کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

سایه سنگین سیاست و ایدئولوژی بر فوتبال ایران

11:20 - 20 خرداد 1405

شاهرخ حسن‌زاده

در فرهنگ مدرن جهانی، ورزش همواره به عنوان پل ارتباطی میان ملت‌ها، سفیر صلح و زبان مشترک انسان‌ها فراتر از مرزهای جغرافیایی و خط‌کشی‌های سیاسی شناخته می‌شود. در این بین جام جهانی فوتبال، بزرگ‌ترین فستیوال ورزشی و فرهنگی جهانی است که میلیاردها انسان را فارغ از نژاد، زمان و سیاست، حول علایق مشترک جمع می‌کند. این رویداد مهم و بزرگ ورزشی، کاتالیزوری برای نمایش دیپلماسی عمومی، تبادل فرهنگ میان ملت‌ها و تجلی قدرت نرم، صلح و همبستگی انسانی در قالب توپ و مستطیل سبز است. اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، این قاعده بنیادین به شکلی نظام‌مند واژگون شده است. با نزدیک شدن به روزهای پرتب‌وتاب جام جهانی فوتبال، نگاهی به کارنامه ورزشی ایران نشان می‌دهد که چگونه یک ساختار تمامیت‌خواه و ایدئولوژیک، ورزش را از کارکرد اصلی خود تهی کرده و آن را به ابزاری برای بقای سیاسی، تبلیغات حکومتی و در نهایت، انزوای مطلق بین‌المللی تبدیل ساخته است.

برای رژیم جمهوری اسلامی، ورزش هیچ‌گاه یک مقوله صرفاً فیزیکی، سرگرم‌کننده یا فرهنگی نبوده است. از همان سال‌های ابتدایی انقلاب، نگاه حاکمیت به میدان‌های ورزشی، نگاهی امنیتی و بسته بود. در این جهان‌بینی، ورزشکار به دیده یک قهرمان ملی نگریسته نشد، بلکه یک سرباز نظام بوده که وظیفه دارد ایدئولوژی رسمی رژیم را در میادین بین‌المللی تبلیغ و نمایندگی کند. این دیدگاه ایدئولوژیک، خود را در پیچیده‌ترین سطوح ساختاری بازتولید کرده است. گزینش و انتخاب ورزشکاران برای اعزام به مسابقات خارجی، پیش از آنکه تابع اصول و معیارهای ورزشی و فنی، آمادگی جسمانی یا نبوغ فردی باشد، از فیلترهای سخت‌گیرانه تأیید نظارتی و ایدئولوژیک می‌گذرد. حضور دائمی و سایه‌به‌سایه‌ی مأموران حراست و نهادهای امنیتی در اردوهای ورزشی و سفرهای بین‌المللی، گواهی بر این هراس همیشگی است. حراست در ورزش ایران، نقش ناظر عقیدتی و سیاسی را بازی می‌کند تا مبادا ورزشکاری فراتر از چارچوب‌های دیکته‌شده حرکت کند، لب به اعتراض بگشاید یا به نمادهای تحمیلی نظام بی‌احترامی کند. نمود عینی این تفکر سخت‌گیرانه، آپارتاید جنسیتی و منع سیستماتیک ورود زنان به ورزشگاه‌هاست؛ تبعیضی که استادیوم‌ها را به فضایی پادگانی تبدیل کرده و بزرگ‌ترین توهین به نیمی از جامعه و اصول صریح فیفا به شمار می‌رود. نتیجه مستقیم این رویکرد، فرار مغزهای ورزشی، پناهندگی گسترده قهرمانان ملی به کشورهای دیگر و خفگی استعدادهای نابی است که تن به این بازی‌های عقیدتی نداده‌اند.

