کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

پارادیپلوماسی کوردهای ایران

11:07 - 1 خرداد 1405

د. آسو حسن‌زاده

در شرایطی که به نظر می‌رسد تحولات اخیر مربوط به جنگ و تنش در منطقه‌ میتواند احزاب کورد ایرانی را از نو به حاشیه براند، حضور آنها در صحنه‌ی بین‌المللی، برعکس، افزایش یافته است.
در حالی که رویارویی نظامی میان ایالات متحده/اسرائیل و ایران در حال حاضر بە تعلیق درآمدە است، احزاب کورد ایرانی مستقر در اقلیم کوردستان عراق کماکان هدف حملات ایران هستند. هم‌زمان، فقدان حمایت خارجی ملموس آن‌ها را از ایفای نقشی که برخی سناریوها در آغاز منازعه برایشان قائل شده بودند، محروم کرده‌ است. در این بافتار نامطمئن، این بازیگران می‌کوشند از طریق فعالیت‌های دیپلماتیک مستمر، نمود و قابلیت رؤیت بین‌المللی خود را حفظ کرده و تقویت کنند.

از زمان آغاز تنش‌های جنگی، کوردهای ایران به واقع قابلیت رؤیت جدیدی یافته‌اند. این امر در درجه‌ی اول بر پایه‌ی یک فرض ضمنی در میان طرفهای جنگ و خصومت با ایران هستند: این‌که اگر رژیم تنها با حملات هوایی سرنگون نشود، نیروهای سازمان‌یافته‌ی محلی می‌توانند نقشی میدانی ایفا کنند. در این میان، کوردهای ایران به عنوان بازیگران بالقوه ظاهر شدند؛ تجربه‌ی مبارزاتی، سطح سازمان‌دهی، حضور احزاب‌شان در اقلیم کوردستان عراق در کنار نیروهای پیشمرگه و ظرفیت آن‌ها برای بسیج توده‌ای در داخل ایران، همگی مؤید این فرض بود.

با این حال این چشم‌انداز محقق نشد. سیگنال‌های ارسالی از سوی ایالات متحده مبهم باقی ماند و فاقد پیگیری‌های عملی بود. بدتر از آن، احزاب کورد به‌طور ضمنی و به اشتباه به نگه داشتن سلاح‌های آمریکایی متهم شدند؛ اتهامی که آن‌ها تکذیب کردند و بی‌اساس بودن آن نیز معلوم شد. هم‌زمان، حملات ایران به پایگاه‌های آن‌ها در اقلیم کوردستان عراق، حتی پس از آتش‌بس ادامه یافت و منجر به کشته شدن حدود ده نفر و تخریب گسترده در اردوگاه‌های غیرنظامی آن‌ها شد، حتی پس از آن‌که این اردوگاه‌ها تخلیه شده بودند.

در مواجهه با این فشار مضاعف -فقدان حمایت عملی ایالات متحده و فشارهای مستمر ایران- احزاب کورد «پارادیپلماسی» خود را به‌ویژه در قبال اروپایی‌ها، دوباره فعال کرده‌اند.

نقطه‌ی عطف این فعالیت‌ها زمانی بود که دو تن از رهبران اصلی آن‌ها، یعنی مصطفی هجری از حزب دموکرات کوردستان ایران (PDKI) و عبدالله مهتدی از حزب کومله، به‌طور رسمی به پارلمان اروپا دعوت شدند. چنین دعوتی در این سطح، امری بی‌سابقه است.

این دو مقام کورد در ١٥ آوریل در دو نشست مجزا در بروکسل شرکت کردند. نشست نخست که توسط نمایندگان سوسیالیست و سوسیال‌دموکرات پارلمان اروپا سازماندهی شده بود، نمایندگانی از جوامع بلوچ و عرب ایران را نیز گرد هم آورد. در این نشست دو رهبر کورد تصمیم گرفتند به زبان کوردی سخن بگویند. این انتخاب حامل معنای نمادین قدرتمندی بود. آقای هجری یادآور شد که او به زبانی سخن می‌گوید که برای یک قرن از عرصه‌ی عمومی و آموزش در ایران حذف شده است. دو هفته پیش از آن نیز، در اقدامی مشابه، هیئت حزب دموکرات در «کنگره آزادی ایران» در لندن، سخنرانی خود را در برابر مخاطبانی که به زبان کوردی تسلط نداشتند، با این زبان آغاز کرده بود. در ایران، زبان تنها ابزار ارتباطی نیست، بلکه ابزاری برای سلطه یا برعکس، وسیله‌ای برای اثبات هویت سیاسی است. از این رو، هدف این بود که فارسی‌زبانان، حتی برای لحظاتی کوتاه معنای طرد زبانی را حس کنند.

نشست دوم در پارلمان اروپا به‌ویژه از آن جهت حائز اهمیت بود که توسط «کمیته روابط خارجی» پارلمان اروپا برگزار شد. در همان پنل، سعید بشیرتاش، که سلطنت‌طلبها نزدیک است، حضور داشت. در ابتدا از احتمال مشارکت رضا پهلوی یاد شده بود، اما او در نهایت با ابراز نارضایتی از این‌که تنها شخصیت دعوت‌شده نیست، از حضور انصراف داد. با توجه به مواضع خصمانه‌ی پهلوی نسبت به مطالبات کوردها، این غیبت برای رهبران کورد ناخوشایند نبود.

