کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

فوبیای جمهوری اسلامی از زن و تغییر کارت بازی

11:25 - 19 اردیبهشت 1405

لیلا قاسملو

اگر بگوییم یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت اولیه حکومت زن‌ستیز جمهوری اسلامی پس از انقلاب مصادره‌شده ۱۳۵۷، عطش انباشته جامعه نسبت به مسئله زن در چارچوب فرهنگی ـ مذهبی آن زمان بود، اغراق نکرده‌ایم. این عطش، نتیجه مستقیم سیاست‌های رژیم پهلوی بود، نه انتخابی آگاهانه و هوشمندانه از سوی مردم. در دوران پهلوی، از افراط در کشف حجاب و برهنه‌سازی ظاهری زنان تا تصویرسازی از زن در رسانه‌های رسمی، همه‌چیز بیش‌تر محصول ناآگاهی حاکمان از ساختار واقعی جامعه و شکاف عمیق میان شهر و حاشیه، سنت و مدرنیته بود. همین ناهماهنگی، بستر اجتماعی پذیرش یک رژیم مذهبی را فراهم کرد؛ رژیمی که وعده حفظ ارزش‌ها و بازگرداندن اخلاق را می‌داد.

جمهوری اسلامی پس از به قدرت رسیدن، برای تثبیت خود به یک بحران بزرگ نیاز داشت و جنگ، این نیاز را تأمین کرد. روح‌الله خمینی با مواضع و سخنرانی‌هایش، فضا را به‌گونه‌ای پیش برد که صدام حسین به حمله به خاک ایران تشویق شد و جنگ هشت‌ساله به فرصتی برای تحکیم قدرت تبدیل گردید؛ جنگی که به حاکمیت امکان داد با تکیه بر فرهنگ شهادت و ایثار، جامعه را سال‌ها در وضعیت بسیج دائمی نگه دارد.

در این دستگاه فکری، مرد به رزمنده و شهید تبدیل می‌شد و زن عمدتاً در قالب مادر شهید، همسر فداکار و موجودی لطیف و وابسته تعریف می‌گردید؛ نقش‌هایی که به‌ظاهر محترم بودند، اما زن را در چارچوب ضعف، وابستگی و نیاز به حمایت محصور می‌کردند و از او سوژه‌ای سیاسی و برابر‌نقش نمی‌ساختند. این نگاه ترحم‌آمیز به زن، فقط ویژه جمهوری اسلامی نبود؛ در بسیاری از جوامع جهان نیز زن تحت عنوان موجودی مهربان و مقدس، در عمل به حاشیه رانده می‌شد.

در سطح جهانی، جنبش‌های متعددی برای تغییر این نگاه و تبدیل زن از ابژه فداکاری و ترحم به سوژه‌ای صاحب حق و اراده شکل گرفتند و در بسیاری از کشورهای دموکراتیک توانستند جایگاه حقوقی و اجتماعی زنان را متحول کنند. در ایران، تجربه افراط در کشف حجاب و آزادی‌های عمدتاً صوری و غیرسیاسی دوران پهلوی ـ که با بخش بزرگی از جامعه هم‌خوان نبود ـ در نقطه مقابل، به افراط جمهوری اسلامی در حجاب اجباری و کنترل بدن زن انجامید. به این ترتیب، دو نظام کاملاً متضاد در ظاهر، در عمل به شکلی دیگر به یک بن‌بست مشترک رسیدند: ناتوانی در درک زن به‌عنوان انسانی آزاد و برابر.

با پایان جنگ ایران و عراق، آن بحران مرکزی که می‌توانست سیاست‌های سرکوبگرانه را پشت شعار خطر خارجی و دفاع مقدس پنهان کند، از میان رفت. در مقابل، نسلی تازه سربرآورد که از طریق اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مستقل با جهان بیرون در ارتباط بود و دیگر به روایت‌های یک‌سویه و کلیشه‌ای حاکمیت باور نداشت.

جمهوری اسلامی با جامعه‌ای روبه‌رو شد که پویاست، پرسشگر است و زنانی در آن حضور دارند که دیگر حاضر نیستند نقش‌های تحقیرآمیز و محدودکننده تحمیل‌شده از سوی مذهب رسمی و سنت مردسالار را بپذیرند. نقطه انفجار این تضاد، قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی و برآمدن شعار «ژن، ژیان، ئازادی» بود.

«ژن، ژیان، ئازادی» تنها یک شعار خیابانی نیست؛ بلکه خلاصه فلسفه‌ای است که سال‌ها در دل جنبش‌های آزادی‌خواه کوردی شکل گرفته و زن را در مرکز پروژه رهایی قرار داده است. این فلسفه، زن را نه مادر شهید و ناموس، بلکه سوژه آزادی، زندگی و مبارزه تعریف می‌کند.

در کوردستان، زنان با حضور در صفوف پیشمرگه و نیروهای مقاومت، و با پوشش و سبک زندگی‌ای که خود انتخاب کرده بودند، از همان ابتدا نظم مردسالار و مذهبی جمهوری اسلامی را به چالش کشیدند. این حضور آوانگارد، برای رژیمی که زن را یا در خانه می‌خواست یا پشت چادر اجباری، غیرقابل تحمل بود. به همین دلیل، از همان سال‌های نخست، رسانه‌ها و نهادهای تبلیغاتی حکومت تلاش کردند زنان کورد مبارز را بی‌دین، مبتذل، کافر یا غیراخلاقی تصویر کنند تا مشروعیت و الگو بودن آنان را تخریب کنند.

