کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

فریبا برهان‌زهی: آینده ایران تنها در سایه پذیرش فرهنگ تکثر و پلورال و پایان مرکزگرایی اقتدارگرا ممکن خواهد بود

22:14 - 26 دی 1404

 

مصاحبه: شهرام سبحانی

 

اشاره:

جنبش انقلابی «ژن، ژیان، ئازادی» نه‌تنها صحنه رویارویی جامعه با حاکمیت، بلکه نقطه عطفی در بازتعریف روابط میان ملل تحت ستم در ایران بود. در این میان، کوردستان و بلوچستان به‌عنوان دو کانون اصلی مقاومت، با وجود تفاوت‌های جغرافیایی و مذهبی، پیوندی ناگسستنی را بر پایه «درد مشترک» و مبارزه علیه تبعیض ساختاری به نمایش گذاشتند. فریاد «کوردستان، چشم و چراغ بلوچستان» تنها یک شعار نبود، بلکه مانیفست همبستگی دو ملتی بود که سال‌هاست آماج خشن‌ترین سرکوب‌های امنیتی و محرومیت‌های اقتصادی قرار دارند.

در گفت‌وگوی پیش‌رو، با خانم فریبا برهان‌زهی، فعال سیاسی بلوچ، به واکاوی ریشه‌های این همبستگی تاریخی و سیاسی پرداخته‌ایم. این مصاحبه تلاشی است برای پاسخ به این پرسش کلیدی که چگونه می‌توان این همگرایی عاطفی و میدانی را به یک «ائتلاف سیاسی پایدار» برای گذار از جمهوری اسلامی تبدیل کرد. از بررسی فجایعی همچون «جمعه خونین زاهدان» و مقایسه ساختار سیاسی احزاب کوردستان با ظرفیت‌های مدنی بلوچستان گرفته تا بحث پیرامون ضرورت «فدرالیسم» و چالش‌های گذار به سکولاریسم، محورهای اصلی این گفت‌وگو را تشکیل می‌دهند.

برهان‌زهی در این تحلیل، با نقدی صریح بر رویکردهای مرکزگرا و رد اتهامات کلیشه‌ای نظیر تجزیه‌طلبی، راه نجات ایران را در تمرکززدایی و به رسمیت شناختن حقوق برابر ملل می‌داند و تأکید می‌کند: «آینده ایران تنها در سایه پذیرش فرهنگ تکثر و پلورال و پایان مرکزگرایی اقتدارگرا ممکن خواهد بود.»

 

خانم فریبا، ابتدا می‌خواهم این مصاحبه را با این سؤال آغاز کنم که با توجه به خیزش سراسری اخیر، شاهد بودیم کوردستان و بلوچستان به‌عنوان دو بازوی اصلی مقاومت در برابر جمهوری اسلامی عمل کردند. تحلیل شما از دینامیزم این همبستگی چیست و چرا رژیم خشن‌ترین اشکال سرکوب، از جمله «جمعه خونین زاهدان»، را متوجه این دو منطقه کرده است؟

به نظر من، همبستگی میان کوردستان و بلوچستان ریشه‌ای عمیق در تاریخ مشترک سرکوب، حذف سیستماتیک و تبعیض ساختاری دارد. این سیاست‌ها نه‌تنها محصول جمهوری اسلامی، بلکه ادامه همان رویکردی است که از دوران پهلوی علیه کوردها و بلوچ‌ها اعمال می‌شد؛ سیاستی مبتنی بر امنیتی‌سازی، محروم‌سازی و متهم‌کردن دائمی این ملت‌ها به «تجزیه‌طلبی».

کوردها و بلوچ‌ها هرگز تجربه حذف و به‌حاشیه‌راندگی را فراموش نکرده‌اند. برای حاکمیت، این دو ملت همواره «دیگریِ خطرناک» تلقی شده‌اند و به همین دلیل، ابزار سرکوب در این مناطق عریان‌تر و خشن‌تر بوده است؛ از اعدام‌های گسترده گرفته تا کشتار روزمره کولبران و سوخت‌بران.

