کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

اهمیت عدالت محیط‌زیستی در دوران گذار و پس از آن در ایران، به‌ویژه در کوردستان

15:58 - 8 اردیبهشت 1405


د. منصور سهرابی
عدالت محیط‌زیستی (Environmental Justice) امروزه از یک شعار اخلاقی فراتر رفته و به یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم در تحلیل بحران‌های ساختاری ایران بدل شده است. در حالی که در دهه‌های گذشته، نگاه به محیط‌زیست نگاهی فانتزی، لوکس یا صرفاً فنی بود، اکنون مشخص شده است که ریشه بسیاری از منازعات طبقاتی، ملی‌/اتنیکی و منطقه‌ای در ایران، در توزیع ناعادلانه منابع طبیعی و پیامدهای تخریب آن نهفته است. عدالت محیط‌زیستی به این پرسش بنیادین پاسخ می‌دهد که در فرآیند توسعه، چه کسانی از مواهب طبیعت بهره‌مند می‌شوند و چه کسانی هزینه‌های گزاف تخریب، آلودگی و زوال اکولوژیک را بر دوش می‌کشند؟
در جغرافیایی به نام ایران که با بحران‌های چندلایه‌ای چون تنش آبی، خشک‌سالی‌های پیاپی، سدسازی‌های لجام‌گسیخته، فرونشست زمین، فرسایش خاک و آلودگی‌های مرگبار هوا دست‌وپنج نرم می‌کند، عدالت محیط‌زیستی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای اجتماعی است.
در دوران گذار، خطر آن وجود دارد که نهادهای جدید همان الگوهای قدیمی را با زبان تازه تکرار کنند. اگر عدالت محیط‌زیستی از همان آغاز در مرکز سیاست‌گذاری قرار نگیرد، ممکن است پروژه‌های توسعه، اصلاحات اقتصادی یا بازسازی نهادی به بازتولید نابرابری‌های گذشته منجر شوند. به همین دلیل، عدالت محیط‌زیستی نه یک امر حاشیه‌ای، بلکه یکی از ستون‌های اصلی گذار موفق است. جامعه‌ای که نتواند منابع طبیعی خود را منصفانه و پایدار مدیریت کند، نمی‌تواند به ثبات سیاسی، رفاه عمومی و اعتماد اجتماعی پایدار دست یابد.

عدالت محیط‌زیستی چیست؟
عدالت محیط‌زیستی بر این پیش‌فرض استوار است که همه انسان‌ها، فارغ از نژاد، ملیت، طبقه اجتماعی، زبان، جنسیت یا توان اقتصادی، حق دارند در محیطی سالم، پاک و پایدار زندگی کنند. این مفهوم در واقع پیونددهنده محیط زیست با حقوق بشر است. در نگاه عدالت‌محور، حفاظت از طبیعت بدون در نظر گرفتن انسان‌هایی که معیشت و هویتشان به آن گره خورده، ناقص و حتی سرکوبگرانه است.
پرسش اصلی عدالت محیط‌زیستی این است: چرا همواره مناطق فقیرتر، جوامع پیرامونی یا اقلیت‌های اتنیکی باید در مجاورت سایت‌های دفن زباله، صنایع آلاینده، یا سدهای ویرانگر زندگی کنند؟ این مفهوم، نگاه صرفاً تکنوکراتیک (فن‌سالارانه) به محیط‌زیست را نقد می‌کند؛ نگاهی که محیط‌زیست را مجموعه‌ای از اعداد و ارقام می‌بیند و تأثیرات انسانی و اجتماعی پروژه‌های بزرگ را نادیده می‌گیرد. در واقع، عدالت محیط‌زیستی، محیط‌زیست را به یک مسئله قدرت تبدیل می‌کند.

عدالت محیط‌زیستی یعنی همه انسان‌ها، صرف‌نظر از ملیت، طبقه، زبان، جنسیت، محل زندگی یا توان اقتصادی، حق برابر برای زندگی در محیطی سالم داشته باشند. همچنین به این معناست که بار آلودگی، تخریب و خطرهای محیطی نباید به‌طور نامتناسب بر دوش گروه‌های ضعیف، حاشیه‌نشین یا محروم بیفتد. در واقع، این مفهوم می‌پرسد چرا معمولاً مناطق فقیرتر، روستایی‌تر یا از نظر سیاسی ضعیف‌تر، نزدیک محل دفن زباله، صنایع آلاینده، سدهای مخرب یا پروژه‌های پرخطر قرار می‌گیرند.

