کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

شکست استراتژیک و فرار تاکتیکی جمهوری اسلامی

12:24 - 16 اردیبهشت 1405

د. مجید حقی

تجربه‌ی تاریخی دیکتاتوری‌های توتالیتر معمولاً با یک الگوی تکرارشونده به پایان می‌رسد: هرگاه بلندپروازی‌های استراتژیک با صخره‌ی سخت واقعیت برخورد می‌کنند، به‌جای پذیرش شکست و دست زدن به تغییرات بنیادین، رژیم‌ها به تکاپوی تب‌آلود در سطح تاکتیک‌ها روی می‌آورند. جمهوری اسلامی ایران امروز دقیقاً در چنین نقطه‌ای ایستاده است؛ نظامی که بیش از چهار دهه با شعارهایی چون «صدور انقلاب» و «حفظ تمامیت ارضی به‌قیمت سرکوب و خشونت»، سرمایه‌های عظیم ملل تحت ستم را در آتش جنگ‌افروزی بیرونی و استعمار داخلی سوزانده، اینک در پس‌لرزه‌های یک جنگ ویرانگر و زیر فشار مقاومت کم‌نظیر حاشیه‌ها، عملاً میدان استراتژیک را واگذار کرده است.

آنچه اکنون در رفتار سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی تهران دیده می‌شود، نه نشانه‌ی اقتدار، بلکه نمونه‌ی روشن «فرار به جلو در سطح تاکتیک» برای پنهان‌کردن «شکست کامل در سطح استراتژی» است. این وضعیت تصویری از رژیمی عرضه می‌کند که در برابر اراده‌ی ملل پیرامونی – به‌ویژه مقاومت ریشه‌دار در کوردستان – صرفاً برای بقاء روزمره می‌جنگد و فاقد هرگونه چشم‌انداز قابل دفاع برای آینده است.

مانور اسلام‌آباد؛ خرید زمان در بن‌بست

پس از پایان دور اخیر درگیری‌ها و جنگی که ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی کوشید آن را به‌عنوان «پیروزی حماسی» به افکار عمومی فرسوده‌ی خود قالب کند، واقعیت میدان چیز دیگری را نشان داد. سلسله گفت‌وگوهایی که تحت عنوان «مذاکرات اسلام‌آباد» میان ایران و آمریکا با میانجی‌گری پاکستان شکل گرفت، در همین چارچوب قابل خوانش است.

تهران در اسلام‌آباد بیش از هر چیز به‌دنبال خرید زمان است. حاکمیت به‌خوبی می‌داند که توازن قوا دیگر به سود آن نیست؛ زیرساخت‌های نظامی در پی جنگ اخیر آسیب‌های جدی دیده، توان لجستیکی برای تداوم میلیتاریزه‌کردن مناطق ملی همچون کوردستان و بلوچستان فرسوده شده و ظرفیت عملیاتی سپاه در داخل کاهش آشکاری یافته است. حضور در این مذاکرات تلاشی است برای یافتن فرصتی کوتاه‌مدت جهت بازسازی ماشین سرکوب در داخل و ترمیم نسبی حلقه‌های فرسوده‌ی قدرت. اما این دستکاری‌های تاکتیکی قادر نیست استراتژی شکست‌خورده‌ی رژیم را نجات دهد؛ جهان و ملل تحت ستم، منطق «مانور برای بقاء» را به‌خوبی می‌شناسند و این خرید زمان در نهایت به تعمیق انزوای سیاسی و اخلاقی حاکمیت می‌انجامد.

نامه‌ای که هسته‌ی قدرت را لرزاند

شکست در سطح استراتژی خارجی به‌سرعت به درون هسته‌ی سخت قدرت انعکاس یافته است. افشای آنچه در رسانه‌ها به‌عنوان «نامه‌ای که تهران را لرزاند» توصیف شده، نشانه‌ای گویاست از اوج استیصال و شکاف در میان نخبگان امنیتی–نظامی رژیم. این نامه‌ی فوق‌محرمانه که در روزهای پایانی فروردین ۱۴۰۵ و پس از پایان جنگ تنظیم شده، به روایت منابع مختلف به امضای جمعی از اعضای ارشد شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان سپاه رسیده و در آن به‌صراحت نسبت به فرسودگی توان سرکوب در برابر موج احتمالی قیام‌های مردمی هشدار داده شده است.

