کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

هلاکت دشمن شماره یک کورد

13:37 - 11 اسفند 1404

 علی بداغی

روز شنبه، ٩ اسفندماه، در پی حمله‌ی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به جمهوری اسلامی که به کشته‌شدن علی خامنه‌ای انجامید، ٣٦ سال حکمرانی سیاه، فاجعه‌بار و آکنده از جنایت او به ایستگاه پایانی رسید. انتشار خبر مرگ خامنه‌ای در همان لحظات نخست، موجی از شادمانی را در میان میلیون‌ها تن از مردم ایران برانگیخت؛ مردمی که در دوران زمامداری او به ورطه‌ی استیصال، تیره‌بختی و فقر رانده شده بودند. خامنه‌ای دست‌کم پس از خیزش سال ١٣٨٨ خورشیدی این فرصت را داشت که به بازنگری در رویکردهای خود پرداختە و با تجدیدنظر در سیاست‌هایش به سود مردم و کشور، راه را برای دگرگونی‌های بنیادین هموار سازد؛ اما جزم‌اندیشی مذهبی و ایدئولوژیک چنان بر ذهن و عمل او سایه افکنده بود که اندک بهایی برای منافع، جان و زندگی مردم قائل نشد و سرانجام نیز همین رویکرد، فرجام او را رقم زد.

کشته‌شدن خامنه‌ای در شرایطی رخ داد که تنها دو ماه پیش از آن، با فرمان مستقیم وی، اعتراضات دی‌ماه به‌شدت سرکوب و هزاران نفر به خاک و خون کشیده شده بودند. ٣٦ سال پافشاری او بر برنامه‌ی هسته‌ای، گسترش صنایع موشکی، سازماندهی و تجهیز نیروهای نیابتی در کشورهای منطقه، ناکارآمدی در مدیریت کلان کشور و خاموش‌کردن هر صدای دگراندیش و معترض، فاجعه‌ای تاریخی بر ایران تحمیل کرد. در دوران حکمرانی خامنه‌ای، آزادی‌های سیاسی و مدنی به‌گونه‌ای قهرآمیز سرکوب شد؛ بازداشت دگراندیشان و منتقدان و قتل و اعدام مخالفان به اوج رسید. حلقه‌ی قدرت و مشارکت سیاسی روزبه‌روز تنگ‌تر شد و در انحصار او و پیروانش باقی ماند. سیاست خارجی رژیم که بر پایه‌ی ستیزه‌جویی و تمرد در برابر غرب استوار بود، به تحریم‌های اقتصادی گسترده و چندجانبه انجامید؛ تحریم‌هایی که توان اقتصاد ملی و معیشت مردم را فرسود. افزون بر آن، حمایت از تروریسم دولتی، پیشبرد جنگ‌های نیابتی و بی‌ثبات‌سازی منطقه سبب شد که از اکتبر ۲۰۲۳، میدان جنگ وکالتی جمهوری اسلامی به درون مرزهای ایران کشانده شود و بدین‌ترتیب، رشته‌ی عمر رژیم بیش از پیش در سراشیبی سقوط قرار گیرد.

هنگامی که خامنه‌ای زمام امور جمهوری اسلامی را به دست گرفت، کردستان سال‌ها بود که میلیتاریزه شده، جنگ بر آن تحمیل گشته، در محاصره‌ی اقتصادی قرار گرفته و از شاخص‌های توسعه بازمانده بود. در سایه‌ی نگاه امنیتی حاکم، هرگونه حق‌خواهی و اعتراض در کردستان سرکوب می‌شد و فرماندهان سپاه پاسداران تحت امر او، درجات ترفیع خود را با ارتکاب جنایت علیه کوردها به دست می‌آوردند؛ چرا که او خود از معماران اصلی ساختار و سیاست‌های جمهوری اسلامی به‌شمار می‌رفت. پس از مرگ خمینی و تمرکز کامل قدرت در دستان او، با اختیاراتی گسترده‌تر از پیش، بر تداوم همان سیاست‌های سرکوبگرانه پای فشرد.

در عصر زمامداری خامنه‌ای، کردستان امنیتی‌ترین منطقه‌ی ایران باقی ماند؛ این خطه به پادگانی بزرگ بدل شد و نیروهای تجهیزشده‌ی سپاه پاسداران سراسر آن را دربر گرفتند. هزاران تن از دگراندیشان و فعالان سیاسی کورد بە زندان افکندە شدە و بسیاری از آنان با اتهام «محاربه» به پای چوبه‌ی اعدام رفتند. تمامی تظاهرات و اعتراضاتی که در کردستان به تناوب شکل می‌گرفت، با خشونت تمام سرکوب شد؛ کە جنبش «ژینا» در سال ١٤٠١ و اعتراضات دی‌ماه اخیر، تازه‌ترین نمونه‌های آن بودند. ترور فعالان سیاسی کورد، و بیش از همه اعضای حزب دمکرات در اقلیم کردستان و خارج از کشور، گسترش یافت؛ ترور دکتر صادق شرفکندی، دبیرکل حزب دمکرات، با دستور مستقیم وی صورت گرفت. همچنین در سال ١٣٩٧ و چندین‌بار دیگر در سال ١٤٠١ ، حملات موشکی به مقرها و مراکز حزب دمکرات انجام شد. این‌ها تنها بخشی از هزاران جنایتی است که در دوران ٣٦ ساله‌ی حکمرانی خامنه‌ای دیکتاتور رخ داد.

امروز اگر شادمانی مردم ایران از آن روست که آمر و بانی اصلی کشتار فرزندانشان بە دوزخ رفتە است، اگر صادرکننده‌ی فرمان حبس ده‌ها هزار انسان حق‌طلب در خون خود غلطیده، و اگر عامل اصلی فقر، بیکاری، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و صدها بحران دیگر کشور، واپسین نفس‌هایش را زیر آوار وضعیت خودساخته‌اش کشید؛ و اگر اکنون بیش از هر زمان دیگری امید به تغییر و عدالت در دل‌ها جوانه زده، این احساس و این امید در کردستان چندین برابر است؛ چرا که مردم این خطه در سایه‌ی حکمرانی او چندین برابر بیشتر تحت ستم و سرکوب قرار گرفتند و از حقوق بنیادین خویش محروم شدند.

با مرگ خامنه‌ای، ٣٦ سال سلطه‌ی مطلقه‌ی آن دیکتاتور مذهبی پایان یافت؛ اما همان‌گونه که حضورش در قید حیات منشأ فاجعه و تیره‌روزی برای مردم ایران بود، اکنون نبود و کشته‌شدنش نیز کشور را در برابر سناریوها و احتمالات گوناگون قرار داده است؛ آن هم در میانه‌ی وضعیت کنونی جنگ جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل.

در اینکه جمهوری اسلامی نمی‌تواند کمر زیر بار این ضربه‌ی مهلک راست کند، تردیدی نیست؛ اما اینکه کشته‌شدن او چه گسست‌ها و شکاف‌هایی در ساختار نظام و شیوه‌ی حکمرانی ایجاد خواهد کرد، هنوز به‌روشنی معلوم نیست. با این حال، فرصت برای گشایش سیاسی و گذار از دوران سیاه دیکتاتوری، بیش از هر زمان دیگری در برابر اپوزیسیون جمهوری اسلامی و مردم قرار گرفته است؛ فرصتی که نباید در سایه‌ی بی‌مسئولیتی از دست برود، به‌ویژه آنکه هم‌زمان با این فرصت تاریخی، تهدیدها و مخاطراتی جدی نیز در مسیر مبارزه برای آزادی، رهایی و دموکراسی در کمین است.