کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

لرزه بر اندام جهان با نفت؛ تنش‌های سیاسی و رکود اقتصاد جهانی

15:33 - 7 فروردین 1405

حسن قهرمانی

بیش از یک قرن است که نفت یکی از حیاتی‌ترین کالاهای استراتژیک در اقتصاد جهان به شمار می‌رود. علی‌رغم پیشرفت‌های تکنولوژیک، تلاش برای تغییر منابع انرژی و ظهور بخش‌های نوپا، اقتصاد جهان همچنان به‌شدت به تأمین انرژی پایدار و باثبات وابسته است. از این رو، قیمت نفت تنها یک نرخ معمولی در بازار نیست، بلکه شاخصی حساس از معادلات سیاسی (ژئوپلیتیک)، نشان‌دهنده اضطراب‌های جهانی و موتور محرک اصلی تورم، رشد، تراز تجاری و ثبات بازارهای مالی است.

نوسانات شدید اخیر در قیمت "برنت" به وضوح این واقعیت را نشان می‌دهد. در بازه‌ای کوتاه، قیمت هر بشکه از حدود ۱۱۳ دلار به ۹۷ دلار کاهش یافت، سپس به ۱۰۶ دلار رسید و دوباره به سمت ۱۰۰ دلار بازگشت. این گونه حرکات در شرایطی که "عرضه و تقاضا"ی واقعی زمان زیادی برای تغییر نداشته‌اند، عادی نیستند؛ بلکه بازتاب بازاری هستند که تحت تأثیر نااطمینانی‌های سیاسی، آشفتگی اطلاعات و ترس از قطع تأمین انرژی در آینده حرکت می‌کند. خبرگزاری رویترز در ماه مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که تنش‌های میان آمریکا و اسرائیل با ایران، اختلال در تردد در تنگه هرمز، آسیب به زیرساخت‌های انرژی و آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک بی‌سابقه کشورهای آژانس بین‌المللی انرژی، نگرانی‌ها را درباره وقوع شوک‌های طولانی‌مدت انرژی در سطح جهان افزایش داده است.

مسئله بنیادی این است که قیمت نفت بر تمام بخش‌های تولید و توزیع در اقتصاد جهانی تأثیر می‌گذارد. هنگامی که قیمت نفت افزایش می‌یابد، هزینه‌های حمل‌ونقل، مواد اولیه صنعتی، کودهای کشاورزی، تولید برق و در نهایت هزینه معیشت خانوارها افزایش می‌یابد. اغلب پیامد این وضعیت عبارت است از افزایش تورم، کاهش قدرت خرید، کند شدن رشد اقتصادی و افزایش خطر رکود بازار. در تاریخ، بسیاری از بحران‌های عمیق نفت همزمان بوده‌اند با دوره‌های "رکود تورمی" (تورم همراه با رکود رشد)، آشفتگی بازارهای مالی و تغییر توازن‌های سیاسی. پژوهش‌های صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشان می‌دهند که شوک‌های مربوط به نفت، از دهه هفتاد قرن گذشته به بعد، نقشی کلیدی در برجسته‌ترین موج‌های تورمی داشته‌اند.

 

اختلال در تردد در تنگه هرمز و پیامدهای جهانی آن

تنگه هرمز از نظر اقتصادی یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌ها و دروازه‌های آبی جهان است؛ حدود ۲۰٪ تا ۲۵٪ از کل صادرات نفت جهان و سهم قابل توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از این مسیر منتقل می‌شود. این تمرکز تردد انرژی باعث شده است که حتی یک اختلال موقت و محدود نیز تأثیری گسترده و ناگهانی بر بازارهای بین‌المللی انرژی بگذارد و بدین ترتیب ثبات اقتصاد جهانی را تهدید کند.

