کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

کوردستان؛ فراتر از جغرافیا

19:51 - 26 اسفند 1404

زاهیر محمدی

این مقاله در بستر یکی از پیچیده‌ترین تحولات ژئوپولیتیکی سال‌های اخیر—یعنی جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران—به بررسی جایگاه و نقش کوردستان در معادلات این بحران می‌پردازد. در شرایطی که جنگ‌های معاصر دیگر در چارچوب تقابل‌های کلاسیک میان دولت‌ها قابل تقلیل نیستند و طیفی متنوع از بازیگران غیردولتی نیز در آن‌ها نقش‌آفرینی می‌کنند، مسئله کورد بار دیگر از سطح یک موضوع صرفاً داخلی فراتر رفته و به‌عنوان یک متغیر ژئوپولیتیکی در تحلیل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مطرح شده است. با این حال، اهمیت کوردستان در این چارچوب را نمی‌توان صرفاً به موقعیت جغرافیایی آن فروکاست؛ بلکه این اهمیت، بیش و پیش از هر چیز، به «عاملیت سیاسی و انسانی» جامعه کوردستان بازمی‌گردد—عاملی که نه‌تنها محصول انباشت تاریخی مبارزه و سازمان‌یافتگی، بلکه نتیجه یک فرآیند مستمر «تولید قدرت سیاسی از پایین» در بستر تحولات اجتماعی و منطقه‌ای است و این منطقه را به یک بازیگر بالقوه در معادلات قدرت تبدیل کرده است.

هدف این مقاله، تبیین جایگاه کوردستان در معادلات ژئوپولیتیکی جنگ جاری و نشان دادن این نکته است که چگونه در بستر یک بحران منطقه‌ای، کورد بار دیگر به‌مثابه یک عامل فعال در تحلیل‌های امنیتی و راهبردی ظاهر می‌شود. این نوشتار با تأکید بر نسبت درهم‌تنیده جغرافیا و عاملیت سیاسی، استدلال می‌کند که اهمیت کوردستان نه‌تنها به موقعیت ژئوپولیتیکی آن، بلکه به ظرفیت‌های تاریخی، سازمانی و کنش‌گرانه جامعه کوردستان وابسته است؛ ظرفیتی که می‌تواند در شرایط بحرانی، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، بر جهت‌گیری و روند تحولات منطقه‌ای اثر بگذارد و در سطوحی بالاتر، در بازتعریف قواعد بازی میان بازیگران دولتی و غیردولتی نقش‌آفرینی کند.

جنگ جاری میان آمریکا و اسرائیل با ایران را نمی‌توان صرفاً در قالب یک درگیری دوجانبه تحلیل کرد، بلکه باید آن را در چارچوب یک تقابل ساختاری گسترده‌تر در سطح منطقه‌ای فهم کرد؛ تقابلی که در آن، مجموعه‌ای متکثر از بازیگران—از دولت‌ها تا نیروهای غیردولتی—در سطوح مختلف درگیر شده‌اند. در چنین میدان‌هایی، متغیرهای ژئوپولیتیکی به جغرافیا یا قدرت سخت نظامی محدود نمی‌شوند، بلکه «عاملیت سیاسی و انسانی» نیز به‌عنوان یکی از عناصر تعیین‌کننده وارد معادله می‌شود. در این چارچوب، کوردستان بار دیگر نه فقط به‌عنوان یک موقعیت جغرافیایی، بلکه به‌مثابه یک سوژه سیاسی فعال در تحلیل‌های راهبردی مطرح می‌شود؛ سوژه‌ای که محصول یک قرن مبارزه سیاسی، انباشت نهادی و تداوم کنش جمعی در بخش‌های مختلف کوردستان است و در شرایط بحرانی می‌تواند از موقعیت «عامل پیرامونی» به «متغیر تعیین‌کننده» تغییر وضعیت دهد.

در همین راستا، از نخستین روزهای آغاز جنگ، مسئله کورد و جایگاه کوردستان در معادلات این درگیری، در تحلیل‌های سیاسی و رسانه‌ای برجسته شد. انتشار گزارش‌هایی درباره تماس‌های احتمالی میان بازیگران بین‌المللی و رهبران احزاب کوردستان، و نیز طرح سناریوهایی پیرامون نقش احتمالی نیروهای پیشمرگه، نشان داد که در ذهن بخشی از تحلیلگران، کوردستان می‌تواند در صورت گسترش جنگ، به یک متغیر فعال در معادلات بحران بدل شود. اهمیت این روند نه صرفاً در صحت یا عدم صحت این گزارش‌ها، بلکه در بازگشت «کورد» به‌عنوان یک عامل ژئوپولیتیکی به سطح تحلیل‌های بین‌المللی نهفته است—عاملی که این‌بار بیش از گذشته با مفهوم عاملیت سیاسی گره خورده است و وارد مرحله‌ای از «بازتعریف کارکرد ژئوپولیتیکی» خود شده است.

