کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

کوردها در خاورمیانه: از هویت فرهنگی تا مطالبه‌ای سیاسی

12:12 - 20 اردیبهشت 1405

شهین زاداحمد

در خاورمیانه، پرسشی به‌ظاهر ساده اما بنیادین همواره در ذهن بسیاری از افراد شکل می‌گیرد: «ما که هستیم؟» این پرسش در سطح خانواده و جامعه محلی، معمولاً پاسخی روشن دارد و به هویت ملی، زبانی و تاریخی اشاره می‌کند. اما هنگامی که همین پرسش در چارچوب ساختارهای رسمی و دولتی مطرح می‌شود، با پرسشی دیگر روبه‌رو می‌گردد: «شما به کجا تعلق دارید؟» این دو سطح از تعریف هویت، یکی برخاسته از تجربه زیسته مردم و دیگری مبتنی بر روایت‌های رسمی، در بسیاری از موارد با یکدیگر هم‌خوانی ندارند و این نقطه‌ای است که در آن هویت ملی از یک مفهوم فرهنگی فراتر رفته و به مسئله‌ای سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شود؛ مسئله‌ای که می‌تواند به مطالبه‌ای برای عدالت، برابری و به‌رسمیت‌شناختن بدل گردد.

در خاورمیانه، هویت ملی فقط به زبان و تاریخ مربوط نمی‌شود. اینجا هویت ملی با زندگی واقعی مردم گره خورده است؛ با قدرت، مرز، دولت، امنیت، جنگ، اقتصاد، آموزش، رسانه و حتی با اینکه چه کسی حق دارد خودش را تعریف کند و چه کسی مجبور است در چارچوبی که دیگران ساخته‌اند زندگی کند. به همین دلیل، وقتی از هویت ملی در خاورمیانه حرف می‌زنیم، در واقع فقط از فرهنگ و گذشته صحبت نمی‌کنیم، بلکه از یک مسئله بسیار عمیق سیاسی و اجتماعی حرف می‌زنیم. در این منطقه، هویت ملی یک موضوع زنده است؛ موضوعی که هر روز با تصمیم‌های دولت‌ها، با فشارهای منطقه‌ای و با تحولات جهانی دوباره شکل می‌گیرد. بسیاری از دولت‌های خاورمیانه در طول سال‌های گذشته تلاش کرده‌اند یک هویت رسمی، واحد و متمرکز بسازند. هدف این بوده که همه مردم زیر یک روایت مشترک قرار بگیرند، اما مشکل اینجاست که واقعیت اجتماعی خاورمیانه اصلاً یکدست نیست. این منطقه از ملت‌ها، زبان‌ها، مذهب‌ها، فرهنگ‌ها و تجربه‌های تاریخی گوناگون ساخته شده است. وقتی این تنوع نادیده گرفته می‌شود، هویت ملی از یک عامل همبستگی به یک میدان تنش تبدیل می‌شود. یعنی به جای اینکه مردم احساس کنند در ساختن کشور سهیم‌اند، احساس می‌کنند که فقط باید خودشان را با مرکز تطبیق دهند. در چنین شرایطی، هویت ملی دیگر یک مفهوم آرام و فرهنگی نیست، بلکه به یک مسئله سیاسی، اعتراضی و گاه مقاومتی تبدیل می‌شود.

خاورمیانه همچنین منطقه‌ای است که مرزهایش در بسیاری از موارد نه بر اساس خواست ملت‌ها، بلکه بر اساس توافق‌های قدرت‌های جهانی، جنگ‌ها و تقسیم‌بندی‌های سیاسی شکل گرفته است. همین موضوع باعث شده است که بسیاری از ملت‌ها در چند کشور تقسیم شوند یا زیر سیاست‌های همسان‌ساز قرار بگیرند. وقتی یک ملت میان چند دولت تقسیم می‌شود، طبیعی است که هویت ملی‌اش فقط در حد زبان و خاطره باقی نماند. آن‌گاه آن ملت مجبور می‌شود برای حق سیاسی، فرهنگی، آموزشی و حضور اجتماعی خود هم تلاش کند. به همین خاطر است که در خاورمیانه، هویت ملی همیشه با مسئله بقا همراه بوده است. اینجا هویت فقط نشانه گذشته نیست، بلکه ابزاری برای ایستادن در برابر حذف شدن است. کوردها از روشن‌ترین نمونه‌های این واقعیت‌اند. ملت کورد در چهار بخش تقسیم شده و هر بخش در دل یک ساختار سیاسی متفاوت قرار گرفته است. این تقسیم‌شدگی تاریخی باعث شده است که هویت کوردی فقط یک موضوع فرهنگی یا زبانی نباشد، بلکه به یک مسئله عمیق سیاسی تبدیل شود.