در این گزارش محرمانه تأکید شده است که در صورت پیوند قطعی جنبش‌های ملی–دموکراتیک در کوردستان، بلوچستان و الاحواز با اعتراضات مرکز، ساختار نظام تاب تحمل یک بحران سراسری را نخواهد داشت. بر همین اساس، تهیه‌کنندگان نامه پیشنهاد کرده‌اند که تابوی مذاکره مستقیم با واشنگتن کنار گذاشته شود و برای جلوگیری از فروپاشی، مسیر گفت‌وگو بدون پیش‌شرط در دستور کار قرار گیرد. سپاهی که سال‌ها هرگونه مذاکره با آمریکا را خط قرمز ایدئولوژیک معرفی می‌کرد، اکنون زیر فشار کابوس قیام‌های مردمی با پیشگامی همیشگی کوردستان ناچار به بازنگری در همین تابوها شده است. هنگامی که استراتژی کلان «سرکوب هویت‌ها و اتکا به بلوک شرق» به دیوار بتن‌مسلح واقعیت برخورد می‌کند، میدان تاکتیک به صحنه‌ی نزاع و سردرگمی بلوک قدرت بدل می‌شود.

اقتصاد فرسوده؛ بار اصلی بر دوش مناطق پیرامونی

این پرسش که آیا اقتصاد ایران در مسیر فروپاشی تدریجی قرار گرفته، امروز دیگر یک جدال نظری نیست؛ پاسخ آن برای اکثریت مردم، یک «بله» تلخ و عینی است. به‌جای توسعه‌ی پایدار، حاکمیت یک اقتصاد رانتی–نظامی بنا کرده که کارکرد اصلی‌اش تأمین مالی ماشین سرکوب در مناطق ملی نظیر کوردستان، الاحواز و بلوچستان و نیز تغذیه شبکه‌ی نیروهای نیابتی در منطقه بوده است.

سقوط آزاد اقتصاد، برای ملل تحت ستم ابعادی دوچندان فاجعه‌بار دارد. پدیده‌های دردناکی چون «کولبری» در کوردستان و «سوخت‌بری» در بلوچستان، صرفاً نشانه‌ی یک بحران مزمن نیستند، بلکه محصول مستقیم سیاست استعمار داخلی، تبعیض ساختاری و غارت سازمان‌یافته‌ای‌اند که قرار است خزانه‌ی خالی رژیم را با خون و رنج حاشیه‌ها پر کند. در شرایطی که سفره‌ی مردم تهی شده و شکاف طبقاتی به حد انفجار رسیده، هیچ سطحی از میلیتاریزاسیون نمی‌تواند امنیت پوشالی نظام را تضمین کند و هر گام امنیتی تازه، خود به محرکی برای خشم و نافرمانی بیشتر بدل می‌شود.

حزب‌الله؛ آینه‌ی آینده‌ی تهران

یکی از ستون‌های اصلی استراتژی منطقه‌ای جمهوری اسلامی، ایجاد عمق استراتژیک از طریق نیروهای نیابتی – به‌ویژه حزب‌الله لبنان – بوده است. سال‌ها ثروت‌های مناطق ثروتمندی چون خوزستان و کوردستان، به‌جای توسعه‌ی محلی، در مسیر تأمین مالی این شبکه‌ی نیابتی و پروژه‌های ایدئولوژیک خارجی خرج شد. امروز وضعیت متزلزل حزب‌الله در لبنان، زیر فشار داخلی و منطقه‌ای، به آینه‌ای بدل شده که آینده‌ی خود رژیم را نیز می‌توان در آن دید.

تحلیل‌گران متعددی تأکید کرده‌اند که نفوذ و قدرت‌نمایی ایران در شامات، طی یک سال و نیم گذشته ضربه‌های جدی خورده و حزب‌الله با فشار فزاینده برای محدودسازی یا خلع سلاح مواجه است. تضعیف تدریجی این سازمان، در واقع معادل لغزش یکی از مهم‌ترین ستون‌های بازدارندگی بیرونی تهران است؛ پولی که با بریدن از گلوی ملل تحت ستم خرج پروژه‌ی فرقه‌ای در منطقه شد، اکنون به دود بدل شده و فروپاشی شاخ و برگ‌های این درخت مسموم، دیر یا زود ریشه‌ی آن را در تهران نیز در برابر اراده‌ی ملل به ستوه‌آمده بی‌دفاع خواهد گذاشت.

