
حسن قهرمانی
گزارهی «قهرمانان در مرگ، بیگانگان در زندگی» تنها توصیفگر فاجعهی روژاوای کوردستان نیست؛ بلکه چکیدهی تجربهی یک قرن حضور کورد در ساختار نظام بینالملل است. این گزاره از الگویی تکرارشونده پرده برمیدارد که در آن، کوردها در لحظات استثناییِ جنگ بهمثابهی «ابزار نظامی» به کار گرفته میشوند، اما در دوران صلح و ثبات، به شکلی سیستماتیک به حاشیه رانده شده و از حقوق سیاسی و مشروعیت قانونی محروم میمانند.
روژاوای کوردستان یک استثنای تاریخی نیست؛ بلکه تازهترین شاهد این تجربهی ممتد است. آنگاه که مقابله با افراطگرایی خشونتبار نیازمند نیروی زمینیِ بومی بود، کوردها بهعنوان کنشگرانی اجتنابناپذیر و مدافعان قهرمانِ امنیت منطقهای و بینالمللی تصویر شدند. اما زمانی که روژاوای کوردستان خواستار حداقل تضمینهای امنیتی، شناسایی سیاسی و حق زیستن به دور از تهدیدهای وجودی شد، بار دیگر به «بیگانگان سیاسی» تقلیل یافت؛ بیگانگانی که در نظم موجود، جایگاهی مشروع برای آنان تعریف نشده است.
همانند دورههای تاریخی پیشین، همان الگو بازتولید شد: وفاداری کورد پذیرفته میشود، اما حاکمیت کورد رد میگردد. این تجربهی تکرارشونده در آگاهی جمعی کوردها، در شعار مشهور «کورد را رفیقی جز کوهستان نیست» متبلور شده است؛ شعاری که نه یک استعارهی شاعرانه، بلکه نتیجهگیری عقلانی از عملکرد نظام بینالمللی است که بر «همبستگیهای گزینشی» و «توازن نابرابر قدرت» استوار است.
ابزارانگاری بهمثابهی دکترین ژئوپولیتیک
نظام بینالملل بر پایهی سلسلهمراتبی از «ارزشگذاری زندگیها» بنا شده است؛ در این نظم، برخی جانها شایستهی حفاظتاند و برخی دیگر بهسادگی نادیده گرفته میشوند. جایگاه کوردها اغلب در دستهی دوم تعریف شده است: آنان به اندازهای «مشروع» تلقی میشوند که در جنگ قربانی شوند، اما هرگز آنقدر «به رسمیت شناخته نمیشوند» که با اراده و شرایط خود در صلح زندگی کنند.
این وضعیت مصداق روشن آن چیزی است که نظریههای انتقادی روابط بینالملل از آن بهعنوان «مشروعیت ابزاری» یاد میکنند؛ جایی که شناسایی و اعطای حقوق نه بر مبنای هنجارهای جهانی یا اصول حقوق بشر، بلکه بر اساس میزان سودمندی سیاسی و نظامی صورت میگیرد. هرگاه این سودمندی پایان یابد، همبستگی بینالمللی نیز به همان سرعت فرو میریزد.
حافظهی تاریخی و درسِ کوردی
شعار «هیچ دوستی جز کوهستان وجود ندارد» نباید بهعنوان اغراق ادبی فهمیده شود، بلکه باید آن را نوعی «عقلانیت تاریخی» دانست. هر نسل از کوردها، از خلال شکستها و خیانتهای سیاسی، به درسی بنیادین رسیده است: تضمینهای بینالمللی موقتیاند، پرنسیبهای اخلاقی مشروطاند و وعدههای دیپلماتیک شکننده.
در مقابل، کوهستان نماد پایداری و تداوم است؛ جایی که موجودیت کورد وابسته به مذاکره و مشروعیتبخشی بیرونی نیست. کوهها خیانت نمیکنند؛ وفاداریشان بیوقفه و هویتشان تغییرناپذیر است.
اقتصاد اخلاقی جهان
هولناکترین بُعد این نظام، صرفاً خشونت عریان نیست، بلکه تبدیل مرگ کوردها به یک «ارز اخلاقی» است. هنگامی که کوردها برای «ثبات»، «مبارزه با تروریسم» یا «امنیت منطقه» جان میدهند، تیترهای خبری، تحسینهای رسانهای و همدلیهای زودگذر نصیبشان میشود. اما زمانی که مطالبه به حقِ زندگی، آینده و کرامت انسانی مطرح میشود، پاسخ غالب، سکوت است.
این وضعیت بیانگر یک نابرابری عمیق اخلاقی است: جهان برای کوردها تأسف میخورد، اما مسئولیت نمیپذیرد؛ زیرا «ابراز تأسف» بسیار کمهزینهتر از «پذیرش مسئولیت سیاسی» است.
روژاوای کوردستان تنها یک جغرافیا نیست؛ بلکه آینهای است که ریاکاری سیاسی نظم جهانی را در فشردهترین و شفافترین شکل ممکن بازتاب میدهد. این واقعیت به ما یادآوری میکند که رنج کوردها نه ناشی از فقدان شجاعت یا ناتوانی در سازماندهی، بلکه محصول سیستمی است که حاضر نیست حقِ بودنِ کورد را با همان معیارهایی به رسمیت بشناسد که برای ملتهای دیگر قائل است.
در نهایت، تاریخ یک درس اساسی پیشِ روی ما میگذارد: کرامت و عزت هرگز اعطا نمیشود؛ بلکه تنها با ایستادگی و دفاع مستمر به دست میآید.