انواع عدالت محیط‌زیستی
عدالت محیط‌زیستی معمولاً در چند بُعد اصلی بررسی می‌شود. شناخت این بُعدها کمک می‌کند مسئله را دقیق‌تر در ایران و به‌ویژه در کوردستان تحلیل کنیم.
۱. عدالت توزیعی (Distributive Justice)
عدالت توزیعی بر چگونگی تقسیم منافع و مضرات محیط‌زیستی تمرکز دارد. در ایران معاصر، ما با نوعی استعمار داخلی محیط‌زیستی مواجه بوده‌ایم؛ جایی که منابع طبیعی (مانند آب یا مواد معدنی) از مناطق پیرامونی استخراج شده و به مرکز یا صنایع بزرگ منتقل می‌شود، در حالی که آوار آلودگی، بی‌آبی، گردوغبار و تخریب سرزمین برای ساکنان بومی باقی می‌ماند.
در کوردستان، این بی‌عدالتی در پروژه‌های استخراج طلا، قاچاق چوب از جنگل و انتقال آب از حوضه‌های آبریز زاگرس به فلات مرکزی به‌وضوح دیده می‌شود. سدسازی‌های بی‌رویه که با هدف تأمین برق یا آب صنایع در مناطق دیگر انجام شده، باعث خشکیدن چشمه‌ها، از بین رفتن معیشت کشاورزان محلی و تغییر اکوسیستم‌های دیرینه شده است. عدالت توزیعی حکم می‌کند که اگر هزینه‌ای (مانند تخریب یک تالاب یا جنگل) پرداخت می‌شود، منافع حاصل از آن نباید صرفاً در اختیار یک طبقه یا جغرافیای خاص قرار گیرد.

۲. عدالت رویه‌ای (Procedural Justice)
این بُعد به حق مشارکت شهروندان در فرآیندهای تصمیم‌گیری اشاره دارد. عدالت رویه‌ای یعنی جوامع محلی، کنشگران مدنی و کارشناسان مستقل نباید تنها نظاره‌گر باشند، بلکه باید قدرت وتو یا اصلاح پروژه‌هایی را داشته باشند که زندگی آن‌ها را متأثر می‌کند.
در کوردستان، فقدان عدالت رویه‌ای باعث شده است که طرح‌های کلان دولتی بدون پیوست‌های اجتماعی و بدون جلب رضایت واقعی مردم محلی اجرا شوند. تصمیم‌گیری‌های متمرکز در پایتخت، تفاوت‌های اکولوژیک و نیازهای واقعی زاگرس‌نشینان را نادیده گرفته است. مشارکت نمایشی کافی نیست؛ عدالت رویه‌ای مستلزم شفافیت کامل اطلاعات و برخورداری جوامع محلی از تریبون‌های رسمی برای اعتراض و اثرگذاری است.

۳. عدالت ترمیمی (Restorative Justice)
عدالت ترمیمی بر جبران خسارت‌های گذشته تأکید دارد. در ایران، دهه‌ها سیاست‌گذاری غلط، زخم‌های عمیقی بر پیکره طبیعت و جوامع محلی وارد کرده است. اگر روستایی تخلیه شده، اگر زمین کشاورزی از بین رفته، اگر یک رودخانه خشک شده، یا اگر جنگل‌ها نابود شده‌اند، اگر خاک و آب آلوده شده‌اند، عدالت ترمیمی می‌پرسد مسئولیت این خسارت با کیست و چگونه باید جبران شود. بدون حقیقت‌یابی محیط‌زیستی و پذیرش مسئولیت فجایعی مانند خشک‌شدن دریاچه‌ها یا نابودی تالاب‌ها، اعتماد اجتماعی لازم برای دوران گذار شکل نخواهد گرفت.

۴. عدالت شناختی (Recognitional Justice)
این بعد که اغلب نادیده گرفته می‌شود، به معنای به رسمیت شناختن دانش، فرهنگ و روایت‌های محلی است. سیستم‌های مدرن دولتی اغلب دانش بومی کشاورزان و جنگل‌نشینان را غیرعلمی می‌پندارند، در حالی که این دانش حاصل هزاران سال انطباق با محیط است.
در کوردستان، مدیریت سنتی منابع آب (مانند سیستم‌های مشاع بومی) و شیوه‌های حفاظت از جنگل‌های بلوط توسط مردم محلی، درس‌های بزرگی برای مدیریت پایدار دارد. عدالت شناختی یعنی پایان دادن به سلطه نگاه‌های مهندسی‌زده‌ای که می‌خواهند با بتن و سیمان بر طبیعت غلبه کنند، و در مقابل، گوش سپردن به صدای کسانی که نبض خاک و آب را در دست دارند.