علاوه بر این جلسات استماع و دیدارهای متعدد با مقامات اروپایی، چند روز بعد آقای هجری در نشستی در بارسلونا که شرکت کرد کە توسط "اتحاد پیشرو جهانی" (Progressive Alliance) برگزار شدە بود؛ پلتفرمی که احزاب سوسیالیست و سوسیال‌دموکرات جهان را گرد هم می‌آورد و بسیاری از آن‌ها مخالف جنگ جاری هستند. این مشارکت با انتقاداتی در محافل کوردی مواجه شد، با این استدلال که تلاش برای ایفای نقش در بافتار تقابل و هم‌زمان تعامل با بازیگران مخالف جنگ، امری متناقض است.

این انتقاد موجه نیست. از یک سو، کوردهای ایران خود را طرف این جنگ نمی‌بینند. آن‌ها تأکید دارند که دهه‌هاست مبارزه‌ی خود را علیه رژیم ایران پیش می‌برند، اما تنش‌های کنونی را فرصتی احتمالی برای تضعیف رژیم می‌دانند که در آن می‌توانند نقشی مستقل در قبال فرجام جنگ و ساختار سیاسی آینده‌ی ایران ایفا کنند. از سوی دیگر، در سخنرانی‌های بروکسل و بارسلونا، رهبران کورد نیازی به اتخاذ موضع درباره‌ی خود جنگ ندیدند. آن‌ها عمدتا مطالبات مشخص خودشان را مطرح کردند: حفاظت از اعضا و غیرنظامیان وابسته به آن‌ها در اقلیم کوردستان عراق، محکومیت سرکوب کوردها در ایران، و ترویج یک پروژه‌ی سیاسی مبتنی بر ایرانی دموکراتیک و فدرال.

آن‌ها همچنین از اروپایی‌ها خواستند از آنچه آقای هجری «دیپلماسی خاموش» با جمهوری اسلامی خواند، فاصله بگیرند و اشکالی از منزوی‌سازی رژیم را مد نظر قرار دهند. فراتر از همه، آن‌ها بر ضرورت شناسایی اپوزیسیون کورد به عنوان یک طرف گفتگوی سیاسی تأکید کردند.

این نکته کلید درک استراتژی آن‌هاست. اگر آن‌ها هم با بازیگران نزدیک به منطق تقابل (به‌ویژه در ایالات متحده) و هم با بازیگران اروپایی که اغلب مخالف جنگ هستند تعامل می‌کنند، به این دلیل است که سیاست‌های غرب فاقد وضوح است. تغییری سریع از تنش‌زایی نظامی به تلاش برای تنش‌زدایی دیده می‌شود که تمرکز آن بر مسائل امنیتی و اقتصادی نظیر تنگه‌ی هرمز است، در حالی که حقوق مردمان ایران و آینده‌ی سیاسی این کشور تا حد زیادی نادیده گرفته می‌شود.

در نهایت، یادآوری یک واقعیت تلخ ضروری است: کوردهای ایران تقریبا هیچ‌گاه توسط دولت‌های غربی پذیرفته نشده‌اند. تماس‌ها همیشه وجود داشته، اما عمدتا در سطح احزاب سیاسی و پارلمان‌ها بوده است. شخصیت‌های نادر ایرانی که از طرف دولتهای غربی به‌طور رسمی پذیرفته می‌شوند، معمولا از جامعه‌ی مدنی ایران هستند، نه از احزاب سیاسی. برای نمونه، در سال ٢٠١٨ زمانی که سیاست «فشار حداکثری» ایالات متحده در اوج خود بود، مقامات حزب دموکرات دیدارهای متعددی با اعضای کنگره و وزارت خارجه آمریکا داشتند. با این حال، دولت ایالات متحده برای آن‌که شانس دستیابی به توافقی جدید با ایران را به مخاطره نیندازد، تمایلی به پذیرش نمایندگان اپوزیسیون ایران در کاخ سفید نداشت. در مقابل، در دهه‌ی ١٩٩٠ میلادی و در دوره‌ی ریاست‌جمهوری بیل کلینتون -که رویکرد سخت‌گیرانه‌ای نسبت به رژیم ایران نداشت- شخصیت‌های کوردی همچون عبدالله حسن‌زاده و مصطفی هجری می‌توانستند توسط مشاوران ارشد کاخ سفید پذیرفته شوند. این اتفاق از آن زمان به بعد، حتی در طول جنگ کنونی، رخ نداده است.

بنابراین، «پارادیپلماسی» کوردهای ایران بخشی از یک منطق چندجانبه‌گرا است. در غیاب یک متحد تعیین‌کننده، آن‌ها به‌طور هم‌زمان در چندین عرصه‌ی سیاسی سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ گاه به روش‌هایی که متناقض به نظر می‌رسند، بدون آن‌که بتوانند به یک استراتژی منسجم غربی تکیه کنند. این تعدد عرصه‌ها، بیش از آن‌که یک انتخاب باشد، نشان‌دهنده‌ی یک محدودیت و تنگناست. این امر نشان‌دهنده‌ی انطباق با محیطی ناپایدار است؛ جایی که چالش فوری، نه تنها تأثیرگذاری بر پویایی‌های جاری، بلکه پرهیز از به حاشیه رانده شدن در بازآرایی‌های سیاسی پیش رو است.