
د. منصور سهرابی
آینده سیاسی ایران فقط به تغییر یک حکومت وابسته نیست؛ به این هم بستگی دارد که نیروهای سیاسی مخالف چگونه میتوانند با هم گفتوگو کنند، بر سر اصول مشترک به توافق برسند و برای یک نظم تازه سیاسی آماده شوند. در این میان، کوردها جایگاهی ویژه دارند. نه فقط به این دلیل که یکی از مهمترین نیروهای سیاسی و اجتماعی ایراناند، بلکه چون مطالباتشان از جنس همان پرسشهایی است که آینده ایران را تعیین میکند: تمرکز قدرت یا توزیع آن؟ حذف یا بهرسمیتشناختن تنوع؟ وحدت تحمیلی یا مشارکت برابر؟
تجربه دهههای گذشته بهخوبی نشان داده که کوردها دیگر حاضر نیستند صرفاً تماشاگر حاشیهنشین تحولات سیاسی باشند. حافظه تاریخی آنها که لبریز از سرکوبهای پیدرپی و نادیده گرفتن مطالبات زبانی، فرهنگی و سیاسی است، نوعی حساسیت معنادار نسبت به شعارهای کلی و ائتلافهای مبهم ایجاد کرده؛ حساسیتی که بیش از آنکه ناشی از بدبینی باشد، حاصل یک پختگی سیاسی دردناک است. طبیعی است نیرویی که بارها دیده پس از فروکش کردن گرد و خاک حوادث، سهم واقعیاش از قدرت و تصمیمگیری با وعدههای پرزرقوبرق اولیه فرسنگها فاصله دارد، اینبار با احتیاط و وسواس بیشتری پای میز مذاکره بیاید.
دقیقاً در همین نقطه است که زاویه نگاه کوردها با بخش بزرگی از اپوزیسیون ایران جدا میشود. همه دم از اتحاد میزنند، اما واقعیت این است که اتحادِ بدون تعریف شفاف و اصول توافقشده، بیشتر به یک آرزوی قشنگ میماند تا یک نقشهراه سیاسی جدی. حرف اصلی کوردها ساده و روشن است: اگر قرار است آیندهای مشترک ساخته شود، خشت اول آن باید همین امروز و بر پایهی اصولی مثل تمرکززدایی، حقوق برابر و بهرسمیتشناختن تکثر زبانی و فرهنگی گذاشته شود. آنها حق تعیین سرنوشت را یک رکن غیرقابلانکار میدانند و بر همزیستی داوطلبانه پافشاری میکنند؛ چرا که معتقدند پیوندی که از سر رضایت و انتخاب آزادانه نباشد، نه مشروعیت دارد و نه دوام خواهد آورد. بدون این زیربنا، هر ائتلافی در نهایت به بنبست میخورد و چیزی جز بازتولید همان مرکزگرایی صُلب قدیمی نخواهد بود.
از همینجا میتوان به نظریه بازیها رسید. در سادهترین تعریف، نظریه بازیها به ما کمک میکند بفهمیم وقتی چند بازیگر با منافع متفاوت در یک میدان مشترک قرار میگیرند، هر کدام چگونه تصمیم میگیرند. در سیاست، مخصوصاً در میان اپوزیسیون، مسئله فقط این نیست که همه مخالف یک حکومتاند؛ مسئله این است که آیا میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند، حاضرند امتیاز بدهند، و مهمتر از همه، آیا مطمئناند که طرف مقابل هم به تعهداتش پایبند میماند یا نه.
در این نوع رابطهها، اتحاد بیشتر از آنکه یک شعار باشد، یک محاسبه است. هر نیرو میسنجد که از همکاری چه چیزی به دست میآورد و در برابر چه چیزی را از دست میدهد. اگر سود همکاری روشن نباشد، یا اگر تجربههای گذشته نشان داده باشد که توافقها بهدرستی اجرا نمیشوند، طبیعی است که هر طرف محتاط بماند. اینجاست که نظریه بازیها کمک میکند بفهمیم چرا حتی میان نیروهایی که هدف مشترک دارند، اعتماد بهسادگی شکل نمیگیرد. در واقع، مشکل اصلی همیشه اختلاف صریح نیست؛ گاهی مشکل اصلی ترس از تکرار تجربههای شکستخورده است.
