
شاهین مدرس
اگر بخواهم از جایی شروع کنم که هم برای یک تحلیلگر روابط بینالملل معنادار باشد و هم برای خوانندهای که درگیر پیچیدگیهای خاورمیانه نیست، باید از یک سوءتفاهم رایج آغاز کنم: ما هنوز هم خاورمیانه را با نقشههای رسمی میخوانیم، در حالیکه واقعیت منطقه سالهاست از مرزهای رسمی عبور کرده است. آنچه امروز در حال شکلگیری است، نه صرفاً بازآرایی دولتها، بلکه بازتعریف فضاهای قدرت است؛ فضاهایی که گاه درون یک کشور شکل میگیرند اما کارکردی فراملی پیدا میکنند. کوردستان ایران، در این چارچوب، دیگر یک «پیرامون» نیست؛ بلکه بهتدریج در حال تبدیل شدن به یکی از همین فضاهای تعیینکننده است.
برای فهم این وضعیت، باید همزمان چند سطح را در نظر گرفت. منطقه در حال عبور از دورهای گذار است و نظم پیشین پس از جنگ سرد و اشغال عراق در ۲۰۰۳، در حال فرسایش است. ایالات متحده هنوز مداخلهگر مستقیم در تقابل با ایران است و همزمان از ابزارهای غیرمستقیم برای حفظ نفوذ خود بهره میگیرد. بازیگران منطقهای مانند ترکیه و اسرائیل نیز نقش خود را بازتعریف میکنند. جمهوری اسلامی ایران دیگر حضور گسترده و یکنواخت ندارد: سوریه را از دست داده و در عراق، لبنان و یمن با محدودیتها و فشارهای داخلی و منطقهای روبهرو است، و توان مانور و نفوذ مستقیم آن بهشدت محدود شده است.
در چنین بستری، هر نقطهای که بتواند از کنترل مؤثر دولت مرکزی خارج شود، بهسرعت از یک مسئله داخلی به یک متغیر منطقهای تبدیل میشود. کوردستان ایران دقیقاً در چنین نقطهای قرار دارد. این منطقه، به دلیل موقعیت جغرافیایی، پیوندهای اجتماعی فرامرزی و سابقه تاریخی کنش سیاسی، ظرفیت آن را دارد که از یک فضای سرکوبشده به یک فضای تولید قدرت تبدیل شود.
ائتلاف اخیر میان احزاب کوردستان ایران را باید در همین چارچوب خواند. این ائتلاف، اگرچه در ظاهر یک همگرایی سیاسی است، اما در سطح عمیقتر نشاندهنده تغییری در منطق کنش است. نیروهایی که سالها در رقابت یا حتی تقابل با یکدیگر بودند، اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که در شرایط جدید منطقهای، پراکندگی نهتنها هزینهزا بلکه بهمعنای حذف از معادله است. در ادبیات علوم سیاسی، این لحظهای است که بازیگران از «کنش رقابتی» به «کنش بقا-محور» گذار میکنند؛ جایی که همکاری، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت ساختاری میشود.
اما اهمیت این ائتلاف، تنها در درون خود آن نیست. آنچه این تحول را معنادار میکند، نسبت آن با تحولات گستردهتر منطقه است. اگر به تجربه کوردستان عراق پس از ۱۹۹۱ نگاه کنیم، میبینیم که چگونه ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع، عملاً یک فضای سیاسی جدید خلق کرد؛ فضایی که در آن، بازیگران محلی توانستند ساختارهای حکمرانی خود را شکل دهند. همین الگو، با تفاوتهایی، در سوریه نیز تکرار شد، جایی که کوردهای سوریه توانستند در خلأ قدرت، نوعی خودگردانی ایجاد کنند، هرچند همواره زیر سایه تهدید ترکیه و محدودیتهای حمایت خارجی باقی ماندند.
حال اگر این تجربیات را به کوردستان ایران تعمیم دهیم، پرسش اصلی این نیست که آیا چنین سناریویی ممکن است یا نه، بلکه این است که اگر چنین فضایی شکل بگیرد، چه نوع نظمی از دل آن بیرون خواهد آمد. در اینجا، تحلیل صرفاً نظامی کافی نیست. باید به این توجه کرد که هر «منطقه امن» بالقوه، بهسرعت به یک میدان رقابت برای معنا، روایت و مشروعیت تبدیل میشود. اینکه چه کسی نماینده مردم است، چه نوع نظمی باید جایگزین شود، و چگونه باید با سایر بخشهای ایران ارتباط برقرار کرد، اینها سؤالاتی هستند که سرنوشت چنین پروژهای را تعیین میکنند.
