
شاهو حسینی
تغییر در نظام معرفتشناسی کوردی و ذهنیت فرد کورد در فاصله میان دو جنگ جهانی اول و دوم، تغییری است که «کورد بودن» را به حقیقتی در هستیای مستقل و متمایز از هویت «دیگری» فارسی و اسلامی بدل میکند. معرفتشناسی تا آن اندازه اهمیت دارد که راهنمای کنش، واکنش و اعمال زندگی انسان است؛ از همین رو، فهم کوردی از خود به عنوان حقیقتی از زندگی، نیازمند درک ماهیت روانی و ذهنی فرد کورد است. در واقع، تغییر در فهم و درک از خود و ظهور فرمی نوین از خود به عنوان حقیقت، به محرک اعمال انسان کورد در محیط عینی و اجتماعی تبدیل میشود.
انسان کورد در فاصله میان دو جنگ جهانی اول، یعنی در میانهی سوژهای در خدمت عثمانی تا زمان ظهور «کومله ژ-ک»، به کورد بودن خود آگاه میشود؛ فهم ایجابی از خود و فهم سلبی از خود در نسبت با دیگری، که به درک تمایز بنیادین با هویت فارسی و ظهور مرزی معرفتشناختی میان «خود» و «دیگری» میانجامد و همین امر نقطه آغاز گذار به سوی فرمدهی به خود به عنوان محور ذهنیت است. پس از جنگ جهانی اول و دگرگونیها در جامعه کوردستان، کورد وارد شبکهای از روابط ذهنی میشود که به واسطه زبان کوردی تولید شدهاند؛ این در حالی است که پیش از آن، کورد در شبکهای از روابط ذهنی قرار داشت که به واسطه زبانهای فارسی و عربی تولید شده بودند، یعنی با پیوندهایی ذهنی که کوردانه نبودند. بنابراین، گسترش بازنمایی و بیان به زبان کوردی، واقعیتهای محیط جامعه کوردی را به صورت جهانی مشترک در زیست فرد کورد فراهم میآورد. بدینگونه، آگاهی و فهمی مشترک بر مبنای «اکنون» و «اینجا» گسترش یافت که نتیجه آن، ظهور تبادل مداوم معناهای ذهنی مشترک میان «من» و «دیگری» بود.
در سطح ساختاری، دو عنصر در کنار یکدیگر قرار گرفتند که به صورت ترکیبی (بالقوه) پایههای گذار معرفتشناختی را تولید کردند؛ نخستین ساختار، زبان کوردی بود که از مدتی پیشتر به صورت نوشتاری در حال گسترش بود و مشغول پروراندن عناصر معنایی و نظری ذهنی کوردی همچون «کورد» و «کوردستان» بود. دومین عنصر که مرزهای آن توسط زبان کوردی در حال تکامل بود، شکلگیری اجتماعی و فرهنگی جامعه کوردستان بود؛ جامعهای که در حال تعیین مرزهای خود با دیگران بود. کومله ژ-ک با پروراندن ذهنی مفاهیمی همچون «ملت کورد» و «ملیگرایی کوردی» در ادامە و در جمهوری کوردستان به ملت کورد به عنوان یک صورتبندی (فرماسیون) ملی فرم داد.
ظهور سوژه؛ از آگاهی زبانی تا اراده سیاسی
چنانکه اشاره شد، تغییر در نظام معرفتشناسی کوردی، پیش از آنکه در میادین جنگ یا پشت میزهای مذاکره رخ دهد، در ساحت «زبان» و «ذهنیت» به وقوع پیوست. زبان کوردی در این دوره تنها یک ابزار ارتباطی نبود، بلکه به مثابه یک «افق هستیشناختی» عمل کرد که به فرد کورد اجازه داد جهان را از نو و اینبار از «مرکزیت خود» معنا کند. این سوبژکتیویسم کوردی در واقع خروج از وضعیت ابژهبودگی بود. اگر تا پیش از این، تاریخ کوردها توسط «دیگری» (عثمانی، صفوی یا دولت-ملتهای مدرن مرکزی) روایت میشد، در فاصله میان دو جنگ جهانی، سوژه کورد خود به مقام «راوی» دست یافت.
این سوژه، سوژهای «خود-بنیاد» است. سوبژکتیویسم در اینجا به این معناست که منشأ حقیقت و اعتبار کنش سیاسی، نه در فرامین بیرونی و نه در سنتهای ایلیاتی صلب، بلکه در «ارادهی ملی» جستجو میشود. کومله ژ-ک (جمعیت تجدید حیات کوردستان) به عنوان آزمایشگاه این سوبژکتیویسم، توانست مفاهیم انتزاعی را به «ایمان سیاسی» تبدیل کند. اما هر سوژهای برای آنکه از توهم و انتزاع رهایی یابد، نیازمند «عینیت» (Objectivity) است؛ و این عینیت، چیزی جز «دولت» نبود.
جمهوری کوردستان؛ ساختار عینی یک آگاهی
جمهوری کوردستان در مهاباد، لحظهی «برونفکنی» (Externalization) این آگاهی درونی بود. اگر ژ-ک «روح» این جنبش بود، جمهوری «جسم» آن گردید. در این مرحله، سوبژکتیویسم کوردی برای اولین بار با چالش «فرم» روبرو شد. برای آنکه ذهنیت کوردی به یک حقیقت انکارناپذیر تبدیل شود، باید در قالب نهادهای مدرن تجسد مییافت.
