
سلام اسماعیلپور
مقدمه
بحث درباره ساختار آینده دولت در ایران در سالهای اخیر به یکی از مهمترین مباحث نظری و سیاسی تبدیل شده است. اخیرا و بە دنبال انتشار بیانیەای از سوی همپیمانی نیروهای سیاسی کوردستان ایران خطاب بە ملل تحت ستم در ایران، بەویژە ملت تورک آذربایجان، تلویزیون صدای آمریکا طی گفتگویی با آقایان هوشنگ امیراحمدی و حسن شریعتمداری، بە بررسی جوانب مختلف این بیانیە و مسائل مرتبط با کوردستان و مسئلەی ملل تحت ستم در ایران پرداخت. آقای امیراحمدی در این برنامە ضمن مخالفت جدی با محتوای بیانیە و خواستهای دموکراتیک ملل ایران، چند ادعای اساسی را مطرح نمود:
نخست آنکه ایران یک دولت - ملت یکپارچه است و بنابراین طرحهایی مانند فدرالیسم مبنای نظری و تاریخی ندارند.
دوم آنکه فدرالیسم اصولا تنها در شرایطی شکل میگیرد که دولتهای مستقل تصمیم بگیرند داوطلبانه با یکدیگر متحد شوند.
سوم آنکه در ایران مناطق ملی واقعی وجود ندارد و تقسیمبندیهای ملی عمدتا برساخته اداری یا سیاسی هستند.
چهارم آنکه در ایران نمیتوان از ملتهای مختلف سخن گفت و باید صرفا از "اتنیکها" یاد کرد.
سرانجام او معتقد است که: "هیچ رابطه مستقیمی میان مشکلات قومی و فرم حکمرانی وجود ندارد و در نتیجه فدرالیسم نمیتواند راهحلی برای مسئله قومی باشد".
این مقاله با استفاده از نظریههای علوم سیاسی، شواهد تاریخی و تجربههای تطبیقی نشان میدهد که ادعاهایی از این دست، نە تنها با دادههای نظری و تجربی همخوانی ندارد، بلکە فدرالیسم میتواند بهعنوان یکی از گزینههای اساسی برای مدیریت تنوع ملی و قومی، کاهش تنشهای سیاسی و حتی در دسترسترین راهکار برای حفظ آنچه یکپارچگی کشور خواندە میشود، در نظر گرفته شود.
در زیر جداگانە بە هر کدام از این استدلالات اشتباه آقای امیراحمدی پاسخ داده میشود.
۱. دولت، ملت و بحران ملتسازی در ایران:
یکی از مبانی اصلی استدلال امیراحمدی این است که ایران یک "دولت - ملت" یکپارچه و تاریخی است و روح ملت و دولت چنان در هم تنیدە که تقسیم آن بە واحدهای فدرالی نە ممکن است و نە مجاز. اما در علوم سیاسی میان "دولت" و "ملت" تمایز مهمی وجود دارد.
دولت یک ساختار حقوقی و سیاسی است که دارای حاکمیت، قلمرو و نظام حکمرانی است. ملت اما به یک اجتماع انسانی اشاره دارد که دارای هویت مشترک، حافظەی تاریخی و احساس تعلق جمعی است. بسیاری از کشورها ممکن است دولت تاریخی داشته باشند، اما فرآیند ملتسازی در آنها کامل نشده باشد.
برای مثال، بندیکت آندرسون، نظریهپرداز برجستەی حوزەی ملیگرایی، ملتها را "اجتماعات خیالی" مینامد، بدین معنا که وقتی یک گروە انسانی در آینەی ذهنیت و خیال خود تصویری از یک ملت میبیند، صفت "ملت بودن" را دارا میشود. بە عبارت دیگر، ملت زمانی شکل میگیرد که گروهی از مردم خود را به عنوان یک جامعەی سیاسی مشترک با آرمان و ارادەی سیاسی مشترک تصور کنند، لذا فقدان حکومت و حاکمیت سیاسی تغییری در جوهرەی آن بە عنوان یک ملت نمیدهد، کما اینکه یهود قبل از تشکیل دولت اسرائیل نیز ملت بودند و فلسطینیها نیز با اینکه هرگز کشوری از خود نداشتەاند، تحت عنوان ملت فلسطین شناختە میشوند، زیرا چه یهودیان قبل از اسرائیل و چه فلسطینیان کنونی دارای ارادەی معطوف بە دولت بوده و هستند و همین امر وجە تمایز آنان از یک اتنیک یا قومیت مورد علاقەی آقای امیراحمدی و دوستان است.
