کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

پس از کشتار جمعی ایران چه خواهد شد؟ (پس از کشتن هزاران معترض، تهران دلیلی برای عقب‌نشینی ندارد)

12:57 - 29 دی 1404

متن زیر ترجمه‌ای از مقاله‌ای منتشرشده در مجله فارِن پالیسی (۱۶ ژانویه، روز جمعه) است.
نظرات بیان‌شده صرفاً مربوط به نویسندگان است و سایت کوردستان‌میدیا مسئولیتی در قبال آن ندارد.

 

نویسندگان:

علیرضا نادر، پژوهشگر مستقل ایران و خاورمیانه

نیک‌آهنگ کوثر، روزنامه‌نگار ایرانی–آمریکایی برنده جوایز و تحلیل‌گر مسائل آب

 

در هفته گذشته، جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین کشتار در تاریخ معاصر ایران را مرتکب شد. در پاسخ به اعتراضات گسترده مردمی علیه حاکمیت خود، رژیم هزاران معترض بی‌سلاح را به قتل رساند. شمار دقیق کشته‌شدگان هنوز روشن نیست، اما برآوردهای قابل‌قبول آن را در بازه‌ای میان ۱۲ تا ۲۰ هزار نفر قرار می‌دهند. بسیاری دیگر نیز در این میان در تیررس خشونت گرفتار شدند.

برخی تحلیلگران و مفسران، سلسله رویدادهای اخیر را پایان جمهوری اسلامی می‌دانند. اما هرچند رژیم بر اثر نارضایتی داخلی، جنگ و تحریم‌ها به‌شدت تضعیف شده، با این حال نشان داده که هم تاب‌آور است و هم بی‌رحم. اپوزیسیون ایران دچار تفرقه است و مداخله خارجی نیز نسخه‌ای شفابخش نیست.

با این حال، رژیم می‌تواند سرنگون شود اگر شکاف‌ها درون نخبگان حاکم به‌طور چشمگیری گسترش یابد و اگر نیروهای امنیتی در مقیاسی وسیع دست به ریزش بزنند. ایالات متحده نیز می‌تواند با مختل‌کردن توان رژیم برای قطع اینترنت و ارتکاب جنایت علیه بشریت در پوشش تاریکی، نقشی مهم ایفا کند.

خیزش کنونی علیه رژیم با اعتراضات در بازار تهران آغاز شد که جرقه آن یک بحران بزرگ ارزی بود. به‌زودی دانشجویان، کارگران و بسیاری از ایرانیانِ به‌ستوه‌آمده از رنج فرساینده زندگی روزمره به اعتصاب‌های بازار پیوستند. اعتراضات به شهرهای کوچک‌تر غربی و جنوب‌غربی نیز گسترش یافت؛ مناطقی که همچون پایتخت، به‌شدت از سوءمدیریت رژیم در حوزه آب آسیب دیده‌اند. از جمله این شهرها می‌توان به لردگان، ملکشاهی و آبدانان اشاره کرد؛ جایی که گزارش شد اکثریت ساکنان شهر به اعتراضات پیوسته‌اند.

رژیم اجازه داد اعتراضات چند روزی ادامه یابد و سپس با زور پاسخ داد؛ در ابتدا با استفاده از نیروهای امنیتی عادی، عمدتاً پلیس. اما تا ۳ ژانویه، لحن و آرایش قهری رژیم سخت‌تر شد: رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، گفت «اغتشاشگران» باید «سر جای خود نشانده شوند»، و پیام‌هایی منتسب به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—نیروی شبه‌نظامی خشن رژیم—اعلام کرد که «مدارا» به پایان رسیده و دولت در برابر «دشمن» کوتاه نخواهد آمد؛ نقطه عطفی آشکار در سرکوب. در ۸ ژانویه، مقامات ایرانی قطع تقریباً کامل اینترنت و ارتباطات را اعمال کردند و کشتار در پوشش این خاموشی تشدید شد.