کوردها در این میان یک نقش دوگانه دارند. از یک سو، برای پیشبرد مطالبات خود به همکاری با دیگر نیروهای اپوزیسیون نیاز دارند. از سوی دیگر، نمیخواهند در ائتلافهایی حل شوند که در نهایت هویت و خواستههایشان را کمرنگ میکند. این وضعیت را میتوان با منطق یک بازی تکرارشونده توضیح داد. یعنی کوردها فقط بر اساس یک دور مذاکره تصمیم نمیگیرند، بلکه گذشته را هم در نظر میگیرند. اگر در گذشته دیده باشند که وعدهها به اجرا نرسیده، طبیعی است که امروز هم با احتیاط بیشتر عمل کنند. این احتیاط، برخلاف تصور برخی، نه ضعف است و نه مانع همکاری؛ بلکه شرط عقلانی همکاری پایدار است.
مشکل اصلی آنجاست که بخشی از اپوزیسیون ایران هنوز تنوع سیاسی و ملی را بهعنوان یک فرصت نمیبیند، بلکه آن را تهدیدی برای وحدت میداند. در حالی که در واقع، وحدت پایدار فقط زمانی ممکن است که تفاوتها به رسمیت شناخته شوند. اگر قرار باشد همه نیروها فقط در یک قالب مرکزی و یکدست تعریف شوند، آن اتحاد از همان ابتدا شکننده خواهد بود. کوردها این واقعیت را خوب میدانند، چون تجربه تاریخیشان نشان داده است که وحدتهای صوری معمولاً در مرحله عمل به حذف مطالبات واقعی منتهی میشود.
از همین رو، کوردها معمولاً بر شفافیت تأکید میکنند. آنها میخواهند از همان ابتدا بدانند که در هر ائتلاف، جایگاهشان چیست، سازوکار تصمیمگیری چگونه است، و ضمانت اجرای توافقها چیست. این خواستهها شاید در ظاهر سختگیرانه به نظر برسد، اما از دید سیاسی کاملاً منطقی است. در هر بازی سیاسی، اگر قواعد روشن نباشد، اعتماد شکل نمیگیرد. و بدون اعتماد، هیچ همکاری پایداری دوام نمیآورد.
نقش کوردها فقط در مطالبهگری خلاصه نمیشود. آنها میتوانند بهنوعی عامل اصلاح در کل اپوزیسیون باشند. وقتی کوردها بر حقوق فرهنگی، زبانی و سیاسی خود پافشاری میکنند، در واقع اپوزیسیون را مجبور میکنند که تعریف خود از دموکراسی را گسترش دهد. دموکراسی فقط انتخابات نیست؛ فقط تغییر دولت نیست؛ فقط جابهجایی افراد در رأس قدرت نیست. دموکراسی یعنی توزیع عادلانه قدرت، بهرسمیتشناختن همه هویتها، و ایجاد ساختاری که در آن هیچ گروهی احساس حذف و حاشیهنشینی نکند.
این نکته برای آینده ایران حیاتی است. اگر اپوزیسیون نتواند از همین حالا درباره این مسائل به توافق برسد، پس از تغییر وضعیت سیاسی نیز احتمال بازتولید بحران بسیار زیاد خواهد بود. کوردها با طرح این پرسشها، در واقع بحث آینده را از سطح شعار به سطح نهادسازی میبرند. آنها یادآوری میکنند که تغییر واقعی، فقط با کنار زدن یک قدرت قدیمی اتفاق نمیافتد؛ بلکه نیازمند ساختن قواعد تازه است.
