
ابراهیم محمدپور
در ایران امروز، مجموعهای متکثر از ملتها، هویتها و نیروهای سیاسی در کنار یکدیگر زیست میکنند. به همان نسبت، اپوزیسیون ایران نیز پدیدهای چندلایه و متنوع است؛ اپوزیسیونهایی که هر یک نمایندگی بخشی از جامعه یا یکی از ملتهای ساکن ایران را بر عهده دارند. در کنار اینها، بخش قابلتوجهی از مردم همچنان از فقدان نمایندگی سیاسی روشن رنج میبرند.
با وجود همه این تفاوتها، یک خواست مشترک میان اکثریت جامعه و نیروهای سیاسی وجود دارد:
دموکراسی، آزادی، برابری و پایان دادن به دیکتاتوری.
بااینحال، تاریخ سیاسی ایران بارها نشان داده است که در بزنگاههای سرنوشتساز، جریانی خاص با بهرهگیری از فریب افکار عمومی، حذف و سرکوب دیگر نیروهای سیاسی، توسل به خشونت سازمانیافته و استفاده از حمایتهای بیرونی، توانسته قدرت را در انحصار خود بگیرد و مسیر تحولات را به نفع خود مصادره کند. تجربه سال ۱۳۵۷ نمونهای برجسته از این الگوی تکرارشونده در تاریخ معاصر ایران است.
امروز نیز جامعه ایران پس از دههها سرکوب، تبعیض و خشونت ساختاری، ضربات عمیقی از دیکتاتوری مذهبی حاکم متحمل شده و این نظام در یکی از شکنندهترین مقاطع حیات خود قرار دارد. اگر اپوزیسیونهای واقعیِ برخاسته از متن جامعه بتوانند به تعهد جمعی و اتحاد واقعی دست یابند، گذار از این نظام به امری اجتنابناپذیر تبدیل خواهد شد. در چنین شرایطی، نگاه جامعه جهانی نیز دگرگون میشود؛ چرا که تجربه سیاست بینالملل نشان داده دولتها نه بر پایه اخلاق، بلکه بر اساس موازنه قدرت و منافع عمل میکنند.
در این نقطه، یک پرسش کلیدی مطرح میشود:
چه نیروهایی از شکلگیری اتحاد واقعی اپوزیسیون متضرر میشوند؟
بدیهی است که نخستین متضرر، ساختار دیکتاتوری حاکم است؛ ساختاری که بقای خود را در تفرقه، بیاعتمادی، بحرانسازی و رویارویی نیروهای اجتماعی و سیاسی با یکدیگر میبیند. جلوگیری از شکلگیری یک جبهه متحد، همواره یکی از ستونهای اصلی بقای استبداد در ایران بوده است.
در این میان، در دورهای حساس از تحولات سیاسی، شاهد ظهور جریانی هستیم که فاقد سابقه روشن و مؤثر در مبارزه سیاسی است، اما با تکیه بر منابع مالی گسترده و فعالیت رسانهای سازمانیافته، بهصورت مستمر به تخریب و تضعیف سایر اپوزیسیونها میپردازد و عملاً مانعی در مسیر همگرایی و اتحاد ایجاد میکند.
کارکرد سیاسی این جریان
دو تحلیل کلی میتوان درباره کارکرد سیاسی این جریان ارائه داد:
١. به دلیل فقدان تجربه تاریخی، ضعف تحلیل سیاسی و درک نادرست از توازن قوا، این جریان ناخواسته در مسیری حرکت میکند که نتیجه عملی آن تضعیف اپوزیسیون واقعی و بازتولید شکافهای مخرب است؛ مسیری که پیامدهای آن، صرفنظر از نیت اعلامی، به زیان روند دموکراتیک تمام میشود.
٢. این جریان، آگاهانه، در چارچوب الگویی رفتاری عمل میکند که با منطق اقتدارگرایی، تمرکز قدرت و حذف سیاسی همخوانی دارد؛ الگویی که در تجربه تاریخی ایران بارها به شکست، سرکوب و بازتولید چرخه خشونت انجامیده است.
ایران سرزمینی متکثر از ملتها و هویتهاست: فارس، کورد، ترک، بلوچ، عرب و دیگران. بسیاری از این ملتها نیروها و سازمانهای سیاسی مشخص خود را شکل دادهاند. در مقابل، اپوزیسیون سنتی مرکزگرا عملاً دچار فرسایش شده و جریانی نوظهور تلاش میکند خود را بهعنوان آلترناتیو یگانه معرفی کند. بخشی از جامعه نیز صرفاً از سر استیصال و در نبود گزینههای روشن، به این جریان گرایش پیدا میکند.
در چنین شرایط بحرانی، احساسات بهراحتی جای تحلیل عقلانی را میگیرند. نمایشهای رسانهای، ویدئوهای دستکاریشده و شعارسازیهای هیجانی، تصویری اغراقآمیز از پایگاه اجتماعی برخی جریانها ارائه میدهند؛ در حالی که در یک نظام استبدادی—فاقد رسانه آزاد، نظرسنجی مستقل و امنیت سیاسی—هیچ داده آماری قابل اتکایی وجود ندارد. تصمیمگیری سیاسی مبتنی بر هیجان، در چنین فضایی تقریباً همواره به نتایجی فاجعهبار منجر شده است.
ملتهای ساکن ایران خواهان دموکراسی واقعی، آزادی و برابری حقوقی هستند. هیچ جریان یا فردی بهتنهایی و با ادعای وزن یا اکثریت، واجد مشروعیت برای اداره آینده ایران نیست. مشروعیت دموکراتیک تنها از دل همگرایی، گفتوگوی برابر و توافق میان جریانهای متنوع اپوزیسیون شکل میگیرد. هر پروژهای که این اصل را نادیده بگیرد، نه راهحل، بلکه بازتولید اقتدارگرایی در شکلی تازه است.
تجربه تاریخی نشان داده است که جایگزین کردن یک اقتدارگرایی با اقتدارگرایی دیگر، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه جامعه را وارد چرخهای تازه از حذف، سرکوب و خشونت میکند؛ چرخهای که هزینه آن را بار دیگر مردم ایران با جان و زندگی خود خواهند پرداخت.
هر جریانی که از امروز زبان تهدید، برچسبزنی، حذف و وعده «نابودی» مخالفان را به کار میگیرد، آشکارا با اصول دموکراسی بیگانه است. ایران متکثر، تنها با یک نظام دموکراتیک، غیرمتمرکز و مبتنی بر برابری شهروندی قابل اداره است؛ نه با پروژههایی که نماینده یک قشر، یک هویت یا یک ایدئولوژی خاصاند.
در جهانی که بهسوی شفافیت، مشارکت عمومی و فناوریهای نوین پیش میرود، تفکرهای اقتدارگرا، تمرکزگرا و حذفمحور، حتی اگر در پوشش دموکراسی ظاهر شوند، محکوم به شکستاند.