۱. نهادسازی به مثابه عینیت: تأسیس ارتش ملی (پیشمرگه)، انتشار روزنامه و مجلات، و برپایی سیستم آموزشی به زبان کوردی، تنها اقدامات اداری نبودند؛ بلکه اینها «تکنولوژیهای سوبژکتیویسم» بودند. هر کودک کوردی که در مدرسه به زبان مادری نوشت، در واقع در حال تمرین «سوژه بودن» بود. اینجاست که آن «جهان مشترک» که در مقدمه به آن اشاره شد، از ساحت ذهن به ساحت زیست روزمره (Lebenswelt) سرایت کرد.
۲. تضاد با ساختار سنتی: یکی از دراماتیکترین بخشهای این ظهور عینی، برخورد سوبژکتیویسم مدرن نخبگان ژ-ک با واقعیتهای جامعهی سنتی بود. سوژهی مدرن کورد که در پی ساختن یک «ملت» (Nation) بود، با «عشیره» برخورد کرد. جمهوری مهاباد در واقع کوششی بود برای سنتز میان این دو؛ یعنی عبور دادن وفاداریهای خونی و قبیلهای به سمت وفاداری به یک «قرارداد اجتماعی» و «ارادهی ملی».
دیالکتیک «من» و «دیگری» در پهنهی ژئوپلیتیک
همانطور که در مقدمه آمد، آگاهی کوردی در نسبتی سلبی با «دیگری» شکل گرفت. در دوران جمهوری، این مرزبندی سلبی به یک مرز جغرافیایی و سیاسی تبدیل شد. اما سوژهی کورد در کوردستان با یک پارادوکس بزرگ روبرو بود: «سوژهی آزاد» در محاصرهی «واقعیتهای صلب» قدرتهای جهانی. سوبژکتیویسم کوردی در کوردستان آموخت که حقیقت سیاسی تنها در ذهن ساخته نمیشود، بلکه در اصطکاک با جهان واقعی صیقل میخورد. اتکای تاکتیکی به شوروی و مذاکره با دولت مرکزی ایران، آزمونهای سختی برای این سوژهی تازهمتولدشده بود. در اینجا، سوبژکتیویسم از حالت رمانتیک و آرمانی دوران ژ-ک به سمت یک «رئالیسم سیاسی» حرکت کرد. قاضی محمد به عنوان نماد این گذار، سعی کرد میان «آرزوی مطلق کوردی» و «امکانهای موجود جهانی» توازنی برقرار کند. این توازن، دقیقا همان نقطهای است که «فهم ایجابی از خود» به «کنش مسئولانه در تاریخ» بدل میشود.
زبان از متن تا حاکمیت
گسترش بازنمایی به زبان کوردی، واقعیتهای محیطی را به «جهانی مشترک» بدل کرد. در دوران جمهوری، این جهان مشترک به اوج خود رسید. روزنامه کوردستان و تئاتر کوردی، "اکنون" و "اینجا" را برای انسان کورد تعریف کردند. پیش از این، زمان انسان کورد، زمانی بود که توسط تقویمهای رسمی دولتهای مرکزی تعیین میشد، اما جمهوری مهاباد «زمان کوردی» را اختراع کرد. این استقلال زمانی و مکانی، عالیترین نمود سوبژکتیویسم است؛ یعنی زمانی که یک ملت احساس میکند «صاحب لحظهی خویش» است.
فرماسیون ملی؛ فراتر از شکست نظامی
اگرچه جمهوری کوردستان پس از ۱۱ ماه با یورش ارتش مرکزی فروپاشید، اما آن «تغییر در نظام معرفتشناسی» هرگز به عقب بازنگشت. چرا؟ چون سوبژکتیویسم وقتی عینی شود، دیگر نمیتوان آن را صرفا با ابزار نظامی نابود کرد. جمهوری کوردستان ثابت کرد که «کوردستان» دیگر نه یک نام جغرافیایی، بلکه یک «فرماسیون ملی» است. این فرماسیون، از یک شبکه روابط ذهنی به یک «خاطرهی جمعی نهادینه» تبدیل شد. اعدام قاضی محمد و یارانش در میدان "چوارچرا"، پارادوکس نهایی این مسیر بود: جسم جمهوری از بین رفت، اما سوژهی کوردی که در این فرآیند متولد شده بود، با این فداکاری، به یک «اسطورهی سیاسی» بدل گشت که آگاهی نسلهای بعدی را تغذیه کرد.
کلام پایانی
در نهایت، میتوان گفت جمهوری کوردستان تجسم پیروزی آگاهی بر ضرورت بود. در جهانی که کوردها به عنوان ابژههای بیصدا شناخته میشدند، مهاباد فریاد سوژهای بود که میخواست «خود» را فرم دهد. تغییر اپیستمولوژیکی که در فاصله دو جنگ جهانی آغاز شد، در مهاباد به یک «حقیقت عینی» تبدیل گردید. این تجربه به انسان کورد آموخت که برای هستی مستقل، تنها داشتن زبان یا سرزمین کافی نیست، بلکه نیازمند «ارادهای سوبژکتیو» است که بتواند این عناصر را در قالب یک «فرم ملی» صورتبندی کند.
میراث مهاباد برای امروز، نه فقط یک خاطرهی نوستالژیک، بلکه تأکیدی بر این حقیقت است: تا زمانی که سوژهی کورد در ساحت اندیشه و زبان، خود را به عنوان حقیقتی مستقل بازتولید کند، عینیت سیاسی او نیز در اشکال گوناگون به ظهور خود ادامه خواهد داد. جمهوری کوردستان پایان نبود، بلکه اعلام حضور خللناپذیر سوژهای بود که دیگر پذیرفته بود «خود» باشد، نه «دیگری».
بهطور خلاصه: جمهوری کوردستان نه صرفا یک واقعه سیاسی، بلکه لحظه عینیشدن یک گذار معرفتشناختی بود؛ گذار از ابژهگی تاریخی به سوژهگی ملی.