اما این تلاش‌ها نتیجه‌ای معکوس داد. همین زنانی که از طریق احزاب و جنبش‌های کوردی توانستند توانایی‌ها، اراده و سوژگی خود را بازیابند، الهام‌بخش زنان سراسر ایران شدند. آنان نشان دادند که زن می‌تواند هم بجنگد، هم تصمیم بگیرد، هم سازمان‌دهی کند و هم روایت تازه‌ای از قدرت بیافریند.

انقلاب ژینا و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» پایه‌های یکی از زن‌ستیزترین حکومت‌های معاصر را به لرزه درآورد و بازتاب جهانی آن، هزینه‌های سنگینی بر جمهوری اسلامی تحمیل کرد؛ از بحران مشروعیت گرفته تا تشدید فشارهای سیاسی و رسانه‌ای بین‌المللی.

انقلاب ژینا از همان آغاز، فراتر از مطالبه‌ای محدود ـ مانند لغو گشت ارشاد یا تغییر چند بند قانونی ـ بود. این خیزش به نماد اتحاد ملیت‌ها و گروه‌های مختلف در ایران تبدیل شد؛ کورد، بلوچ، لور، ترک، فارس و دیگران در کنار هم، نه فقط علیه یک قانون خاص، بلکه علیه کلیت ساختار تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی ایستادند. هدف، عبور از نظامی بود که بیش از چهار دهه، ملیت‌ها، زنان، اقلیت‌های مذهبی و طبقات فرودست را زیر چنگال سرکوب و استثمار نگه داشته است.

همین خصلت فراملیتی و فرامذهبی، به «ژن، ژیان، ئازادی» قدرتی بخشید که بسیاری از جنبش‌های پیشین از آن بی‌بهره بودند.

در برابر فشار بی‌سابقه زنان و جوانان، جمهوری اسلامی ناچار شد کارت بازی خود را تغییر دهد. حاکمیت بار دیگر به سایه جنگ و تهدید خارجی متوسل شد تا جامعه را به سمت ترس و انفعال بکشاند و بخش‌هایی از پایگاه اجتماعی دلسرد خود را در نوستالژی فرهنگ شهادت و مرثیه‌خوانی بسیج کند.

در این مسیر، از ابزارهای جدیدی مانند رسانه‌های دیجیتال، عملیات روانی و حتی فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی برای کنترل روایت و مهندسی افکار عمومی استفاده شد. هرچند برخی تنش‌ها و درگیری‌های نظامی اخیر، با حذف بخشی از فرماندهان و چهره‌های مهم، برای رژیم هزینه‌بار و تحقیرآمیز بود، اما حاکمیت در مقابل، سنگر حجاب را تا حدی واگذار کرد و کوشید از عادی شدن بی‌حجابی یا بدحجابی به‌عنوان سوپاپ اطمینان و ابزاری برای حفظ کلیت نظام استفاده کند؛ نوعی انعطاف اجتماعی در کنار تشدید سرکوب سیاسی.

اگر جمهوری اسلامی بتواند به توافقی برسد که در آن حتی تحقیرها و امتیازدهی‌های سنگین به قدرت‌های خارجی مانند آمریکا و اسرائیل را بپذیرد، محتمل است به سمت نوعی «کره‌شمالی‌سازی» ایران حرکت کند؛ یعنی ترکیبی از انزوای بین‌المللی، کنترل شدید داخلی و نمایش‌های محدود و مدیریت‌شده اجتماعی.

با این حال، عبور موفق از این حجم عظیم بحران‌های هم‌زمان ـ از اقتصاد و سیاست گرفته تا مشروعیت و جانشینی ـ چشم‌انداز ساده‌ای برای رژیم نیست.

حتی با تغییر کارت بازی، مسئله جانشینی، وضعیت مبهم فرزند تازه‌برکشیده رهبر، نحوه اعلام و مدیریت مرگ و خاک‌سپاری سیدعلی خامنه‌ای و خلأهای روایتی پیرامون انتقال قدرت، می‌توانند به‌سرعت به کانون‌های جدید بحران مشروعیت تبدیل شوند.

در کنار این مسائل، وضعیت وخیم معیشتی، تورم افسارگسیخته، فشار تحریم‌ها، مشکلات مبادلات بین‌المللی، تهدید محاصره‌های دریایی، قطعی‌های مکرر اینترنت و کنترل شدید ارتباطات، همگی جمهوری اسلامی را به سمت نوعی فرسایش و فروپاشی تدریجی سیاسی، ایدئولوژیک، نظامی و اقتصادی سوق داده‌اند.

با این همه، هیچ‌کس نمی‌تواند زمان دقیق این فروپاشی یا گذار را پیش‌بینی کند. آنچه روشن است، این است که فوبیای جمهوری اسلامی از زن ـ که در شعار «ژن، ژیان، ئازادی» آشکارترین شکل خود را یافته ـ نشانه‌ای روشن از پایان کارتی است که دیگر برای این حاکمیت برنده نیست.

زنان، از حاشیه روایت رسمی به مرکز صحنه سیاست و تاریخ آمده‌اند و همین جابه‌جایی، ستون اصلی نظامی را می‌لرزاند که بر انکار و کنترل بدن و صدای زن بنا شده بود.