
حسن شیخانی
موج اخیر اعتراضات در ایران تا حد زیادی قابل انتظار بود؛ نه از آن جهت که میشد زمان، تاریخ یا ساعت دقیق وقوع آن را پیشبینی کرد، چرا که چنین اموری ذاتاً پیشبینیناپذیرند. پدیدههای انسانی، زندگی اجتماعی و تحولات تاریخی چنان پیچیده و درهمتنیدهاند که هیچ علم یا ابزار تحلیلیای قادر به تعیین لحظه دقیق آنها نیست. بحرانها و نارضایتیهای انباشتهشده، همچون آتش زیر خاکسترند؛ جرقهای لازم است تا شعلهور شوند و به انفجار بیانجامند، اما اینکه چه چیزی نقش این جرقه را ایفا خواهد کرد، از پیش معلوم نیست.
رویدادها بهذات خود ناگهانی و پیشبینیناپذیرند؛ نه زمان وقوعشان از پیش مشخص است و نه چگونگی بروز آنها. اگر انسان قادر بود رویدادها را با دقت پیشبینی کند، دیگر «رویداد» نامیده نمیشد و معنا و ماهیتی دیگر مییافت. علوم انسانی و فلسفه معاصر نیز بر همین عدمقطعیت تأکید دارند و آینده انسان و جوامع انسانی را پدیدهای گشوده و وابسته به متغیرهای متعدد میدانند.
هایدگر، فیلسوف آلمانی، زندگی انسان را از لحظهای که به این جهان پرتاب میشود، به راه رفتن در جنگلی ناشناخته تشبیه میکند؛ مسیری که انسان در آن پیوسته با امر نو روبهرو میشود و تجربههای تازه میاندوزد. این تجربههای زیسته و غیرقابلتکرار همان چیزی است که در فلسفه «پدیدارشناسی» نامیده میشود؛ انسانها امور نو را تجربه میکنند و تجربههایشان لزوماً با یکدیگر یکسان نیست.
از این منظر، اعتراضات اخیر ایران پدیدهای غیرمنتظره نبود. بسیاری از پژوهشگران، تحلیلگران و ناظران اجتماعی طی سالهای گذشته هشدار داده بودند که انباشت بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دیر یا زود به انفجار اجتماعی خواهد انجامید. آنچه نامعلوم بود، نه اصل وقوع چنین اعتراضی، بلکه زمان دقیق و شکل بروز آن بود. تجربه نشان میدهد حتی دقیقترین تحلیلها نیز تنها قادر به تشخیص روندهای کلیاند، نه تعیین لحظه دقیق وقوع رویدادها.
ایران پیش از آغاز این موج اعتراضی، در وضعیتی ناپایدار و ملتهب قرار داشت؛ وضعیتی که آبستن تحولات و رویدادهای بزرگ بود. فشارها، نابرابریها و رنجهای تحمیلشده بر جامعه، همانند دردهای زایمان یک واقعه تاریخی عمل میکردند. زمینهها فراهم شده بود، شرایط به نقطه اشباع رسیده بود و تنها یک متغیر نهایی لازم بود تا این انباشت انفجاری به سطح آید. از همین رو، آغاز موج جدید اعتراضات نه عجیب بود و نه شوکآور.
اینکه اعتراضات تا چه حد گسترده میشوند، چه مدت تداوم مییابند و آیا رژیم توان سرکوب آنها را دارد یا خیر، در ابتدا مشخص نبود؛ اما گامبهگام و با پیشروی وقایع، پازل این رویداد در برابر چشمان ما کامل شد و بینشی روشنتر پدید آمد.
در بطن این حادثه، دو نکته بسیار تأملبرانگیز وجود داشت. نخست، گستردگی بیسابقه اعتراضات در مدتی کوتاه بود که اکثر شهرها و مناطق ایران را دربر گرفت. به اذعان مقامات رژیم، بیش از ۴۰۰ شهر و شهرک درگیر شدند و تنها در تهران، در برخی روزها بیش از صد نقطه بهطور همزمان شاهد تجمع و راهپیمایی بود. این اعتراضات تفاوتی بنیادین با نمونههای پیشین داشتند؛ مهمترین تفاوت، پایگاه اجتماعی گسترده و تودهای آنها بود. حضور اقشار و طبقات مختلف جامعه، همراه با عمق نارضایتیها و افول هژمونی داخلی رژیم، سبب شد این شعله با سرعتی چشمگیر زبانه بکشد.
عظمت این حرکت، حتی در مراحل اولیه، توانست اقتدار حاکم را به چالش بکشد و لرزه بر اندام آن بیفکند. گستردگی پایگاه اجتماعی موج اعتراضات، نشانهای از گسترش جبهه مخالفان و همزمان، فرسایش پایگاه حامیان رژیم بود. همین امر هراس عمیقی در دل حاکمیت ایجاد کرد. ادبیات و توجیهات مقامات برای سرکوب—از جمله برچسبهایی چون «جنگ تروریستی»، «ادامه جنگ ۱۲ روزه»، «تلاش برای راهاندازی جنگ داخلی» و «تشبیه به دهه ۶۰»—بهروشنی نشان میداد که این قیام برای بقای رژیم خطرناک و تهدیدکننده موجودیت آن تلقی میشد.