در مورد ایران، هرچند استقرار دولت در چنین جغرافیایی دارای سابقهای طولانی است، اما پروژه ملتسازی و تبدیل دولت موجود بە "دولت - ملت" در قرن بیستم و با روی کار آمدن رضاخان میرپنج آغاز شد. در این دوره دولت مرکزی تلاش کرد از طریق سیاستهایی مانند تمرکز اداری، نظام آموزشی واحد، و ترویج و تحمیل هویت ملی یکسان با توسل بە مشت آهنین، یک ملت همگن ایجاد کند. با این حال، وجود تنوع زبانی، فرهنگی و ملی گسترده و تشدید مداوم تنشهای ناشی از انکار و سرکوب آن در ایران نشان میدهد که این پروژه هنوز با چالشهای جدی و فزایندەای روبهروست. بنابراین ادعای اینکه ایران به طور کامل به یک دولت - ملت همگن تبدیل شده و یا از ازل یک دولت ملت تاریخی بودە، از لحاظ نظری قابل دفاع نیست.
۲. تاریخ غیرمتمرکز ایران:
یکی از استدلالهای مهم امیراحمدی این است که فدرالیسم تنها زمانی ممکن است که واحدهای مستقل و جداگانە بخواهند با یکدیگر متحد شوند. این ادعا تا حدی بر این فرض استوار است که ایران همیشه یک دولت متمرکز بوده است. اما بررسی تاریخ ایران نشان میدهد که ساختار قدرت در بسیاری از دورههای تاریخی اساسا غیرمتمرکز بوده است.
در دوران مادها بە عنوان نخستین حکومت فراگیر در گسترەی ایران کنونی، ما نە با پادشاە ماد، بلکە با پادشاهان مناطق مختلف ماد مواجه بودەایم. طبق اسناد تاریخی دورههای هخامنشی، نظام ساتراپی به حاکمان محلی اجازه میداد در اداره مناطق خود اختیارات قابل توجهی داشته باشند. در دورههای بعدی نیز قدرت ایلات، خانها و حکام محلی نقش مهمی در اداره مناطق ایفا میکرد. در دورههای صفوی و قاجار، دولت مرکزی اغلب توان کنترل کامل مناطق دوردست را نداشت و بسیاری از مناطق عملا توسط نیروهای محلی اداره میشد. علاوە بر این، در یک برهەی چند صد ساله اساسا کل این جغرافیا یا تحت سلطەی یک اشغالگر خارجی بود یا در غیاب یک مرکزیت خاص، در هر گوشه آن یک فرمانروای کاملا مستقل فرمان میراند که هیچ ارتباطی با حکام مناطق دیگر نداشت.
لذا باید گفت تمرکز شدید دولت مدرن در قرن بیستم در واقع نوعی گسست تاریخی بود که از طریق دولت مدرن و ارتش متمرکز اعمال شد. بنابراین استدلالی که تمرکز را ویژگی طبیعی تاریخ ایران میداند، با شواهد تاریخی سازگار نیست.
۳. آیا مناطق قومی در ایران وجود دارند؟
امیراحمدی استدلال میکند که در ایران مناطق قومی یا ملی واقعی وجود ندارد و این تقسیمبندیها عمدتا موهوم یا برساخته اداری هستند. این ادعا نیز با واقعیتهای اجتماعی ایران همخوان نیست. در ایران الگوهای جغرافیایی نسبتا مشخصی از زبان و فرهنگ وجود دارد. برای مثال:
مناطق کوردها در استانها و مناطق کوردستان، مناطق تورکهای آذری در آذربایجان، مناطق بلوچها در بلوچستان، مناطق عربها در خوزستان و...
البته همانند بسیاری از جوامع انسانی و کشورهای جهان، مرزهای فرهنگی در ایران نیز کاملا دقیق و خط کشی شدە نیستند. اما این وضعیت در بسیاری از کشورهای فدرال نیز وجود دارد.
