مصاحبه: شهرام سبحانی
اشاره: نوروز، مانیفست نوزایی طبیعت و رمز جاودانگی ملتی است که تاریخ خویش را با آتش و آزادی نگاشته است. در این گفتوگوی ویژه، دکتر زرار صدیق، متخصص تاریخ، با دیدگاهی علمی و بهدور از احساسات، ابعاد پنهان جشن نوروز را واکاوی میکند. ایشان خاطرنشان میکند که هرچند نوروز در کتیبههای باستانی سکوت اختیار کرده، اما دارای هویتی عمیقا زاگرسی است که از بطن زیستبوم کوردستان سرچشمه میگیرد.
دکتر زرار در مجموع سخنانش تأکید میورزد که کوردها توانستهاند افسانهی کاوهی آهنگر را از یک روایت کهن به مانیفستی سیاسی و انقلابی برای صیانت از هستی ملی خود بدل کنند. وی همچنین با استناد به شواهد ادبی شاعرانی چون «احمد خانی»، اصالت این جشن را اثبات کرده و تلاشها برای «تعریب» (عربیسازی) و «تفریس» (فارسیسازی انحصاری) آن را مردود میشمارد. این گفتوگو گواه آن است که نوروز برای کوردها تنها بیداری طبیعت نیست، بلکه سپری برای بقا و نمادی از تشنگی بیپایان برای آزادی است.
آیا از منظر باستانشناسی، شواهد تعیینکنندهای برای اثبات پیشینهی ظهور جشن نوروز در دوران باستان وجود دارد؟
اگر با دقتی علمی و روشمند به بقایای باستانی اقوام کهن منطقه، از جمله گوتیها، لولوبیها، ماناییها و حتی مادها بنگریم، درمییابیم که نشانی از جشن نوروز در این آثار دیده نمیشود. تا کنون هیچ متن تاریخی، سنگنگارهی پیروزی یا یافتهی مادیای کشف نشده است که صراحتا به برگزاری مراسم جشن و سرور به مناسبت «نوروز» در آن دوران اشاره داشته باشد. این غیبت تنها منحصر به تمدنهای زاگرس نیست، بلکه در آثار بابلی نیز شواهد مستقیمی از نوروز، با مفهوم امروزی آن، در دست نداریم.
حتی در دورهی اقتدار هخامنشیان نیز مدارک باستانشناسی قاطعی در اختیار نیست. «هاشم رضی»، مورخ ایرانی، در کتاب خود «جشنهای آب» اشاره میکند که با مداقه در نقوش «تخت جمشید» میتوان این فرضیه را مطرح کرد که معماری بنا بهگونهای طراحی شده است که تابش خورشید در آغاز بهار (اول فروردین) یا شاید آغاز پاییز، به شکلی خاص بر آن بتابد؛ اما این موضوع صرفا در حد احتمال و تفسیر باقی میماند.
هرچند در سنگنگارهها چنین به چشم میآید که نمایندگان ملل و دولتهای گوناگون، هدایایی را پیشکش پادشاهان هخامنشی کرده و تمایل خود را به اطاعت و فرمانبرداری نشان دادهاند، اما هیچ سندی وجود ندارد که اثبات کند این تجمع به قصد جشن نوروز یا بزرگداشت آن روز بوده است. نمادهای فرهنگی همچون «افروختن آتش» یا «آبپاشی»، که از ویژگیهای نوروز هستند، در این نقوش و آثار به چشم نمیخورند.
بر اساس منابع، کاوشها و پژوهشهایی که تا به امروز در دسترس است، میتوان گفت: نوروز از منظر باستانشناسی هنوز شناسنامهای اثباتشده ندارد. هیچ نگاره، کتیبه یا دستنوشتهای در کوهستانهای زاگرس و کوردستان یا نواحی اطراف آن یافت نشده است که بیانگر برگزاری رسمی یا مردمی این آیین باشد.
