کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

سوژەگی و رکن چهارم دموکراسی (پدیدارشناسی آزادی رسانه در بنیان‌گذاری دموکراسی و اندیشەسالاری)

10:40 - 13 اردیبهشت 1405

شاهو حسینی

دموکراسی، اگرچه غالبا به‌عنوان سیستمی حقوقی و تکنیکی برای اداره قدرت تعریف می‌شود، اما در اصل عمیق‌تر و گسترده‌تر از این است. دموکراسی ساختاری ذهنی و معرفتی است که بر پایه به‌رسمیت‌شناختن اراده انسان به‌مثابه سرچشمه مشروعیت بنا شده است. این اراده تنها در قالب رأی‌دادن یا مشارکت صوری در نهادها نمی‌گنجد؛ بلکه نیازمند فضایی آزاد است تا انسان بتواند در سطح «بودن»، خویش را به‌عنوان سوژه بشناسد و آشکار سازد. اگر قانون، پارلمان و حزب به‌عنوان سه رکن پیکره دموکراسی در نظر گرفته شوند، آنگاه آزادی رسانه و مطبوعات همان نیرویی است که روح را در این پیکره می‌دمد. بی‌گمان، رسانه صرفا ابزاری برای انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه جایگاه زایش سوژه سیاسی و پاسدار حاکمیت فکری فردی و ملی است.

سوژه‌مندی و زایش فضای عمومی

سوژه‌مندی، در این چارچوب، به معنای فرایندی است که انسان از وضعیت سکون و دریافت فرمان (اطاعت، انقیاد و ابژه‌بودگی) بیرون می‌آید و به موجودی خودبنیاد، بنیان‌گذار و اندیشنده بدل می‌شود. هابرماس در نظریه «فضای عمومی» خود اشاره می‌کند که دموکراسی از آن‌جا آغاز می‌شود که افراد بتوانند به‌گونه‌ای آزاد، بیرون از فشار مستقیم قدرت، با یکدیگر گفت‌وگو و مباحثه کنند. بی‌گمان رسانه و مطبوعات دقیقا همین بستر و فضا هستند که گفت‌وگوی آزاد و تعامل آزادانه سوژه‌ها در آن شکل می‌گیرد. به این ترتیب، زمانی که فرد بتواند سخن بگوید، پرسش کند و گوش فرا دهد، از وضعیت «ابژه‌بودن» به سوی «سوژه‌بودن» گذر می‌کند. در حقیقت، سوژه آن موجودی است که می‌تواند تصمیم‌ها را در معرض شک و پرسش قرار دهد و در میان گفتمان‌های گوناگون امکان انتخاب داشته باشد. از همین‌رو، رسانه صرفا رسانه خبر نیست؛ بلکه نهادی هستی‌شناختی برای زایش سوژه است.

رسانه و روشنگری: خروج از صغارت فکری

کانت روشنگری را خروج انسان از نابالغی فکری به‌سبب شهامت و جسارت در به‌کارگیری عقل می‌داند. نابالغی نزد کانت یعنی آن‌که انسان عقل خویش را به کار نگیرد و اندیشیدن خود را به پدیده یا شخصی دیگر واگذارد. در جامعه‌ای که رسانه آزاد وجود ندارد، قدرت، تصویری پیش‌تعیین‌شده و جهانی طراحی‌شده و ساخته‌شده در بیرون از اراده و خواست شهروندان را به آنان عرضه می‌کند. این صرفا سانسور اطلاعات نیست؛ بلکه دقیقا محدودسازی توان اندیشیدن است. زمانی که اطلاعات در یک منبع انحصار می‌یابد، انسان ناگزیر می‌شود جهان را از چشم قدرت ببیند. اما رسانه آزاد این انحصار را می‌شکند. با عرضه گفتمان‌های متنوع، فضایی پدید می‌آورد که در آن شهروند بتواند با عقل خویش انتخاب کند. در این‌جا رسانه به ابزاری معرفت‌شناختی برای آزادسازی آگاهی بدل می‌شود.

