
صلاح آرامش
تاریخ معاصر ایران بهروشنی گواه آن است که ملتهای تحت ستم، بهویژه کوردها و تُرکها، همواره بهای سنگین سیاست مزورانهی «تفرقه بینداز و حکومت کن» را پرداختهاند. حکومتهای مرکزی، چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، آگاهانه از تفاوتهای زبانی، فرهنگی و مذهبی در مناطق مختلط بهعنوان ابزاری برای بازتولید استبداد و جلوگیری از همگرایی ملتها بهره بردهاند. بقای این ساختارها همواره بر پایهی دشمنانگاری متقابل تعریف شده است؛ حال آنکه ریشهی اصلی محرومیت و تبعیض در هر دو منطقه، نه در وجود «دیگری»، بلکه در ساختار متصلب و ناکارآمدِ تمرکزگرایی نهفته است.
ما در کارنامهی تاریخی خود، پیشینهای درخشان از همکاریهای راهبردی داریم؛ از جمله پیوند تاریخی میان «جمهوری آذربایجان» و «جمهوری کوردستان (مهاباد)». این میراث تاریخی بهروشنی میآموزد که سعادت ما نه در حذف یکدیگر، بلکه در گروِ گفتوگویی شجاعانه و مسئولانه برای یافتن نقاط اشتراک و منافع مشترک است.
امروز در مقطعی بسیار حساس و سرنوشتساز ایستادهایم. رژیم مرکزی ایران بیش از هر زمان دیگری به فروپاشی و بنبست نهایی نزدیک شده است. در چنین شرایطی، ضرورتِ ائتلاف، همکاری و گفتوگوی سازنده میان کورد و تُرک، از یک «انتخاب سیاسی» به یک «فوریت حیاتی» بدل شده است. اگر از هماکنون برای فردای پس از فروپاشی، به درک مشترک و نقشهی راهی مدنی دست نیابیم، بدخواهان و میراثداران استبداد بار دیگر از خلأ قدرت سوءاستفاده خواهند کرد و با شعلهور ساختن آتش نفاق در شهرهای مختلط، خواهند کوشید مانع تحقق حق تعیین سرنوشت و استقرار دموکراسی شوند.
تجربههای موفق جهانی نیز بنبستِ مرکزگرایی را بهروشنی نشان دادهاند.
مدل کانتونهای سوئیس نمونهای متعالی است که در آن گروههای مختلف زبانی و ملی، بدون وجود یک «مرکز مقتدر و قیممآب»، قرنهاست در کنار یکدیگر زیستهاند و هویتهای بومی، ستونهای اصلی اتحاد آن جامعه را شکل دادهاند.
همچنین تجربههای بلژیک و اسپانیا نشان میدهد که اعطای خودگردانی به مناطقی چون کاتالونیا، باسک یا فلاندر، نهتنها به فروپاشی کشورها نینجامیده، بلکه با گسترش مشارکت همگانی، پایههای دموکراسی را مستحکمتر کرده است.
با الهام از این الگوها، چرا جریانهای فکری و سیاسی کورد و تُرک از همین امروز «اتاقهای گفتوگوی مشترک» را بنا نکنند؟ ما میتوانیم با تکیه بر اصول «فدرالیسم دموکراتیک» و «مدیریت محلی»، شهرهای مختلط را از کانونهای بالقوهی تنش، به نمادهای رنگارنگِ توسعه، همزیستی و برادری بدل سازیم.
اختلافنظرها، در غیاب گفتوگو، به کینه و بیاعتمادی میانجامند؛ اما در بستر دیالوگ، به راهکارهای حقوقی و مدنی تبدیل میشوند. من پتانسیل عظیمی برای همزیستی مسالمتآمیز و همافزایی اقتصادی و سیاسی میان آذربایجان و کوردستان میبینم. اگر نخبگان ما امروز شجاعتِ ائتلاف و همگرایی را داشته باشند، فردای ایران نه «زمینی سوخته»، بلکه موزاییکی زیبا از ملتهایی آزاد، برابر و برخوردار از حق تعیین سرنوشت خواهد بود.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که زنجیرهای ذهنیِ ساختهی استبداد را بگسلیم و پیش از آنکه دیر شود، گام در مسیر اتحادی استراتژیک و آیندهساز بگذاریم.
با سپاس و امید به پیروزی و اتحاد ارادهها