بیشک، باستانشناسی دانشی پویا و گشوده است؛ چهبسا در آینده و در پی کاوشهای تازه، سرنخ یا متنی تاریخی کشف شود که این معادله را تغییر دهد. اما تا این لحظه، نوروز در سوابق مادی تاریخ باستان خاموش مانده است.
نوروز پیوندی مستقیم با احیای طبیعت و کوهستان دارد؛ این بعد جغرافیایی نوروز چگونه اثبات میکند که این جشن از دل محیط زیست کوردستان جوشیده است، نه از مناطق بیابانی یا دشتهای دوردست؟
نوروز پیوندی ناگسستنی و مستقیم با احیای طبیعت و صعود به کوهستانها دارد. این بعد جغرافیایی، گواهی انکارناپذیر بر این واقعیت است که نوروز از ژرفای محیط زیست کوردستان برآمده، نه از مناطق بیابانی یا دشتهای دورافتاده. بهطور کلی، تمدن، آیین و اساطیر ملل مختلف بازتابدهندهی محیطی است که در آن میزیند؛ چرا که انسان، تحت تأثیر طبیعت، اندیشهها و باورهای خود را صورتبندی میکند. نوروز نیز، در همین چارچوب، ثمرهی رنج و تأمل مردمان زاگرس است.
این روز، نقطهی عطفی بزرگ در چرخهی طبیعت به شمار میآید؛ زمانی که برف و یخ قلهها ذوب میشود و زمین جامهی زندگی بر تن میکند. برای ایلات کوچرو و دامداران، نوروز تنها یک جشن نیست، بلکه سرآغاز معیشت، تکاپو و حیاتی نو است.
قداست این روز در تاریخ کورد ریشهای عمیق دارد. «احمد خانی» بهصراحت به آن اشاره کرده و از آن با عنوان «مرسوم قدیم کوردستان» (آیین دیرین کوردستان) یاد میکند. حتی در میان روستاییان نیز، نوروز نقطهای بنیادین و تعیینکننده برای تغییر فصل و ساماندهی به معیشت بوده است.
شواهد تاریخی نیز بر این قداست گواهی میدهند؛ «ریچ» در سفرنامهی خود نقل میکند که «امانالله خان اردلان» برای عروسکشان پسرش، منتظر فرا رسیدن نوروز ماند. همچنین در منابع مربوط به ایوبیان آمده است که هنگامی که صلاحالدین ایوبی قدرت را به دست گرفت و از پدرش «نجمالدین ایوب» خواست به مصر بیاید، پدرش سفر خود را تا فرا رسیدن نوروز به تأخیر انداخت؛ چرا که باور داشت این روز برای آغاز هر کار و سفری، مقدس و پربرکت است.
حتی پس از ظهور اسلام نیز این قداست کمرنگ نشد؛ برخی از مفسران قرآن بر این باورند که مقصود از آیهی «موعدکم یوم الزینة» در قرآن کریم، همان روز نوروز است. در فرهنگ عامه و ضربالمثلها نیز عبارت «نوروز عجب روژ» (نوروز چه روز شکوهمندی است) باقی مانده که نشاندهندهی عظمت این روز است.
بهاختصار، نوروز دارای هویتی جغرافیایی و تاریخی است که بازتابی واقعی از کوههای کوردستان و رشتهکوه زاگرس به شمار میآید و در این چارچوب، تردیدی در نسبت آن با این زیستبوم وجود ندارد.
