کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

علل امید به مداخله خارجی در ایران: میان ترومای سرکوب و اراده تغییر

10:50 - 21 بهمن 1404

رحمان سلیمی

 

چکیده

این نوشتار با نگاهی انتقادی و علمی، ریشه‌های روانی و اجتماعی تمایل بخشی از جامعه ایران به «مداخله خارجی» را بررسی می‌کند. در حالی که برخی پژوهشگران این تمایل را نشانه‌ای از «درماندگی» و «بن‌بست سیاسی» تلقی می‌کنند، این مقاله با دیدگاهی عینی (Objective) این رویکرد را رد می‌کند. مقاله نشان می‌دهد که امید به فاکتور خارجی نه یک انتخاب استراتژیک، بلکه واکنشی گذرا به خشونت ساختاری قدرت حاکم است. در نهایت، تأکید می‌شود که جنبش‌های اجتماعی سال‌های اخیر نه‌تنها دچار بن‌بست نشده‌اند، بلکه در فرآیند بلوغ سیاسی قرار دارند و همواره اراده داخلی تعیین‌کننده نهایی هرگونه تغییر بنیادین خواهد بود.

 

اعتراضات گسترده سال‌های اخیر در ایران، از قیام‌های دهه نود تا جنبش باشکوه «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دی‌ماه امسال، صرفاً زنجیره‌ای از واکنش‌های گذرا نبوده‌اند، بلکه بیانگر چرخشی تاریخی در سطح سیاسی و اجتماعی جامعه هستند. این جنبش‌ها با سرکوبی بی‌سابقه مواجه شده‌اند؛ گزارش‌ها درباره کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشت هزاران نفر، در کنار صدور احکام سنگین و تحمیل فضای امنیتی شدید، جامعه را وارد مرحله‌ای نو و دشوار از تقابل با قدرت حاکم کرده است.

از منظر جامعه‌شناختی، برخی ناظران این وضعیت را با مفاهیمی چون «ناتوانی جامعه» یا «درماندگی جامعه» توصیف می‌کنند. این دیدگاه بر این باور است که آحاد جامعه، پس از آزمودن مکرر راه‌های تغییر مدنی و پرداخت هزینه‌های گزاف، به این نتیجه رسیده‌اند که ابزارهای داخلی دیگر کارآمد نیستند. در چنین شرایطی، امید به فاکتور خارجی ـ خواه یک قدرت خارجی باشد یا یک ناجی سیاسی ـ بیش از آنکه انتخابی عقلانی باشد، واکنشی است به حس بی‌پناهی و بسته‌شدن تمام افق‌های تغییر در داخل. این تمایل به نگاه به بیرون، بازتاب خستگی و بیزاری عمیقی از وضعیتی معلق است که در آن دیگر هیچ خروجی متصوری برای تغییر دیده نمی‌شود.

با این حال، یک تحلیل عینی و دقیق نشان می‌دهد که این‌گونه تفسیرها تنها لایه‌ای سطحی و مقطعی از شرایط را بازتاب می‌دهند. درست است که پس از هر موج خشونت، جامعه دچار شوک، اندوه و نوعی ناکامی می‌شود، اما باید توجه داشت که این وضعیت گذراست و پایدار نخواهد بود. به‌کارگیری واژگانی چون «درماندگی» یا «بن‌بست»، نه‌تنها قادر به بازنمایی دینامیسم درونی جنبش نیست، بلکه با پرنسیب اتکا به مردم و تقویت امید جمعی نیز ناسازگار است. گفتمان سیاسی هدفمند باید بر بنیان توانایی و کارآمدی جامعه استوار باشد.

هرچند سرکوب اعتراضات، به‌طور موقت حسی از بن‌بست را در میان مردم ایجاد کرده و حاکمیت نیز عامدانه به آن دامن می‌زند تا روحیه جامعه را تضعیف کند، اما واقعیت آن است که هرچه سیستم بیش‌تر به سمت انسداد سیاسی حرکت می‌کند، روند تغییر در عمق جامعه هوشیارانه‌تر و پویاتر می‌شود؛ زیرا انرژی تغییر در جامعه فرآیندی زنده است که با خشونت قدرت متوقف نمی‌شود.

پس از واکاوی دقیق‌تر، روشن می‌شود که اعتراضات اخیر نه‌تنها موجب تعمیق ناکامی نشده‌اند، بلکه به‌عنوان گامی بزرگ رو به جلو، مردم را به اهداف واقعی‌شان نزدیک‌تر کرده‌اند. هرگاه جامعه اندکی از تأثیر مستقیم وقایع فاصله می‌گیرد، بهتر می‌تواند مشاهده و تحلیل کند که چگونه هر قیام، جنبش را یک مرحله به سوی بلوغ سیاسی پیش برده است. دریای اعتراضات مردمی، در نتیجه این انسداد سیاسی، روزبه‌روز گسترده‌تر و خروشان‌تر می‌شود و این جنبش به‌عنوان موجی قدرتمندتر، آگاه‌تر و باتجربه‌تر بار دیگر به میدان بازخواهد گشت.

در این چارچوب، ضروری است فاکتور خارجی صرفاً به‌عنوان یک «متغیر کمکی» در نظر گرفته شود، نه یک «ناجی»؛ چرا که تاریخ بارها نشان داده است عوامل داخلی، تعیین‌کننده بنیادین و نهایی هستند. از این منظر، همراهی بخشی از جامعه با فشارهای بین‌المللی، به‌مثابه ابزاری کمکی برای گذار سریع‌تر از وضعیت فاجعه‌باری که مردم در آن گرفتارند، فهم می‌شود. این تمایل به حمایت خارجی، تلاشی برای تغییر موازنه قوا و کوتاه‌کردن عمر وضعیتی است که قدرت حاکم بر جامعه تحمیل کرده است. جامعه نه درمانده، بلکه به‌عنوان کنشگری سیاسی و بالغ، در پی بهره‌گیری از هر ابزار کارآمدی است که بتواند اراده داخلی را از مرحله «اعتراض» به مرحله «تغییر عملی و سریع» منتقل کند.

در نهایت، درک «استیصال جمعی» نخستین گام برای بازاندیشی در مسیرهایی است که می‌توانند حس کارآمدی و امید را به جامعه بازگردانند. این احساسات طبیعی‌اند و با گذر زمان فروکش کرده و جای خود را به روحیه‌ای پولادین در جنبش تحول‌خواهی مردم می‌دهند. جنبش نه‌تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه بزرگ‌تر شده، رشد یافته و اکنون دارای افقی روشن‌تر است. بازسازی حس کارآمدی و خودباوری، کلید اصلی آن تغییر بنیادینی است که از دل اراده تغییر سرچشمه می‌گیرد؛ چرا که در نهایت، این نیروی داخلی و بلوغ سیاسی جامعه است که آینده ایران را رقم می‌زند.