در بلوچستان، با وجود منابع طبیعی غنی، مردم از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، از جمله آب، غذا، بهداشت، آموزش و زیرساخت‌های اقتصادی، محروم‌اند. فضای شدید امنیتی و اعدام‌های گسترده نیز به این محرومیت ساختاری افزوده شده است. هنگامی که ژینا امینی در تهران به قتل رسید و هم‌زمان خبر تجاوز به یک دختر ۱۵ ساله بلوچ منتشر شد، این دو جنایت به نماد عینی ستم جنسیتی، قومی و حکومتی بدل شدند. این مظلومیت مشترک، خشم فروخورده مردم را به اعتراض سراسری تبدیل کرد و همین «درد مشترک» بود که کوردستان و بلوچستان را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک ساخت. هر دو ملت هزینه‌های سنگینی پرداختند و همین هزینه‌دادن، پیوندی عمیق، واقعی و پایدار میان آن‌ها ایجاد کرد.

ضمناً، جمعیتی قابل توجه از مردم کورد در دوران کشتار بنیان‌گذار شاهنشاهی صفوی‌ها، از کوردستان مهاجرت کرده و به مناطق مختلف بلوچ‌نشین ـ که صفوی‌ها دسترسی به آن نداشتند ـ پناه برده‌اند. اغلب این مهاجران کورد، هویت خود را با لباس و زبان کوردی حفظ کردند، اما آنان که به بلوچستان رسیدند، خود را جدا از مردم بلوچ نیافتند و زبان و فرهنگ بلوچ را از آنِ خود نمودند و تنها نام خانوادگی کورد را حفظ کردند. این گروه همواره در صفوف نخست مقاومت برای دفاع از حقوق ملی ملت بلوچ حضور داشته‌اند.

 

شعار «کوردستان، چشم و چراغ بلوچستان» و حمایت متقابل کوردستان از بلوچستان، نقطه عطفی در مبارزات ملل ایران بود. به نظر شما چگونه می‌توان این همبستگی عاطفی و خیابانی را به یک ائتلاف سیاسی پایدار و ساختارمند برای گذار از جمهوری اسلامی تبدیل کرد؟

تجربه تاریخی نشان داده است که هیچ ملتی به‌تنهایی قادر به غلبه بر نظام‌های تمامیت‌خواه و مرکزگرا نیست. همبستگی کوردها و بلوچ‌ها، اگر به سطح سیاسی و سازمان‌یافته ارتقا نیابد، در سطح نمادین باقی خواهد ماند. ما نیازمند یک اتحاد استراتژیک، آگاهانه و مبتنی بر یک برنامه سیاسی مشترک هستیم. همان‌گونه که شما نیز به‌درستی یادآوری کردید، شعار «کوردستان، چشم و چراغ بلوچستان» در کنار شعار «از زاهدان تا تهران، چشم و چراغ ایران» در دوران جنبش انقلابی «ژن، ژیان، ئازادی» در بلوچستان تکرار می‌شد.

این ائتلاف باید بر اصولی روشن، از جمله دموکراسی، تمرکززدایی، برابری حقوقی ملت‌ها و پذیرش تنوع هویتی استوار باشد. تنها از طریق چنین اتحادی می‌توان سیستمی را مطالبه کرد که در آن هر ملت، در جغرافیای تاریخی خود، از حق اداره امور خویش و برخورداری عادلانه از منابع بهره‌مند شود. اتحاد، نه یک انتخاب احساسی، بلکه ضرورتی سیاسی است.

 

با توجه به تجربه تاریخی احزاب کوردستان در تشکیلات‌سازی و مبارزه حزبی، فعالان سیاسی بلوچ چه ظرفیت‌هایی برای ایجاد تشکل‌های سیاسی مدرن و دموکراتیک در خود می‌بینند؟

احزاب کوردستان، به‌ویژه حزب دموکرات کوردستان، از تجربه‌ای طولانی و ارزشمند در حوزه کار تشکیلاتی، مبارزه سیاسی و سازمان‌دهی اجتماعی برخوردارند. همچنین تجربه‌های حزب کومله کوردستان نیز می‌تواند الگویی مهم برای دیگر ملت‌ها، از جمله ما بلوچ‌ها، باشد.