چگونه میتوان تحلیلی تاریخی از افسانه «کاوه آهنگر» بهعنوان نماد واقعی مقاومت کورد ارائه داد؟ و تلاشهایی که برای تعمیم این افسانه به اقوام دیگر صورت گرفته، تا چه اندازه از حقیقت تاریخی فاصله دارند؟
پژوهش در ابعاد تاریخی افسانه «کاوه آهنگر» تنها جستوجوی یک حقیقت مادی و عینی نیست، بلکه تلاشی برای درک نمادی زنده است که به ستون فقرات مقاومت ملی کورد بدل شده است. پرسش اینجاست: این افسانه چگونه به یک هویت کوردی تبدیل شد و تلاشها برای جهانیسازی (یا تعمیم) آن تا چه حد از واقعیت دور است؟
میتوان گفت جشنی که امروزه با افروختن آتش و پیروزی شناخته میشود، در منابع تاریخی دارای دو رویکرد متضاد است:
نخست؛ رویکرد فارسی: در منابع کهن فارسی و عربی، نوروز به شکوه و پادشاهی «جمشید، فرزند تهمورث» پیوند خورده است. جمشید در قامت نخستین بشر و مؤسس لایزال تمدن جلوهگر میشود که پس از اتمام کارهایش، هالهای از نور و درخشندگی از او ساطع میشود؛ واژه «شید» نیز به معنای خورشید یا نور است.
دوم؛ رویکرد کوردی: این دیدگاه کاملا متفاوت است؛ نزد کوردها، نوروز مانیفست پیروزی کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر است. این روایت، پایان استبداد و سقوط پادشاهی خونریز را بازنمایی میکند و کوردها آن را بهعنوان «جشن آزادی» مینگرند.
هرچند روایت فارسی در کتب تاریخی فضای بیشتری را به خود اختصاص داده است، اما در برخی منابع کمیاب سدههای میانه، از جمله روایتهای ابن فقیه همدانی (متوفی ۳۴۰ هـ / ۹۵۱ م) و دیگر منابع، به پیروزی کاوه و افروختن آتش بهعنوان نماد آگاهیبخشی و شادی اشاره شده است که قرابتی آشکار با خوانش کوردی دارد. به بیان دیگر، نوروز نزد کوردها روز نابودی نهایی ضحاک است. این تفسیر کوردی، محصول ناسیونالیسم مدرن یا جنبشهای آزادیخواه جدید نیست، بلکه ریشهای کهن و همعصر با روایتهای پارسی و ساسانی دارد. تا آنجا که شواهد نشان میدهد، در سه منبع کهن دوران اسلامی - علاوه بر ابن فقیه همدانی، ابوسعید نقاش (متوفی ۴۱۴ هـ / ۱۰۲۳ م) و ابن اثیر (متوفی ۶۳۰ هـ / ۱۲۳۳ م) - روایتهایی ثبت شده است که پیدایش نوروز را به کشته شدن ضحاک و آتشافروزی رهایییافتگان نسبت میدهند.
کاوه آهنگر، همانند بسیاری از قهرمانان ملی و شخصیتهای آیینی، بهنظر میرسد کاراکتری نمادین و اعتباری باشد، نه یک موجودیت تاریخی فیزیکی. بااینحال، اهمیت او در این است که چگونه در تخیل جمعی به «بخشی از تاریخ» بدل شده است.
«تاریخ ملل غالبا بر پایه افسانهها بنا شده است؛ اما آن افسانهای که تأثیری واقعی بر زندگی سیاسی و اجتماعی میگذارد، خود به یک حقیقت تاریخی بدل میشود.»
در سده گذشته و همزمان با ظهور جنبشهای آزادیبخش کوردستان، کاوه آهنگر بهعنوان نمادی ملی بازآفرینی شد. شاعرانی چون حاجی قادر کویی و نشریاتی مانند «ژین» و «دیاری کوردستان»، کاوه را از یک افسانه کهن به موتور محرک احساسات ملی تبدیل کردند. شرقشناسان نیز اشاره کردهاند که کوردها در این مرحله، با هوشمندی از نمادهایی چون نوروز، مم و زین، صلاحالدین ایوبی و کریمخان زند برای بازسازی هویت خویش بهره بردهاند.
از این رو، چه کاوه شخصیتی واقعی باشد و چه افسانهای، او امروز بخشی جداییناپذیر از وجدان تاریخی کورد است. نام «کاوه» تنها یک اسم نیست، بلکه میراثی زنده است که در اندیشه و خیال، بهعنوان نمادی جاودان برای آزادی باقی مانده است.
