کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

مقایسه‌ای میان دو قیام «ژینا» و بهمن‌ماه امسال؛ احتمالات و فرضیه‌ها

14:05 - 8 اسفند 1404

مصطفی معروفی

در سه سال گذشته، دو قیام بزرگ در ایران رخ داده است که هر دو، از زمان انقلاب ملت‌های ایران تاکنون، بزرگ‌ترین قیام‌ها محسوب می‌شوند. با وجود آنکه هر دو جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بودند، در محتوا و منشأ تفاوت‌هایی اساسی داشتند. شناخت ماهیت، تحلیل دقیق و بررسی روند این دو قیام می‌تواند به انتخاب متد و تاکتیک مناسب در برابر هر احتمال و پیشامد پیشِ‌رو یاری رساند.

 

شباهت‌ها

قیام ژینا (ژن، ژیان، ئازادی) ۱۴۰۱ (۲۰۲۲) و قیام بهمن‌ماه (۱۴۰۴–۲۰۲۶) هر دو حرکت‌هایی انقلابی بودند؛ شعارها مستقیماً جمهوری اسلامی را نشانه می‌رفتند و ماهیتی آشکارا سیاسی و سرنگونی‌طلبانه نسبت به نظم حاکم داشتند.

سه دهه زمان برد تا شعارهای صنفی و مقطعی ـ از جمله اعتراض به گرانی، وضعیت نامناسب جاده‌ها، پایین بودن حقوق کارمندان، کمبود امکانات تحصیلی و دیگر مسائل مرتبط با زندگی روزمره ـ بی‌پاسخ بمانند و در پی آن، جنبش اصلاح‌طلبی در دهه ۷۰ (دهه ۹۰ میلادی) ظهور کند.

 

جریان اصلاحات

از آنجا که مطالبات این جریان در چهارچوب رژیم باقی ماند، نتوانست همگام با اعتراضات توده‌های مردم ـ که روزبه‌روز گسترده‌تر و رادیکال‌تر می‌شد ـ حرکت کند. این جریان در نهایت در کنار ساختار قدرت ایستاد، در آن مستحیل شد و پایگاه اجتماعی خود را از دست داد.

از قیام ۱۳۸۸، موسوم به «جنبش سبز»، که با اعتراض به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری آغاز شد، اعتراضات به‌طور کامل ماهیتی سیاسی به خود گرفتند. از آن زمان، مرز میان مردم و رژیم، به‌مثابه دو جبهه متخاصم، به‌صورت آشکار از یکدیگر جدا شد. از آن پس روشن بود که هر قیام دیگری، چه گسترده و چه محدود، در تقابل با رژیم شکل خواهد گرفت.

بر همین بستر انقلابی بود که قیام ژینا و قیام بهمن‌ماه امسال، اما این‌بار به شکلی فراگیرتر و وسیع‌تر، شکل گرفتند.

هر دو قیام، در میان ده‌ها تظاهرات و تجمع اعتراضی در طول عمر جمهوری اسلامی، بزرگ‌ترین بوده‌اند؛ چه از نظر گستره جغرافیایی ـ که هر دو تمامی ۳۱ استان ایران را دربرگرفتند ـ و چه از نظر میزان مشارکت مردمی. اعتراضات علیه این رژیم به مرحله‌ای رسیده است که جز مراکز نظامی و محله‌هایی تحت کنترل و نظارت شدید، عملاً هیچ پایگاه اجتماعی امن و قابل اتکایی برای رژیم باقی نمانده است. سراسر ایران می‌تواند به میدان مقاومت بدل شود.

بعید نیست در مراحل بعدی، برخی مراکز و یگان‌های نظامی نیز صفوف خود را از رژیم جدا کنند و روند تحولات وارد مرحله‌ای بی‌بازگشت شود.

هر دو قیام با سلاح‌های سبک و گاه نیمه‌سنگین ـ از جمله دوشکا و تیربار، به‌ویژه در بهمن‌ماه امسال ـ به شکلی خونین سرکوب شدند. همان‌گونه که مطالبات اصلاح‌طلبانه در گذشته بی‌پاسخ ماند، شعارها و اعتراضات مدنی و سیاسی نیز در این دو قیام اخیر با خشونت عریان و زور اسلحه پاسخ داده شد.

