
د. آزاد محمدیانی
جامعه مدنی جایی است میان خانه و حکومت، همان میدان زندهای که مردم در آن از فردهای پراکنده به شهروندان سازمانیافته تبدیل میشوند. انجمنها، اتحادیهها، رسانههای مستقل، گروههای زنان، نهادهای فرهنگی، شبکههای محلی، فعالان حقوق بشر، دانشجویان، معلمان، کارگران و خانوادههای دادخواه، همه اجزای این میداناند. جامعه مدنی یعنی توان جامعه برای حرفزدن، جمعشدن، مطالبهکردن، مراقبت از خود، مقاومت در برابر قدرت، و ساختن اعتماد میان گروههایی که شاید زبان، طبقه، مذهب یا هویت متفاوتی داشته باشند.
در یک کشور متکثر و متنوع که ملیتهای متنوع و متفاوت در آن وجود دارند، جامعه مدنی نیز به تبعیت از شرایط همان کشور میتواند متفاوت و متنوع باشد. به این معنا که سابنیشن یا ملتهای فروملی، درون یک دولت بزرگتر زندگی میکنند و هرکدام دارای جوامع مدنی متفاوتی هستند، جوامعی که تحت تأثیر شرایط اجتماعی و فرهنگی خود، و نیز کنش و واکنشهایی که طی یک فرایند تاریخی پیرامون مطالبات و آرزوهای آن ملتها و اجتماعات شکل گرفتهاند، دوام و قوام یافتهاند.
رابطه میان جامعه مدنی ملت فروملی و جامعه مدنی ملت بالادست، رابطهای خطی، تابع و حاشیهای نیست. جامعه مدنی فروملی فقط بخشی محلی از جامعه مدنی ملی نیست، بلکه میتواند میدانی مستقل برای تولید هویت، حافظه، مطالبه، سازمانیابی و نقد دولت مرکزی باشد. این جامعه مدنی از یک سو میتواند با جامعه مدنی مرکز، بهطور مداوم یا در مقاطع حساس تاریخی، وارد ائتلاف دموکراتیک شود و مطالبات خود را به زبان حقوق شهروندی، عدالت، تمرکززدایی و دموکراسی ترجمه کند، مانند جنبش "ژن، ژیان، ئازادی". از سوی دیگر، میتواند با جامعه مدنی مرکز دچار تنش شود، بهویژه زمانی که نیروهای مرکزگرا مطالبات ملی، زبانی و حقوق اساسی ملت فروملی را به امنیت ملی یا تجزیهطلبی تقلیل دهند، مانند آنچه بعد از فروکشکردن جنبش ژینا و طی سالهای اخیر اتفاق افتاده است.
ظهور ناسیونالیسم افراطی مرکزگرا که رگههای قدرتمندی از فاشیسم دارد، منجر به شکاف میان جامعه ملت بالادست و ملت فروملی شده است. فاشیسم از یک سو محصول ضعف جامعه مدنی و جامعه ناساختارمند و تشکلنیافته است و از سوی دیگر، به تضعیف هرچه بیشتر جامعه مدنی کمک میکند. در واقع فاشیسم با اصرار بر ملیگرایی افراطی، رؤیافروشی و تأکید بر اعاده شکوه تاریخی ازدسترفته، مدام در حال دشمنسازی داخلی و دعوت به یگانگی و جمعشدن پیرامون یک پرچم و یک هویت خاص و مشخص است. این شرایط باعث شده است مردمی که از ناکامیهای تاریخی، مشکلات اقتصادی و بحرانهای اجتماعی سرخوردهاند، به امید رسیدن به این شکوه وعدهدادهشده، به دام این فاشیسم بیفتند. این در حالی است که جامعه فروملی، برای قبولاندن حق خود به ملت بالادست و القای این واقعیت که حقوق او در چارچوب پذیرش تکثر و احترام به تفاوتها، و در چارچوب مناسبات دموکراتیک قابل تحقق است، ناچار به ستیز با این اندیشه تکهویتی و یگانهطلب می باشد.
اقتدارگرایی پهلوی در سطح جامعه مدنی با انتشار منطق ترس از تنوع، سوءظن به پیرامون، تقدیس مرکز، دولت مقتدر و تبدیل مطالبه برابری به تهدید امنیتی، جامعه مرکز را از نقش دموکراتیک خود دور میکند و آن را در برابر جامعه مدنی کوردستان قرار میدهد.
در چنین وضعی مرکز بهجای آنکه پلی میان گروههای مختلف بسازد، به دیوار تبدیل میشود. بهجای آنکه مطالبات کوردستان و دیگر ملتها را به زبان سراسری عدالت و دموکراسی ترجمه کند، آن را در زبان امنیت، تجزیه و خیانت محصور میسازد. به این ترتیب جامعه مدنی که باید محل توافق، اجماع و همکاری باشد، به محل تنازع آرا و منافع تبدیل میشود.
فارغ از نتیجه نهایی این کشمکش، که نشانههای آن بهوضوح در شبکههای اجتماعی طرفین دیده میشود، پیامد اصلی آن فرسایش اعتماد اجتماعی و جلوگیری از شکلگیری انسجام دموکراتیک در برابر جمهوری اسلامی است. دیواری که فاشیسم میان جامعه مدنی کوردستان و جامعه مدنی تضعیفشده مرکز کشیده، آسیبی جدی به روان اجتماعی ایرانیان وارد کرده است، آسیبی که پاککردن آثار آن جز با تقویت دوباره جامعه مدنی و هدایت آن به مسیر تعامل، احترام به گوناگونیها و پذیرش تفاوتها ممکن نیست. این مسیر اگرچه آسان و هموار نخواهد بود، اما تنها راه شکستن دیوار میان جامعه مدنی کوردستان و مرکز است.
در واقع اگر فاشیسم درمانی برای فروکشکردن داشته باشد، آن درمان چیزی جز تقویت و فربهشدن جامعه مدنی نیست، همان چیزی که در ایران طی دههها تحت فشار دو فاشیسم مذهبی و پهلوی بوده است.