کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

همگرایی استراتژیک کورد و تورک و چشم‌انداز کثرت‌گرایی در ایرانِ فردا

15:00 - 21 اسفند 1404

شاهرخ حسن‌زاده

در حالی که حملات نظامی کوبنده و بی‌سابقه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های نظامی و امنیتی رژیم جمهوری اسلامی ایران وارد سیزدهمین روز خود شده و شیرازه‌ی قدرت نظام بیش از هر زمان دیگری در آستانه‌ی گسستن است، سایه‌ی فروپاشی قطعی سنگین‌تر از همیشه بر سر حاکمیت سنگینی می‌کند. در این لحظه‌ی سرنوشت‌ساز تاریخی، عبور از احساسات و هیجانات آنی و اندیشیدن به فردای دوران گذار با اتکا بر عقلانیت سیاسی، ضرورتی حیاتی است.

در چشم‌انداز پرالتهاب سپهر سیاسی ایران و در نقطه‌ی تلاقی سقوط ساختارهای استبدادی با فشارهای خردکننده‌ی بین‌المللی، کالبدشکافی آینده‌ی این جغرافیا به بنیادی‌ترین پرسش نخبگان و افکار عمومی بدل شده است؛ پرسشی که پاسخ آن به‌دور از شعارهای انتزاعی، در پذیرش واقعیت‌های دموگرافیک و تفاهم میان قدرت‌های بزرگ ملی، به‌ویژه ملت‌های تورک و کورد نهفته است.

در این معادله‌ی پیچیده، دو ملت تورک و کورد به مثابه‌ی ستون‌های خیمه‌ی جمعیتی و جغرافیایی کشور، وزنی تعیین‌کننده دارند. تجمیع سرمایه‌ی اجتماعی و سیاسی این دو جامعه که بخش عظیمی از پیکره‌ی جمعیتی را تشکیل می‌دهند، به لحاظ جامعه‌شناسی سیاسی به این معناست که هیچ تحول بنیادین و پایداری در ساختار قدرت بدون مشارکت فعال و رضایت این دو نیروی محرکه امکان‌پذیر نخواهد بود. همگرایی استراتژیک این دو جریان می‌تواند به تکوین بزرگ‌ترین بلوک دموکراسی‌خواه در منطقه منجر شود؛ بلوکی که با اتکا به قدرت عدد و جغرافیا، نه‌تنها ماشین استبداد را متوقف می‌سازد، بلکه هرگونه نیروی تمامیت‌خواه و مرکزگرا را ناگزیر به پذیرش تکثرگرایی و توزیع عادلانه‌ی قدرت می‌کند.

واکاوی حافظه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که همگرایی این دو نیروی اجتماعی، ایده‌ای خلق‌الساعه یا فاقد پیشینه نیست. ارجاع به تجربیات تاریخی نظیر توافقات شکل‌گرفته میان پیشوایان سیاسی در دوره‌ی حکومت‌های ملی کوردستان و آذربایجان —به‌ویژه تعاملات میان قاضی محمد و جعفر پیشه‌وری— گواه روشنی است بر این مدعا که نخبگان پیشگام، دهه‌ها پیش ضرورت این درهم‌تنیدگی سرنوشت را ادراک کرده بودند. آن‌ها با خوانشی دقیق از مناسبات قدرت دریافتند که استبداد حاکم، آزادی و موجودیت هر دو ملت را به یک اندازه هدف قرار داده است. امروز نیز بازخوانی انتقادی و سازنده‌ی آن تجربیات تاریخی می‌تواند چراغ راه فعالان مدنی و سیاسی باشد تا از افتادن در دام تنش‌های ساختگی و فرسایشی اجتناب ورزند. در واقع، درک این هم‌سرنوشتی تاریخی، پیش‌نیاز عبور از بحران‌های گذار و دستیابی به یک ساختار سیاسی پایدار است.