چه شواهد تاریخی و ادبی بر اصالت و قدمت دیرینه آتش نوروز دلالت دارند؟ و این آیین چگونه در میان شعلههای منازعات سیاسی عثمانیها و فتاوای مذهبی، جان سالم به در برد تا به مرحله بازآفرینی توسط «پیرمرد» رسید؟
بنا بر گواهی تاریخ، نوروز و سنت افروختن آتش در آن قدمتی بیش از هزار سال دارد. حتی یک شاعر عرب در توصیفی هنرمندانه به این حقیقت اشاره کرده و میگوید:
«مردم برای شادباش نوروز آتش افروختند و آب پاشیدند، و من با اشک چشمانم آن یاد را گرامی داشتم؛ آنان آتش را در بیرون افروختند، اما آتش من در میان دل و پهلوهایم شعلهور است.»
او با ظرافتی شاعرانه، اشکهایش را به رسم «آبپاشان» و سوز دلش را به «آتش نوروز» تشبیه کرده است.
پیرمرد (روشنفکر و شاعر برجسته کورد) در واقع این سنت را احیا و بازآفرینی کرد؛ چراکه در دوران عثمانی، به دلیل رقابتهای سیاسی و مذهبی با دولتهای مستقر در ایران (صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه)، این جشن رنگوبویی مذهبی و سیاسی به خود گرفته بود. در بغداد و مراکز خلافت، از شکوه برگزاری آن کاسته شده بود، اما ریشههای تاریخیاش هرگز خشک نشد.
در کتاب «الفرج بعد الشدة» اثر تنوخی، صراحتا به افروختن آتش نوروز در بغداد اشاره شده است. حتی نقل شده که خلیفه «المعتضد» قصد ممنوعیت آن را داشت، اما تحت فشار افکار عمومی ناچار به عقبنشینی شد. همچنین در منابع تاریخی آمده است که یکبار نوروز با ماه رمضان مصادف شد؛ مردم برای رعایت حرمت این ماه و درعینحال محروم نماندن از جشن، چند روز زودتر آتش افروختند و به پایکوبی پرداختند.
این جشن چنان در میان مردمان مسلمان ریشه داشت که برخی افراد بسیار متدین و ظاهرگرا، در آن روز از خانه خارج نمیشدند تا به گمان خود از آلودگی به این «کفر» دور بمانند. این مسئله حتی به مباحثات فقهی نیز کشیده شد؛ برخی فتوا میدادند که مردم در این روز «روزه» بگیرند تا نشانهای از بیزاری از این جشن باشد؛ امری که خود موجب مجادلات گستردهای درباره «استحباب یا بدعت» بودن این روزه شد.
تمامی این شواهد نشان میدهد که آتش نوروز نهتنها پیشینهای کهن دارد، بلکه همواره نمادی از پیروزی، نو شدن سال و پایان فصل سرما در کوردستان و سراسر منطقه بوده است.
آیا این ادعا که میگوید «آتش نوروز ساختهوپرداختهی پیرمرد نامدار است و پیشینهای کهن ندارد» تا چه اندازه صحت دارد؟ شواهد شاعران کلاسیک کورد در این باره چیست؟
این دیدگاه ایدئولوژیک که برخی جریانهای سلفی و اسلام سیاسی تبلیغ میکنند - مبنی بر اینکه آتش نوروز حدود نود سال پیش توسط «پیرمرد» (پیرهمێرد) ابداع شده است - با واقعیتهای تاریخی و ادبی سازگار نیست. تاریخ و ادبیات، شواهدی روشن در رد این ادعا ارائه میکنند؛ برای نمونه:
احمد خانی: در شاهکار خود به جشن نوروز، پایکوبی و شادی کوردها در این روز اشاره کرده است.
