کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

از دولت‌محوری تا ملت‌انکاری: پاسخی تحلیلی به مناظره شریعتمداری–امیراحمدی درباره هویت کوردی

14:15 - 26 اسفند 1404

د. منصور سهرابی

در پانزدهم مارس ۲۰۲۶، بخش فارسی صدای آمریکا برنامه‌ای را با حضور آقایان حسن شریعتمداری و هوشنگ امیراحمدی روی آنتن برد که موضوع اصلی آن، بررسی پیام ائتلاف احزاب سیاسی کوردستان برای مردم و فعالان سیاسی آذربایجان بود. با این حال، آنچه بیش از اصل خبر جلب توجه کرد، ورود میهمانان برنامه به مباحث تئوریک پیرامون مفاهیمی چون ملت، ملیت و فدرالیسم بود. در این گفت‌وگو، ادعاهایی مبنی بر ملت نبودن کوردها و ناممکن بودن فدرالیسم بر پایه اتنیسیته مطرح شد که نیازمند نقدی جدی و مستدل است. این نوشتار می‌کوشد فارغ از پیش‌فرض‌های سیاسی، این اظهارات را به‌طور دقیق بررسی کند.

 

۱. خلط ملت و دولت: واکاوی یک خطای کلاسیک تئوریک

یکی از ستون‌های اصلی استدلال آقایان شریعتمداری و امیراحمدی در این مناظره، گره زدن هستی‌شناختی ملت به وجود دولت بود. آقای شریعتمداری با ایجاد یک تفکیک مصنوعی و سلسله‌مراتبی میان ملیت و ملت، و آقای امیراحمدی با مشروط کردن تعریف ملت به داشتن حاکمیت مستقل (Statehood)، عملاً مفهوم ملت را در چارچوب تنگ و قدیمی دولت–ملت‌های قرن نوزدهمی محبوس کردند.

در ادبیات مدرن علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، ملت فراتر از یک ساختار حقوقی-سیاسی، به مثابه یک جماعت تصوری یا یک گروه انسانی تعریف می‌شود که دارای پیوندهای عمیق زبانی، تاریخی، فرهنگی و از همه مهم‌تر، یک آگاهی سیاسی جمعی برای تعیین سرنوشت خویش است.

نقد اساسی به دیدگاه این دو میهمان این است که اگر وجود دولت را شرط لازم برای تعریف ملت بدانیم، عملاً بخش بزرگی از تاریخ سیاسی جهان را نادیده گرفته‌ایم. برای نمونه، آیا می‌توان مدعی شد که لهستانی‌ها در قرن نوزدهم، در دورانی که سرزمینشان میان سه امپراتوری تقسیم شده بود و فاقد دولت بودند، ملت محسوب نمی‌شدند؟ یا آیا یهودیان پیش از تشکیل دولت در سال ۱۹۴۸، فاقد ویژگی‌های ملی بودند؟ پاسخ به این پرسش‌ها منفی است. امروزه مفهوم ملت‌های بی‌دولت (Stateless Nations) یک دسته‌بندی کاملاً شناخته‌شده در مطالعات بین‌الملل است که مللی همچون کوردها، کاتالان‌ها، باسکی‌ها و اسکاتلندی‌ها را در بر می‌گیرد. نبود یک چتر حاکمیتی واحد، هرگز به معنای فقدان هویت ملی (Nationhood) نیست، بلکه در بسیاری از موارد، همین آگاهی ملی است که انگیزه ایجاد ساختارهای نوین سیاسی یا مطالبه فدرالیسم را فراهم می‌آورد.

 

۲. کوردها و انطباق با شاخص‌های علمیِ ملت‌بودگی

در بخشی از گفت‌وگو، ادعا شد که کوردها مشخصات یک ملت را ندارند. این ادعا نه با واقعیت‌های میدانی سازگار است و نه با تعاریف آکادمیک. اگر معیارهای عینی و ذهنی ملت‌بودن را ردیف کنیم، کوردها تمامی آن‌ها را دارا هستند:

• زبان و فرهنگ متمایز: زبان کوردی با تمامی گویش‌هایش (کرمانجی، سورانی، زازاکی، گورانی و غیره)، تنها یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه حامل یک جهان‌بینی، ادبیات مکتوب کهن و تولیدات مدرن فرهنگی است که مرز فرهنگی روشنی با فارسی، ترکی و عربی ترسیم می‌کند. این تمایز فرهنگی، سنگ‌بنای هویت جمعی کوردهاست.