سپاه پاسداران هزاران معترض بی‌سلاح را هدف گلوله قرار داد؛ نه فقط در شهرهای بزرگ مانند تهران، اصفهان و مشهد، بلکه در بی‌شمار شهرها و روستاهای کوچک در سراسر کشور. حتی گزارش‌هایی از استفاده رژیم از تیربارهای سنگین ساخت روسیه علیه معترضان مسالمت‌جو منتشر شده است. شاهدان سطح خشونت را شوکه‌کننده توصیف کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که بخش‌هایی از کشور شبیه مناطق جنگی شده بود. یکی از شاهدان گفت سرکوب کنونی تفاوتی آشکار با اعتراضات ۱۳۸۸ دارد؛ زمانی که بیشتر نیروهای امنیتی از باتوم استفاده می‌کردند و حتی یگان‌های مسلح با احتیاط از سلاح بهره می‌بردند. این بار، به گفته او، یگان‌های ضدشورش وابسته به سپاه، رگبارهای ممتد با حداکثر ظرفیت شلیک کردند، از جمله با استفاده از تیربار.

رژیم خیزش را توطئه موساد جلوه داده و معترضان را «تروریست» نامیده است—تشدیدی خطرناک که در منطق خودِ حکومت، توجیه استفاده از نیروی مرگبار و مجازات‌های افراطی را گسترش می‌دهد. روز چهارشنبه، وزیر دادگستری ایران به رسانه‌ها گفت که از ۸ ژانویه به بعد، اعتراضات «جنگ داخلی» تلقی خواهد شد؛ و در ۷ ژانویه، عالی‌ترین مقام قضایی کشور گفت «هیچ‌گونه اغماضی» برای «هرکس که به دشمن علیه جمهوری اسلامی و آرامش مردم کمک کند» وجود نخواهد داشت. ادعاهای علنی برخی سیاستمداران اسرائیلی که به‌طور بی‌پروا به دخالت اسرائیل اشاره می‌کنند، با تقویت روایت جاسوسی تهران، خطر را برای هزاران نفری که اکنون در معرض تهدید اعدام‌اند، دوچندان می‌کند.

علاوه بر معرفی معترضان به‌عنوان «تروریست‌های» تحت کنترل اسرائیل، رژیم می‌کوشد با سلاح‌کردن سوگ، ترس را در جامعه بپراکند و مانع حضور بیشتر مردم در خیابان‌ها شود. به خانواده‌ها اجازه داده نمی‌شود پیکر عزیزانشان را از سردخانه‌ها تحویل بگیرند یا برای آنان مراسم خاکسپاری برگزار کنند. پیام روشن است: اعتراض نه‌تنها شما را می‌کشد، بلکه می‌تواند خانواده‌تان را از کرامت، آرامش خاطر و حتی حق سوگواری محروم کند.

در چنین فضایی، ترس فقط بازدارنده اعتراض نیست؛ بلکه افراد را از یکدیگر جدا می‌کند و مشارکت را به دامگاهی با پیامدهایی فراتر از فرد تبدیل می‌سازد. وقتی دولت می‌تواند زندگان را از طریق مردگان مجازات کند، بسیاری دوباره می‌اندیشند—نه از سر پذیرش رژیم، بلکه چون هزینه‌ها به‌طور تحمل‌ناپذیری شخصی شده است.

اپوزیسیون شاید امیدوار باشد که پایان رژیم نزدیک است، اما دلایل متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد ممکن است از این مرحله جان سالم به در ببرد. جمهوری اسلامی ظاهراً منسجم و متحد تحت فرمان خامنه‌ای است، هرچند شایعاتی از نارضایتی و اختلاف درون حاکمیت—به‌ویژه به دلیل ایستادگی او در برابر امتیازهای هسته‌ای که می‌تواند بحران وجودی رژیم را تخفیف دهد—شنیده می‌شود.

