
عادل درخشانی
سالها بحث بر سر این بود که عمامه رهبری پس از علی خامنهای بر سر چه کسی خواهد نشست. بسیاری تصور میکردند که مسئله اصلی آینده جمهوری اسلامی، جانشینی در رأس هرم قدرت است. اما امروز واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد. مسئله دیگر این نیست که عمامه بر سر چه کسی قرار بگیرد؛ مسئله این است که آیا اصلاً نظامی باقی خواهد ماند که عمامهای بر سر آن گذاشته شود یا نه.
در درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی، عمامه برای بسیاری از چهرهها چندان گشاد نیست. طرفداران نظام هر فردی را میتوانند به عنوان جانشین بپذیرند، به شرط آنکه «سفره انقلاب اسلامی» همچنان پهن بماند و ساختار قدرت دستنخورده باقی بماند. اما امروز شرایط از این مرحله عبور کرده است. مسئله دیگر رقابت بر سر جانشینی نیست؛ مسئله فروریختن پایههای خود نظام است.
این روزها اگر گوش بسپاریم، صدایی شنیده میشود؛ صدایی شبیه شکستن استخوانها. استخوانهای یک رژیم که نزدیک به پنجاه سال با قدرت، سرکوب و ایدئولوژی بر ایران حکومت کرده است. این صدا دیگر تنها در خیابانهای ایران شنیده نمیشود؛ جهان نیز آن را میشنود.
فشارهای بینالمللی، انزوای سیاسی، بحران اقتصادی و شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت، رجزخوانی مضاعف زمامداران رژیم و به تبع آن نمایش شهرهای موشکی و فاصله یک هفتهای با ساخت بمب اتمی، همگی رژیم ایران را تبدیل به تهدیدی فوری برای کشورهای منطقه و جهان کرده است. اکنون نزدیک به یک هفته پس از حملات کوبنده اسرائیل و آمریکا به رژیم ایران، نظام هنوز به طور کامل فرو نریخته، اما نشانههای فرسایش در همه جای آن دیده میشود.
در چنین لحظاتی از تاریخ، کشورها وارد مرحلهای میشوند که میتوان آن را «مرحله گذار» نامید؛ لحظهای میان یک نظم رو به زوال و نظمی که هنوز متولد نشده است. لحظهای که همه چیز ممکن است در زمانی کوتاه تغییر کند.
در این میان، نگاهها در کوردستان نیز با دقت تحولات را دنبال میکند. پیشمرگههای احزاب کُردستانی که سالها در انتظار چنین لحظههایی بودهاند، اکنون چشم به تصمیم رهبران سیاسی خود دوختهاند. آنان میدانند که تاریخ بار دیگر از آنان خواهد خواست که نقش خود را ایفا کنند.
اما این بار صحنه نخست تقابل نه در شهرهای بزرگ، بلکه در روستاهای کوردستان شکل خواهد گرفت. روستاهای نوار مرزی میان کوردستان ایران و کوردستان عراق؛ همان جغرافیایی که در طول دههها به پناهگاه و نقطه آغاز بسیاری از تحولات تبدیل شده است. روستاهایی که بار دیگر میتوانند به نخستین جبهه تاریخ تبدیل شوند.
ایران امروز در آستانه لحظهای ایستاده است که شاید سالها بعد از آن به عنوان یکی از پیچهای بزرگ تاریخ این سرزمین یاد شود. لحظهای که در آن سرنوشت یک نظام سیاسی، و شاید آینده یک کشور، در حال بازنویسی است.
شاید هنوز همه چیز فرو نریخته باشد. شاید هنوز ساختار قدرت به طور کامل از هم نپاشیده باشد. اما یک چیز را نمیتوان انکار کرد: صدای شکستن استخوانهای این رژیم اکنون به گوش میرسد.