در بلوچستان، به‌دلیل سرکوب شدید، فقر ساختاری و فضای امنیتی دائمی، امکان سازمان‌دهی سیاسی همواره محدود بوده است. با این حال، ظرفیت اجتماعی قابل توجه، آگاهی سیاسی در حال رشد و نسل جوان فعالی وجود دارد که می‌تواند با بهره‌گیری از تجربه احزاب کوردستان، مسیر تشکل‌یابی مدرن و دموکراتیک را طی کند. همکاری، انتقال تجربه و هم‌افزایی میان نیروهای سیاسی کورد و بلوچ در این زمینه بسیار حیاتی است.

نمونه کارآمد چنین همکاری‌ای را می‌توان در حزب مردم بلوچستان ـ که توسط نسل دوران انقلاب بهمن در اروپا شکل گرفت ـ و نیز در مشارکت احزاب بلوچ و کورد در شکل‌گیری کنگره ملیت‌های ایران فدرال مشاهده کرد؛ کنگره‌ای که در آغاز سال ۲۰۰۵، به‌همراه احزاب سیاسی دیگر ملل به‌حاشیه‌رانده‌شده شکل گرفت و تا امروز از پایدارترین و قدیمی‌ترین ائتلاف‌های سیاسی به شمار می‌آید.

 

یکی از اصول بنیادین حزب دموکرات کوردستان، تأسیس یک سیستم «دموکراتیک، فدرال و سکولار» برای آینده ایران است. دیدگاه نخبگان سیاسی و جامعه مدنی بلوچستان نسبت به فدرالیسم چیست؟

بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی و فعالان جامعه مدنی بلوچستان به این جمع‌بندی رسیده‌اند که فدرالیسم مناسب‌ترین مدل حکمرانی برای ایران آینده است. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردم، احزاب و نیروهای سیاسی بلوچ، در کنار احزاب کورد و دیگر احزاب ملیت‌های ترک، عرب، ترکمن، لر و دیگران، در چارچوب کنگره ملیت‌های ایران فدرال فعالیت می‌کنند و بر این باورند که تنها از طریق تمرکززدایی واقعی می‌توان عدالت، برابری و همزیستی پایدار را تضمین کرد.

فدرالیسم نه تهدیدی برای ایرانِ تاریخاً متکثر و رنگارنگ، بلکه راه‌حلی برای حفظ آن بر پایه رضایت، مشارکت و حقوق برابر ملت‌هاست. ساختار غیرمتمرکز، پلورال، فدرال و سکولار در بلوچستان نیز از پایگاه اجتماعی رو به رشدی برخوردار است.

 

در گفتمان‌های مرکزگرا، مطالبات کورد و بلوچ اغلب به «تجزیه‌طلبی» تقلیل داده می‌شود. پاسخ حقوقی و سیاسی شما به این اتهام چیست؟

این اتهام، بیش از آنکه ریشه‌ای حقوقی داشته باشد، ابزاری سیاسی برای توجیه سرکوب است. حق تعیین سرنوشت، یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل است که در منشور ملل متحد (ماده ۱، بند ۲)، میثاق‌های بین‌المللی حقوق بشر ۱۹۶۶ و قطعنامه‌هایی مانند ۱۵۱۴ به رسمیت شناخته شده است. افزون بر این، جوامع فلات ایران تاریخاً متکثر بوده‌اند و با وجود حاکمیت امپراتوری‌های مستبد، عملاً و عرفاً ساختاری غیرمتمرکز و فدرالیستی داشته‌اند؛ چنان‌که امپراتور را «شاهِ شاهان» می‌نامیدند. حتی در دوران معاصر و انقلاب مشروطه نیز این ساختار با تصویب انجمن‌های ایالتی و ولایتی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شد.

این حق دارای دو بُعد است: بُعد بیرونی (در قالب استقلال) و بُعد درونی (در قالب مشارکت واقعی در قدرت). آنچه کوردها و بلوچ‌ها مطالبه می‌کنند، پیش از هر چیز تحقق بُعد درونی حق تعیین سرنوشت در چارچوب یک ایران فدرال و دموکراتیک است.