اهمیت استراتژیک این تنگه در سایه تنش‌های ژئوپلیتیک مداوم منطقه، به‌ویژه مناقشات مرتبط با ایران و روابط آن با جهان خارج، بیش از پیش نمایان می‌شود. این وضعیت، نااطمینانی مستمری را در مورد امنیت کشتیرانی و حفظ جریان تردد در این منطقه ایجاد کرده است. هرگونه اختلال در تردد، چه ناشی از درگیری نظامی، اقدامات خرابکارانه یا حتی افزایش هزینه‌های بیمه باشد، منجر به گرانی نرخ حمل‌ونقل و انرژی می‌شود و بازارها را با شوک عرضه و تورم غیرعادی روبرو می‌کند. بنابراین، هرگونه مانع در تنگه هرمز تنها یک مسئله امنیتی منطقه‌ای نیست، بلکه خطری فراگیر و بنیادین برای کل سیستم اقتصادی جهان است.

 

نفت به عنوان پیشران اصلی در اقتصاد کلان جهان

نفت تنها یک منبع انرژی نیست، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از حوزه‌های حمل‌ونقل، صنعت، کشاورزی، پتروشیمی و لجستیک جهانی است. به همین دلیل قیمت نفت بر هر دو جنبه "عرضه" و "تقاضا" در اقتصاد تأثیر می‌گذارد. از نظر عرضه، افزایش قیمت به معنای بالا رفتن هزینه‌های تولید برای شرکت‌هاست که منجر به افزایش قیمت کالاها و خدمات می‌شود. از نظر تقاضا نیز، درآمد واقعی خانوارها کاهش می‌یابد، چرا که سهم بزرگی از بودجه آن‌ها صرف سوخت، گرمایش و کالاهای گران‌شده می‌شود.

در اقتصاد کلان، این وضعیت یک شوک کلاسیک هزینه ایجاد می‌کند. در اینجا بانک‌های مرکزی بر سر یک دوراهی سخت قرار می‌گیرند؛ اگر نرخ بهره را برای مقابله با تورم بالا ببرند، خطر تعمیق رکود اقتصادی وجود دارد؛ و اگر نرخ بهره را ثابت نگه دارند، خطر تورم بیشتر تهدیدشان می‌کند. این پیچیدگی باعث شده است که شوک‌های قیمت نفت از نظر تاریخی بسیار خطرناک باشند، زیرا نه‌تنها قیمت‌ها را بالا می‌برند، بلکه باعث ایجاد تضاد در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و مالی می‌شوند.

همچنین قیمت نفت تأثیر مستقیمی بر تراز نرخ ارز دارد. کشورهایی مانند ژاپن، هند و اکثر کشورهای اروپا که به واردات انرژی وابسته‌اند، از افزایش قیمت‌ها آسیب شدیدی می‌بینند. در مقابل، صادرکنندگان می‌توانند برای مدتی کوتاه مالیه عمومی و تراز تجاری خود را تقویت کنند، اما برای آن‌ها نیز ناپایداری زیاد قیمت، فرآیند سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی برای بودجه‌های بلندمدت را دشوار می‌کند.

علاوه بر این، قیمت نفت بلافاصله بر بازارهای مالی تأثیر می‌گذارد. بورس‌های جهانی تنها به قیمت واقعی نفت واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه نسبت به نااطمینانی در قیمت‌های آینده نیز موضع‌گیری می‌کنند. خبرگزاری رویترز در مارس ۲۰۲۶ اشاره کرد که چگونه بازارها در برابر هر اظهارنظر جدید درباره ایران و تنگه هرمز یا احتمال تداوم جنگ، به شدت حساس بوده‌اند. وقتی اطلاعات متناقض می‌شوند، ناپایداری افزایش می‌یابد، زیرا سرمایه‌گذاران تلاش می‌کنند قیمت‌ها را بر اساس سناریوهای نامشخص تعیین کنند.

 

اولین بحران بزرگ نفت در عصر نوین: ۱۹۷۳-۱۹۷۴

مشهورترین بحران نفت پس از جنگ "یوم کیپور" در سال ۱۹۷۳ رخ داد، زمانی که کشورهای عربی صادرکننده نفت، سطح تولید خود را کاهش دادند و برخی کشورهای غربی را تحریم کردند. این بحران برای نخستین بار در دوران مدرن نشان داد که چگونه "سلاح انرژی" به عنوان یک ابزار سیاسی به کار گرفته می‌شود. پیامدها فاجعه‌بار بود؛ قیمت نفت چندین برابر شد، تورم اوج گرفت و کشورهای صنعتی دچار رکود اقتصادی عمیقی شدند.

