
هیاس کاردو
مقدمه
مفهوم «ناسیونالیسمِ رهاییبخش» (مبارزهمحور) در بستر تحولات تاریخی بسیاری از ملل جهان، نقشی بنیادین و سرنوشتساز ایفا کرده است. جوهرهی این نوع ملیگرایی، برخلاف ناسیونالیسم سلطهجو که سرشتی تهاجمی و سرکوبگر دارد، بر پایهی صیانت از هویت، تشخص و حق تعیین سرنوشت استوار است. برای تبیین دقیق این مفهوم، مبارزات ملت کورد برجستهترین نمونهی عینی به شمار میرود. ملت کورد، علیرغم محرومیت از جغرافیا و ساختار سیاسی مستقل (دولت)، همواره حامل هویتی تاریخی، فرهنگی و سیاسی قائمبهذات بوده است. این ناسیونالیسم کوردی در بیش از یک سدهی اخیر، در مواجهه با تجربهی تلخ فرودستی و استیلاء، بیوقفه در مسیر استیفای حقوق پایمالشدهی خود گام برداشته است.
ناسیونالیسم چیست؟
پیش از هر چیز، شایسته است بپرسیم ناسیونالیسم چیست؟ در سادهترین تبیین، ناسیونالیسم تجلی «آگاهی جمعی» ملتی است که نسبت به هویت متمایز خویش بیدار شده و در پی حفظ و پایداری آن است. هر فردی که به این آگاهی نائل آید و در راه آزادی ملت خود مجاهدت کند، ناسیونالیست محسوب میشود. این هویت میتواند بر ارکان زبان، فرهنگ، تاریخ، سرزمین یا تجربهی زیستهی مشترک بنا شده باشد.
با این حال، ناسیونالیسم پدیدهای تکساحتی نیست؛ تاریخ دو گونه ناسیونالیسم را نشان میدهد که مصادیق آنها همچنان پابرجاست:
۱. ناسیونالیسم سلبی (نفرتمحور)
۲. ناسیونالیسم ایجابی (عدالتمحور)؛ همان که من آن را «ناسیونالیسم رهاییبخش» مینامم
ناسیونالیسم سلبی (منفی)
ناسیونالیسم سلبی، در واقع همان استیلای ایدئولوژیک بر ارکان جامعه است و ماهیتی ویرانگر و مخاطرهآمیز دارد. این نوع ناسیونالیسم زمانی سر بر میآورد که یک ملت یا دولت خود را برتر و اصیلتر از دیگران پنداشته و برای انقیاد سایرین به ابزار سرکوب و خشونت متوسل شود. فزونطلبی، کینهتوزی، نفرتپراکنی و نگریستن به جهان از دریچهی «سیاه و سفید» از بارزترین ویژگیهای این رویکرد است.
نمونهی تاریخی و فاجعهبار این تفکر، فاشیسم آلمانی در عصر هیتلر بود که خاکستر جنگ جهانی دوم را برافروخت. گونهی دیگر این ناسیونالیسم، «شوونیسم» حاکم بر کشورهایی چون ایران، ترکیه، عراق و سوریه است. راهبرد رسمی این ساختارها زدودن و امحای هویت ملتهای دیگر است که متأسفانه ملت کورد قربانی همیشگی این سیاست بوده است. غایت این ناسیونالیسم که در قالب فاشیسم، نازیسم و شوونیسم تجلی مییابد، در بند کشیدن هر صدا و رنگ متفاوت، بریدن هر زبان متمایز و تلاش برای خلق جامعهای تکصدا تحت نام «ملت» است. ریشهی پارادایم «دولت-ملت» در این جغرافیا دقیقاً از همین تفکر حذفی نشأت میگیرد.
ناسیونالیسم ایجابی یا رهاییبخش (مثبت)
این ناسیونالیسم زمانی جوانه میزند که ملتی تحتستم، برای نیل به آزادی و رهایی، مبارزهای برابریخواهانه بنیان مینهد. در این ساحت، آحاد ملت به چنان سطحی از آگاهی دست یافتهاند که میدانند:
۱. هویت مستقلی دارند
۲. حقوقشان تضییع شده است
۳. برای بازپسگیری این حقوق، راهی جز مبارزه وجود ندارد
مصادیق ناسیونالیسم رهاییبخش را میتوان در موارد زیر یافت:
مبارزات ملل آسیا و آفریقا برای استقلال در قرن بیستم
جنبش استقلالطلبانه هند علیه استعمار بریتانیا
مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی
در این الگوها، ناسیونالیسم بر مدار نفرت و خودکامگی نمیچرخد؛ هدف نابودی دیگری نیست، بلکه تکاپویی است برای نیل به برابری و پایان دادن به بیعدالتیهای تاریخی.