برای نمونه، در هندوستان مرز ایالتها بارها تغییر کرده است تا بهتر با واقعیتهای زبانی و فرهنگی سازگار شود. بنابراین، اگر حسن نیتی در کار باشد، نبود مرزهای دقیق اتنیکی و ملی مانع طراحی ساختار فدرال نیست.
۴. ملت یا قوم؟
یکی از نکات مهم در استدلال امیراحمدی این است که در ایران نمیتوان از ملتهای مختلف سخن گفت، زیرا ملت لزوما باید دارای دولت باشد، لذا در مورد گروههای هویتی ایران تنها باید از لفظ «اتنیکها» استفاده کرد.
در علوم اجتماعی اما تعریف ملت بسیار گستردهتر از این است. ملت معمولا به گروهی اشاره دارد که دارای زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی و آگاهی سیاسی مشترک باشد.
بر این اساس، بسیاری از پژوهشگران از مفهوم "ملتهای بدون دولت" استفاده میکنند. نمونههای شناختهشده عبارتاند از: ملت اسکات در بریتانیا، ملت باسک در اسپانیا، ملت کبک در کانادا و ملت فلسطین.
بنابراین از جنبه نظری، استفاده از مفهوم ملت برای گروههایی مانند کوردها یا تورکهای آذری در ایران ابدا غیرمعمول و غیرمنطقی نیست.
۵. رابطه میان مسئله ملی و فرم حکمرانی:
امیراحمدی معتقد است که میان آنچه او مشکلات قومی میخواند و فرم حکمرانی رابطه مستقیمی وجود ندارد. این دیدگاه با بخش مهمی از حوزه مطالعاتی علوم سیاسی در تضاد است.
یکی از نظریههای مهم در این زمینه نظریه "دموکراسی توافقی" است که توسط آرند لیوپارت هلندی مطرح شده است. بر اساس این نظریه، در جوامع کثیرالمله، ثبات سیاسی زمانی افزایش مییابد که قدرت میان گروههای مختلف تقسیم شود.
فدرالیسم یکی از ابزارهای مهم چنین تقسیم قدرتی است. در نظام فدرال، مناطق مختلف میتوانند در چارچوب یک دولت واحد از سطحی از خودگردانی برخوردار باشند. بنابراین بر خلاف ادعای ایشان، فرم حکمرانی میتواند تأثیر مهمی بر نحوه مدیریت تنوع ملی داشته باشد.
۶. نمونههای فدرالیسم ملی یا زبانی:
بر خلاف ادعای امیراحمدی، نمونههای متعددی از فدرالیسم وجود دارد که تا حدی بر اساس هویت ملی یا زبانی شکل گرفته است. برای مثال:
در هندوستان بسیاری از ایالتها بر اساس زبان سازماندهی شدهاند.
در اتیوپی ساختار فدرال به طور صریح بر مبنای قومیت طراحی شده است.
در بلژیک نیز تقسیمات فدرال تا حد زیادی بر اساس جوامع زبانی شکل گرفته است.
این مثالها نشان میدهد که فدرالیسم میتواند بهعنوان ابزاری برای مدیریت تنوع ملی مورد استفاده قرار گیرد.
۷. فدرالیسم و حفظ یکپارچگی کشور:
یکی از مهمترین سوءبرداشتها درباره فدرالیسم این است که فدرالیسم لزوما به تجزیه کشورها منجر میشود. در حالی که در بسیاری از موارد فدرالیسم دقیقا برای جلوگیری از تجزیه طراحی شده است. برای مثال، در کانادا اعطای اختیارات گسترده به استان کبک به کاهش تنشهای جداییطلبانه کمک کرده است. در سوئیس نیز ساختار فدرال توانسته است میان گروههای زبانی مختلف تعادل ایجاد کند. بنابراین فدرالیسم میتواند به جای تهدید وحدت کشور، به تقویت آن کمک کند.
۸. آینده ایران و ضرورت فدرالیسم بە عنوان یک راهچاره:
در شرایطی که ایران با بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمیقی روبهروست، بحث درباره ساختار آینده دولت اهمیت بیشتری پیدا میکند.