آنچه بحران ۱۹۷۳ را سرنوشت‌ساز کرد، درهم‌شکستن این دیدگاه بود که "انرژی ارزان و پایدار یک حق همیشگی است". این بحران منجر به ظهور پدیده "رکود تورمی" شد، یعنی ترکیب تورم بالا و رشد کم؛ چیزی که تئوری‌های اقتصادی آن زمان (کینزی) به سختی می‌توانستند راه حلی برای آن بیابند. این امر باعث شد بسیاری از کشورهای غربی در سیاست‌های انرژی و ساختار صنعتی خود تجدیدنظر کنند.

 

دومین بحران نفت: ۱۹۷۹-۱۹۸۰

دومین بحران بزرگ پس از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ و سپس جنگ میان ایران و عراق شکل گرفت. در اینجا مسئله تنها قطع تولید نبود، بلکه ترس، اضطراب و انتظار برای گرانی بیشتر باعث شد قیمت‌ها از نظر روانی و مالی افزایش یابند. پیامد اقتصادی باز هم تورم بالا و رشد کند بود. بسیاری از بانک‌های مرکزی، به‌ویژه بانک فدرال آمریکا در دوره "پل ولکر"، با افزایش بی‌سابقه نرخ بهره واکنش نشان دادند. این اقدام تورم را کنترل کرد، اما هزینه آن رکود اقتصادی و بیکاری گسترده بود. این تجربه نشان داد که شوک‌های نفت نه‌تنها به صورت مستقیم، بلکه از طریق سیاست‌های پولی که برای مقابله با آن‌ها اتخاذ می‌شود، بر اقتصاد تأثیر می‌گذارند.

 

بحران خلیج: ۱۹۹۰-۱۹۹۱

هنگامی که عراق در سال ۱۹۹۰ کویت را اشغال کرد، قیمت نفت به دلیل ترس از اختلال در انتقال انرژی در خلیج به سرعت بالا رفت. این بحران پیوند تنگاتنگ میان درگیری‌های نظامی و قیمت نفت را تکرار کرد، اما عمر کوتاهی داشت. این امر به دلیل هماهنگی سریع بین‌المللی، بهبود سیستم‌های ذخیره‌سازی و تجربیاتی بود که جهان از بحران‌های قبلی آموخته بود.

 

اوج‌گیری قیمت‌ها در سال‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۸

این بحران با موارد قبلی متفاوت بود، زیرا علت آن بیشتر مربوط به "تقاضای زیاد" جهانی (به‌ویژه چین) و بازی‌های مالی بود، نه صرفاً یک مناقشه سیاسی. قیمت برنت پیش از آغاز بحران مالی جهانی، به سطحی رکوردشکن رسید. در اینجا مشخص شد که افزایش قیمت انرژی می‌تواند قدرت خرید خانوارها را تضعیف کرده و منجر به انفجار ناهماهنگی‌های مالی شود.

 

سقوط قیمت‌ها در ۲۰۱۴-۲۰۱۶ و شوک پاندمی ۲۰۲۰

هر بحرانی به معنای افزایش قیمت نیست. در ۲۰۱۴-۲۰۱۶ به دلیل افزایش عرضه (به‌ویژه نفت شیل آمریکا) قیمت‌ها کاهش یافتند. در سال ۲۰۲۰ و به دلیل شیوع پاندمی کرونا، تقاضا برای نفت به طور کامل فروپاشید. خبرگزاری رویترز گزارش داد که انبارها پر شدند و قیمت به پایین‌ترین سطح خود سقوط کرد. این نشان داد که نفت تنها در زمان "کمبود" مشکل‌ساز نیست، بلکه در زمان "بحران‌های عمیق" نیز تقاضا برای آن به سرعت فرو می‌ریزد.