هرچند اکثریت ایرانیان از رژیم بیزارند، اما حکومت هنوز پایگاه قابل‌توجهی از حمایت در جامعه دارد و می‌تواند صدها هزار نیروی مسلح را بسیج کند. بسیاری از بخش‌های جامعه که نگران بی‌ثباتی و هرج‌ومرج‌اند—از جمله الیگارش‌ها و بازاریان بزرگ—تصمیم گرفته‌اند در برابر رژیم نایستند. رژیم، هرچند آسیب‌دیده، می‌تواند در وضعیتی تضعیف‌شده دوام آورد و حتی خیزش ممکن است به جنگ داخلی مسلحانه تبدیل شود، به‌ویژه با توجه به شمار بالای ایرانیانی که به دست سپاه کشته شده‌اند.

تفرقه در اپوزیسیون نیز به‌طور چشمگیری به سود رژیم تمام شده است. رضا پهلوی، ولیعهد پیشین، شاید در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان رهبر اپوزیسیون جلوه کرده باشد، اما واقعیت در میدان متفاوت است. ایران کشوری متنوع با ۹۲ میلیون جمعیت است و هرچند پهلوی پایگاه قابل‌توجهی دارد، به‌هیچ‌وجه از حمایت اکثریت ایرانیان—در داخل یا خارج—برخوردار نیست. او همچنین با شکاف‌افکنی به‌جای وحدت‌بخشی، خود را رهبری غیرپاسخگو و تفرقه‌انگیز نشان داده است.

شکاف اعتبار او با ناکامی در تحقق وعده‌هایش عمیق‌تر شده است. سال گذشته مدعی شد که از طریق یک پخش تلویزیونی با کد QR، توانسته است ۵۰ هزار نفر از نیروهای رژیم را به جدایی وادارد. با این حال، هیچ شواهدی از ریزش‌های عمده در نیروهای حکومتی—دست‌کم در مقیاس وعده‌داده‌شده—وجود ندارد. در عوض، معترضان در برابر ماشین کشتار رژیم بی‌پناه مانده‌اند؛ امری که ظنّ نمایشی‌بودن کارزار «انشقاق» پهلوی را تقویت می‌کند.

در روزهای حساس آغاز ناآرامی‌ها، نقش پهلوی عمدتاً نمایشی بود: بیانیه‌ها، حضور رسانه‌ای و تشویق عمومی. او هرگز منصب عمومی نداشته و سازمانی معتبر و میدانی برای هدایت معترضان نساخته است. در واقع، او بیشتر سوار موج خیزش‌ها می‌شود و با معرفی خود به‌عنوان رهبر اعتراضات و اعتصاباتی که روزها پیش از ورودش آغاز شده‌اند، توجه رسانه‌ای را به دست می‌گیرد.

دوشنبه، نورا اودانل، مجری شبکه CBS News، پرسشی را مطرح کرد که اغلب ایرانیان داخل کشور نمی‌توانند با امنیت بپرسند و بسیاری در دیاسپورا هم بلند نمی‌پرسند:

«وقتی شما مردم را به اعتراض و حضور در خیابان‌ها فرامی‌خوانید، شمار کشته‌ها در ایران رو به افزایش است و این سرکوب خشونت‌بار ادامه دارد—همان‌گونه که در انقلاب‌های ناکام گذشته دیده‌ایم. آیا مسئولانه است که شهروندان ایران را به کام مرگ بفرستید؟ آیا شما مسئولیتی بر عهده دارید؟»

پاسخ پهلوی متکبرانه و از واقعیت دور به نظر رسید، به‌ویژه آنکه او بدون برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی یا پشتیبانی، مردم را به خیابان‌ها فراخوانده است.

او گفت: «این جنگ است و جنگ تلفات دارد.»

