کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

زبان، هویت، قدرت

13:11 - 29 بهمن 1404

رسول سلطانی

مسئله‌ی زبان، امری است که با زیست و هستی انسان گره خورده است. تمامی تغییرات اجتماعی، حرفه‌ای، تکنولوژیک و در واقع هر تحول اساسی در زندگی بشر، به‌واسطه‌ی زبان شکل گرفته است. از همین رو، از سده‌ی چهارم پیش از میلاد، زبان به دغدغه‌ای اصلی برای زبان‌شناسان و پژوهشگران بدل شد. در آن زمان، دانشمندی هندی به نام «پانینی» پژوهشی درباره‌ی دستور زبان و ساختارهای پیچیده‌ی زبان سانسکریت انجام داد که گفته می‌شود پایه‌گذار زبان‌شناسی مدرن است. در یونان باستان نیز، افلاطون و ارسطو با دقت و از منظری فلسفی به رابطه‌ی میان زبان و اندیشه پرداخته‌اند.

زبان‌شناسی مدرن اما از نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم و به دست دانشمندی سوئیسی به نام فردینان دو سوسور (Ferdinand de Saussure) شکل گرفت. سوسور معتقد بود زبان یک «سیستم نشانه‌شناختی» است که جامعه بر سر آن به توافق رسیده است. برای نمونه، واژه‌ی «قلم». وقتی من می‌گویم «قلم»، شما با شنیدن این نام فوراً معنا و تصویری در ذهن خود شکل می‌دهید که نشانه‌ی همان قلم است؛ چراکه جامعه توافق کرده است آن شیء را «قلم» بنامد. از این رو، «قلم» با واژه‌ی «کلم» کاملاً متفاوت است.

سوسور تأکید می‌کند که این نشانه‌ها، واژگان و مفاهیم به‌خودی‌خود معنای مستقل ندارند؛ بلکه این ما هستیم که به آن‌ها معنا می‌بخشیم. از این نقطه است که مرز معانی، نشانه‌ها و واژگان شکل می‌گیرد و موضوع نام‌گذاری، شناسنامه، هویت و مرزهای آن‌ها آشکار می‌شود. وقتی کسی می‌گوید «من عربم»، دیگری می‌گوید «من فارسم»، دیگری می‌گوید «من ترکم» و من می‌گویم «من کوردم»، ما با مجموعه‌ای از نشانه‌ها و معانی روبه‌رو هستیم که بر سر آن‌ها توافق شده و ما را از یکدیگر متمایز می‌کند.

به همین دلیل، هنگامی که یک اشغالگر به کشوری هجوم می‌آورد، نخستین هدف او زدودن سیستم نشانه‌های ملت تحت سلطه و جایگزینی آن با نشانه‌ها و نمادهای خود است. اینجاست که «جنگ هویت» آغاز می‌شود. توجه کنید که پس از تسلط یک قدرت، اولین اقدام آن‌ها معمولاً تغییر نام خیابان‌ها و کوچه‌هاست.

 

هویت و معرفت در خلأ شکل نمی‌گیرند

زبان تنها ابزاری برای ارتباط نیست؛ بلکه حامل مجموعه‌ای از معانی و پیام‌هاست. این معانی و پیام‌ها گذرا نیستند و تاریخ را با خود یدک می‌کشند. یدک کشیدن تاریخ به معنای حملِ کل تاریخ در گنجینه‌ی واژگان و حافظه است. سیستمی نشانه‌شناختی که بستر قوام یافتن اندیشه است، همان‌طور مخزن تاریخ و هویت فردی و جمعی نیز محسوب می‌شود. هویت انسان در خلأ شکل نمی‌گیرد، بلکه در چارچوب زبان و گفتمان (Discourse) ساخته می‌شود.

برای روشن‌تر شدن بحث «حافظه‌ی جمعی» (Collective Memory) باید به نمونه‌های عینی نگاه کنیم. اگر امروز ما در عصر هوش مصنوعی و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها زندگی می‌کنیم، همه‌ی این دستاوردها مرهون زبان است. ما توانسته‌ایم تجربه‌ی بشری را از لحظه‌ی کشف آتش تا امروز، مرحله‌به‌مرحله منتقل و توسعه دهیم. بدون زبان، این فرآیند هرگز ممکن نمی‌شد. این یکی از تفاوت‌های بنیادین انسان با حیوان است.

