
عادل درخشانی
مقدمه
نسل Z در ایران نخستین نسلی است که تجربه زیستهاش بهطور کامل در شکاف میان دو جغرافیا شکل گرفته است: جغرافیای واقعیِ محدود، خشونتمند و قاعدهمند و جغرافیای دیجیتالِ بیمرز، سیال و تا حد زیادی رها از قواعد قدرت کلاسیک. این دوگانه صرفاً یک تفاوت تکنولوژیک نیست، بلکه بنیان ادراک سیاسی، هویتی و اخلاقی این نسل را شکل داده است.
در جغرافیای واقعی، بدن، زبان، پوشش، حرکت و حتی زیستن روزمره تحت نظارت و کنترل قرار دارد. در مقابل، در جغرافیای دیجیتال، همان بدن و همان صدا امکان بازنمایی، دیدهشدن و اتصال به جهانی فراتر از مرزهای ملی را مییابد. نسل Z در فاصله میان این دو فضا زیست میکند؛ فاصلهای که بهتدریج به منبع تعارض با نظم سیاسی موجود بدل شده است.
این شکاف در سراسر ایران وجود دارد، اما شدت، معنا و پیامدهای آن یکسان نیست. در شرق کوردستان، جغرافیای واقعی نهتنها محدودکننده، بلکه امنیتیشده و تاریخی است؛ و همین امر باعث میشود جغرافیای دیجیتال نقشی سیاسیتر و حیاتیتر در زیست نسل Z ایفا کند. مقاله حاضر میکوشد نشان دهد که چرا تجربه نسل Z در ایران یکدست نیست و چگونه در لحظهای که رویارویی خشونتبار میان جامعه و رژیم به اوج رسیده است، این نسل عملاً اعلام کرده است که سبک زندگی و منطق زیستی تحمیلشده از سوی قدرت دیگر قابلزیست نیست.
زیست در شکاف: از نافرمانی فرهنگی تا تعارض وجودی
در مناطق مرکزی ایران، شکاف میان دو جغرافیا اغلب به شکل نافرمانی فرهنگی و سبک زندگی بروز میکند. نسل Z محدودیتهای جغرافیای واقعی را با خلق خود در فضای دیجیتال جبران میکند: نوع پوشش، موسیقی، روابط و حتی زبان در فضای آنلاین بازتعریف میشوند. سیاست، از این منظر، نه در قالب حزب و برنامه، بلکه در قالب امتناع از زیست مطلوب قدرت ظاهر میشود.
اما همین الگو در شرق کوردستان عمق و معنای متفاوتی مییابد. در اینجا، جغرافیای واقعی از پیش سیاسیشده است: زبان مادری، نامها، حافظه تاریخی و حتی جغرافیا همگی در منطق امنیتی تعریف شدهاند. بنابراین، جغرافیای دیجیتال برای نسل Z کوردستان صرفاً فضای ابراز فردیت نیست، بلکه امکان زیست هویتی و جمعی خارج از چارچوب امنیتی است. شبکههای اجتماعی به بستری برای بازسازی روایت، اتصال به حافظه فرامرزی و بازتعریف «ما» تبدیل میشوند.
لحظه رویارویی: وقتی دو جغرافیا به هم برخورد میکنند
در برهههایی که اعتراضات سراسری در ایران به رویارویی عریان میان مردم و رژیم انجامیده و در فاصله چند روز، هزاران نفر جان خود را از دست دادهاند، شکاف میان دو جغرافیا به نقطه انفجار رسیده است. نسل Z که جهان را همزمان از خیابان و صفحه نمایش میبیند، خشونت را نهتنها تجربه بلکه مستند، بازنشر و جهانی میکند.
در این لحظه، جغرافیای دیجیتال دیگر صرفاً مکمل واقعیت نیست؛ بلکه به میدان اصلی سیاست تبدیل میشود. مرگها، سرکوب و حذف بلافاصله از مرزهای ملی عبور میکنند و در برابر چشمان جهانی قرار میگیرند که رژیم قادر به کنترل کامل آن نیست. این فرآیند توازن قدرت را بهطور بنیادین برهم میزند و نسل Z را به بازیگری تبدیل میکند که همزمان در دو میدان میجنگد.
در کوردستان، این رویارویی شدت بیشتری دارد. مرگ در این جغرافیا نه یک رویداد استثنایی بلکه بخشی از حافظه تاریخی است. نسل Z کوردستان خشونت امروز را در امتداد گذشته میبیند و از همین رو، واکنش او نه انفجاری و مقطعی بلکه عمیقاً ریشهدار و معنادار است.
بحران زیستپذیری نظم سیاسی
در این نقطه، مسئله دیگر صرفاً سرکوب یا اعتراض نیست؛ مسئله، ناتوانی نظم سیاسی از تولید یک سبک زندگی قابلزیست برای نسل Z است. الگویی از زندگی که رژیم جمهوری اسلامی برای جامعه تعریف کرده – مبتنی بر کنترل بدن، انکار فردیت، حذف تفاوت و اطاعت ایدئولوژیک – برای نسل Z نه جذاب است و نه حتی قابل تحمل.
این نسل در جغرافیای دیجیتال با جهانهایی مواجه شده که در آنها انتخاب، تنوع و خودبیانگری بدیهیاند. بازگشت از این افق به جغرافیای واقعیِ محدود نه یک عقبنشینی بلکه نوعی خفگی وجودی است. از اینرو، اعتراض نسل Z صرفاً سیاسی نیست؛ اعتراض به ناممکنشدن زیستن است.
در کوردستان، این بحران دوچندان است. سبک زندگی تحمیلی نهتنها با فردیت نسل Z در تعارض است بلکه با هویت جمعی و تاریخی او نیز ناسازگار است. به همین دلیل، مقاومت در این جغرافیا اغلب پیوندی میان بدن، تاریخ و سیاست برقرار میکند.
زن، زندگی، آزادی: بیان یک تعارض بنیادین
شعار «زن، زندگی، آزادی» دقیقترین فشردهسازی این تعارض است. برای نسل Z در مرکز ایران، این شعار بیان امتناع از کنترل بدن و سبک زندگی است؛ پاسخی مستقیم به نظم زیستی تحمیلشده. در کوردستان، این شعار معنایی عمیقتر دارد: پیوند آزادی زن با آزادی زندگی و رهایی از انکار تاریخی.
در هر دو جغرافیا، پیام واحد است: نظمی که نتواند زیستن را ممکن کند، مشروعیت خود را از دست داده است.
جمعبندی
نسل Z در ایران نسلی است که میان دو جغرافیا زیست میکند و دقیقاً در همین شکاف به چالش اصلی نظم سیاسی بدل شده است. تفاوت میان نسل Z در کوردستان و مناطق مرکزی تفاوت در شدت، معنا و تاریخ این شکاف است. در حالی که در مرکز، تعارض بیشتر به سبک زندگی و فردیت گره خورده، در کوردستان این تعارض با هویت، حافظه و بقا درهم تنیده است.
در لحظهای که رویارویی خشونتبار میان جامعه و رژیم زیست روزمره را به میدان مرگ بدل کرده، نسل Z عملاً اعلام کرده است که دیگر حاضر نیست به نظم زیستی تحمیلشده بازگردد. آینده ایران بیش از هر چیز به این پرسش وابسته است: آیا نظمی تازه میتواند میان این دو جغرافیا پلی بزند، یا شکاف آنها به نقطه گسست نهایی خواهد رسید؟