یکی از ویژگی‌های بنیادین جنگ‌های مدرن، گسترش شتابان میدان درگیری از عرصه نظامی به حوزه‌های سیاسی، رسانه‌ای و امنیتی است. در چنین شرایطی، حتی پیش از تثبیت وضعیت میدانی، سناریوهای متعددی درباره بازیگران بالقوه شکل می‌گیرد. در جریان این جنگ نیز، طرح نام کوردستان در برخی تحلیل‌ها نشان داد که این منطقه همچنان در تحلیل راهبردی قدرت‌ها جایگاهی ویژه دارد. این برجسته‌شدن، بیش از آنکه حاصل یک تحول مقطعی باشد، ریشه در انباشت تاریخی قدرت سیاسی و سازمان‌یافتگی در کوردستان دارد که اکنون به‌صورت «ظرفیت مداخله‌پذیر» در سناریوهای بحران بازنمایی می‌شود.

در این میان، کلیدی‌ترین مؤلفه در فهم اهمیت ژئوپولیتیکی کوردستان، «عاملیت سیاسی» آن است. برخلاف بسیاری از مناطق که صرفاً به‌واسطه موقعیت جغرافیایی اهمیت می‌یابند، کوردستان طی نزدیک به یک قرن گذشته، به‌واسطه تداوم مبارزه سیاسی و شکل‌گیری نهادهای حزبی، به یک کنشگر فعال در معادلات منطقه‌ای تبدیل شده است. سنت تحزب در کوردستان ایران—با ریشه‌هایی در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی—یکی از پایدارترین اشکال سازمان‌یافتگی سیاسی در ایران معاصر به شمار می‌رود. این سنت، فراتر از سطح سیاسی، در عرصه اجتماعی نیز به نهادینه‌شدن فرهنگ مشارکت، بسیج و مقاومت جمعی انجامیده است و در نتیجه، نوعی «زیرساخت اجتماعی قدرت» ایجاد کرده که قابلیت فعال‌سازی سریع در شرایط بحران را دارد.

در دهه‌های بعد، به‌ویژه پس از استقرار جمهوری اسلامی، احزاب کوردستان به یکی از معدود نیروهایی بدل شدند که به‌طور مستمر در میدان مبارزه—در اشکال متنوع سیاسی و، در مقاطعی، نظامی—حضور داشته‌اند. در حالی که بسیاری از نیروهای سیاسی ایران یا سرکوب شده‌اند یا به فعالیت‌های محدود رسانه‌ای و تبعیدی تقلیل یافته‌اند، استمرار این کنش سیاسی سازمان‌یافته در کوردستان، آن را به یک استثنا در فضای سیاسی ایران تبدیل کرده است. این تداوم تاریخی، کوردستان را از یک «مسئله» به یک «فاعل» در معادلات ژئوپولیتیکی ارتقا داده است و آن را به یکی از معدود بازیگرانی تبدیل کرده که دارای «تداوم عملیاتی» در طول زمان هستند.

در همین چارچوب، شکل‌گیری ائتلاف میان نیروهای سیاسی کوردستان پیش از آغاز جنگ، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ظرفیت عاملیت جمعی در این منطقه به‌شمار می‌رود. این ائتلاف نشان داد که در شرایط بحرانی، فرهنگ تحزب در کوردستان می‌تواند به سمت همگرایی حرکت کرده و نوعی انسجام راهبردی تولید کند. چنین ظرفیتی، در فضایی که غالباً با پراکندگی نیروهای مخالف شناخته می‌شود، از اهمیتی مضاعف برخوردار است و کوردستان را به یک بازیگر بالقوه در سناریوهای منطقه‌ای تبدیل می‌کند که توانایی گذار از «تکثر پراکنده» به «هماهنگی هدفمند» را داراست.