ملای جزیری: که حدود ۴۰۰ سال پیش میزیسته، از واژه «سراج» (به معنای چراغ و روشنایی) برای نوروز استفاده کرده و میگوید: «نەورۆز سەرساڵی دڵە، وەختێ هەلێتن ئەو سراج». (نوروز، سالگشت دل است؛ آن دم که آن سراج تابان و فروزان شود.) در اینجا، او ظهور معشوق در روز نوروز و روشنایی درونی خود را به شمع و شعله نوروز تشبیه کرده است.
چرا در تاریخ معاصر، نوروز برای کوردها تنها یک جشن بهاری ساده نیست، بلکه به ابزاری سیاسی و ملی برای اثبات موجودیت خویش بدل شده است؟ آیا این خود گواهی بر وجود یک پیوند عمیق و مالکیت معنوی میان ملت کورد و این یادمان باستانی نیست؟
پس از شعلهور شدن جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، همزمان با اوجگیری جریانهایی چون «تورانگرایی» و تعصبات پانترکیسم، ملت کورد نیز وارد مرحلهای نوین از خودآگاهی شد. در آن روزگار که تلاشهایی گسترده برای محو هویتهای غیرحاکم در جریان بود، فرد کورد به بازخوانی تاریخ خویش پرداخت و در پی بازیابی اصالت خود برآمد.
محمدامین زکیبگ، بهعنوان مورخی برجسته، در مقدمهی کتاب «خلاصه تاریخ کورد و کوردستان» به این نقطهی عطف اشاره میکند. او روایت میکند که چگونه در ارتش عثمانی، همگان زیر چتر «عثمانیگری» و «اسلام» گرد آمده بودند و احساسات ناسیونالیستی ترک و کورد در پس این هویت کلان پنهان مانده بود. اما زمانی که مشاهده کرد ترکها با افتخار از ریشههای تورانی خود سخن میگویند، با پرسشی بنیادین روبهرو شد: «ما کیستیم؟». هنگامی که پاسخ روشنی نیافت، بر آن شد تا با قلم خود، تاریخ ملت خویش را بنگارد و گذشتهی کورد را برای نسلهای آینده روشن سازد.
در چنین بستری، روشنفکران و دغدغهمندان کورد دریافتند که برای تقویت و پیشبرد جنبشهای آزادیخواهانه، باید به فرهنگ، تاریخ و نمادهای هویتی ریشهدار تکیه کرد. در این میان، «نوروز» بهعنوان یکی از برجستهترین این نمادها، به هستهای مرکزی در بازتعریف هویت کوردی بدل شد. این جشن دیگر صرفا یک آیین فصلی نبود، بلکه به نشانهای معنادار از تداوم تاریخی، حافظهی جمعی و ارادهی بقا و بازشناسی یک ملت تبدیل شد.
حتی روشنفکر بزرگی چون احمد خانی، نویسندهی «عقیدهنامه»، که در مقدمهی «مم و زین» دهها بیت در ستایش خدا و پیامبر سروده است، از نوروز با عنوان «عادت مبارک» (سنت فرخنده) یاد میکند و میگوید: «مبنی ل وێ عادەتێ موبارەک، گوندی و شاری هەمی ب جارەک» (بنا بر آن سنت مبارک، روستایی و شهری همگی یکباره ). خانی تصویری از حضور همگانی پیر و جوان، شهری و روستایی در این روز ترسیم میکند. این امر نشان میدهد که نزد عالمان دینی کورد، نوروز نهتنها بدعت و کفر نبوده، بلکه بخشی از شکوه و قداست ملی به شمار میرفته است.
پیش از آنکه پیرمرد (شاعر نامدار) در سلیمانی آتش نوروز را برافروزد، یاد این جشن در روزنامههای استانبول و در دوران شیخ محمود حفید نیز زنده بود. حتی در روزنامهی «دیاری کوردستان» اشاره شده است که کنسولگری ایران در بغداد مراسم نوروز را برگزار کرده و این مناسبت را به ملت کورد تبریک گفته و برای آنان آرزوی موفقیت کرده است.
