کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

از خیابان‌های ایران تا ناوهای آمریکا: آیا دوره دوم استبداد در ایران به پایان می‌رسد؟

09:47 - 9 بهمن 1404

عادل درخشانی

پس از هفتم اکتبر: ورود جمهوری اسلامی به خطرناک‌ترین فصل بقای خود

بیایید به هفتم اکتبر، سه سال پیش، بازگردیم. حمله حماس به اسرائیل صرفاً یک عملیات نظامی یا رویدادی امنیتیِ محدود نبود؛ این حمله نقطه‌ی گسستی ژئوپلیتیک بود که معادلات قدرت در خاورمیانه را به‌طور بنیادین دگرگون کرد. از آن روز به بعد، بازی منطقه‌ای وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که از آغاز آن تا امروز، رژیم ایران بیش از هر زمان دیگری در موقعیتی تدافعی و فرسایشی قرار گرفته است.

پس از هفتم اکتبر، ایالات متحده با تمام وزن راهبردی خود به منطقه بازگشت. استقرار ناوهای هواپیمابر، تقویت پایگاه‌های نظامی، افزایش سامانه‌های دفاع موشکی و هماهنگی گسترده با متحدان، نشان داد که واشنگتن دیگر حاضر نیست خاورمیانه را به حال خود رها کند. این بازگشت نه نمادین، بلکه نشانه‌ی یک بازآرایی عمیق امنیتی بود.

در همین چارچوب، اسرائیل نیز فضای عملیاتی تازه‌ای برای مقابله با شبکه نیابتی ایران به دست آورد. حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن و شبه‌نظامیان وابسته در عراق و سوریه، همگی تحت فشار مستمر اطلاعاتی، نظامی و اقتصادی قرار گرفتند و اکنون تنها بقایایی ناتوان از آن‌ها باقی مانده است. مسیرهای لجستیکی و مالی این شبکه‌ها به‌شدت تضعیف شد و هزینه‌ی فعالیت منطقه‌ای ایران به شکلی بی‌سابقه افزایش یافت.

هم‌زمان، مشروعیت بین‌المللی جمهوری اسلامی بیش از پیش دچار فرسایش شد. گره خوردن سیاست‌های منطقه‌ای تهران با بی‌ثباتی، جنگ و بحران‌های انسانی، تصویر این نظام را در افکار عمومی جهانی تیره‌تر کرد. در نتیجه، آنچه زمانی «محور مقاومت» نامیده می‌شد، به‌تدریج از یک بازیگر تهاجمی به مجموعه‌ای تدافعی، شکننده و آسیب‌پذیر تبدیل شد. این‌ها آن چیزی است که در سه سال گذشته بر سر رژیم ایران آمده است.

اما این تحولات بیرونی در خلأ رخ نداد. در داخل ایران، به‌ویژه در روزهای اخیر، سرکوب خونین معترضان به یکی از مهم‌ترین پاشنه‌های آشیل نظام تبدیل شده است. کشتار هزاران شهروند معترض صرفاً یک مسئله حقوق بشری نیست؛ بلکه عاملی راهبردی و تعیین‌کننده در معادلات قدرت است.

سرمایه اجتماعی حکومت عملاً به صفر رسیده است. پیوند میان مردم و حاکمیت نه صرفاً یک شکاف عمیق، بلکه رابطه‌ای مبتنی بر نفرت گسترده است. دستگاه امنیتی، هرچند همچنان سرکوبگر، اما فرسوده، عصبی و مستهلک شده است. ریزش در بدنه‌ی اداری، نظامی و حتی امنیتی واقعیتی انکارناپذیر است؛ هرچند تلاش می‌شود پنهان بماند.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد هیچ نظام سیاسی‌ای با چنین سطحی از فرسایش درونی و نفرت عمومی، توان مقاومت پایدار در برابر شوک‌های خارجی را ندارد. ضربه بیرونی زمانی مؤثر می‌شود که ساختار درونی پوسیده باشد ـ و امروز جمهوری اسلامی دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارد.

در این بستر، ایالات متحده اکنون «پشت در» ایستاده است؛ پشت در آنچه می‌توان امپراتوری تاریکی نامید. استقرار نیروها، تقویت پایگاه‌ها، چیدمان دفاع موشکی، هماهنگی با متحدان، آماده‌سازی فضای رسانه‌ای و حساس‌سازی افکار عمومی غرب، همگی اجزای یک پیش‌آرایش جنگی‌اند.

این آرایش الزاماً به معنای جنگ فوری نیست، بلکه نشان‌دهنده آمادگی برای اقدام سریع در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی است. واشنگتن می‌خواهد در لحظه لازم، بدون تأخیر و سردرگمی وارد عمل شود. این سطح از آمادگی تصادفی نیست، بلکه حاصل محاسبه‌ای دقیق درباره توازن هزینه و فایده است.

در این میان، تمایز میان تحلیل واقع‌گرایانه و روایت‌های چپ‌گرای وابسته اهمیت ویژه‌ای دارد. جریان‌هایی که همچنان جمهوری اسلامی را «قربانی امپریالیسم» معرفی می‌کنند، عملاً به تطهیر یک نظام سرکوبگر و بی‌ثبات‌کننده مشغول‌اند. این نگاه نه انتقادی است و نه مترقی؛ بلکه بازتولید توجیهی ایدئولوژیک و فرسوده است.

تحلیل واقع‌بینانه اما می‌گوید: جمهوری اسلامی هم‌زمان یک سرکوبگر داخلی و یک بازنده‌ی استراتژیک به معنای واقعی کلمه است. اگر غرب در مقاطعی مردد عمل می‌کند، این تردید به معنای مشروعیت‌بخشی به تهران نیست، بلکه ناشی از ترس از هزینه‌های بی‌ثباتی کنترل‌نشده است.

حقیقت تلخ آن است که بقای این نظام نه محصول قدرت واقعی، بلکه نتیجه‌ی ترس دیگران از فروپاشی مهارنشده منطقه بوده است. سال‌ها غرب میان «بد» و «بدتر» یکی را انتخاب کرد و وضع موجود را ترجیح داد. اما این معادله اکنون در حال تغییر است.

جنگ اوکراین، بحران غزه، رقابت فزاینده با چین، ناامنی انرژی و بی‌ثباتی جهانی، ظرفیت تحمل بحران‌های مزمن را به‌شدت کاهش داده است. در چنین شرایطی، بسیاری از تصمیم‌گیران غربی به این جمع‌بندی نزدیک می‌شوند که ادامه وضعیت موجود در ایران، پرهزینه‌تر از تغییر آن است.

جمهوری اسلامی امروز در موقعیتی ایستاده که هم از بیرون تحت فشار است، هم از درون تهی شده، و هم در سطح بین‌المللی کمترین اعتبار و آبرویی برایش باقی نمانده است. این ترکیب، خطرناک‌ترین وضعیت برای هر نظام اقتدارگراست.

هفتم اکتبر آغاز این فصل تازه بود؛ فصلی که در آن بقای جمهوری اسلامی دیگر امری بدیهی نیست، بلکه به مسئله‌ای پرهزینه، پرریسک و ناپایدار تبدیل شده است. آینده این نظام، بیش از هر زمان دیگری، به تصمیم‌هایی گره خورده که دیگر در تهران گرفته نمی‌شوند.