
عادل درخشانی
مسئلهی «سازمان پیشمرگان مسلمان کورد» از نخستین سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، نه صرفاً یک مسئلهی نظامی، بلکه یک پروژهی سیاسی ـ امنیتی بود. جمهوری اسلامی، پس از صدور فرمان جهاد خمینی علیه کوردستان با رمز «أشداء على الكفار» که در واقع «أشداء علی اکراد» بود، نیاز داشت نیرویی بومی ایجاد کند؛ نیرویی که به زبان کوردی سخن بگوید، لباس رسمی پیشمرگان کورد را بر تن داشته باشد و از نمادهای فرهنگی کوردی استفاده کند، اما در عمل، ارادهی سیاسی مرکز را اجرا کند. از همینجا بود که عنوانی متناقض شکل گرفت: «پیشمرگ مسلمان».
در سنت سیاسی کوردستان و برآمده از تجربهی جمهوری کوردستان، پیشمرگ به معنای کسی است که پیش از مرگ میایستد؛ کسی که جان خود را سپر ملت، سرزمین و آزادی میکند. با این حال، جمهوری اسلامی در تلاش برای تهیسازی این مفهوم، آن را بر پیکر سازمانی نهاد که مأموریتش نه دفاع از ملت کورد، بلکه تثبیت یک نظم سیاسی جدید از نوع ایدئولوژیک بود؛ نظمی که مطالبات کوردستان برای خودمختاری را با ابزارهای نظامی، سرکوب، اعدام، تبعید، ترور و امنیتیسازی پاسخ داد.
بر اساس منابع رسمی جمهوری اسلامی ایران، این سازمان با موافقت خمینی و به پیشنهاد محمد بروجردی در پاییز ۱۳۵۸ تشکیل شد و بعدها در ساختار سپاه پاسداران ادغام گردید. همان منابع تصریح میکنند که هدف آن «دفاع از جمهوری اسلامی»، «مبارزه با ضدانقلاب» و «آموزش نیروهای مسلمان برای جهاد با کفار» بوده است. این ادبیات بهروشنی نشان میدهد که مسئله، دفاع از مردم نبود؛ بلکه تبدیل بخشی از جامعهی کورد به ابزار کنترل و سرکوب بخش دیگر جامعهی کورد بوده و هست.
جمهوری اسلامی تلاش کرد مرزی مصنوعی ایجاد کند: «پیشمرگان مسلمان» در برابر «پیشمرگان غیرمسلمان». اما در واقعیت تاریخی کوردستان، چنین مرزی نه مذهبی بود و نه فرقهای؛ بلکه مرز میان وفاداری و مقاومت بود. بسیاری از پیشمرگان کورد خود مسلمان بودند، اما دین آنان ابزار توجیه سلطه نشد. آنان ایمان را به پوششی برای همکاری با قدرت بدل نکردند و آن را به ابزار مشروعیتبخشی به سرکوب تبدیل نساختند.
پس از بیش از چهار دهه، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: کدام جریان توانسته حافظهی نسل جدید را شکل دهد؟ جمهوری اسلامی با شبکهی گستردهی آموزش، نهادهای دینی، بسیج، رسانه، منابع مالی و ساختارهای امنیتی وارد میدان شد. با این حال، این پرسش باقی است که آیا توانسته بدون اتکا به اجبار، یک ارادهی جمعی پایدار در کوردستان ایجاد کند؛ ارادهای که بتواند مانند فراخوانهای احزاب کورد، بازار شهرهایی چون سنندج، سقز، مریوان، بوکان، مهاباد، بانه و کرماشان را بهصورت همزمان به تعطیلی بکشاند.
شواهد میدانی نشان میدهد که پاسخ منفی است. در سالهای اخیر، مردم کوردستان بارها به فراخوانهای سیاسی برای اعتصاب، تحصن و بستن بازار پاسخ دادهاند. در مقابل، مناسبتهای حکومتی مانند روز قدس، حتی با وجود شبکهی گستردهی اداری و تبلیغاتی، فاقد ظرفیت ایجاد مشارکت داوطلبانهی مشابه بودهاند و در سالهای اخیر نیز با کاهش محسوس حضور مواجه شدهاند.
نوروز نیز به یکی از مهمترین عرصههای این تمایز تبدیل شده است. «نەورۆزی جامانەکان» (نوروز جامانهها) و «نەورۆزی مەشخەڵانی ڕزگاری» (نوروز مشعلهای رهایی) نشان دادهاند که گرایشهای آزادیخواهانه همچنان در نسل جدید کوردستان زنده است. جامانه، آتش، کوه، رقص جمعی و شعارهای نوروزی صرفاً عناصر فرهنگی نیستند، بلکه به زبان سیاسی یک جامعه برای بیان خواست تعیین سرنوشت تبدیل شدهاند.
در این چارچوب، اگر جمهوری اسلامی در دههی ۱۳۶۰ توانست سازمانی با عنوان «پیشمرگان مسلمان» ایجاد کند، در دهههای بعد نتوانسته است به تسلط پایدار بر حافظه و هویت سیاسی کوردستان دست یابد. آن سازمان در ساختار سپاه ادغام شد، اما مفهوم پیشمرگ در حافظهی جمعی باقی ماند. یکی بر پایهی بودجه، ساختار و قدرت نظامی شکل گرفت؛ دیگری بر پایهی تجربهی تاریخی، مقاومت و پیوند اجتماعی استمرار یافت.
مرز تاریخی همچنان همان است:
نه میان مسلمان و غیرمسلمان؛
بلکه میان پیشمرگ و مزدور.