ترجمهی فارسی مقالهی دکتر آسو حسن زاده در روزنامهی لوموند فرانسه

د. آسو حسنزادە
لوموند - یادداشت تحلیلی
آسو حسنزاده، حقوقدان: "در ایران، رضا پهلوی بههیچوجه چهرهای وحدتبخش نیست"
فرزند تبعیدی آخرین شاه، که از سوی برخی بهعنوان جایگزین احتمالی رژیم اسلامی معرفی میشود، در فرانسه از پوشش رسانهای بسیار مثبتی برخوردار است؛ پوششی که به باور این حقوقدان کردِ ایرانی–فرانسوی، با میزان واقعی محبوبیت او در داخل ایران همخوانی ندارد:
جمهوری اسلامی ایران یکی از سرنوشتسازترین دورههای تاریخ خود را میگذراند. نهتنها جنبش اعتراضی همچنان ادامه دارد و شدت میگیرد، بلکه با وجود پردهای که بر ارتباطات کشیده شده است، تصاویر بهتدریج به بیرون راه مییابند و پیکرهای بیجان معترضان کشتهشده را که بر زمین افتادهاند، نشان میدهند. این افشاگریها ظاهراً رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، را به اندیشیدن درباره اقدام نظامی علیه رژیم واداشته است.
در چنین فضای دردناکی، در حالیکه رسانههای فرانسوی میتوانستند افکار عمومی را در جهت ایفای نقشی فعالتر از سوی فرانسه ـ در چارچوب حقوق بینالملل ـ بسیج کنند، توجه تقریباً بهطور انحصاری بر یک چهره متمرکز شده است: رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه، که بهعنوان بدیل بدیهی، اگر نگوییم تنها بدیل، برای رژیم اسلامی معرفی میشود.
این توجه به رضا پهلوی محدود به فرانسه نیست؛ اما در هیچ جای دیگر، نواده شاه از چنین پوشش رسانهای مساعدی برخوردار نیست. این وضعیت یادآور یک پیشینه تاریخی با پیامدهای سنگین است: اقامت آیتالله خمینی در نوفللوشاتو (ایولین) اندکی پیش از انقلاب ۱۳۵۷. آن روستا صرفاً یک محل تبعید نبود؛ به مرکز هماهنگی سیاسی و رسانهای هم بدل شده بود. خمینی از فرانسه با جهان سخن میگفت، هیئتها را میپذیرفت، اعتراضها را سازمان میداد و تصویری اطمینانبخش میساخت و وعدههای فراوان میداد. بسیاری باور کردند؛ و بقیهی ماجرا را همه میدانند.
مصادره جنبش
رضا پهلوی با اینکه گرایشهای فرانسهدوستانه دارد، در فرانسه زندگی نمیکند . با این حال، فرانسه همچنان یکی از معدود کشورهای اروپایی است که شبکههای هوادار سلطنت در آن، بر رسانهها و بخشی از نخبگان سیاسی نفوذ قابلتوجهی دارند. در عمل، تمرکز رسانههای فرانسوی بر رضا پهلوی اثری سیاسی مشابه آن چیزی ایجاد میکند که در گذشته، نورافکن رسانهای بر آیتالله خمینی در نوفللوشاتو پدید آورد. در دو روز گذشته، فرزند تبعیدی شاه بهطور علنی ادعا کرده است که بسیجهای مردمی در ایران حاصل فراخوانهای اوست و بدینسان القا میکند که موتور اصلی این حرکتها خود اوست. این تلاشی آشکار برای مصادره جنبش مردمی است؛ جنبشی که او آگاهانه هم تکثر آن و هم خواستهای دموکراتیکش را نادیده میگیرد.
واقعیت میدانی چیز دیگری است. جامعه ایران متکثر و دستخوش کشاکشهای عمیق اجتماعی، اتنیکی و سیاسی است. زنان، جوانان، کارگران، و نیز ملتهای غیرِفارس ـ کردها، بلوچها، عربها، آذریها ـ نقشی تعیینکننده در خیزش کنونی دارند؛ و غالباً به بهای سرکوب شدید. بخشهای گستردهای از جامعه، و نخبگان مدنی و سیاسیِ نماینده آنان، أصلا با چشمانداز سپردن بدیل سیاسی به رضا پهلوی کنار نمیآیند. بهویژه کردهای ایران ـ که از ثابتقدمترین کنشگران و در عین حال از سختترین سرکوبشدگان بودهاند ـ او را بهطور گسترده رد میکنند. آنان یا به ابتکار خود و تا جایی که به اعتصابهای عمومی برمیگردد، در پاسخ به فراخوان احزاب اصلی کرد که در قالب یک «مرکز گفتوگو» گرد آمدهاند، بسیج شدهاند. عناصر تحلیلی از این دست که برای فهم ترکیب و اهداف جنبش فعلی اساسی هستند، تا حد زیادی در روایت رسانهای مسلط در فرانسه غایب ماندهاند.
این نادیدهانگاری هم ناعادلانه است و هم خطرناک. ناعادلانه است، زیرا جامعه ایران را به تقابل دوگانهای میان رژیم اسلامی و یک چهره سلطنتیِ بازبرندسازیشده بهمثابه نماد دموکراسی فرو میکاهد. و خطرناک است، زیرا این واقعیت را میپوشاند که رضا پهلوی، بهسبب انجام ندادن بازنگری انتقادی در میراث سیاسی پدرش و نداشتن نگاهی واقعاً فراگیر، بههیچوجه چهرهای وحدتبخش و دارای توان مهار قطبیشدن جامعه ایران نیست. گفتمان او که صرفا برای جلب افکار عمومی غربی تنظیم شده، ظاهراً بیش از همه نخبگان فرانسویِ علاقهمند به سناریوی بازگشت سلطنت به سبک قرن نوزدهم فرانسه را مجذوب میکند. این در حالی است که رضا پهلوی در ارتباط با جوهر مساله یعنی دمکراسی همچنان مبهم است. بدتر از آن، سند او درباره دوره گذار از تمرکز شدید قدرت، جایگاهی شخصی مبهم، و فقدان تضمینهای ملموس درباره کثرتگرایی سیاسی، موازنههای نهادی یا بهرسمیتشناسی حقوق همه ملتها و اقلیتها پرده برمیدارد.
تاریخ ایران نشان میدهد گذارهایی که به دست یک چهره یگانه ـ هرچند از نظر رسانهای کارآمد ـ مصادره میشوند، بهندرت به رژیمهای دموکراتیک پایدار میانجامند. فرانسه، با توجه به تاریخ خود، باید از مشارکت در چنین سناریویی پرهیز کند. اعطای تریبون همواره کنشی سیاسی است. در زمانی که ایران لحظاتی بهغایت دردناک و در عین حال تعیینکننده را از سر میگذراند، مسئولیت رسانههای فرانسوی پیش از هر چیز آن است که نیروهای واقعی تغییر را ـ آنگونه که در میدان وجود دارند ـ مرئی سازند.
آسو حسنزاده، حقوقدان کردِ ایرانی–فرانسوی، معاون دبیرکل پیشینِ حزب دموکرات کردستان ایران است.
منبع: لوموند، ١٧ ژانویه ٢٠٢٦