روند رادیکال‌تر شدن اعتراضات از یک سو، و سرسختی و قساوت رژیم از سوی دیگر، احتمال رویارویی‌های شدیدتر و حتی تقابل مسلحانه را تقویت می‌کند. بعید نیست در آینده مردم ایران نیز، همانند کوردستان، به این نتیجه برسند که جز دفاع مسلحانه، راه دیگری در برابر این رژیم باقی نمانده است.

سرکوب خونین هر دو قیام، محکومیت گسترده جمهوری اسلامی از سوی کشورهای دموکراتیک و نهادهای حقوق بشری را در پی داشت و همدلی و حمایت آن‌ها را با مردم بپاخاسته به همراه آورد. از این منظر، شرایط بین‌المللی برای شکل‌گیری یک قیام سراسری و تعیین‌کننده علیه جمهوری اسلامی مساعد به نظر می‌رسد.

در عین حال، شرکای اقتصادی رژیم ـ از جمله چین و روسیه ـ که از وابستگی اقتصادی ایران سود می‌برند، بعید است منافع و سرمایه‌های خود را برای دفاع از رژیمی که با بحران مشروعیت داخلی مواجه است، به خطر اندازند.

با این همه، هر دو قیام یک ضعف اساسی داشتند: فقدان یک جایگزین (آلترناتیو) سراسری و مورد اعتماد که بتواند اعتراضات را سازمان‌دهی و هدایت کند، به مرجع مشترک نیروهای معترض بدل شود و گزینه‌ای عملی برای جایگزینی رژیم ارائه دهد.

هدف مردم روشن بود ـ مخالفت با جمهوری اسلامی ـ اما مشخص نبود قدرت باید به کدام نیروی جایگزین منتقل شود، زیرا آلترناتیوی سازمان‌یافته وجود نداشت.

در قیام بهمن‌ماه امسال، اگرچه شعارهایی در حمایت از رضا پهلوی شنیده می‌شد، اما او بدون تشکیلات منسجم، برنامه روشن سیاسی، تجربه حزبی و سابقه سازمان‌دهی نمی‌توانست نقش آلترناتیو را ایفا کند. افزون بر این، از همان آغاز در قبال دیگر ملت‌های ایران ـ که نزدیک به نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند ـ مواضعی اتخاذ کرد که راه همگرایی و همکاری فراگیر را به بن‌بست می‌کشاند.

سه عامل در برجسته شدن نام رضا پهلوی نقش داشت:
نخست، شکست و انحراف انقلاب ۱۳۵۷ و شکل‌گیری نوستالژی، به‌ویژه در میان بخشی از ملت فارس، نسبت به دوران رژیم شاه؛
دوم، طرح نام او از سوی اسرائیل با هدف فشار روانی بر جمهوری اسلامی؛
و سوم، نقش رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی و به‌ویژه ایران اینترنشنال.

با این حال، آلترناتیو سیاسی نه در استودیوهای رسانه‌ای و نه در فاصله هزاران کیلومتر دور از میدان تحولات ساخته می‌شود؛ بلکه نیازمند سازمان‌دهی، برنامه روشن و حضور میدانی رهبران است.

انقلاب به معنای انتقال قدرت از رژیم حاکم به جبهه ضد رژیم (آلترناتیو) است. اگر آلترناتیوی وجود نداشته باشد، انقلاب به نتیجه نمی‌رسد. حتی اگر مردم بپاخاسته تمامی نهادهای حکومتی و مراکز نظامی را تصرف کنند، باید قدرت را به نیرویی مشخص واگذار کنند. در غیر این صورت، جابه‌جایی واقعی قدرت رخ نداده و انقلاب پیروز نشده است.

در چنین شرایطی، رژیم هرچند تضعیف یا فلج شده باشد، همچنان در جای خود باقی می‌ماند.