بدینترتیب، رهبران و روشنفکران کورد، نوروز را از یک جشن ساده به نمادی سیاسی و ملی تبدیل کردند. این مشعل، که از دهههای سی و چهل سدهی گذشته توسط جوانان پرشور و مبارزان کورد در شهرهای مختلف برافروخته شد، تا امروز همچون شعلهای خاموشنشدنی در قلب تاریخ کوردستان باقی مانده است.
نوروز چگونه در آثار شاعران کلاسیک کورد، بهویژه در منظومهی احمد خانی، بازتاب یافته و چگونه این متون به اسنادی مکتوب بدل شدهاند که نشان میدهند کوردها از سدهها پیش این روز را بهعنوان یک جشن ملی گرامی داشتهاند؟
پیش از دوران احمد خانی، شاعران کورد اشاراتی کوتاه به نوروز داشتهاند؛ برای نمونه، باباطاهر همدانی از آن یاد کرده و ملا جزیری نیز نوروز را با تعبیر زیبا و دلنشین «سررسید سال دل» توصیف کرده است. بااینحال، احمد خانی در مقدمهی شاهکار ابدی خود، «مم و زین»، با جزئیاتی گسترده به توصیف آیینهای نوروز پرداخته است.
او هیاهوی جشن، نو شدن جامهها، پایکوبی و بزم مردم را با پوششهایی رنگارنگ - زرد، سرخ و سبز - به تصویر میکشد. خانی بهخوبی نشان میدهد که چگونه تمامی اقشار جامعه، از لشکریان گرفته تا شهرنشینان و روستاییان، برای تفرج و گشتوگذار از شهر خارج میشدند؛ امری که خود بهمنزلهی سندی تاریخی و ارزشمند بر ریشهدار بودن این جشن در میان کوردهاست.
در ادبیات کلاسیک کوردی، نوروز غالبا بهعنوان روز شادمانی و موعد وصال یار ترسیم شده است. در نگاه خانی، نوروز بستری برای نخستین دیدار سرنوشتساز «مم و زین» فراهم میآورد. پس از او نیز شاعرانی چون سالم و دیگران به این مضمون پرداختهاند. در همین راستا، پژوهشها و آثاری همچون «نوروزنامه»، «نوروز در شعر کوردی» و «نوروز در نثر کوردی» به نگارش درآمدهاند که همگی بر جایگاه ریشهدار و دیرینهی نوروز در فرهنگ و ادبیات کوردی دلالت دارند.
هرچند به دلیل کمبود متون بسیار کهن، حجم آثار مکتوب کوردی در مقایسه با برخی ملل دیگر کمتر به نظر میرسد، اما در ادبیات فارسی و عربی نیز کمتر شاعری را میتوان یافت که از نوروز سخن نگفته باشد. حتی منابع متعددی در زبان عربی به این تأثیرگذاری اشاره کرده و آثار ارزشمندی در این زمینه منتشر شده است.
نکتهی تأملبرانگیز آن است که در برخی متون کهن، این واژه به صورت «نوروژ» یا «نوروچ» ضبط شده است؛ برای مثال، نزد برخی شاعران نامدار عرب، صورت «نوروچ» به کار رفته که از نظر ساختار واژگانی، به واژهی کوردی Nawroz/Nawroj) نزدیکتر است تا صورت فارسی آن Nowruz))
در سدهی بیستم، این موضوع ابعاد گستردهتری یافت و به محور چندین پایاننامهی کارشناسی ارشد و دکتری بدل شد. این پژوهشها نشان میدهند که نوروز حتی به مصر نیز راه یافته و فاطمیان (پیش از ایوبیان) این جشن را برگزار میکردهاند.