کشمکش لوگوس و کراتوس

تاریخ سیاست، در بنیاد خود، تاریخ کشمکش میان لوگوس و کراتوس است. لوگوس، یعنی عقل و گفتار. کراتوس، یعنی قدرت و سلطه. هر قدرت انحصارطلبی می‌کوشد کراتوس را بر لوگوس تحمیل کند. از همین‌رو نخستین حملات هر نظام اقتدارگرا متوجه رسانه است. زیرا می‌داند که رسانه محل تولید لوگوس است. زمانی که این فضا از میان برود، عقلانیت انتقادی جای خود را به پروپاگاندا و پوپولیسم می‌دهد. قدرت تنها تصمیم نمی‌گیرد؛ بلکه معنای تصمیم‌ها را نیز خود تعیین می‌کند. اما رسانه آزاد این هژمونی را می‌شکند. پیوسته پرسش می‌کند و هر تصمیمی را زیر نور انتقاد مورد بررسی قرار می‌دهد. از این‌رو می‌توان گفت که رسانە، بنیاد عقلانیت سیاسی دموکراتیک است.

رکن چهارم: نظارت بر قدرت از بیرون

نظریه‌های کلاسیک دموکراسی، قدرت را به سه بخش تقسیم می‌کنند: قانون‌گذاری، اجرا و قضا. هدف از این تقسیم آن است که هیچ نهادی انحصار ایجاد نکند. اما در این‌جا پرسشی بنیادین مطرح می‌شود: اگر این سه نهاد در درون خود با یکدیگر هم‌دست شوند تا منافع خویش را حفظ کنند، چه کسی بر آن‌ها نظارت می‌کند؟ در این‌جا رسانه به‌عنوان «رکن چهارم» ظاهر می‌شود. این عنوان صرفا استعاره‌ای سیاسی نیست؛ بلکه نماد جایگاه رسانه در حفظ توازن قدرت است. در حقیقت، رسانه سازوکار پاسخ‌گویی را پدید می‌آورد. این سازوکار در سه مرحله عمل می‌کند: نخست، افشای اطلاعات پنهان. دوم، انتقال این اطلاعات به فضای عمومی. سوم، ایجاد فشار افکار عمومی برای پاسخ‌گویی. بدون این فرایند، دموکراسی از محتوا تهی می‌شود. حزب به شرکت تبدیل می‌شود. پارلمان به صحنه نمایش بدل می‌گردد و قانون به شکلی صوری برای مشروعیت‌بخشیدن به سلطه و انحصار قدرت.

پدیدارشناسی سوژه مستقل

بی‌گمان قدرت تنها در فرمان‌دادن و طراحی چارچوب‌های حقوقی و نظم‌بخشی ظهور نمی‌کند؛ بلکه در شیوه خلق اطلاعات و گفتمان نیز رخ می‌دهد و آشکار می‌شود. قدرت تعیین می‌کند چه چیزی دانسته شود، چگونه دانسته شود و چه چیزی در جایگاه حقیقت و واقعیت پذیرفته شود. در غیاب رسانه آزاد، انسان به محصول این گفتمان بدل می‌شود. اما در محیطی پلورال، سوژه مستقل زاده می‌شود. این سوژه کیست؟ آن‌که می‌تواند در میان چندین گفتمان متفاوت، با عقل خود، مستقلانه و در جهت منافع خویش انتخاب کند. سوژه مستقل تنها حق سخن‌گفتن ندارد؛ بلکه توان سنجش سخن را نیز دارد و انکارناپذیر است که این توانایی بدون آزادی رسانه و نشر حاصل نمی‌شود.

حاکمیت فکری و معنای حقیقی ملت

اغلب، حاکمیت ملی با مرز و قدرت نظامی تعریف می‌شود. اما این تعریف بسیار مبتذل و ناقص است. ملتی ممکن است مرز جغرافیایی داشته باشد، اما حاکمیت فکری نداشته باشد. اگر شهروندان آن نتوانند آزادانه بیندیشند، آن ملت هنوز در سطح آگاهی سیاسی تحت سلطه است. حاکمیت حقیقی از آن‌جا آغاز می‌شود که ملت بتواند با عقل خویش خود را بشناسد. رسانه آزاد همان آینه‌ای است که جامعه خود را در آن می‌بیند. بدون این آینه، خودشناسی ناممکن است. از همین‌رو می‌توان گفت که دفاع از رسانه، دفاع از حاکمیت و منافع ملی است.

