
طه رحیمی
جهان معاصر صحنهٔ منازعهٔ سه «نظم» است:
نظم اول، جهان غرب، که بهطور سنتی توسط ایالات متحده رهبری میشود و عمدتاً شامل کشورهای دموکراتیک و طرفدار بازار آزاد در اروپا، آمریکای شمالی و متحدان دوردستی همچون استرالیا، ژاپن، نیوزیلند و کرهٔ جنوبی است. این کشورها عمدتاً دیدگاهی لیبرالیستی به نظم جهانی دارند.
نظم دوم، جهان شرق است که چین آن را رهبری میکند. این جبهه شامل برخی کشورهای همنظر با ناکارآمدی نظم فعلی، بهویژه ایران، کره شمالی و روسیه است که در پی تغییر نظم غربی هستند. این کشورها در روابط بینالملل بیشتر رویکرد رئالیستی دارند و بر منافع مشترک و برهم زدن یا تضعیف نظم لیبرال غربی پافشاری میکنند.
نظم سوم، جهان جنوب، شامل کشورهای در حال توسعه و کشورهای با درآمد متوسط در آفریقا، آمریکای لاتین، جنوب آسیا و جنوب شرق آسیا است که اکثریت جمعیت جهان را تشکیل میدهند. بسیاری از این کشورها مستعمرات سابق غرب بودهاند که در دوران جنگ سرد به میدان جنگهای نیابتی تبدیل شده و آسیبهای فراوانی دیدهاند. در این میان، قدرتهای متوسط یا «کشورهای تعیینکننده» همچون برزیل، هند، کنیا، مکزیک، نیجریه، عربستان سعودی و آفریقای جنوبی نقش فزایندهای در معادلات جهانی ایفا میکنند. تغییرات دموگرافیک، رشد اقتصادی و استخراج و صادرات منابع طبیعی، از پیشرانهای اصلی افزایش اهمیت این کشورهاست.
بر پایهٔ این تقسیمبندی، خاورمیانه ترکیبی از هر سه جبهه است که ایران، ترکیه و اسرائیل را دربرمیگیرد. در این میان، کوردها نیز به دو جبههٔ غرب و شرق تقسیم شدهاند (راست و چپ، ناسیونالیسم و برادری خلقها، مدیریت شورایی). به عبارتی، منازعه بر سر بازطراحی خاورمیانه و بهطور مشخص کوردستان، تنها «سرنوشت و اتفاق» نیست، بلکه محصول جدال دیدگاههای این سه جبهه جهانی است که هر کدام میکوشند با بازطراحی آرایش سیاسی منطقه بر پایهٔ اقتصاد، نظم خود را تثبیت کرده و تحمیل کنند.
در کوردستان، بهطور کلی جریانی که با نام «ناسیونالیسم (راست)» شناخته میشود، در جبهه غرب قرار دارد و حل مسئلهٔ کورد را از دیدگاه تعاریف غربی (مانند ملت، حاکمیت، حق تعیین سرنوشت و دیدگاه ایدهآلیستی در روابط بینالملل) میبیند. این جریان، علیرغم تأکید بر نقش دموکراسی برای همزیستی و حل مشکلات جامعه بشری، همچون محافظهکاران، وطن، ملت و در نهایت حاکمیت ملی را بهعنوان مبنایی برای تضمین بقای ملت و منافع آن در نظر میگیرد. همچنین نیروهای این جبهه همواره بر مذاکره برای حل مشکلات میان کوردها و دولتهای حاکم تمرکز دارند.
در مقابل، نیروهایی که عموماً بنیانی چپگرایانه و جزماندیش دارند، بیشتر اینترناسیونالیستی فکر میکنند و راهکارهای جبهه اول (ناسیونالیستها) را نادرست میدانند. در واقع این اندیشه، پیش از آنکه نگاهی برای حل ریشهای مسئله کورد باشد، از تضاد میان کمونیسم و امپریالیسم سرچشمه میگیرد و مفهوم «ملت» را ابزاری در دست بورژوازی در دنیای سرمایهداری میداند. در حال حاضر و با تشدید رقابت جبهههای جهانی برای سازماندهی یا حفظ نظم جهان و بهویژه خاورمیانه، سرنوشت کوردستان بهطور کلی در میان جبهههای کوردستانی مبهم به نظر میرسد. حتی رویدادهای روزهای اخیر در «روژاوای کوردستان» را نیز میتوان در بطن این رقابتها تحلیل کرد.
علیرغم این مقدمه که تصویر بزرگی از تغییرات و بازیهای منطقهای ارائه میکند، «اقتصاد» و بهویژه «انرژی» و زیرساختهای انتقال آن، نقشی چشمگیر در بازطراحی جهان ایفا میکنند. بازطراحی جهان بر محورِ سازماندهی انتقال انرژی و تقویت اقتصاد کشورهای این سه جبهه است. باری بوزان و اوله ویور (۲۰۰۳) معتقدند انرژی و زیرساختهای اقتصادی بخشی از «اقتصادِ امنیت» هستند که وابستگی یا نیاز به انرژی میتواند هم نقشی ثباتبخش و هم نقشی تهدیدآمیز ایفا کند. زیرساختهای اقتصادی مانند خطوط لولهٔ نفت و گاز و کریدورهای اصلی بازرگانی، در روابط بینالملل میتوانند هم بهعنوان کاتالیزور توافق و هم بهعنوان کارت فشار علیه یکدیگر عمل کنند. به خلاصه، نیاز به انرژی میتواند همکاریهای منطقهای ایجاد کند و همزمان منجر به تضاد و رقابتهای ژئوپلیتیکی شود.