البته این مسیر ساده نیست. در مذاکرات میان کوردها و سایر نیروهای اپوزیسیون، همیشه خطر سوءتفاهم وجود دارد. برخی ممکن است مطالبات کوردها را بیش از حد منطقهای یا خاصگرایانه ببینند، در حالی که از منظر کوردها، این مطالبات بخشی از یک پروژه دموکراتیک سراسری است. از سوی دیگر، برخی نیروها ممکن است بخواهند مسئله کوردها را در قالب وعدههای کلی و مبهم حل کنند، اما چنین رویکردی معمولاً اعتماد را بیشتر از بین میبرد تا اینکه آن را تقویت کند.
در اینجا نظریه بازیها یک نکته مهم را روشن میکند: همکاری زمانی شکل میگیرد که هر طرف مطمئن باشد سود پایبندی به توافق از سود نقض آن بیشتر است. به زبان ساده، اگر یک گروه احساس کند که با ورود به ائتلاف چیزی به دست نمیآورد یا در نهایت حذف میشود، طبیعی است که از همکاری کامل فاصله بگیرد. پس برای جلب اعتماد کوردها، صرف دعوت به اتحاد کافی نیست؛ باید سازوکارهای واقعی برای تضمین مشارکت برابر وجود داشته باشد.
این سازوکارها میتواند شامل توافقهای مکتوب، تقسیم روشن مسئولیتها، سازوکار حل اختلاف، و شفافیت در تصمیمگیری باشد. همچنین باید پذیرفت که کوردها صرفاً یک نیروی تاکتیکی نیستند که در مقطع خاصی به کار بیایند و بعد کنار گذاشته شوند. آنها یکی از ارکان اصلی هر گفتوگوی جدی درباره آینده ایراناند. هر پروژه سیاسی که بخواهد خود را دموکراتیک بداند، باید بتواند با کوردها وارد رابطهای برابر، صادقانه و پایدار شود.
از زاویهای دیگر، حضور کوردها در تعامل با سایر اپوزیسیون، فرصتی برای بازتعریف رابطه مرکز و پیرامون هم هست. ایران آینده، اگر بخواهد پایدار باشد، نمیتواند فقط بر محور یک مرکز سیاسی و فرهنگی واحد تعریف شود. تجربههای تاریخی نشان دادهاند که تمرکز قدرت، در نهایت به تعمیق شکافها منجر میشود. اما پذیرش چندمرکزی بودن، میتواند به ساختن یک نظم سیاسی متوازنتر کمک کند. کوردها در این میان، فقط مدافع حقوق خود نیستند؛ آنها حامل یک تصور متفاوت از سیاستاند، تصوری که در آن تنوع تهدید نیست، بلکه بخشی از راهحل است.
در نهایت، میتوان گفت نقش کوردها در تعامل با سایر اپوزیسیون ایرانی، نقشی هم انتقادی است و هم سازنده. انتقادی است، چون ضعفهای پنهان اپوزیسیون را آشکار میکند؛ و سازنده است، چون بدون مشارکت و رضایت آنها، هیچ طرح سیاسی برای آینده ایران نمیتواند ادعای دموکراتیک بودن داشته باشد. کوردها به اپوزیسیون یادآوری میکنند که آینده را نمیشود با حذف تفاوتها ساخت. آینده، اگر قرار است پایدار باشد، باید بر پایه توافق، احترام متقابل و تقسیم واقعی قدرت بنا شود.
به همین دلیل، هر گفتوگوی جدی درباره آینده ایران، ناگزیر باید جایگاه کوردها را در مرکز توجه قرار دهد. نه از سر مصلحتجویی، نه فقط برای حفظ وحدت ظاهری، بلکه چون بدون حضور فعال و برابر کوردها، هیچ نظم سیاسی تازهای نمیتواند ادعای فراگیری و دموکراتیک بودن داشته باشد. کوردها بخشی از مسئلهاند، اما در عین حال بخشی از پاسخ هم هستند.