واکنش‌های امنیتی و نظامی ایران نیز به‌روشنی مؤید اهمیت این عاملیت است. افزایش هشدارهای امنیتی و اقدامات نظامی در مناطق کوردستان را می‌توان نشانه‌ای از درک این واقعیت دانست که هرگونه تحرک در این منطقه می‌تواند پیامدهایی فراتر از کوردستان داشته و در مقیاس ایران اثرگذار باشد. در تحلیل رفتار دولت‌ها، واکنش‌های شدید معمولاً بازتاب ادراک یک تهدید بالقوه مهم است؛ از این‌رو، حساسیت بالای ایران نسبت به کوردستان، نه صرفاً به جغرافیا، بلکه به ظرفیت کنش سیاسی سازمان‌یافته در این منطقه بازمی‌گردد که در محاسبات امنیتی می‌تواند به‌عنوان یک «ریسک ساختاری» در نظر گرفته شود.

در کنار این تحولات، تغییر در لحن گفتمان برخی مقامات سیاسی ایران نیز قابل تأمل است. اظهاراتی که می‌کوشند از یک‌سو سطح تنش‌های داخلی را کاهش دهند و از سوی دیگر، کورد را از پیوند با قدرت‌های خارجی برحذر دارند، نشان می‌دهد که کوردستان در سطح تصمیم‌گیری به‌عنوان یک عامل فعال در نظر گرفته می‌شود. این نوع گفتمان، در سطحی عمیق‌تر، حاکی از نوعی اذعان ضمنی به وجود یک سوژه سیاسی در کوردستان است که می‌تواند در شرایط خاص، بر معادلات قدرت اثرگذار باشد و حتی در سناریوهای بحرانی، به یک «عامل تعیین‌کننده در ثبات یا بی‌ثباتی» بدل شود.

از منظر ژئوپولیتیکی، پیوستگی فرامرزی جامعه کوردستان نیز این عاملیت را تقویت می‌کند. پراکندگی کورد در چهار کشور، در عین حال با نوعی انسجام تاریخی، فرهنگی و سیاسی همراه است که موجب می‌شود تحولات در یک بخش، بازتاب‌هایی معنادار در سایر بخش‌ها داشته باشد. این ویژگی، کوردستان را به شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته از کنشگران سیاسی تبدیل کرده است که، علی‌رغم فقدان یک دولت مستقل، در عمل توان اثرگذاری در سطح منطقه‌ای را دارا هستند. در چنین چارچوبی، کورد نه صرفاً یک عامل درون‌مرزی، بلکه یک بازیگر فراملی در معادلات ژئوپولیتیکی تلقی می‌شود که از قابلیت «اثرگذاری چندسطحی» در معادلات منطقه‌ای برخوردار است.

با این حال، نقش جغرافیا همچنان تعیین‌کننده است. موقعیت جغرافیایی کوردستان همواره به این منطقه اهمیت نظامی و امنیتی بخشیده است. این جغرافیا امکان شکل‌گیری اشکال خاصی از مقاومت و جنگ نامتقارن را فراهم می‌کند و از همین رو، در محاسبات امنیتی دولت‌ها جایگاهی ویژه دارد. با این‌حال، آنچه امروز اهمیت کوردستان را دوچندان ساخته، پیوند این جغرافیا با یک سنت دیرینه از کنش سیاسی و سازمان‌یافتگی است—پیوندی که جغرافیا را از یک بستر منفعل، به منبعی فعال برای تولید قدرت سیاسی ارتقا داده است و آن را به یک «دارایی راهبردی» در معادلات قدرت تبدیل کرده است.

در مجموع، تحولات این جنگ نشان می‌دهد که کوردستان بار دیگر به‌عنوان یک متغیر ژئوپولیتیکی در معادلات خاورمیانه بازگشته است؛ اما این بازگشت، بیش از آنکه محصول عوامل صرفاً جغرافیایی باشد، ریشه در عاملیت سیاسی و انسانی جامعه کوردستان دارد. تجربه تاریخی مبارزه، فرهنگ تحزب، شبکه‌های فرامرزی و ظرفیت همگرایی سیاسی، همگی مؤلفه‌هایی هستند که کوردستان را از یک «فضای جغرافیایی» به یک «کنشگر ژئوپولیتیکی» ارتقا داده‌اند. از این رو، در تحلیل آینده تحولات منطقه‌ای، فهم کوردستان نه صرفاً به‌عنوان یک منطقه، بلکه به‌مثابه یک سوژه سیاسی فعال، ضرورتی بنیادین و اجتناب‌ناپذیر است و نادیده‌گرفتن آن، به‌معنای نادیده‌گرفتن یکی از متغیرهای کلیدی در فهم پویایی‌های قدرت در خاورمیانه خواهد بود.