کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

«مرگ بر کورد»: محصول آموزش و پرورش مرکزگرا در ایران

00:42 - 30 دی 1404

جمال رسول دنخه

هر آنچه یک فرد در شخصیت و رفتار خود نشان می‌دهد، بی‌تردید بازتابی از آموزش و پرورشی است که سال‌ها در کلاس‌های درس گذرانده و سپس از طریق رسانه‌ها—در قالب فیلم، مستند، طنز و…—به شکل تمرینی در اذهان مخاطبان بازتولید شده است.

امروز که ملت‌های جغرافیای ایران از ظلم و ستم رژیم جمهوری اسلامی به ستوه آمده‌اند و شاهد مبارزه احزاب مخالف علیه آن هستند، رخدادی روی داده است که نه تنها شگفت‌آور است، بلکه نیازمند بازنگری در افکار و رفتار افرادی است که خود را مخالف رژیم می‌دانند.

در کانادا، گروهی از طرفداران سلطنت‌طلبان، جدا از مخالفت با کوردستان و ملت کورد، عملی انجام دادند که ماهیت پنهان آنها را آشکار کرد: شعار «مرگ بر کورد». این شعار، از سوی طرفداران سلطنت‌طلب علیه ملت کورد سر داده شد.

این شعار، بیش از آنکه ناشی از تحلیل سیاسی باشد، باید از منظر آموزش و پرورش نقد شود؛ چرا که ریشه این نوع فاشیسم و دشمنی به مدارس بازمی‌گردد که ابتدا توسط رضاخان پهلوی (میرپنج) پایه‌گذاری شد.

در دوره پهلوی اول، با توسعه مدارس نظامی، تلاش جدی برای ایجاد ارتش منظم و حرفه‌ای انجام شد و مدارس تخصصی نظامی تأسیس گردید. حتی آموزش‌های نظامی به مدارس غیرنظامی نیز راه یافت تا دانش‌آموزان با اصول دفاع و نظام آشنا شوند. هدف از این آموزش، ایجاد ارتش منظم و دفاع همگانی بود. اما این ارتش، تنها در ظاهر ارتش بود؛ زمانی که انگلیس‌ها به ایران وارد شدند، هیچ واکنشی نشان نداد و تنها بیانیه‌ای صادر کرد که روحیه ارتش خوب است.

از سوی دیگر، این ارتش رضاخان، ابزاری برای سرکوب قیام‌های آزادیخواهان در جغرافیای ایران بود. آموزش نظامی به مرور در افکار مرکزگراها ریشه دواند و در کتاب‌های درسی برجسته شد. خوی نظامی‌گری در ذهن ناخودآگاه مرکزگراها به انکار هویت و کشتار—چه فیزیکی و چه ذهنی—تبدیل شد.

این امر از آن جهت بود که آموزش و پرورش در ایران از اساس، تنوع و تکثر را حذف کرده بود. در باطن این آموزش، چیزی به نام هوش هیجانی جایی نداشت. هوش هیجانی توانایی شناخت، مدیریت و استفاده مؤثر از هیجانات خود و دیگران است و شامل پنج مؤلفه اصلی می‌شود: خودآگاهی، خودتنظیمی، انگیزه، همدلی و مهارت‌های اجتماعی. نبود آموزش این مؤلفه‌ها موجب شد ملت‌های ایران، هم آن زمان و هم امروز، گرفتار شوند و شعارهایی مانند «مرگ بر کورد» از ذهن حامیان سلطنت‌طلب و مرکزگرا تراوش کند؛ ذاتی خفته در پس ذهنی بیمار.

عدم خودآگاهی این افراد و گروه‌ها باعث می‌شود که به جای پذیرش واقعیت، در تاریکی نادانی خود باقی بمانند و به انکار پناه ببرند. وجود هوش هیجانی، فرد را قادر می‌سازد بر هیجانات خود کنترل داشته باشد، تصمیمات بهتری بگیرد و در تعامل با دیگران رفتار مؤثر و متعادل داشته باشد. با این حال، در جریان انقلاب «ژن، ژیان، آزادی»—که شعاری بود برای مبارزه با سرکوب و احقاق حقوق مردم—بارها شاهد بودیم که سلطنت‌طلبان و حامیان مرکزگرایی چنان در میراث پهلوی فرو رفته‌اند که همه هستی و اندیشه خود را در آن جست‌وجو می‌کنند؛ امری که دور از عقل سلیم است، چرا که فردمحوری آنان به گونه‌ای تقدس یافته که چشم و ذهنشان را نسبت به واقعیت‌ها تار کرده است.

انگیزه سلطنت‌طلبان و مرکزگراها از شعار «مرگ بر کورد» روشن است: ترویج مرگ و کشتار در امروز و فرداها، و ساختن تاریخی جعلی برای توجیه کشتار ملت کورد؛ مشابه فرمان جهاد آیت‌الله خمینی.

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هوش هیجانی که این گروه‌ها از آن بی‌بهره‌اند، همدلی و مهارت‌های اجتماعی است؛ مؤلفه‌ای که رفتار و منش آنها به وضوح نشان می‌دهد. اگر حتی شخصاً از همدلی و مهارت‌های اجتماعی برخوردار بودند، هرگز به جایی نمی‌رسیدند که تنفر و انزجار بر فکرشان حاکم شود.

بدون شک، چنین رفتارهایی میراث آموزش و پرورشی است که سال‌ها توسط مرکز ترویج شده بود. آموزشی که در نهایت، جنگ‌طلبی را تقویت کرد؛ همان جنگ‌طلبی که امروز پشت شعار «مرگ بر کورد» قرار دارد و تاریخ ثبت کرده است که اولین کسانی که این شعار را بر زبان‌ها جاری کردند، حامیان سلطنت‌طلب بودند. کتاب‌های آموزشی نیز نشان خواهند داد که ملت‌های جغرافیای ایران با گروهی مواجه بودند که در ظاهر آرام و نرم، اما در واقع سرسخت و قدرت‌طلب بودند و شعارشان مرگ، نه زندگی، بود.