مرکزگرایان برای فرار از پاسخ‌گویی، ما را به تجزیه‌طلبی متهم می‌کنند، در حالی که خود عملاً کورد و بلوچ را شهروندان برابر نمی‌دانند و سهم این ملت‌ها از «تمامیت ارضی» چیزی جز سرکوب، اعدام و حذف نبوده است؛ فشاری که در نهایت به‌سوی واگرایی و حتی گرایش‌های استقلال‌طلبانه سوق می‌دهد. بنابراین، این اتهام‌زنی‌ها تلاشی برای منحرف‌کردن افکار عمومی و مشروعیت‌بخشی به تبعیض است.

 

با توجه به نقش پررنگ روحانیت، به‌ویژه مسجد مکی، در اعتراضات بلوچستان و در مقابل، سکولار بودن احزاب اصلی کوردستان، این تفاوت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

باید واقع‌بین بود. در بلوچستان، به‌دلیل فضای بسته سیاسی، تنها نهادی که امکان حداقلی برای بیان اعتراض در دوران «زن، زندگی، آزادی» و پس از «جمعه خونین زاهدان» داشت، نهاد سنتی و تاریخی دین در قالب مسجد مکی و در ساختار دین‌سالار جمهوری اسلامی بود.

در عین حال، نباید نقش احزاب، سازمان‌ها و شخصیت‌های سیاسی بلوچ را در گسترش و تقویت ایده جدایی دین از نهاد دولت نادیده گرفت. در این چارچوب، مولوی عبدالحمید توانست نقشی مهم در مدیریت اعتراضات و مطالبات دادخواهان ایفا کند و در مقطعی صدای مردم باشد؛ امید آن است که همچنان در کنار مردم بماند. مهم‌تر آنکه او به‌صراحت از حاکمیت انتقاد کرده و بارها بر ضرورت جدایی دین از قدرت سیاسی تأکید نموده و ریشه بسیاری از مفاسد حاکم در ایران را در حاکمیت یک مذهب و تقسیم شهروندان به خودی و غیرخودی دانسته است.

با این حال، این وضعیت نباید به‌عنوان الگوی آینده تلقی شود. من معتقدم جامعه بلوچستان، به‌ویژه قشر سیاسی و نسل جوان آن، در مسیر سکولاریسم و جدایی دین از سیاست حرکت می‌کند. برخلاف کلیشه‌ها، مردم بلوچ به‌معنای سیاسی آن، مذهبی افراطی نیستند و در آینده ایران، زمینه تعامل مثبت و بدون تعارض میان نیروهای سکولار و دموکرات کوردستان و بلوچستان همچنان تداوم خواهد یافت.

 

چشم‌انداز وضعیت سیاسی ایران را چگونه می‌بینید؟

وضعیت جمهوری اسلامی به‌شدت متزلزل است. حکومت، با وجود فقر نهادینه‌شده ناشی از حیف‌ومیل درآمد ملی، فقدان مشروعیت سیاسی، تحریم‌های بین‌المللی و نارضایتی گسترده مردم از ناتوانی دولت در مدیریت بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، همچنان بقای خود را در سرکوب می‌بیند و همین امر جامعه را در وضعیتی بسیار ناپایدار قرار داده است.

امید من این است که پس از گذار از جمهوری اسلامی، همه ملت‌های تحت ستم ـ به‌ویژه کوردها، بلوچ‌ها و ترک‌ها ـ با حفظ اتحاد و همبستگی با دیگر ملل تحت ستم و نیروهای دموکرات و جمهوری‌خواه مرکز ایران، در کنار زنان، دانشجویان و نهادهای صنفی و اجتماعی، بتوانند به تحقق یک نظام جمهوری دموکراتیک، فدرال و مبتنی بر برابری و آزادی دست یابند. آینده ایران تنها در سایه پذیرش فرهنگ تکثر و پلورال و پایان مرکزگرایی اقتدارگرا ممکن خواهد بود.