کوردستان و مسئله نابرابری محیطی
کوردستان ایران، شامل استان‌های ارومیه، سنندج، کرماشان و ایلام، از آسیب‌پذیرترین مناطق ایران از نظر محیط‌زیستی است. این منطقه با بحران آب، فرسایش خاک، خشک‌سالی، سدسازی، آتش‌سوزی جنگل‌های زاگرس، گردوغبار، تخریب منابع طبیعی و فشار بر منابع آبی مواجه است. در عین حال، بسیاری از این بحران‌ها به‌جای آنکه با مشارکت مردم و نگاه پایدار مدیریت شوند، با رویکردهای امنیتی یا متمرکز پیش رفته‌اند.
در ارومیه، بحران دریاچه ارومیه نماد روشنی از بی‌عدالتی محیط‌زیستی است. خشک‌شدن این پهنه آبی فقط یک فاجعه اکولوژیک نیست، بلکه به مهاجرت، بیکاری، نابودی کشاورزی و افزایش نابرابری اجتماعی انجامیده است. در سنندج و دیگر بخش‌های کوردستان نیز سدها، فاضلاب، فشار بر منابع آبی و تخریب اکوسیستم‌ها، زندگی مردم را تحت فشار قرار داده‌اند. در کرماشان و ایلام هم جنگل‌های زاگرس، منابع آب و سلامت محیطی با تهدیدهای جدی مواجه‌اند.
این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله فقط کمبود منابع نیست، بلکه نحوه توزیع قدرت، تصمیم‌گیری و سرمایه‌گذاری نیز نقش اصلی دارد. منطقه‌ای که از نظر سیاسی و اقتصادی حاشیه‌نشین باشد، معمولاً بار بیشتری از تخریب را می‌پذیرد و سهم کمتری از توسعه می‌برد. این دقیقاً همان جایی است که عدالت محیط‌زیستی معنا پیدا می‌کند.

چرا در دوران گذار مهم‌تر می‌شود؟
در دوران گذار، تصمیم‌های بزرگ درباره بازسازی اقتصاد، اصلاح نهادها و برنامه‌ریزی توسعه گرفته می‌شود. اگر در این مرحله عدالت محیط‌زیستی نادیده گرفته شود، همان الگوهای استخراج‌محور و مرکزگرا ادامه خواهند یافت. برعکس، اگر عدالت محیط‌زیستی مبنا قرار گیرد، می‌توان گذار را به فرصتی برای بازسازی اعتماد، تقویت مشارکت و جبران نابرابری‌های تاریخی تبدیل کرد.

پس از گذار: به سوی یک قانون اساسی سبز با تاکید بر دموکراسی زیست‌محیطی
در فردای تغییر، عدالت و دموکراسی محیط‌زیستی باید در تمامی سطوح قانون‌گذاری رسوخ کند. ایران آینده به قوانینی نیاز دارد که در آن طبیعت خود دارای حقوق قانونی باشد. باید دادگاه‌های ویژه محیط‌زیستی ایجاد شوند تا به جنایات علیه اکوسیستم‌ها رسیدگی کنند.
عدالت محیط‌زیستی در ایران، و به‌ویژه در کوردستان، صرفاً یک موضوع زیست‌محیطی نیست؛ مسئله‌ای است درباره حق، کرامت، مشارکت و آینده. انواع مختلف آن توزیعی، رویه‌ای، ترمیمی و شناختی نشان می‌دهند که عدالت محیط‌زیستی فقط به توزیع منصفانه منابع مربوط نمی‌شود، بلکه به نحوه تصمیم‌گیری، جبران خسارت و به رسمیت شناختن دانش محلی نیز وابسته است.
اگر ایران بخواهد از بحران‌های کنونی عبور کند، باید محیط‌زیست را نه به‌عنوان حاشیه توسعه، بلکه به‌عنوان یکی از پایه‌های اصلی گذار سیاسی و اجتماعی ببیند. در این میان، کوردستان به دلیل تجربه‌های انباشته از نابرابری محیطی، می‌تواند یکی از مهم‌ترین میدان‌های آزمون عدالت در آینده ایران باشد. هر گذار واقعی، از جایی آغاز می‌شود که مردمان پیرامونی نیز نه قربانی، بلکه شریک اصلی آینده باشند.