حیوان نمی‌تواند تجربه‌ی گذشته‌ی خود را به حال و آینده منتقل کند. اگر حیوانی از آتش، آب یا صدای تفنگ می‌ترسد، این صرفاً یک غریزه است. حتی اگر آن تجربه برایش شکل شخصی پیدا کند، محدود به همان فرد است. برای مثال، سگی که کتک خورده و کینه به دل گرفته، ممکن است پس از ده سال شخصی را که او را زده بشناسد، اما نمی‌تواند این تجربه را به هم‌نوعان یا توله‌های خود منتقل کند؛ زیرا زبان ندارد تا گنجینه‌ی تجربیاتش را در آن ثبت و نگهداری کند.

 

اهمیت انباشت و انتقال تجربه

وقتی می‌گوییم معنا در زبان و واژه شکل می‌گیرد، بدین معناست که هویت انسان نیز امری معنایی است که در بستر زبان قوام می‌یابد. نوام چامسکی معتقد است زبان صرفاً یک موضوع اجتماعی و فرهنگی نیست؛ بلکه سیستمی است که در ذات انسان نهفته است. بله، این سیستم زبانی مختص انسان است، اما انسان موجودی اجتماعی است و نشانه‌ها و معانی در بطن جامعه شکل می‌گیرند و معنا پیدا می‌کنند.

برای روشن شدن، یک مثال عینی قابل ذکر است: اگر نوزادی در بدو تولد در بیابان رها شود و در جنگلی بزرگ شود و صدای هیچ انسانی را نشنود، نه زبان باز می‌کند و نه قادر به فهم چیزها خواهد بود. زبان در اجتماع شکوفا می‌شود و هویت نیز تنها در بستر جامعه شکل می‌گیرد.

اریک اریکسون، روان‌شناس آمریکایی که درباره‌ی بحران هویت پژوهش کرده، می‌گوید هویت فرآیندی است که در رابطه میان فرد و جامعه شکل می‌گیرد و زبان اصلی‌ترین ابزاری است که مرزهای «خود» و «دیگری» را مشخص می‌کند. بنابراین، آنچه فاصله و مرز میان «ما» و «آن‌ها» را تعیین می‌کند، زبان است. زبان ستون فقرات هویت است و هویت بدون زبان هیچ تعریف و مانی ندارد. در زبان است که «من» به «ما» تبدیل می‌شود و با زبان است که می‌پرسیم: من کیستم؟ ما کیستیم؟ این‌ها کیستند؟ و پاسخ اینجاست: کورد هستند.

 

زبان، درک، جهان‌بینی و بیان

ساپیر و وورف می‌گوید زبان بر چگونگی درک انسان از جهان تأثیر دارد. به عبارت دیگر، ما از طریق زبان، نحوه‌ی فهم خود از جهان را شکل می‌دهیم. منظور او این است که انسان جهان را آن‌گونه می‌شناسد و می‌بیند که زبان به او اجازه می‌دهد، نه آن‌گونه که واقعاً هست.

برای روشن‌تر شدن، فرض کنید هیچ دانشی درباره‌ی یک سیستم دیجیتال نداشته باشید؛ چقدر می‌توانید آن را بفهمید؟ برای درک آن، لازم است زبان مربوط به آن را بشناسید و حتی قادر باشید آن را بازسازی کنید. وقتی درمی‌یابیم شناخت جهان از طریق زبان شکل می‌گیرد، روشن می‌شود که هرگاه زبان محدود یا ضعیف باشد، درک ما نیز محدودتر خواهد بود.

 

زبان و گفتار رهبران سیاسی

زبان همان‌قدر که با هویت یک ملت پیوند دارد، می‌تواند شناسنامه‌ی یک گروه یا جریان سیاسی نیز باشد. با شنیدن سخنان یک رهبر، فوراً می‌توان دریافت که او به کدام جریان سیاسی یا مذهبی تعلق دارد. رهبرانی که پیوسته مطالعه می‌کنند و خود را به‌روز نگه می‌دارند، دایره‌ی واژگان وسیع‌تر، زبان بیان استوارتر و سخنانشان اثرگذارتر است. در مقابل، هرچه زبان رهبر فقیرتر باشد، سطح گفتار پایین‌تر و دامنه‌ی درک و بیان او محدودتر خواهد بود.

 

زبان و روایت‌های مشترک

زبان حامل احساسات، غم‌ها و تخیلات یک ملت است. اگر زبان، تجربیات تاریخی را در خود حفظ کند و به حال و آینده منتقل سازد، غم‌ها، شادی‌ها، شکست‌ها و برخاستن‌ها نیز در چارچوب آن باقی خواهند ماند. برای نمونه، «بیت قلعه‌ی دمدم»، «بیت حمزه آغای منگور» و «اسماعیل خان سمکو» حامل تاریخ و معنا هستند، اما این معنا تنها در زبان خودِ من شکل می‌گیرد و جهان خاص خود را می‌سازد.