در هر بخشی از جهان که کوردها زندگی کرده‌اند، با شکلی متفاوت از فشار، محدودیت، بی‌توجهی یا انکار روبه‌رو بوده‌اند. اما نکته مهم آن است که این فشارها نه‌تنها هویت کوردی را از میان نبرده‌اند، بلکه در بسیاری موارد آن را استوارتر، آگاهانه‌تر و سیاسی‌تر کرده‌اند. ملت‌هایی که بارها با انکار روبه‌رو می‌شوند، به‌تدریج در می‌یابند که حفظ زبان و فرهنگ به‌تنهایی کافی نیست و باید برای حضور در ساختار قدرت نیز مبارزه کنند.

این مسئله در ایران به‌ویژه روشن و حساس است. کوردهایی که در جغرافیای سیاسی ایران زندگی می‌کنند تنها یک گروه فرهنگی نیستند، بلکه بخشی از یک واقعیت سیاسی بسیار مهم به شمار می‌روند. در ایران که دهه‌ها بر پایه تمرکز قدرت و یکسان‌سازی هویتی اداره شده، کوردها همواره در میان دو نیروی متضاد قرار داشته‌اند: از یک سو تلاش برای پاسداری از زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی و هویت خود، و از سوی دیگر فشار ساختار مرکزی برای کم‌رنگ کردن یا مهار همین هویت.

تاریخ ایران نشان می‌دهد که این کشمکش پدیده‌ای نوظهور نیست؛ ریشه‌های آن به دوره‌های صفوی، پهلوی و پس از انقلاب بازمی‌گردد و در تمام این سده‌ها، تنش میان هویت کوردی و هویت ایرانی همواره حضور داشته است. هر بار که ایران با بحران سیاسی، شکاف در قدرت یا اعتراض اجتماعی گسترده‌ای روبه‌رو شده، مسئله کوردها نیز بار دیگر به صحنه بازگشته است. این واقعیت نشان می‌دهد که هویت کوردی در ایران صرفاً یک احساس محلی نیست، بلکه بخشی از بحثی بزرگ‌تر درباره آینده ساختار سیاسی کشور، ماهیت حکومت و جایگاه هویت گوناگون در ساختار قدرت ایران است. پژوهش‌های مدرن در ایران نشان می‌دهند که احساس تبعیض و هویت‌طلبی ملی در میان کوردها، به‌ویژه در کوردستان واقع در جغرافیای سیاسی ایران، در سال‌های اخیر تشدید شده است و این مسئله دیگر تنها یک موضوع فرهنگی نیست، بلکه به یک مطالبه سیاسی-اجتماعی تبدیل شده است.

اما باید این را هم گفت که هویت ملی در خاورمیانه فقط از دل فشار ساخته نمی‌شود. این هویت در دل امید هم شکل می‌گیرد. هر زمان که ملت‌ها احساس کنند می‌توانند آینده بهتری برای خود بسازند، هویت‌شان از حالت صرفاً دفاعی بیرون می‌آید و به یک نیروی سازنده تبدیل می‌شود. آن‌گاه زبان، تاریخ، فرهنگ و حافظه جمعی فقط ابزار یادآوری گذشته نیستند، بلکه تبدیل می‌شوند به پایه‌ای برای خواست آینده. یعنی ملت‌ها فقط نمی‌خواهند فراموش نشوند؛ می‌خواهند در ساختن آینده هم سهم داشته باشند. این همان جایی است که هویت ملی از یک حس درونی به یک مطالبه اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود.