در انقلاب ۱۳۵۷، دولت بختیار و سپس دولت مهدی بازرگان به‌عنوان جایگزین مطرح بودند. پس از اعلام دولت بازرگان، ارتش بی‌طرفی خود را اعلام کرد و همین بی‌طرفی عملاً به معنای سقوط دولت بختیار بود. اگر دولت بازرگان به‌عنوان آلترناتیو وجود نداشت، دولت بختیار می‌توانست همچنان ادامه یابد.

در آن زمان، خمینی، روحانیون و روشنفکران مذهبی توانسته بودند ساختار سازمان‌یافته‌ای ایجاد کنند؛ به‌گونه‌ای که نه‌تنها جایگزین رژیم پادشاهی شدند، بلکه توان و برنامه حذف و سرکوب دیگر نیروهای اپوزیسیون را نیز در اختیار داشتند.

در تجربه دیگر انقلاب‌ها نیز همواره نیرویی سازمان‌یافته وجود داشته که توانسته جایگزین نظم پیشین شود. حتی اگر در زمان قیام ژینا نیز چنین آلترناتیوی وجود می‌داشت، احتمالاً مسیر تحولات به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

 

تفاوت‌ها

قیام ژینا (ژن، ژیان، ئازادی) ماهیتی «موضوع‌محور» داشت؛ موضوعی که حامل مفاهیم برابری و آزادی بود. شکستن سنت‌های ریشه‌دار و قوانین ضدزن جمهوری اسلامی، پیام محوری این قیام را شکل می‌داد. از همین رو، این حرکت را می‌توان جنبشی پیشرو دانست که نه‌تنها در ایران، بلکه در سراسر خاورمیانه، از حیث اهداف و محتوای برابری‌خواهانه و مترقی، کم‌نظیر بوده است. این قیام تلاشی برای گسستن از چرخه تاریخی خشونت علیه زنان و نیز عبور از ساختار دیکتاتوری بود.

در مقابل، قیام بهمن‌ماه امسال، علی‌رغم طرح شعارهای دموکراتیک و پیشرو، تا حدودی ماهیتی «شخص‌محور» داشت. این قیام از ریشه‌های اقتصادی قوی برخوردار بود. کاهش بی‌سابقه ارزش تومان و تشدید بحران معیشتی سبب شد بخشی از جامعه، در فضای ناامیدی، به بازگشت به گذشته بیندیشد. از این رو، یکی از شعارهای برجسته، بازگشت به نظام پادشاهی بود؛ نوعی رجوع به گذشته با امید دستیابی به ثبات اقتصادی مشابه آن دوره.

آنچه در بهمن‌ماه امسال در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها رخ داد، تا اندازه‌ای یادآور بهمن ۱۳۵۷ بود؛ با این تفاوت که این بار به‌جای نام خمینی، نام رضا پهلوی شنیده می‌شد. در واقع، این گرایش به شخص‌محوری بیش از آنکه حاصل یک پروژه سیاسی منسجم باشد، واکنشی به فشار شدید اقتصادی و خشم انباشته معیشتی بود که بر فضای قیام سایه افکنده بود.

کانون و منشأ قیام ژینا، کوردستان بود. اگرچه وضعیت کوردستان همواره تحت تأثیر مرکز قرار داشته، اما این نخستین بار بود که مرکز از کوردستان تأثیر می‌پذیرفت. در طول ۴۴ سال سرکوب خونین جنبش‌های آزادی‌خواهانه در ایران، بسیاری از نیروهای سیاسی در دیگر مناطق تضعیف یا حذف شدند؛ با این حال، در کوردستان ـ با وجود هزینه‌های سنگین انسانی و مادی ـ جمهوری اسلامی هرگز نتوانست نیروهای سیاسی کورد را از میان بردارد و هیچ‌گاه موفق به کسب مشروعیت اجتماعی در میان کوردها نشد.

