، عطر و بوی سنگر حق‌طلبی به مشام می‌رسد.

این خواست و اراده استوار «کورد بودن» است که این بخش را از بخش‌های دیگر متمایز می‌کند. در بخش‌های دیگر اگر جریانی غالب به جامعه جهت می‌دهد یا اغلب در تضاد با یکدیگر عمل می‌کنند، در این کوردستانِ تحت سلطه «شاه و شیخ»، خیابان و سازمان‌های سیاسی مکمل یکدیگرند؛ به این شرط که صدای بلند خیابان که همان «کورد بودن» است، شنیده شود و به رشته‌ای برای پیوند و همبستگی‌شان تبدیل گردد.

در این روزها، در یک ویدئوی منتشرشده از یک گروه کوهنوردی در سرپل ذهاب، دخترکی کلهر یا لک یا فیلی، بسیار آرام و با شادی ترانه‌ای از استاد رزازی را می‌خواند و تابلویی بود سرشار از منظره زیبای میهن‌دوستی و «کورد بودن.»

این همان سرپل و کرمانشاهی است که از دوران صفویه برای جدایی آن از ملک خود و از نیاکان و هویت کوردی تلاش شده است.

اما مبارزه ما پیروز بوده است، زیرا مردم با زور اسلحه شبه‌نظامی به مسیر میهن‌دوستی کشانده نشده‌اند! بلکه با اراده و میلی کاشته‌شده و نهادینه‌، با شب‌زنده‌داری شریف‌ترین فداکاران، در میدان مبارزه کوردی (کوردایتی) حضور دارند و اکنون می‌توانیم با سربلندی بگوییم: در روژهلات کوردستان، «کورد بودن» تنها طبیعت نیست، بلکه موضع، انتخاب و مرز جداکننده از هرگونه ذوب شدن در فرهنگ و هویت حاکم است.