کورد؛ نماد اعلای ناسیونالیسم رهاییبخش
ملت کورد برجستهترین الگوی ناسیونالیسم رهاییبخش را به نمایش گذاشته است. این ملت با وجود برخورداری از زبان، فرهنگ، تاریخ، سرزمین و حافظهی جمعی مشترک، همواره با شدائد زیر روبرو بوده است:
تقسیم قهرآمیز و اجباری میان چهار کشور
مواجهه مستمر با سیاستهای نسلکشی (ژنوساید)، تصفیه نژادی، استحاله فرهنگی و کوچ اجباری در طول سدهی اخیر
محرومیت از ابتداییترین حقوق انسانی
با این همه، کوردها به شایستگی هویت خود را صیانت کردهاند، به سطحی از آگاهی رسیدهاند که آرمان خود را مطالبه کنند، در راه آن بجنگند و انسجام ملی خود را در برابر تندبادها حفظ نمایند. ناسیونالیسم کوردی در ذات خود بر این خصایل استوار است:
۱. ماهیتی دفاعی دارد، نه تهاجمی
۲. برای بقا، تداوم زیست و حفظ کرامت انسانی تلاش میکند
۳. خواهان آزادی و برابری است، نه پایمال کردن حقوق دیگران
راهکارهای دستیابی به حقوق ملی
اکنون پرسش بنیادین این است: کوردها چگونه میتوانند به حقوق ملی خود دست یابند؟ اگرچه تاکنون مسیرهای گوناگونی پیموده شده، اما هنوز کلید اصلی این قفل گشوده نشده است. برای تداوم مبارزه و انطباق با روح زمانه، باید از ظرفیتهای نوین بهره گرفت. راهکارهای زیر روشنگر مسیر هستند:
۱. ارتقای آگاهی و انسجام ملی
هیچ ملتی بدون آگاهی تاریخی و همبستگی درونی به ساحل آزادی نخواهد رسید. رقابتهای ناسالم، منازعات داخلی، حزبگرایی افراطی، توطئه علیه یکدیگر و منطقهگرایی، مؤثرترین سلاح دشمنان برای سرکوب اراده ماست.
۲. ناسیونالیسم دموکراتیک
ناسیونالیسم کوردی باید بازتعریف خود را بر ارکان دموکراسی، حقوق بشر و احترام به حقوق سایر ملل استوار کند. تنها از این طریق میتواند به مقبولیت جهانی دست یابد و شانس بالندگی پیدا کند.
۳. مبارزه سازمانیافته و مستمر
ملت کورد بیش از هر زمان دیگری به زبان سیاست، دیپلماسی کارآمد، حضور فعال در مجامع بینالمللی، تأسیس نهادهای مدنی و رسانههای جریانساز نیاز دارد. در کنار اینها، تقویت بنیه دفاعی و تجهیز به دانش روز، از ضرورتهای انکارناپذیر است. احزاب باسابقه و ملی میتوانند پیشران این حرکت باشند، به شرط آنکه «حزبگرایی» تنها ابزاری برای رسیدن به هدف باشد، نه خودِ هدف.
۴. پاسداشت و توسعه زبان کوردی
زبان ستون خیمه هستی یک ملت است. هر مدرسه، سنگری برای دفاع و هر کتاب کوردی، تجربهای از زندگی است. بر ماست که از این سلاح هویتی به بهترین نحو بهره بگیریم؛ چرا که با محو شدن زبان، موجودیت ملت نیز به مخاطره میافتد.
جمعبندی
در یک کلام، ناسیونالیسم رهاییبخش کوردها، تهدیدی علیه هیچ جریان یا ملتی نیست؛ بلکه فریادی است برای عدالت و تداوم زندگی. کوردها نه در پی حذف دیگران هستند و نه اجازه میدهند کسی آنها را حذف کند. تاریخ ثابت کرده است که هیچ ملتی برای همیشه در بند ستم باقی نمیماند. هویتی که شالودهاش بر حقیقت، فرهنگ و حافظه جمعی بنا شده باشد، دیر یا زود راه خویش را به سوی سرمنزل مقصود و شکوه آزادی خواهد گشود.
سخن فرجامین
آنگاه که ناسیونالیسم در خدمت صیانت از کرامت والای انسانی باشد، نه تنها تهدید نیست، بلکه مایه مباهات و افتخار است. بیایید همگی در این افتخار سهیم باشیم.