عدم مشارکت مردم کوردستان در رفراندوم تعیین نظام در سال ۱۳۵۸، به رهبری حزب دموکرات کوردستان ایران و دیگر نیروهای سیاسی، پس از گذشت ۴۴ سال، درستی خود را برای بسیاری از مردم ایران آشکار کرد و به افزایش اعتبار سیاسی کورد و جایگاه کوردستان انجامید. در آن زمان، در سایر مناطق ایران ۹۸ درصد شرکت‌کنندگان به آن رفراندوم رأی «آری» دادند.

کوردستان همواره صحنه چالش‌های سیاسی، جنگ و درگیری با نیروهای جمهوری اسلامی، تضارب آرا، شکل‌گیری اندیشه‌های متنوع، و تجربه مبارزات ایدئولوژیک و دموکراتیک بوده است. در این منطقه، زنان نه‌تنها در فعالیت‌های سیاسی و صفوف احزاب کورد حضور دارند، بلکه مسئولیت‌های سازمانی نیز بر عهده می‌گیرند. از این رو، مسئله برابری زن و مرد در کوردستان تا حد قابل توجهی پیش رفته است. بنابراین طبیعی بود که قیام ژینا از بستر جنبش سیاسی ـ دموکراتیک و پیشرو کوردستان تأثیر بپذیرد.

در مقابل، کانون و منشأ قیام بهمن‌ماه تهران و به‌ویژه «بازار» بود. این قیام از فضایی آغاز شد که بیش از هر چیز تحت تأثیر نوسانات اقتصادی قرار داشت و از مکانی سر برآورد که پایگاه سنتی جمهوری اسلامی محسوب می‌شد. در اینجا تضادها نه ماهیتی ایدئولوژیک، سیاسی یا فرهنگی داشتند و نه مسئله اصلی دیکتاتوری و دموکراسی بود؛ بلکه محور اصلی، رکود اقتصادی و زیان مالی بود.

تنها سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی ـ که به بحران ارزی، رکود بازار و افزایش شدید قیمت‌ها انجامید ـ توانست بازار را به اعتراض وادارد. هنگامی که بهای هر دلار به ۱۵۰ هزار تومان رسید، مقایسه آن با دلار سه‌تومانی دوران رژیم پادشاهی، ذهنیت بازگشت به گذشته را در بخشی از جامعه تقویت کرد. از همین رو، ماهیت این قیام با قیام ژینا تفاوت ساختاری داشت.

 

تفاوت در میزان تلفات جانی

هر دو قیام، پس از انقلاب ملت‌های ایران، در زمره خونین‌ترین رخدادها قرار می‌گیرند. با این حال، قیام بهمن‌ماه ـ بنا بر اطلاعات، ارزیابی‌ها و مقایسه‌های متعدد ـ نه‌تنها در دوران جمهوری اسلامی، بلکه در تاریخ معاصر ایران کم‌سابقه بوده است. هنوز ابعاد کامل این فاجعه روشن نشده است. تخمین زده می‌شود حدود ۳۰ هزار نفر، و بر اساس برخی برآوردها حتی بیش از این تعداد، در طول دو هفته قیام ـ به‌ویژه در روزهای ۱۸ و ۱۹ بهمن ـ جان خود را از دست داده باشند.

در مقابل، قیام ژینا از نظر زمانی طولانی‌تر بود؛ حدود چهار ماه ادامه یافت (از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ تا ۲۰ دی همان سال) و نام ۵۴۰ کشته تأیید شد، هرچند بی‌تردید شمار واقعی بیش از این بوده است.

تا پیش از این قیام، در اغلب جنگ‌ها و رخدادهای خشونت‌بار، کوردستان بیشترین تلفات را متحمل شده بود. جمهوری اسلامی در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر، در برابر اعتراضات، گاه نوعی نرمش تاکتیکی نشان می‌داد؛ اما در کوردستان خود را ملزم به رعایت همان حد از ملاحظه نیز نمی‌دانست و آشکارا از گلوله استفاده می‌کرد. بر مزار یکی از شهدای کوردستان نقل شده است: «سرکوب در تهران با باتوم است، در کوردستان با گلوله.»