 

دنیا را از طریق زبان می‌شناسیم

ما جهان را از طریق زبان می‌شناسیم. اگر زبان مادری ضعیف باشد، درک ما نیز خام و ناقص خواهد بود و هویت ما — یا درک ما از خودمان — الکن و خجولانه خواهد بود. در چنین وضعیتی، هویت در معرض تهدید قرار می‌گیرد.

نمونه‌های عینی فراوانی در دست داریم. وقتی اروپایی‌ها به آمریکا و استرالیا رسیدند، نخستین اقدام آن‌ها گسستن پیوند بومیان با زبان، حافظه و خاطراتشان بود. این فرآیند طی یک سده باعث شد تنها اقلیت کوچکی از آن بومیان باقی بمانند؛ آن‌ها نیز بیش از آنکه کنشگر فعال باشند، به موضوعی برای پژوهش و بازخوانی تاریخ تبدیل شدند.

نمونه‌های دیگر: ملل مصر، فلسطین و اردن که پس از پذیرش اسلام، از گذشته و تاریخ خود گسستند و اکنون هم بخشی از امت اسلامی و هم بخشی از جهان عرب هستند. بخشی از کوردهای «هاوشار» از تیره‌های «زاخورانی» و «موصلانی» اکنون به زبان ترکی سخن می‌گویند و هیچ پیوندی با کورد بودن ندارند. حتی در حوالی میاندوآب، روستای بزرگی از یارسان‌ها به نام «گویک‌تپه گوران» وجود دارد که نیاکانشان کورد بوده‌اند، اما اکنون ترک شده‌اند.

ویتگنشتاین می‌گوید: «مرزهای زبان من، مرزهای جهان من است.» زبان تنها ابزار هویت نیست؛ بلکه مجالی است برای رستن و پاسداری از هویت.

 

ملت کورد، ملتی زبانی است

مسئله‌ی زبان برای کوردها متفاوت از بسیاری دیگر ملل است. یک پاکستانی، به هر زبانی که سخن بگوید، همچنان پاکستانی باقی می‌ماند؛ اما کورد اگر زبان خود را فراموش کند، دیگر کورد نیست. وقتی کوردی از میان برود، همراه آن زبان، خاک و تاریخ ملت نیز از دست خواهد رفت.

ملل فاقد دولت می‌توانند زبان را به خانه و چارچوب بقای خود تبدیل کنند. در این وضعیت، زبان برای ملل بی‌دولت نقش یک «دولت غیررسمی» ایفا می‌کند؛ نهادی که ملت را گرد خود جمع می‌کند تا روزی دولت مستقل خود را بنیان نهند.

 

زبان و قدرت

قدرت از طریق زبان تحمیل می‌شود و ابزارهای سرکوب و کشتار نیز همانند زبان به کار گرفته می‌شوند. در عرصه‌ی آموزش و رسانه، زبانِ قدرت به سلاحی برای سرکوب و ذوب کردن زبان‌های دیگر بدل می‌شود. زبان «گفتمان» (Discourse) خلق می‌کند و می‌تواند ملل تحت سلطه را بخشی از پروژه‌ی خود سازد؛ به گونه‌ای که حتی در بطن زبانشان نیز خود را حقیر شمارند و طرف مسلط را برتر بدانند.

ادوارد سعید می‌گوید واژه‌ها و روایت‌ها واقعیتی می‌آفرینند که زبان برنده آن را شکل می‌دهد: «هر کس بتواند زبان را به عنوان تعریف‌کننده‌ی طرف مقابل به کار ببرد و بر او نام بگذارد، قدرت را در دست دارد.» و همان زبان که برای سرکوب به کار می‌رود، می‌تواند به سلاح مقاومت ملت‌های تحت سلطه نیز تبدیل شود.

فرانتس فانون معتقد است فرد تحت سلطه با پذیرش زبانِ اشغالگر، تنها زبان جدید نمی‌آموزد، بلکه جهان‌بینی و نظام ارزش‌های آن را در درون خود نهادینه می‌کند: «سخن گفتن به یک زبان، به معنای پذیرش فرهنگی و جهانی است که در آن زبان نهفته است.» زبانِ اشغالگر نشانه‌ی بزرگی و زبانِ اشغال‌شده نشانه‌ی خودکم‌بینی است. تا زمانی که با چشمانی باز و آگاهانه به زبان خود بازنگردیم، رهایی میسر نخواهد شد.

بنابراین، زبان نه تنها آینه‌ی اندیشه و هویت است، بلکه میدان نبردی است که در آن معنا بازآفرینی می‌شود و نیروی مقاومت تجلی می‌یابد.