پرسش پیگیریِ منصفانه و ساده این است: آن ۵۰ هزار نیروی جداشده‌ای که وعده داده بود چه شدند؟ اگر وجود داشتند، چرا از وقوع کشتار جلوگیری نکردند، آن را مختل نساختند یا دست‌کم از شدت آن نکاستند؟

این پاسخ ظاهراً بی‌اعتنا بی‌تردید بسیاری از ایرانیان را خواهد آزرد. اما پهلوی با مشکل بزرگ‌تری هم روبه‌روست: او با اعلام خود به‌عنوان رهبر انقلاب، در میان بخش‌هایی از اپوزیسیون دشمنانی برای خود ساخته است. تهدیدها و آزار مستمرِ مشاورانش علیه دیگر رهبران اپوزیسیون نیز به بخت وحدت آسیب زده است.

اقلیت‌های قومی ایران (ملت‌های تحت ستم ایران) نیز عمدتاً به پهلوی و مشاوران فوق‌ملی‌گرایش بی‌اعتمادند. به‌ویژه جمعیت بزرگ کورد ایران ـ برآوردی نزدیک به ۱۰ درصد ـ مخالفت چشمگیری با پهلوی دارد. احزاب سیاسی کورد ایرانی، به‌واسطه ارتباط با جنبش گسترده‌تر کوردی، از مجهزترین و شاید سازمان‌یافته‌ترین گروه‌های اپوزیسیون‌اند.

وعده کمک به معترضان بدون تحقق آن، در حالی که شمار بی‌شماری قتل‌عام می‌شوند، احتمالاً به بی‌اعتمادی بلندمدت می‌انجامد—چه از سوی پهلوی باشد و چه از سوی رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ. معترضی که این هفته از ایران گریخته، به ما گفت بسیاری پس از نخستین اظهارات ترامپ در حمایت از خیزش و هشدار به رژیم، به خیابان‌ها آمدند. اما پس از کشتار، آن موج اولیه به ناامیدی و خشم بدل شده است.

با این حال، دولت ترامپ می‌تواند با مختل‌کردن توان رژیم برای قطع اینترنت، نقشی حیاتی در کمک به مبارزه برای آزادی در ایران ایفا کند. این کار ممکن است از طریق عملیات سایبری انجام شود؛ هرچند تحلیلگران—هم در اظهارنظرهای عمومی و هم در گفت‌وگوهای خصوصی با ما—اشاره کرده‌اند که برای اختلال کامل در توانمندی رژیم، حملات هدفمند به اهداف حکومتی ضروری است.

ترامپ باید مراقب باشد که از یک رهبر یا گروه اپوزیسیون به زیان دیگران جانبداری نکند. پهلوی شاید درجه‌ای از حمایت داشته باشد، اما نماینده اکثریت جمعیت نیست و توان رهبری یک انقلاب را ندارد.

آنچه در ایران کم نیست، شجاعت است. آنچه کم است، ماشین انقلابیِ کارآمدی است که به‌دست رهبرانی توانا هدایت شود.

در سال ۱۹۷۹، روح‌الله خمینی یک ماشین انقلابی ساخت و با بسیاری از گروه‌های غیراسلام‌گرا برای سرنگونی شاه هم‌پیمان شد—گروه‌هایی که بعدها به آن‌ها خیانت کرد و در بسیاری موارد، اعدامشان کرد. امروز هیچ‌کس در ایران چنین توانایی‌ای ندارد.

حتی اگر جمهوری اسلامی واقعاً در حال فروپاشی باشد، تا آخرین نفس خواهد جنگید. مردم ایران به چیزی بیش از سخنرانی‌های تلویزیونی و کارزارهای گسترده شبکه‌های اجتماعی نیاز دارند. آنان به حمایت مادی، رهبری واقعی و چشم‌اندازی مشترک برای آینده نیازمندند—چشم‌اندازی که بتواند کشورشان را از ویرانی نجات دهد.