پلورالیسم و مشروعیت دموکراسی

پلورالیسم، اگر صرفا بەعنوان چند صدایی و دیدگاه متفاوت فرض شود، هنوز در سطح ظاهری باقی می‌ماند. از منظر فلسفی، پلورالیسم رادیکال‌تر از گردهم‌آیی صداهای گوناگون است؛ در حقیقت، پلورالیسم وضعیتی است که در آن انسان بتواند در میان معانی متفاوت، به‌واسطه عقل خویش انتخاب کند. آزادی حقیقی در خود انتخاب نیست؛ بلکه در شرایط انتخاب است. انسان زمانی آزاد است که در برابر افقی گسترده از فهم و گفتمان‌های مختلف قرار داشته باشد. اگر این افق محدود شود، انتخاب به توهم انتخاب تبدیل می‌شود. این همان تفاوتی است که مرز میان «انتخاب صوری» و «انتخاب اصیل» را مشخص می‌کند. انتخاب صوری آن است که انسان در چارچوبی از پیش‌تعیین‌شده، تنها یکی از گزینه‌های موجود را برگزیند؛ اما انتخاب اصیل آن است که خود بتواند به‌گونه‌ای انتقادی حتی از خود آن چارچوب نیز پرسش کند. دموکراسی تنها زمانی مشروعیت می‌یابد که شهروند بتواند در سطح دوم عمل کند؛ یعنی نه‌تنها انتخاب کند، بلکه درباره خود شرایط انتخاب نیز بیندیشد. در این‌جا آزادی رسانه به شرط بنیادی مشروعیت سیاسی بدل می‌شود. زیرا بدون رسانه آزاد، پلورالیسم به نمایش عددی صداها تبدیل می‌شود، نه تکثر حقیقی معانی. اگر شهروند در سایه یک گفتمان مسلط تصمیم بگیرد، آن تصمیم هرچند از راه رأی‌دادن باشد، هنوز از منظر فلسفی آزادانه نیست. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از نظام‌های سیاسی در آن دچار خطا می‌شوند؛ آن‌ها به‌ظاهر دموکراتیک‌اند، زیرا فرم انتخاب دارند، اما در محتوا همچنان تحت کنترل انحصار گفتمان و اطلاعات‌اند. مشروعیت دموکراسی از صندوق رأی آغاز نمی‌شود؛ بلکه از آن فضایی آغاز می‌شود که صندوق رأی در آن معنا می‌یابد. و این فضا تنها با وجود رسانه‌ای مستقل و پلورال شکل می‌گیرد. به همین دلیل می‌توان گفت که پلورالیسم صرفا سازمان‌دهی تفاوت‌ها نیست؛ بلکه پاسداری از حق فرد برای آن است که در میان تفاوت‌ها، خویش را به‌عنوان سوژه‌ای تصمیم‌گیر آشکار سازد. و این، بنیاد هر مشروعیت راستین دموکراتیک است.

نتیجه‌گیری

دفاع از آزادی رسانه، دفاع از حرفه روزنامه‌نگاری نیست، بلکە دفاع از وجود انسان به‌عنوان موجودی اندیشنده است. جامعه‌ای که رسانه مستقل دارد، می‌تواند خود را نقد کند، خود را اصلاح کند و خود را دگرگون سازد. اما جامعه‌ای که صدای نقد در آن خاموش شود، هرچند نهاد و انتخابات داشته باشد، در محتوا تهی است. دموکراسی تنها زمانی حقیقی است که شهروند در آن نه‌تنها حق سخن‌گفتن داشته باشد، بلکه سخنش شنیده شود. از این‌رو، تقویت این «رکن چهارم» تقویت یک نهاد نیست؛ بلکه تقویت بنیان عقلانیت ملی است. زیرا در نهایت، ملت حاکم آن نیست که صرفا مرزی حفاظت‌شده داشته باشد؛ بلکه آن است که هیچ‌کس به‌جای او نیندیشد.