• حافظه تاریخی و روایت مشترک: تاریخ‌نگاری کوردی طی قرن‌ها، یک «مای» جمعی متمایز را بازنمایی کرده است. تجربه‌های تلخ و شیرین مشترک، از قیام‌های محلی تا مبارزات مدرن، به بخشی جدایی‌ناپذیر از حافظه جمعی کوردها بدل شده که آن‌ها را به عنوان یک واحد انسانی فراتر از قبایل و طوایف به هم پیوند می‌دهد.

• سرزمین تاریخی (کوردستان): اگرچه مرزهای سیاسی مدرن، سرزمین کوردها را بین چهار کشور تقسیم کرده است، اما پیوستگی جغرافیایی این مناطق تحت عنوان کوردستان در تمامی نقشه‌های تاریخی، متون مستشرقان و اطلس‌های جغرافیای سیاسی جهان به رسمیت شناخته شده است.

• کنشگری و آگاهی سیاسی: حضور مداوم کوردها به عنوان یک بلوک سیاسی در معادلات خاورمیانه طی یک قرن اخیر، گواه روشنی بر وجود یک اراده ملی است.

بنابراین، ادعای فقدان مشخصات ملت در مورد کوردها، بیش از آنکه یک داوری علمی باشد، نشان‌دهنده یک مقاومت ذهنی در برابر پذیرش پیامدهای سیاسیِ این واقعیت است. نفی این هویت، به معنای نادیده گرفتن مطالبات جمعی میلیون‌ها انسانی است که خود را به عنوان یک ملت تعریف می‌کنند.

 

۳. بازخوانی فدرالیسم: فراتر از الگوی اتحاد واحدهای مستقل

آقای امیراحمدی در تحلیل فدرالیسم، آن را به شکلی تقلیل‌گرایانه تنها مدلی دانستند که در آن واحدهای از پیش مستقل برای قدرتمند شدن با هم متحد می‌شوند (الگوی Coming together). این نگاه، تنها بخش کوچکی از تاریخچه فدرالیسم است و دستاوردهای بزرگ این سیستم در حل منازعات داخلی در نیم‌قرن اخیر را نادیده می‌گیرد.

در تئوری‌های فدرالیسم ما با مدل دیگری به نام فدرالیسم نگهدارنده (Holding together) روبه‌رو هستیم. در این الگو، هدف اصلی نه اتحاد کشورهای مستقل، بلکه بازطراحی یک دولت متمرکز و بسیط برای جلوگیری از فروپاشی و حفظ تمامیت ارضی در جوامع چندملتی است. کشورهایی نظیر بلژیک، کانادا و اسپانیا دقیقاً از این مسیر عبور کرده‌اند. در این جوامع، نخبگان سیاسی دریافتند که اصرار بر تمرکزگرایی صلب، منجر به واگرایی بیشتر می‌شود؛ لذا با پذیرش ساختار فدرال یا شبه‌فدرال و اعطای خودگردانی به واحدهای ملی (مانند کبک در کانادا یا کاتالونیا در اسپانیا)، توانستند همبستگی ملی را در سطحی بالاتر و داوطلبانه‌تر حفظ کنند. لذا تقلیل فدرالیسم به تجربه قرن هجدهمی آمریکا، با دانش روز همخوانی ندارد.

 

۴. فدرالیسم اتنیکی؛ مدلی مستند در جغرافیای سیاسی جهان

یکی دیگر از موارد بحث‌برانگیز در این مناظره، نفی وجود فدرالیسم بر پایه اتنیسیته در جهان بود. این گزاره از نظر علمی خلاف واقع است. اصطلاح Ethnic Federalism یا فدرالیسم مبتنی بر اتنیسیته، امروزه یکی از موضوعات اصلی در مطالعات تطبیقی نظام‌های سیاسی است.