اگرچه نوروز از منظر تاریخی ریشه در فرهنگ ملل غیرایرانی، مانند اعراب، ندارد، اما بهسبب سیطرهی تمدنهای ایرانی، حضور میرنشینان کورد و قدرتگیری آلبویه (بهعنوان خاندانی ایرانی در بغداد)، این آیین به لایههای مختلف جامعهی عربی نفوذ کرد. این تأثیر در ادبیات عرب بهروشنی قابل مشاهده است و حتی اشعاری وجود دارد که به آیین «افروختن آتش» اشاره میکنند؛ هرچند در بیشتر اشعار کلاسیک، تأکید بر جنبهی «دیدار یار» است و به عنصر آتش کمتر پرداخته شده است. در این زمینه میتوان به اثر ارزشمند دکتر فؤاد عبدالمعطی الصیاد با عنوان «النوروز وأثره فی الأدب العربی» (بیروت، ۱۹۷۲) ارجاع داد.
دولتهایی که در طول تاریخ سعی در «تعریب» (عربیسازی) یا «تفرس» (فارسسازی) داشتهاند، چگونه کوشیدهاند ابعاد کوردی نوروز را تحریف کنند؟ یک متخصص تاریخ چگونه میتواند این سرقت فرهنگی را با اتکا به اسناد رد کند؟
به باور من، اعراب هرگز نمیتوانند نوروز را به نام خود مصادره کنند؛ چرا که نام، مفهوم و پیشینهی تاریخی این جشن هیچ پیوندی با فرهنگ عربی یا ملل مسلمان غیرایرانی ندارد، بلکه ریشههای آن مستقیما به اقوام ایرانیتبار گره خورده است. برای نمونه، رژیم بعث تلاش میکرد با عنوان «روز درختکاری» (عید الشجرة)، هویت این روز را دگرگون سازد. همچنین با تغییر نام استان تکریت به «صلاحالدین»، میکوشید چنین القا کند که صلاحالدین ایوبی اصالتا عراقی و برخاسته از تکریت است. از اینرو، میتوان گفت اینگونه تلاشها برای مصادرهی فرهنگی، در نهایت توفیق پایداری نداشتهاند.
از سوی دیگر، در دورهی معاصر، ایران با گسترش و تثبیت تعطیلات رسمی نوروز، کوشیده است این جشن را در چارچوب هویت ملی خود برجسته سازد. در چنین شرایطی، وظیفهی روشنفکران و مورخان کورد آن است که با تکیه بر استدلالهای علمی و اسناد تاریخی، به بازخوانی دقیق این میراث بپردازند. اگرچه بسیاری از نوشتههای کوردی در گذشته آمیخته با احساسات بودهاند، اما امروزه پژوهشهای روشمند و مستند گسترش یافتهاند. در همین راستا، من در اثری با عنوان «نوروز کوردستان؛ از افسانه تا تاریخ»، با اتکا به منابع دستاول، اشعار کلاسیک و متون کهن، تلاش کردەام کە تصویری مستند و بهدور از داوریهای احساسی ارائه دهم.
خوشبختانه، در دورهی معاصر و در چارچوب حاکمیت اقلیم کوردستان، نوروز به نمادی ملی و رسمی بدل شده است. اختصاص تعطیلات، برگزاری آیینها و کارناوالهای گسترده و پیامهای تبریک از سوی رهبران کورد، همگی نشان میدهد که نوروز نزد کوردها صرفا یک جشن طبیعی نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از هویت ملی و تاریخ مبارزاتی آنان به شمار میآید.
بسیاری از مورخان، سال ۲۷۲۶ کوردی را با تأسیس دولت ماد پیوند میزنند؛ اما این پیوند تاریخی چگونه هویت «کوردستانی بودن» نوروز را در برابر دیگر روایتها تقویت میکند؟
به باور ما، تعیین یک گاهشمار بر پایهی تاریخ تأسیس دولت ماد، رویکردی علمی محسوب نمیشود و با واقعیتهای تاریخی فاصله دارد؛ بلکه این نگاه بیشتر از احساسات ناسیونالیستی سرچشمه میگیرد. غالبا این تلاش بر این منطق استوار است که: «همانگونه که ملتهایی چون عرب دارای تقویم ویژهی خود هستند، کوردها نیز باید چنین جایگاهی داشته باشند»؛ اما این استدلال از منظر تاریخنگاری قابل پذیرش نیست.
