کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

ناسیونالیسم کوردی در فراسوی «برادریِ خلق‌ها»

11:08 - 13 بهمن 1404

حسن قارمانی

بیش از یک قرن است که مسئلهٔ کورد در نقطهٔ تلاقی منافع قدرت‌های امپراتوری، سیاستِ انکارِ سیستماتیکِ دولت‌های منطقه‌ای و تداومِ تکه‌تکه‌شدنِ سیاسیِ داخلی قرار دارد. در این چارچوب تاریخی، مفاهیم و ساختارهای ایدئولوژیکی‌ای چون «برادری خلق‌ها»، «اسلام دموکراتیک» و «سوسیالیسم جامعه‌محور» بارها به‌عنوان جایگزینی مترقی‌تر برای مبارزات آزادی‌بخش ملیِ کلاسیک معرفی شده‌اند. با این حال، این مفاهیم غالباً از نادیده‌گرفتنِ روابط نامتوازن قدرت ــ که ویژگی بنیادی فضای سیاسیِ خلق‌های بدون دولت است ــ رنج می‌برند.

تجربهٔ کوردستان سوریه (روژاوا) به‌روشنی نشان می‌دهد که این ایده‌ها در مقام عمل و در مواجهه با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی، تجاوزات نظامی و منطق قدرت، از توان زیستیِ محدودی برخوردار بوده‌اند. با کاهش یا قطع حمایت‌های ژئوپلیتیک بازیگران بین‌المللی، ضعف ساختاری این پروژه‌ها عیان شد؛ ضعفی که نه به عقب‌نشینی‌ای تدریجی، بلکه به فروپاشی‌ای نسبتاً ناگهانی انجامید و پیامدهای انسانیِ بلندمدتی برجای گذاشت.

برای خلق‌های بدون دولت، فاصله‌گرفتن از سازماندهی ملی بیش از آنکه نشانهٔ رهایی باشد، به معنای خلع‌سلاح سیاسی است. از این‌رو، ناسیونالیسمِ آزادی‌بخش را نباید به‌مثابه میراثی ایدئولوژیک از گذشته‌ای منسوخ، بلکه باید آن را به‌عنوان استراتژی‌ای عقلانی و ضرورتی تاریخی برای بقا، بسیج جمعی و شکل‌دهی به ارادهٔ حاکمیت درک کرد. در چارچوب کوردی، وحدت ملی و تثبیت نهادی نه مانعی در برابر دموکراسی، بلکه پیش‌شرط تحقق آن‌اند.

 

هویت ملی و مرزهای «برادری خلق‌ها»

ایدهٔ برادری فراگیر میان خلق‌ها اغلب به‌عنوان بدیلی اخلاقی و فرادست در برابر ناسیونالیسم عرضه می‌شود. در این روایت، ناسیونالیسم پدیده‌ای تاریخی و «فرودست‌ساز» معرفی شده و در مقابل، مفاهیم فراملی‌ای چون «برادری خلق‌ها»، «اسلام دموکراتیک» و «سوسیالیسم جامعه‌محور» نظم‌هایی جامع‌تر و اخلاقی‌تر قلمداد می‌شوند. اما برای خلقی بدون دولت مانند کوردها، این مفاهیم به‌شدت مسئله‌برانگیزند. «برادری خلق‌ها» در عمل اغلب به پرده‌ای ایدئولوژیک بدل می‌شود که نابرابری‌های ساختاری قدرت را پنهان کرده و تداوم فرودستیِ سیاسی را مشروعیت می‌بخشد.

کوردها ملتی هستند با زبان، تاریخ و فرهنگ مشترک. از این‌رو، جایگزین‌کردن مبارزهٔ ملی با پروژه‌های فراملی نه ممکن است و نه مطلوب. اتحاد با دیگر خلق‌ها و جنبش‌ها می‌تواند ارزشمند باشد، اما هرگز نمی‌تواند جایگزین یک پروژهٔ مستقل ملی شود. کوردها تنها از مسیر وحدت داخلی، تثبیت نهادی و نمایندگی ملی می‌توانند حامل پروژهٔ سیاسی خویش باشند.

 

اقلیم کوردستان و واقعیتِ نهادی در سیاست کوردی

در سپهر سیاسی معاصر کوردی، اقلیم کوردستان و «دولت اقلیم کوردستان» جایگاهی کلیدی و ساختاری دارند. این منطقه، برخلاف دیگر بخش‌های کوردستان، یک مرکز نهادیِ عینی را شکل داده است؛ جایی که ساختارهای اداری، فرآیندهای تصمیم‌گیری سیاسی و روابط بین‌المللی به‌طور واقعی وجود دارند و عمل می‌کنند. دیپلماسی رسمی جریان دارد، کمک‌های بشردوستانه کانالیزه می‌شود و نمایندگی سیاسی کورد، بیان سرزمینی و لنگرگاهی حقوقی می‌یابد. در نظم بین‌المللی‌ای که قدرت سیاسی به‌طور فزاینده‌ای به توانمندی نهادی وابسته است، اقلیم کوردستان به مهم‌ترین پلتفرم کنشگری سیاسی کوردها بدل شده است.