توهم اصلاح‌پذیری

سؤال رایج بسیاری از ناظران این است که آیا جمهوری اسلامی پس از تحمل این ضربات، سرانجام در رفتار خود تجدیدنظر خواهد کرد؟ پاسخ را باید در شناخت ماهیت این ساختار امنیتی–نظامی جست. تن دادن به حقوق بشر، به رسمیت شناختن حقوق ملی و دموکراتیک ملل تحت ستم و عقب‌نشینی از تمرکزگرایی خشن، در منطق این نظام معادل نفی فلسفه‌ی وجودی آن است.

آنچه ممکن است تغییر کند، صرفاً شکل و لحن تاکتیک‌ها است، نه محتوا. شاید دیپلمات‌های رژیم در اسلام‌آباد با لحنی نرم‌تر سخن بگویند، اما ماشین اعدام که در طول سال‌ها بیشترین قربانیان خود را از میان جوانان کورد، بلوچ و عرب گرفته همچنان به کار خواهد افتاد و سیاست آپارتاید قومی و زبانی در قالب‌های تازه بازتولید می‌شود. «فرار به جلو در تاکتیک» یعنی حفظ ژست انعطاف‌پذیری و اعتدال در بیرون، برای تشدید کنترل، تبعیض و سرکوب در درون.

کوردستان و ملل تحت ستم؛ محور مقاومت درونی

در حالی که رژیم در چنبره‌ی بن‌بست خارجی گرفتار شده، مبارزه‌ی ملل تحت ستم به بزرگ‌ترین تهدید برای بقای آن تبدیل شده است. مناطق ملی در جغرافیای سیاسی ایران، از آغاز، پیشگام و سنگرهای تسخیرناپذیر مقاومت بوده‌اند. کوردستان با تاریخ طولانی مقاومت سازمان‌یافته، مدنی و مسلحانه، در کنار سیستان و بلوچستان و الاحواز، اکنون حلقه‌های متصل یک زنجیره‌ی بزرگ نافرمانی را شکل داده‌اند که الهام‌بخش خیابان‌های تهران، اصفهان و دیگر شهرهای مرکز نیز هست.

تلاش مداوم رژیم برای میلیتاریزه‌کردن کوردستان و اتکاء به موج اعدام‌های دسته‌جمعی، هدفی جز ایجاد وحشت عریان ندارد؛ اما هنگامی که استراتژی ارعاب کارایی خود را از دست بدهد، طناب دار نه ابزار کنترل، که بنزینی بر آتش خشم عمومی می‌شود. جامعه‌ی تحت ستم امروز از مرحله‌ی ترس عبور کرده و به‌روشنی می‌بیند که این امپراتوری فرسوده در ضعیف‌ترین نقطه‌ی تاریخی خود قرار گرفته است.

جمهوری اسلامی امروز چیزی جز ساختاری پوسیده و غرق در فساد و خون نیست و تمامی تحرکات آن – از مانورهای دیپلماتیک اسلام‌آباد گرفته تا اعلامیه‌های تند و متناقض داخلی – مصداق روشن «فرار به جلو در تاکتیک» برای تعویق فروپاشی است. روند فرسایش و فروپاشی تدریجی آغاز شده و ترک‌های عمیقی که بر پیکره‌ی این دیکتاتوری افتاده، با هیچ چسب دیپلماتیکی ترمیم نخواهد شد. آینده‌ی این جغرافیا نه در تاریک‌خانه‌ی مذاکرات پنهان، بلکه در اراده‌ی پولادین ملل تحت ستم رقم خواهد خورد؛ با پیشگامی مقاومت خستگی‌ناپذیر کوردستان و پیوند روزافزون آن با دیگر جنبش‌های ملی–دموکراتیک و جنبش‌های آزادی‌خواه در مرکز. این ملل، تصمیم خود را گرفته‌اند: پایان‌دادن به این نظم ستم‌محور و گشودن راهی نو برای رهایی جمعی.