برای کوردها، این موضوع اهمیت بیشتری دارد. چون کوردها در بخش‌های مختلف خاورمیانه فقط برای حفظ زبان و فرهنگ خود تلاش نکرده‌اند، بلکه همواره برای دیده شدن، شنیده شدن و به‌رسمیت‌شناخته شدن نیز مبارزه کرده‌اند. این مبارزه باعث شده است که هویت کوردی در بسیاری از دوره‌ها از سطح یک هویت صرفاً فرهنگی عبور کند و به یک هویت سیاسی و اجتماعی نیرومند تبدیل شود. به همین دلیل است که هر تحول ژئوپلیتیکی در منطقه، مستقیم یا غیرمستقیم بر هویت کوردی اثر می‌گذارد.

هر بار که توازن قدرت در منطقه دگرگون می‌شود، دولت‌ها دچار ضعف می‌گردند، بحران‌های تازه‌ای سر برمی‌آورند یا ائتلاف‌ها و مذاکرات جدیدی شکل می‌گیرند، مسئله کوردها نیز بار دیگر به کانون توجه بازمی‌گردد. این واقعیت نشان می‌دهد که هویت ملی در خاورمیانه امری ثابت و ایستا نیست؛ بلکه پیوسته در بستر تغییر، فشار، فروپاشی و بازسازی قرار دارد.

افزون بر این، هویت ملی تنها در خیابان و عرصه سیاست شکل نمی‌گیرد. این هویت در مدرسه ساخته می‌شود، در رسانه بازتولید می‌گردد، از دل زبان رسمی و کتاب‌های درسی سر برمی‌آورد و در نظام اداری و فضای عمومی تثبیت می‌شود. هنگامی که ملتی در آموزش زبان خود را نبیند، در رسانه‌ها صدایش شنیده نشود، در سیاست سهم واقعی نداشته باشد و در فرهنگ رسمی جایی برایش در نظر گرفته نشود، به‌تدریج احساس می‌کند که در سرزمین خود بیگانه است.

این احساس غربت در وطن یکی از اصلی‌ترین زمینه‌های سیاسی شدن هویت در خاورمیانه است؛ چرا که هویت زمانی به سنگر تبدیل می‌شود که ساختار رسمی آن را انکار کند.

پس هویت ملی در اینجا فقط خاطره و زبان نیست، بلکه به مسئله عدالت و برابری هم تبدیل می‌شود. اگر از زاویه سیاسی‌تر نگاه کنیم، هویت ملی در خاورمیانه نوعی پاسخ به بی‌ثباتی هم هست. وقتی دولت‌ها ضعیف می‌شوند یا جامعه وارد بحران می‌شود، مردم بیشتر به سراغ هویت‌های ریشه‌دار خود می‌روند. در این حالت، هویت ملی مثل یک پناهگاه عمل می‌کند؛ پناهگاهی برای حفظ کرامت، زبان، حافظه و حق بودن. این واقعیت را در بسیاری از ملت‌های منطقه می‌توان دید، اما در مورد کوردها خیلی روشن‌تر است. چون کوردها در شرایطی زندگی کرده‌اند که نه‌تنها با فشار دولت‌ها، بلکه با تحولات بزرگ منطقه‌ای هم روبه‌رو بوده‌اند. هر بار که منطقه دچار لرزش شده، کوردها هم ناچار شده‌اند بار دیگر جایگاه خود را تغییر دهند.

در پایان باید گفت که خاورمیانه جایی است که هویت ملی همیشه میان دو چیز در نوسان بوده است: از یک سو فشار و حذف، و از سوی دیگر بیداری و مقاومت. در این منطقه، ملت‌ها فقط برای حفظ گذشته خود نمی‌جنگند، بلکه برای حق آینده خود هم تلاش می‌کنند. به همین دلیل، هر بحثی درباره هویت ملی در خاورمیانه ناگزیر باید درباره سیاست، قدرت، عدالت، مشارکت و حق تعیین سرنوشت هم حرف بزند. چون اینجا هویت ملی فقط چیزی نیست که مردم درباره خودشان می‌گویند؛ بلکه چیزی است که دولت‌ها به آن‌ها اجازه می‌دهند باشند، یا از آن‌ها دریغ می‌کنند. و درست در همین نقطه است که مسئله هویت، از یک موضوع فرهنگی ساده عبور می‌کند و به یکی از مهم‌ترین مسائل سیاسی خاورمیانه تبدیل می‌شود.