اول ماه مه امسال در شرایطی فرا میرسد که زندگی کارگران و مزدبگیران در ایران، زیر فشار همزمان بحرانهای اقتصادی و پیامدهای یک دوره جنگ و تنش، به نقطهای بحرانی رسیده است. تخریب زیرساختهای تولیدی، تعطیلی یا تضعیف واحدهای کاری، گسترش بیکاری، از دست رفتن درآمدها و نابودی گستردهی سرپناهها، تنها بخشی از واقعیتی است که میلیونها نفر با آن روبهرو هستند. در چنین وضعیتی، ناامنی معیشتی به ناامنی زیستی بدل شده و محدودیت بر حق اعتراض و سازمانیابی، امکان دفاع جمعی را بیش از پیش تضعیف کرده است.
اول ماه مه فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یادآور یک حقیقت تاریخی است: هیچ جامعهای بدون نیروی کار زنده نیست و هیچ آزادی پایداری بدون رهایی کار از استثمار و بیحقوقی تحقق نمییابد. کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، بیکاران، کارگران مهاجر و زنان کارگر، ستونهای واقعی این سرزمیناند؛ ستونهایی که سالهاست زیر بار فقر، تورم، تبعیض، ناامنی شغلی و سرکوب خم شدهاند.
در ایران امروز، کار برای میلیونها نفر به میدان فرسایش بدل شده است. دستمزدهای عقبمانده، قراردادهای موقت، حذف امنیت شغلی، گسترش مشاغل غیررسمی، خصوصیسازیهای رانتی و فساد ساختاری، تصویری روشن از نظمی است که انسان را قربانی سود و جامعه را گروگان قدرت کرده است. آنچه جریان دارد، نه ناهماهنگی موقت، بلکه نتیجهی ساختاری است که شکاف طبقاتی را بازتولید میکند.
مسئلهی کارگر در ایران صرفاً مسئلهی مزد نیست، مسئلهی قدرت است. بدون حق تشکل مستقل، اعتصاب، مذاکره جمعی، امنیت شغلی و مشارکت واقعی در تصمیمگیری، عدالت اجتماعی به شعاری توخالی تبدیل میشود. سرکوب فعالان کارگری و امنیتیسازی اعتراض، نشانهی اقتدار نیست، بلکه نشانهی هراس از نیروی سازمانیافتهی مردم است.
بحران کار از مرز بازار کار گذشته و به همهی لایههای زندگی نفوذ کرده است. زنان کارگر با تبعیض مضاعف روبهرو هستند. کارگران مهاجر، بهویژه افغانستانیها، در معرض استثمار و طرد قرار دارند. کولبران، سوختبران، دستفروشان، رانندگان پلتفرمی و نیروهای پیمانکاری در وضعیتی زندگی میکنند که کار در آن نه تضمین زندگی، بلکه خطر دائمی حذف و فرسایش است. این وضعیت محصول نظمی ناعادلانه و سیاستی بیرحم است.
بحران معیشت، فراتر از گرانی، بحران فروپاشی امکان یک زندگی انسانی است. کاهش قدرت خرید، کالایی شدن آموزش و درمان، سقوط وضعیت بازنشستگان و ناامیدی نسل جوان، شکلهایی از خشونت ساختاریاند که بیصدا جامعه را فرسوده میکنند.
این بحران از سیاست جدا نیست. هیچ راهحل پایداری برای عدالت اجتماعی در چارچوب استبداد و تمرکز قدرت وجود ندارد. جامعهای بدون انتخابات آزاد، تشکل مستقل و رسانهی آزاد، به عدالت نمیرسد. عدالت اجتماعی بدون آزادی سیاسی تهی است و آزادی بدون عدالت، به امتیاز گروهی محدود تبدیل میشود.
ما اول ماه مه را فرصتی برای بازاندیشی و طرح افقی تازه میدانیم: افقی که در آن کرامت انسانی بر سود و همبستگی بر رقابت ویرانگر تقدم دارد. آیندهی ایران در پیوند جنبشهای کارگری، زنان، دانشجویی، معلمان، بازنشستگان، فعالان محیط زیست و نیروهای دموکراسیخواه رقم میخورد.
پایان تبعیضهای جنسیتی و ملیتی، تضمین دستمزد مکفی، حق اعتصاب و تشکل مستقل، امنیت شغلی، حمایت از بیکاران و بازنشستگان و بهرسمیت شناختن حق اعتراض، حداقلهای یک جامعهی انسانیاند. هیچ توسعهای بر ویرانهی زندگی کارگران پایدار نیست.
از اینرو، ما بر اصول زیر تأکید میکنیم:
آزادی تشکلیابی مستقل؛
حق اعتصاب و اعتراض؛
دستمزد متناسب با هزینهی زندگی؛
لغو تبعیضهای جنسیتی و ملیتی؛
امنیت شغلی و بیمهی فراگیر؛
ایمنی محیط کار؛
حمایت از کارگران مهاجر؛
و پایان سیاستهای نابرابریزا.
راه رهایی از مسیر اتحاد میگذرد؛ اتحادی آگاهانه و مستقل. امروز بیش از هر زمان، نیروهای آزادیخواه باید در کنار هم بایستند تا امکان ساختن ایرانی آزاد، برابر، دموکراتیک و صلحدوست را از دل این بحران بیرون بکشند.
روز جهانی کارگر گرامی باد
مستحکم باد همبستگی کارگران و زحمتکشان
زنده باد آزادی، برابری و عدالت اجتماعی
نه به فقر، نه به تبعیض، نه به سرکوب
ائتلاف سیاسی همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ – ۳۰ آوریل ۲۰۲۶