در قیام بهمن‌ماه، این تمایز از میان رفت و همان الگوی سرکوبی که سال‌ها در کوردستان اعمال می‌شد، در تهران و دیگر شهرهای بزرگ نیز اجرا شد. از همین رو، در شهرهایی که صدها هزار نفر در اعتراضات حضور داشتند، شمار قربانیان نیز بی‌سابقه و بسیار سنگین بود.

 

نتیجه‌گیری

مقایسه‌ای حتی اجمالی میان این دو قیام نشان می‌دهد که ۴۷ سال سرکوب آزادی‌های دموکراتیک، سانسور گسترده و انسداد سیاسی، امکان شکل‌گیری یک اپوزیسیون متحد، دموکرات و سراسری را ـ که بتواند به‌عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی عمل کند ـ دست‌کم تاکنون فراهم نکرده است.

از این رو، در صورت سقوط جمهوری اسلامی ـ به هر دلیل ـ این خطر وجود دارد که بار دیگر «مردم بدانند علیه چه کسی برخاسته‌اند، اما ندانند قدرت را به چه کسی بسپارند» و چرخه تاریخ تکرار شود.

در چنین فضایی، برجسته شدن رضا پهلوی بیش از آنکه مبتنی بر یک پروژه سیاسی منسجم باشد، حاصل نوستالژی، روایت‌های عظمت‌طلبانه و خاطره‌سازی تاریخی بود؛ عناصری که ماهیتی ادبی و احساسی دارند، نه برنامه‌ای عینی و اجرایی برای اداره یک کشور متکثر.

ارزیابی این دو قیام سراسری نشان می‌دهد تا زمانی که آلترناتیوی سراسری و دموکراتیک شکل نگیرد ـ آلترناتیوی که به اراده تمامی گروه‌های گوناگون ایران با همه تنوع‌های ملی و مذهبی احترام بگذارد و مورد اعتماد اکثریت نیروهای سازنده جامعه باشد ـ حتی اعتراضاتی گسترده‌تر از این نیز با احتمال پیروزی اندک مواجه خواهند بود. افزون بر آن، حتی در صورت پیروزی، خطر بروز جنگ داخلی نیز وجود خواهد داشت.

تجربه ۴۷ سال گذشته نشان داده است که هرچه دامنه اعتراضات گسترده‌تر و شعارها سیاسی‌تر و رادیکال‌تر شده‌اند، شدت خشونت و سرکوب نیز افزایش یافته است. این امر نشان می‌دهد که رژیم صرفاً با تظاهرات کنار نمی‌رود و احتمال بروز رویارویی مسلحانه همچنان مطرح است.

مقایسه این دو قیام همچنین نشان می‌دهد که کوردستان از تجربه‌ای عمیق در سازمان‌دهی سیاسی و فعالیت تشکیلاتی برخوردار است؛ از همین رو، در طول عمر جمهوری اسلامی همواره به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین کانون‌های مقاومت و آزادی‌خواهی باقی مانده است. جمهوری اسلامی، با وجود گسترش نفوذ منطقه‌ای خود تا پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و تلاش برای تثبیت جایگاه منطقه‌ای، در داخل مرزهای خود هرگز نتوانست کوردستان را به‌طور کامل به انقیاد درآورد.

قیام ژینا و تحولات پس از آن نشان داد که آگاهی سیاسی درهم‌تنیده با هویت ملی در میان مردم کوردستان از استحکام و عمق بالایی برخوردار است. فراخوان هماهنگ نیروهای سیاسی کورد خطاب به مردم کوردستان و سراسر ایران، در شکل‌گیری آن قیام نقش مؤثری ایفا کرد. کوردستان، پس از ۴۴ سال جنگ و سرکوب، بستر اجتماعی و سیاسی آن خیزش گسترده را فراهم ساخت.

از این رو، کورد می‌تواند توان و اراده خود را در انسجام درونی و اتحاد سیاسی جست‌وجو کند تا در هر تحول احتمالی آینده، نقشی پیشرو و تعیین‌کننده ایفا نماید.