اگر دقت کنیم، بیشتر ملتهای اروپایی از تقویم میلادی پیروی میکنند و جهان اسلام نیز تقویم هجری را به کار میبرد. در مورد دولت ماد نیز تاکنون هیچ سند تاریخی یا باستانشناختی معتبری در دست نیست که به وجود تقویمی مستقل اشاره کند. حتی در کتاب «تاریخ ماد» اثر دیاکونوف، که از منابع مهم این حوزه بهشمار میرود، هیچ نشانهای از پیوند نوروز با مبدأ تقویمی مادها دیده نمیشود.
بنابراین، انتخاب سال تأسیس دولت ماد بهعنوان مبدأ تقویم کوردی و همزمان کردن آن با نوروز، فاقد بنیان تاریخی است. با این حال، میتوان این اقدام را در چارچوب فرایند «ملتسازی» و «دولتسازی» تحلیل کرد؛ چرا که بسیاری از ملتها نیز برای تثبیت هویت ملی خود، به خلق یا بازتعریف نمادها و نقاط عطف تاریخی روی آوردهاند.
اگر نوروز میراث مشترک مردمان ایرانیتبار است، چرا تنها نزد کوردها ابعادی چنین انقلابی و مبارزهجویانه یافته است؟ آیا این بدان معناست که کوردها «صاحبان اصیل» این فرهنگاند؟
از منظر تاریخی، نوروز به دورهای تعلق دارد که مفاهیم مدرن ملت (کورد، فارس، بلوچ، گیلک و...) هنوز شکل نگرفته بودند. در آن زمان، پیش از پدید آمدن مرزهای سیاسی و هویتهای ملی، این جشن میراثی مشترک میان ساکنان فلات بود. حتی ریشهی برخی اساطیر و نمادهای نوروزی به دورههای کهنی بازمیگردد که هویت «هندوایرانی» هنوز یک کلیت فرهنگی و انسانی واحد بهشمار میرفت؛ بهگونهای که روایتهایی چون داستان ضحاک، نهتنها در منابع این منطقه، بلکه در متون سانسکریت نیز بازتاب یافته است.
با گذر زمان، نوروز بهتدریج صورتبندی ایرانیتری پیدا کرد و در شاهنامه، چهرهها و روایتها شکل مشخصتری به خود گرفتند. در این متون نیز میتوان پیوندهایی با هویتهای منطقهای، از جمله کورد، مشاهده کرد. از اینرو، از دیدگاه علمی، نوروز میراث انحصاری یک ملت نیست، بلکه سنتی مشترک است که کوردها نیز در شکلگیری و تداوم آن سهمی بنیادین دارند.
با اینحال، معنای نوروز در میان کوردها در دورهی معاصر دگرگون شده و بعدی عمیقتر یافته است. در شرایطی که این ملت با چالشهای هویتی و سیاسی روبهرو بوده، نوروز به ابزاری فرهنگی و نمادین برای حفظ و بازنمایی هویت تبدیل شده است. این جشن، برای کوردها صرفا آیینی فصلی نیست، بلکه جلوهای از تداوم تاریخی، مقاومت و خواست آزادی است.
برای کوردهای مهاجر در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان نیز نوروز تنها یک جشن نیست، بلکه فرصتی برای بازتعریف هویت و پیوند با ریشههای فرهنگی است. این پافشاری بر حفظ نوروز، از ضرورتی تاریخی ناشی میشود: پاسداری از هویت و بیان این حقیقت که این ملت، با وجود همهی فراز و نشیبها، همچنان پابرجاست و میراث فرهنگی خود را زنده نگاه داشته است.