با تشدید بحران، حاکمیت وارد مرحلهای از تلاش عریان برای بقا شد. تهدیدی جدی علیه هستی آن شکل گرفت؛ امری که مقامات نیز آشکارا به آن اذعان کردند. فراگیری موج اعتراضات در ویدیوهای منتشرشده بهخوبی مشهود بود؛ سیلی از مردم در خیابانها مقاومت میکردند. این خشم جمعی، هم امید را در دل مردم زنده نگه داشت و هم رژیم را با خطر نابودی مواجه ساخت. از همین رو، برخورد این بار کاملاً متفاوت بود: تمامی مرزهای پیشین سرکوب شکسته شد و رژیم به خشونتی بیحدوحصر متوسل گشت. فرمان خامنهای برای مقابله با هر ابزار ممکن، نشان میداد که رژیم برای نخستین بار لرزه مرگ را بر اندام خود حس کرده و وارد جنگی تمامعیار از جنس «مرگ و زندگی» شده است. کوچکترین تردید در سرکوب میتوانست پایان کار آن را رقم بزند.
با مشاهده تصاویر، انسان مبهوت میشود که چگونه رژیم توانست چنین اعتراضات گستردهای را در مدتزمانی کوتاه سرکوب کند. شگفتآور آن است که این سرکوب وسیع در بازهای بسیار محدود رخ داد. بنا بر گزارشها و منابع متعدد، در عرض دو تا سه روز، هزاران و حتی بنا بر برخی برآوردها، دهها هزار نفر کشته شدند. اگرچه آمار دقیق قربانیان همچنان محل اختلاف و ابهام است، اما تقریباً تمامی منابع مستقل بر این نکته توافق دارند که میزان کشتار، هم از نظر شدت و هم از نظر سرعت، بیسابقه بوده است.
این سطح از خشونت صرفاً یک سرکوب معمولی نیست، بلکه بهمنزله ثبت رکوردی تازه در کشتار شهروندان معترض است. این حجم از اراده برای سرکوب و این درجه از درندگی، هر مشاهدهگری را دچار شوک وجودی و لرزه روانی میکند.
ابعاد فاجعه زمانی روشنتر میشود که این رویداد با سرکوبهای پیشین جمهوری اسلامی مقایسه شود. رژیم پیشتر نیز بارها دست به کشتار زده است: در دهه شصت، در کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷، در تیر ۱۳۷۸، در جنبش سبز، در دی ۱۳۹۶، در آبان ۱۳۹۸ و در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی». با این حال، بسیاری از ناظران بر این باورند که سرکوب اخیر، از حیث سرعت، گستردگی و شدت، تمامی این موارد را پشت سر گذاشته و حتی رکوردهای پیشین خود رژیم را نیز شکسته است.
فاجعه زمانی هولناکتر جلوه میکند که آن را با کشتار معترضان در دیگر کشورها مقایسه کنیم: میدان تیانآنمن چین که چند صد تا چند هزار نفر در آن کشته شدند؛ اعتراضات عراق در سال ۲۰۱۹ که دستکم ۴۸۷ نفر جان باختند؛ کشتار رابعه در مصر در سال ۲۰۱۳ با حداقل ۸۱۷ قربانی؛ و سرکوب مردم میانمار پس از کودتای ۲۰۲۱ با هزاران کشته. در تمامی این موارد، با وجود فاجعهبار بودن سرکوبها، آنچه در ایران رخ داده است—بهویژه از حیث سرعت، گستره و تعداد قربانیان—جایگاهی استثنایی دارد. جمهوری اسلامی نهتنها در تاریخ خود، بلکه در مقایسه با دیگر رژیمهای سرکوبگر معاصر نیز به رکورددارِ بیرقیب در کشتار مردم خود بدل شده است.
حتی مقایسه با کشتار اسرائیل در فلسطین نیز ابعاد فاجعه را روشنتر میکند. اسرائیل، با همه خشونتی که به کار برده است، در مدت بیش از پنج ماه حدود ۳۰ هزار نفر را کشت؛ در حالی که جمهوری اسلامی، بنا بر برخی منابع، در بازهای بسیار کوتاه و تنها در عرض دو تا سه روز، از این رقم فراتر رفته است. تفاوت تکاندهنده در اینجاست که اسرائیل فلسطینیهایی را کشت که آنها را از خود نمیدانست و شهروندش محسوب نمیکرد، اما فاجعه اصلی آن است که این رژیم، مردم کشور خود را بهصورت جمعی قتلعام کرده است.
درست است که در جنگ داخلی سوریه صدها هزار نفر جان باختند، اما آنچه جمهوری اسلامی را متمایز میکند، رکورد کشتار در کوتاهترین بازه زمانیِ یک اعتراض مدنی است. از این منظر، میتوان گفت این رژیم به رکورددارِ بیرقیب در کشتار بدل شده است.
اعتراضات اخیر را «موج» نامیدیم؛ استعارهای دقیق. موج ممکن است موقتاً فروکش کند، اما بازمیگردد، آنهم نیرومندتر. جامعه ایران امروز در وضعیتی ماتمزده، شوکه و زخمی بهسر میبرد، اما این شوک و اندوه به خشم و اراده بدل خواهد شد. خونهای ریختهشده شکافی عمیق میان مردم و رژیم ایجاد کرده است؛ شکافی که با هیچ اصلاح یا مصالحهای پر نخواهد شد. پیامدهای این گسست، آینده سیاسی و اجتماعی ایران را رقم خواهد زد و در نهایت، به فروپاشی و نابودی رژیم منجر خواهد شد.
* متن اصلی این مقاله به زبان کوردی نگارش شده و سپس با استفاده از هوش مصنوعی به فارسی ترجمه شده است. نسخه فارسی توسط نویسنده بازخوانی، بازبینی و دوباره ویرایش شده تا روانی، دقت معنایی و امانتداری کامل آن حفظ شود.