 

بحران انرژی پس از جنگ روسیه و اوکراین

بحران انرژی پس از جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲ با قطع گسترده تأمین در بازارهای گاز طبیعی و برق اروپا متمایز شد، همراه با تأثیرات قابل توجه بر قیمت نفت از طریق افزایش ریسک ژئوپلیتیک و تغییر مسیر جریان انرژی جهانی. این بحران ضعف‌های ساختاری عمیق در سیستم انرژی اروپا را آشکار کرد که وابستگی شدید به واردات و نبود تنوع در منابع و تأمین‌کنندگان انرژی از جمله آن‌ها بود. هرچند این بحران به سطح سیستماتیک شوک‌های نفتی دهه هفتاد نرسید، اما محرک قدرتمندی برای تورم ناشی از فشار هزینه‌ها ایجاد کرد و منجر به اقدامات مالی و مقرراتی گسترده‌ای شد. این اقدامات شامل مداخله در قیمت‌ها، کمک‌های هدفمند و حمایت‌های نقدینگی برای خانوارها و کسب‌وکارها بود تا پیامدهای اقتصادی واقعی کاهش یابد.

 

بحران امروز: ایران، تنگه هرمز و آشفتگی بازار

بحران فعلی به سه دلیل بسیار خطرناک است:

۱. موقعیت جغرافیایی: مرتبط با تنگه هرمز است که حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند.

۲. آسیب فیزیکی: تنها مسئله اختلال در تردد نیست، بلکه حملات آسیب‌های واقعی به پالایشگاه‌ها و تأسیسات صادرات انرژی وارد کرده‌اند که بازسازی آن‌ها زمان‌بر است.

۳. زمان وقوع: این شوک در زمانی رخ می‌دهد که اقتصاد جهان پیش از این نیز از تورم و نااطمینانی رنج می‌برد.

 

شوک‌های نفت چگونه بر اقتصاد جهان تأثیر می‌گذارند؟

۱. تورم: قیمت‌ها را به طور مستقیم و غیرمستقیم بالا می‌برند (از بنزین تا مواد غذایی).

۲. رکود رشد: قدرت خرید را کاهش داده و سرمایه‌گذاری را مختل می‌کنند.

۳. اختلال در توازن مالی: کشورهایی که بدهکارند یا پول ضعیفی دارند، با گرانی انرژی بیشتر دچار بحران می‌شوند.

۴. ناپایداری سیاسی: فشار بر دولت‌ها افزایش یافته و بودجه عمومی دچار کسری می‌شود.

۵. افزایش نابرابری: اقشار کم‌درآمد بیشترین آسیب را می‌بینند، زیرا بخش بزرگی از درآمدشان صرف هزینه‌های اساسی می‌شود.

 

نتیجه‌گیری

نفت همچنان به عنوان یک پایه اصلی برای ثبات اقتصادی جهان باقی مانده است. تاریخ نشان داده است که شوک‌های قیمت نفت همواره به عنوان محرکی برای تورم، رکود و آشفتگی سیاسی عمل می‌کنند. آنچه وضعیت فعلی را متمایز می‌کند، ترکیب قطع مسیرهای ترانزیتی، آسیب فیزیکی به زیرساخت‌ها و نااطمینانی عمیق بازارهای مالی است.

مهم‌ترین درس گذشته این است: اقتصادهایی که تنها به یک منبع انرژی ارزان وابسته‌اند، همواره در خطرند. هرچند ذخایر استراتژیک برای ما زمان می‌خرند، اما راه حل بنیادی نیستند. بنابراین حفاظت از اقتصاد در آینده نیازمند تنوع‌بخشی به منابع انرژی، تقویت زیرساخت‌ها و هماهنگی بین‌المللی برای کاهش وابستگی به مناطق پرخطر مانند تنگه هرمز است. به طور خلاصه، نفت تنها بر اقتصاد تأثیر نمی‌گذارد، بلکه عمیق‌ترین شکاف‌ها و نقاط ضعف آن را آشکار می‌سازد.