• اتیوپی: این کشور یکی از صریح‌ترین نمونه‌های فدرالیسم اتنیکی است. قانون اساسی ۱۹۹۵ اتیوپی، کشور را بر اساس مرزهای زبانی و اتنیکی تقسیم کرده و حتی حق تعیین سرنوشت را برای این واحدها به رسمیت شناخته است.

• بلژیک: ساختار سیاسی بلژیک به قدری بر پایه هویت‌های اتنوزبانی (فلاندری‌ها و والون‌ها) استوار است که حتی احزاب سیاسی و سیستم‌های آموزشی آن نیز بر همین اساس تفکیک شده‌اند. این مدل نه برای جدایی، بلکه برای مدیریت یک تعارض عمیق تاریخی طراحی شده است.

• هند: بازسازی ایالت‌های هند در سال ۱۹۵۶ بر اساس مرزهای زبانی، یکی از موفق‌ترین تجربه‌های جهان در مهار تنوعات عظیم اتنیکی است. هند با پذیرش واقعیت‌های زبانی، توانست دموکراسی خود را در برابر خطر فروپاشی واکسینه کند.

بنابراین، نفی وجود چنین مدل‌هایی در جهان، نشان‌دهنده نوعی نادیده گرفتن مصلحتی واقعیت‌های بین‌المللی برای پیشبرد یک دستور کار سیاسی خاص است.

 

۵. پیامدهای سیاسی دولت‌محوری و ملت‌انکاری

انکار جایگاه کوردها به عنوان یک ملت، صرفاً یک جدال لغوی نیست، بلکه تبعات جدی در عرصه عمل دارد. این رویکرد به چند دلیل خطرناک است:

نخست، باعث می‌شود که طرف‌های گفت‌وگو در ایران، به جای تعامل با کوردها به عنوان یک سوژه سیاسی هم‌سنگ، آن‌ها را به عنوان اقلیت‌هایی حاشیه‌ای ببینند که صرفاً باید در فرهنگ اکثریت ذوب شوند. این نگاه، راه را بر هرگونه گفت‌وگوی برابر و دموکراتیک می‌بندد.

دوم، این برخورد باعث تقویت رادیکالیسم می‌شود. وقتی راه‌های مدنی و حقوقی برای شناسایی هویت ملی بسته شود، تمایل به واگرایی و مرکزگریزی در میان گروه‌های تحت فشار افزایش می‌یابد.

سوم، این تفکر لزوماً تمامیت ارضی را حفظ نمی‌کند؛ بلکه با ایجاد انسداد در برابر مدل‌های منعطف توزیع قدرت (مانند فدرالیسم)، کشور را به سمت دوقطبی‌های حذفی پیش می‌برد. در حالی که به رسمیت شناختن هویت‌های ملی درون ایران، می‌تواند مبنایی برای یک قرارداد سیاسی جدید باشد که در آن تنوع، نه یک تهدید، بلکه یک ثروت ملی تلقی شود.

 

۶. فدرالیسم در قرن بیست‌ویکم: ابزار همبستگی، نه فروپاشی

نتیجه‌گیری نهایی این است که آرای مطرح‌شده توسط آقایان شریعتمداری و امیراحمدی، بیش از آنکه بازتاب‌دهنده واقعیت‌های متکثر جهان امروز باشند، ریشه در الگوهای فکری دوران جنگ سرد و دولت‌ملت‌های متصلب دارند. در جهان معاصر، بسیاری از کشورها برای عبور از بحران‌های هویتی، به سمت مدل‌های دموکراسی انجمنی و فدرالیسم چندسطحی حرکت کرده‌اند.

کوردها، به اعتبار تمامی شاخص‌های تاریخی، زبانی و سیاسی، یک ملت محسوب می‌شوند. شناسایی این واقعیت و اندیشیدن به مدل‌های تقسیم قدرت همچون فدرالیسم، لزوماً به معنای فروپاشی یا تجزیه نیست، بلکه تلاشی است برای گذار از یک ساختار فرسوده و متمرکز به یک سیستم مدرن و کثرت‌گرا که در آن همه ملل ساکن در یک جغرافیا، خود را در حاکمیت سهیم بدانند. نفی واقعیت‌های اجتماعی با ابزارهای تئوریکِ تاریخ‌مصرف‌گذشته، تنها حل بحران را به تأخیر می‌اندازد.