از منظر واقعگرایانه، آینده ساختار دولت در ایران را باید در بستر تحولات ژئوپولیتیکی نیز بررسی کرد. در شرایط کنونی که ایران بە دلیل جنگافروزیهای جمهوری اسلامی درگیر جنگی ویرانگر با قدرتهایی مانند آمریکا و اسرائیل است و همزمان با موشکپرانی و حملات پهپادی، امنیت و زیرساختهای همسایگانش را نیز هدف گرفته است، پیامدهای این جنگ دیوانهوار میتواند برای ظرفیت نهادی دولت ایران بسیار سنگین باشد.
تخریب اقتصاد و زیرساختهای حیاتی، تضعیف یا فروپاشی توان نظامی و امنیتی، و نیز احتمال تحمیل هزینههای اقتصادی و مطالبات غرامتهای سنگین ناشی از جنگ از سوی همسایگان میتواند هر دولتی را در تهران با بحران ناکارآمدی بیسابقه روبهرو کند.
در چنین شرایطی، توانایی دولت مرکزی برای اداره متمرکز کشور یا تحمیل یکپارچگی از طریق ابزارهای نظامی (که مخالفان فدرالیسم شدیدا به آن دلبستهاند) در فردای پس از جنگ بهشدت محدود خواهد شد.
تجربه تاریخی در بسیاری از کشورها نشان داده است که در دورههای پساجنگ و فروپاشی ظرفیت دولت، حفظ یکپارچگی سیاسی بیش از آنکه بر زور نظامی متکی باشد، به توافقهای سیاسی فراگیر میان گروههای مختلف جامعه وابسته است. از این منظر، اگر ساختار قدرت مرکزی در ایران دچار چنین تضعیفی شود، احتمالا تنها راه جلوگیری از فروپاشی کامل کشور ایجاد نوعی توافق جدید میان ملتها و مناطق مختلف بر سر یک نظام غیرمتمرکز، مانند فدرالیسم خواهد بود؛ زیرا بدون تضمین حقوق و مشارکت واقعی این ملتها، انگیزه برای ماندن در چارچوب یک دولت مشترک بهطور جدی کاهش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، انکار تنوعات ملی و اصرار بر تمرکز کامل قدرت ممکن است به تشدید تنشهای سیاسی و ملی منجر شود. در مقابل، طراحی نهادهایی که بتوانند مشارکت واقعی مناطق و ملتهای مختلف را تضمین کنند، میتواند به ثبات سیاسی کمک کند.
فدرالیسم یکی از گزینههایی است که میتواند چنین نقشی ایفا کند. امروز چنین گزینهای را امثال آقای امیراحمدی یک زیادهخواهی از سوی کوردها، تورکها و غیره میدانند، اما دور نیست روزی که ملتمسانه از ملل این جغرافیا بخواهند که بە همان فدرالیسم رضایت دهند و سراغ گزینههای واقعیتر و قابل دسترستر چون استقلال نروند.
فرجام سخن:
تحلیل نظری و تاریخی نشان میدهد که بسیاری از ادعاهای مطرحشده علیه فدرالیسم در مورد ایران قابل دفاع نیستند. ایران هرچند در یک سدەی اخیر همواره دارای یک دولت تحمیلگر و اقتدارگرا بوده است، اما فرآیند ملتسازی در آن همچنان با چالشهای جدی روبهرو بودە است. تاریخ سیاسی این کشور نیز نشان میدهد که ساختار قدرت در بسیاری دورهها غیرمتمرکز بوده است.
علاوه بر این، وجود تنوع ملی، زبانی و فرهنگی گسترده در ایران واقعیتی انکارناپذیر است که نیازمند راهحلهای نهادی مناسب است. تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که فدرالیسم میتواند یکی از ابزارهای مؤثر برای مدیریت چنین تنوعی باشد.
بنابراین به جای رد کامل فدرالیسم، بحث درباره آینده ساختار سیاسی ایران باید بر پایەی بررسی علمی گزینههای مختلف و توجه به واقعیتهای اجتماعی و تاریخی کشور صورت گیرد. فدرالیسم میتواند یکی از مسیرهای ممکن برای ایجاد توازن میان وحدت سیاسی و تنوع فرهنگی در ایران باشد و تلاش برای بە شکست کشاندن آن، تلاشی نه در راستای بقای ایران، بلکه در امتداد تجزیه کامل و رسیدن ایران بە پایان خط زندگی خود بهعنوان یک کشور خواهد بود.