با این وجود، یکی از جدی‌ترین موانع در مسیر این همگرایی، بازتولید عامدانه‌ی شکاف‌های اتنیکی و ارضی توسط جریان‌های اقتدارگرای مرکزنشین و برخی بازیگران فرامنطقه‌ای است. استراتژی کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت کن»، همواره ابزاری برای تداوم هژمونی قدرت‌های متمرکز بوده است. در کنار این مهندسی کلان، نباید از خطر جریان‌ها و افرادی در درون هر دو طرف غافل شد که با فقدان عقلانیت و آگاهی سیاسی، به طبل خشونت و کینه می‌کوبند؛ کسانی که بدون درک منطق سیاسی و خطرات جبران‌ناپذیر درگیری، آگاهانه یا ناآگاهانه سخنانی بر زبان می‌رانند که موجب نگرانی و هراس عمومی می‌شود. این جریان‌ها، چه در مرکز و چه در حواشی افراطی، بقای خود را در مهندسی منازعات می‌بینند و با دامن زدن به اختلافات تاریخی یا ژئوپلیتیک میان تورک‌ها و کوردها، در پی تضعیف پتانسیل رهایی‌بخش هر دو ملت هستند تا در نهایت، خود را به عنوان یگانه ضامن نظم و امنیت معرفی کنند.

پادزهر این استراتژی، آگاهی نخبگان به این واقعیت عینی است که حذف فیزیکی یا هژمونیک هیچ‌یک از این دو ملت توسط دیگری، نه‌تنها از منظر جامعه‌شناختی ناممکن است، بلکه هرگونه اصطکاک صرفاً به هدر رفتن انرژی‌های دموکراتیک و سوختن فرصت‌های تاریخی در این برهه حساس منجر خواهد شد. همزیستی مسالمت‌آمیز و درهم‌تنیدگی فرهنگی این دو جامعه در جغرافیای مشترک، بستری فراهم می‌آورد تا فعالان مدنی با ایجاد هسته‌های همبستگی محلی، مانع از بروز خشونت‌های مهندسی‌شده و تحت تأثیر قرار گرفتن توسط تحریکات جریان‌های بی‌مسئولیت گردند.

در رویکردی تطبیقی با اتکا بر الگوهای موفق جهانی در جوامع چندملتی نظیر سوئیس، بلژیک و کانادا، درمی‌یابیم که شناسایی رسمی تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و ملی، نه‌تنها تهدیدی علیه ثبات سیاسی نیست، بلکه شیرازه‌ی انسجام در جوامع مدرن را تشکیل می‌دهد. این دموکراسی‌های توسعه‌یافته با عبور از سیاست‌های همگون‌سازی اجباری و روی آوردن به ساختارهای فدرال و عدم‌تمرکز نهادی، تفاوت‌های خود را به یک ثروت ملی بدل کرده‌اند.

بر این اساس، چشم‌انداز آینده‌ی یک ایران آزاد و کثرت‌گرا در گرو آن است که هویت هیچ انسانی مبنای تبعیض یا سرکوب قرار نگیرد. تحقق این امر نیازمند تدوین یک برنامه‌ی سیاسی مشترک و برگزاری دیالوگ‌های انتقادی و صریح میان احزاب و جریان‌های مدنی دو طرف است تا با رفع سوءتفاهم‌های تاریخی، حقوق بنیادین و حق تعیین سرنوشت در چارچوب یک همبستگی دموکراتیک تضمین شود. اگر نخبگان سیاسی کورد و تورک بتوانند با بلوغی استراتژیک از میراث تقابل عبور کرده و جبهه‌ای واحد علیه استبداد بنا نهند، نه‌تنها حقوق بنیادین ملت‌های خود را تثبیت خواهند کرد، بلکه به معماران اصلی عقلانیت، ثبات و دموکراسی در ایران فردا بدل خواهند شد؛ رسالتی خطیر که تنها راه نجات این جغرافیا از چرخه‌ی باطل دیکتاتوری است.