از این منظر، «روژهلات» چگونه باید کارت انرژی را در معادلات سیاسی پیچیده و مهآلود آینده به کار گیرد، بهویژه با توجه به خطراتی که از هماکنون آشکار شدهاند، موضوع بررسی است. رابطه اقلیم روژهلات با تهدیدات موجود در شمال شرق (شمالِ روژهلات) و مشخصاً با ترکیه، اهمیت ویژهای دارد.
ترکیه بخش بسیار بزرگی از انرژی خود، بهویژه گاز، را از ایران تأمین میکند. گزارشها نشان میدهد صادرات گاز از ایران به ترکیه سال به سال افزایش یافته است. خطوط لوله انتقال گاز ایران از دو شاخه به شمال شرق کوردستان (مرزهای شمال روژهلات) میرسند:
شاخهای از جنوب ایران به ایستگاه اصلی در ایلام آمده و در امتداد روژهلات به سمت شمال ادامه مییابد.
شاخهای دیگر از شرق ایران به ایستگاه اصلی تبریز رسیده و از آنجا به سمت استان ارومیه کشیده شده و به نقطه مرزی بازرگان متصل میشود.
این در حالی است که خودِ روژهلات و استان ایلام از منابع اصلی گاز ایران برخوردارند. شمالِ روژهلات، کشورهای آسیای میانه و آسیای دور را به ترکیه متصل میکند. به همین دلیل با عمیقتر شدن تنشهای میان ایران و آمریکا، ترکیه دچار هراس شده است؛ لذا از یک سو با میانجیگری میان ایران و آمریکا تلاش میکند نظم کنونی برهم نخورد و از سوی دیگر برای اشغال بخشی از روژهلات برنامهریزی میکند تا از آن بهعنوان اهرم فشار علیه هر ساختار سیاسی آینده (پس از جمهوری اسلامی) بهره گیرد.
چون ترکیه میداند هم در حوزه انرژی، هم در زیرساختهای انتقال و هم در کریدورهای ارتباطی به آن منطقه سیاسی جایگزین جمهوری اسلامی وابسته خواهد بود، از هماکنون با دیدگاه «رئالیسم تهاجمی» میکوشد منافع ملی خود را تضمین کند. بنابراین، منطقه روژهلات در آینده کارتهای بازی بسیاری در برابر ترکیه در اختیار دارد، اما این کارتها نیازمند «دیپلماسی قدرتمند» هستند تا دیدگاه دولت ترکیه در مورد تعامل با روژهلات تغییر کند.
روابط بینالمللی و خارجیِ منطقه روژهلات (با توجه به جایگاه احزاب روژهلات در جامعه) بر مبنای «ایدهآلیسم لیبرال» بنا میشود؛ این ایده بر همکاری، حل مشکلات، ایجاد بنیان دموکراتیک و همزیستی مبتنی بر احترام به منافع ملی طرفین تأکید دارد. نظم غربی، بر پایه دولت-ملت، مورد هدف آینده روژهلات است. لذا اگر آینده روژهلات با جبهه غالب (نظم مدنظر آمریکا و اسرائیل) همسو باشد، فرصتی مناسب فراهم میشود تا پتانسیلهای روژهلات فعال شوند و جنبش از حالت انفعالی خارج گردد و این منطقه بهعنوان یک بازیگر فعال سیاسی و اقتصادی وارد رقابتهای منطقه شود.
همزمان، دو جبهه غرب و شرق در تلاشند تا بر کریدورهای اقتصادی، زیرساختها و انرژی منطقه مسلط شوند. چین از دیرباز مشغول احداث جادههای وسیع به سمت جنوب آسیا، آسیای میانه، خاورمیانه، اروپا و شمال آفریقاست. در مقابل، آمریکا برای کنترل انرژی جهان تلاش میکند؛ از جمله فشار بر مادورو در ونزوئلا که در پی پیمان استراتژیک چین رخ داده است. آمریکا با تمام قوا در خاورمیانه حضور دارد تا منابع انرژی ایران را برای جبهه شرق و «بریکس» (بهویژه چین) محدود کند. اسرائیل نیز، همسو با پروژههای آمریکا، برای تأمین امنیت خود هم از طریق هژمونی نظامی و هم از طریق در دست گرفتن کریدورهای اقتصادی و پیوند دادن آنها به خود، اقدام میکند.
در مجموع، روژهلات نه در بحث «نظم مطلوب» تضادی با نظریههای غالب برای بازطراحی خاورمیانه و ایران دارد و نه ظرفیتهای اقتصادی، زیرساختهای انتقال انرژی و نقاط استراتژیک آن از بین رفته است. این منطقه در مسیر کریدورهایی قرار میگیرد که اسرائیل برای تثبیت هژمونی خود به دنبال تأسیس آنهاست. بنابراین، رهبری سیاسی جنبش روژهلات با تکیه بر این نقاط قوت و با اتحاد و یکپارچگی، میتواند گامهای عملی و مؤثری در مسیر تعیین سرنوشت ملت کورد در روژهلات بردارد.