در این میان، نقش اقلیم کوردستان عراق را نمیتوان نادیده گرفت. اقلیم، در بسیاری از تحلیلها، بهعنوان یک پشتجبهه طبیعی برای کوردستان ایران دیده میشود. این تصور، تا حدی درست است، اما ناقص است. اقلیم خود در یک وضعیت پیچیده و چندلایه قرار دارد: از یک سو، بهدنبال حفظ دستاوردهای خود و جلوگیری از بیثباتی است؛ از سوی دیگر، در معرض فشارهای همزمان بغداد، تهران و آنکارا قرار دارد. در نتیجه، هرگونه حمایت از تحولات در کوردستان ایران، برای اربیل یک تصمیم ساده نیست، بلکه بخشی از یک بازی ظریف توازن است.
در سطح منطقهای، ترکیه مهمترین متغیری است که هر تحلیل جدی باید به آن بپردازد. برای آنکارا، مسئله کوردها نه صرفاً یک موضوع سیاست خارجی است، بلکه مستقیماً به امنیت داخلی و یکپارچگی سرزمینی مرتبط است. تجربه سوریه نشان داد که ترکیه حاضر است برای جلوگیری از شکلگیری یک موجودیت کوردی که آن را تهدید میداند، حتی به مداخله نظامی مستقیم دست بزند. بنابراین، هرگونه تحول در کوردستان ایران، ناگزیر در محاسبات امنیتی ترکیه نیز بازتاب پیدا خواهد کرد. این بدان معناست که آینده کوردستان ایران، نه فقط در تهران، بلکه در آنکارا و حتی واشنگتن نیز تعیین میشود.
با این حال، آنچه اغلب در تحلیلهای ژئوپلیتیکی نادیده گرفته میشود، بعد پدیدارشناختی این مسئله است. کوردستان، نه صرفاً یک فضای استراتژیک، بلکه یک فضای تجربهشده است. دههها سرکوب، تبعیض و مقاومت، نوعی آگاهی جمعی را شکل داده که در لحظات بحرانی میتواند به کنش سیاسی تبدیل شود. این همان چیزی است که توضیح میدهد چرا برخی مناطق، حتی با منابع کمتر، توان بسیج و سازماندهی بیشتری دارند. در کوردستان، سیاست نه صرفاً در سطح نخبگان، بلکه در سطح زندگی روزمره حضور دارد.
این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا هر پروژه سیاسی که بخواهد در چنین فضایی شکل بگیرد، نمیتواند نه صرفاً از بالا تحمیل شود. مشروعیت، در اینجا، باید از دل همین تجربه زیسته بیرون بیاید. اگر ائتلاف احزاب کورد نتواند خود را با این سطح از آگاهی اجتماعی پیوند دهد، حتی در صورت دستیابی به فرصتهای ژئوپلیتیکی، با بحران مشروعیت مواجه خواهد شد.
در نهایت، پرسش اصلی این است که آیا کوردستان ایران میتواند به «دروازهای برای تغییر» در سطح سراسری تبدیل شود یا نه. پاسخ به این پرسش، نه ساده است و نه قطعی. از یک سو، شرایط منطقهای و داخلی، فرصتهایی را ایجاد کرده که در دهههای گذشته وجود نداشت. از سوی دیگر، این فرصتها بهشدت شکننده و وابسته به متغیرهای خارج از کنترل بازیگران محلی هستند.
تجربه خاورمیانه در دهههای اخیر نشان داده که هر خلأ قدرتی، بهسرعت با رقابتهای چندلایه پر میشود. هیچ فضایی برای مدت طولانی خالی نمیماند. بنابراین، اگر کوردستان ایران به یک منطقه خودمختار یا امن تبدیل شود، بلافاصله به صحنهای برای رقابت میان بازیگران داخلی، منطقهای و بینالمللی تبدیل خواهد شد. موفقیت یا شکست چنین پروژهای، به این بستگی دارد که آیا میتواند این رقابتها را مدیریت کند و در عین حال، یک افق سیاسی فراگیر برای کل ایران ارائه دهد یا نه.
در اینجا شاید مهمترین نکته این باشد که کوردستان، بهتنهایی، نمیتواند سرنوشت ایران را تعیین کند، اما میتواند آن را تغییر دهد. میتواند یک شکاف ایجاد کند، یک امکان بسازد، یک روایت جدید شکل دهد. اما اینکه این امکان به چه چیزی تبدیل شود، به مسیر بهسوی تغییر یا به یک بنبست دیگر در تاریخ پرتنش منطقه بستگی دارد؛ به آنچه پس از ایجاد این امکان رخ میدهد.
به بیان دیگر، کوردستان امروز نه پاسخ، بلکه پرسش است. پرسشی که نه صرفاً از تهران، بلکه از کل ایران میپرسد: اگر فرصتی برای بازتعریف نظم سیاسی بهوجود بیاید، آیا ما آمادهایم آن را به یک پروژه مشترک تبدیل کنیم، یا بار دیگر در دام پراکندگی و رقابتهای بیپایان خواهیم افتاد؟ پاسخ به این پرسش، همان چیزی است که آینده را تعیین خواهد کرد.