تظاهرات توده‌ای در شهرهای کوردستان و در خارج از آن، به‌ویژه در اروپا و آمریکا، با شعارهایی چون «بژی کوردستان» نباید به ناسیونالیسمی صرفاً منطقه‌ای فروکاسته شود؛ بلکه باید آن را نشانهٔ ظهور آگاهی‌ای کوردی دانست که در آن نهادهای منطقه‌ای به‌مثابه حاملان نمادین و عملی یک هویت ملیِ گسترده‌تر عمل می‌کنند. این کنش‌ها بیانگر گذار از همبستگی‌ای صرفاً نمادین به همبستگی‌ای مادی، سازمان‌یافته و سیاسی‌اند.

تجربهٔ روژاوا نیز این عدم‌توازن را آشکار می‌کند. بدون حمایت‌های لجستیکی، سیاسی و اخلاقی اقلیم کوردستان، توان مقاومت روژاوا به‌مراتب محدودتر می‌بود. این واقعیت بر یک اصل نظری مرکزی تأکید می‌گذارد: برای خلق‌های بدون دولت، نهادها انتخابی ایدئولوژیک نیستند، بلکه ضرورتی وجودی‌اند.

 

ناسیونالیسم آزادی‌بخش؛ استراتژی‌ای عقلانی

از منظر نظریهٔ سیاسی، ناسیونالیسم آزادی‌بخش نه بیان احساسات، بلکه استراتژی‌ای عقلانی برای ملتی بدون دولت است. این ناسیونالیسم امکان وحدت داخلی را فراهم می‌کند؛ جایی که هویت مشترک و اهداف سیاسی برای کاهش شکاف‌ها و تقویت توان کنش جمعی به هم پیوند می‌خورند.

افزون بر این، ناسیونالیسم نقش حفاظتی مهمی در برابر «ابزارانگاری بیرونی» ایفا می‌کند و مرز میان اتحادهای استراتژیک و وابستگی سیاسی را روشن می‌سازد. در نظمی بین‌المللی که با قدرت نامتوازن و همبستگی‌های گزینشی تعریف می‌شود، خلق‌های بدون دولت اغلب به ابزار منافع ژئوپلیتیک دیگران تقلیل می‌یابند. ناسیونالیسم آزادی‌بخش با بنیان‌گذاری یک «سوژهٔ سیاسی مستقل» ــ با اولویت‌ها و اهداف بلندمدت مشخص ــ با این تقلیل‌گرایی مقابله می‌کند و مبنایی هنجاری و نهادی برای حاکمیت آینده فراهم می‌آورد.

 

رئالیسم سیاسی و آیندهٔ کوردها

تجربهٔ تاریخی کوردها نشان داده است که توهم «همبستگی بین‌المللی بی‌قید و شرط»، «برادری خلق‌ها» و پروژه‌های صرفاً ایدئولوژیک نمی‌توانند جایگزین سازماندهی ملی، رئالیسم سیاسی و قدرت نهادی شوند.

دولت اقلیم کوردستان امروز هستهٔ احیای ملی کورد را شکل می‌دهد؛ نه به این دلیل که بی‌نقص است، بلکه به این سبب که در واقعیت وجود دارد. اهمیت آن نه در کمال ایدئولوژیک، بلکه در هستیِ عینی‌اش به‌عنوان یک بازیگر سیاسی، اداری و دیپلماتیک نهفته است. در وضعیت کنونی، این دولت تنها پلتفرم کوردی‌ای است که نمایندگی ملی، تعامل بین‌المللی و همبستگی مادی را در چارچوبی نهادی و نسبتاً پایدار گرد هم می‌آورد.

برای تداوم این مسیر، ضروری است که این روند از طریق تثبیت نهادی بلندمدت و جهت‌گیری استراتژیک مشترک، سیستماتیک‌تر و سیاسی‌تر شود. کوردها تنها با تکیه بر یک پروژهٔ آگاهانه و یک لنگرگاه ملی می‌توانند بستر عدالت، کرامت و تعیین سرنوشت آینده را فراهم آورند.

درس تجربهٔ کوردی روشن است: کوردها باید بیاموزند که به‌صورت ملی بیندیشند، عمل کنند و سازمان یابند. جایگزین‌کردن این ضرورت با مفاهیمی چون «برادری خلق‌ها»، «اسلام دموکراتیک» و «سوسیالیسم جامعه‌محور» نه‌تنها ناکافی، بلکه در عمل آسیب‌زا بوده است. قربانی‌شدن روژاوا در پای توهم «برادری خلق‌ها» یکی از پرهزینه‌ترین خطاهای استراتژیک تاریخ معاصر کوردهاست.

نقد «برادری خلق‌ها» به‌معنای دشمنی با دیگر خلق‌ها نیست، بلکه مسئله‌مندکردن چارچوبی ایدئولوژیک است که به‌طور سیستماتیک حاکمیت ملی کورد و سرنوشت کوردستان را نفی می‌کند. مرز میان همزیستی مسالمت‌آمیز و خودویرانگری ملی در اینجا حیاتی است. پذیرش این مفاهیم برای کوردها به‌معنای برابری سیاسی نیست، بلکه استمرار نابرابری است.

من کوردم و کوردستان بردهٔ اشغالگران نیست.