پیام اصیل فوتبال به عنوان یکی از محبوب‌ترین رشته‌های ورزشی در جهان و البته در جغرافیای ایران، آزادی، صلح و دوستی است؛ اما تحمیل سیاست بر این ورزش پرطرفدار در ایران، چوب حراج به آبرو و جایگاه بین‌المللی آن زده است. امروز، ورزشکاران و تیم ملی فوتبال ایران، تاوان سنگین سیاست‌های ماجراجویانه و بیگانه‌ستیزانه‌ی حکومتی را می‌دهند که ابتدایی‌ترین اصول دیپلماسی ورزشی را بر هم زده است. نمود آشکار این فاجعه ساختاری، وضعیت اسفبار تیم ملی در آستانه جام جهانی و در جریان بازی‌های تدارکاتی است. در حالی که تمامی تیم‌های صعودکننده به جام جهانی با برنامه‌ریزی‌های دقیق و انجام بازی‌های دوستانه با تیم‌های تراز اول جهان خود را آماده می‌کنند، ایران به یک جزیره متروکه در فوتبال دنیا تبدیل شده است. هیچ فدراسیون و تیم معتبری در جهان حاضر نیست نام و اعتبار خود را با بازی در برابر تیمی که سایه سنگین یک حکومت ایدئولوژیک ماجراجو بر آن سنگینی می‌کند، مخدوش سازد. این انزوا و بن‌بست ورزشی، با توجه به اینکه جام جهانی پیش‌رو به میزبانی مشترک سه کشور (آمریکا، کانادا و مکزیک) برگزار می‌شود، به اوج خود رسیده است. قوانین سخت‌گیرانه در زمینه صدور ویزا و منع ورود کسانی که دوران سربازی خود را در سپاه پاسداران به‌عنوان یک نهاد تروریستی گذرانده‌اند، عملاً شاکله فنی تیم ملی را در این تورنمنت بزرگ با خطر فروپاشی مواجه کرده است. اعتراف افشاگرانه مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال ایران—که خود کارنامه‌ای تاریک از وابستگی‌های ساختاری دارد و اخراجش از فرودگاه کانادا و رد درخواست روادید وی و پانزده تن دیگر از مسئولان فدراسیون برای حضور در جام جهانی، نمونه‌ای از رسوایی‌های دیپلماتیک است—عمق این بحران را برملا می‌کند. او صراحتاً می‌گوید: برای برگزاری مسابقه دوستانه با تیم ملی مالی، فدراسیون نه‌تنها باید تمام هزینه‌ها از جمله پرواز و هتل را متقبل شود، بلکه مبالغی اضافه‌تر نظیر پرداخت ۱۰۰ هزار دلار نیز پرداخت کرده است. این جملات، مرثیه‌ای است بر پیکر فوتبالی که روزگاری قدرت اول آسیا بود. رژیم باج‌خواه با تکیه بر دیپلماسی کیف پول می‌پنداشت که می‌تواند انزوای سیاسی خود را در فوتبال پنهان کند، اما دنیای مدرن نشان داد که پرنسیب‌های انسانی و فرهنگ ورزش، با دلارهای نفتی و باج‌دهی قابل معامله نیستند.

در این سیستم ایدئولوژیک، تمامی رشته‌های ورزشی و ورزشکاران عملاً در یک بن‌بست دوجانبه گرفتار شده‌اند. از یک سو تحت فشار شدید نهادهای امنیتی داخلی برای سکوت و اطاعت محض قرار دارند و از سوی دیگر در عرصه‌های بین‌المللی، به دلیل رفتارهای حاکمیت، با تحریم‌های پنهان و آشکار، عدم صدور ویزا و لغو پیاپی مسابقات مواجه می‌شوند. فوتبال‌دوستان و مردم ایران که ورزش را تنها دریچه‌ای برای دلخوشی و همبستگی ملی می‌دانستند، اکنون با چشمان خود می‌بینند که چگونه این پنجره نیز توسط حاکمیت بسته شده است. جام جهانی در راه است، اما تیم ملی ایران پیش از آغاز سوت مسابقات، در استادیوم دیپلماسی ورزشی شکست خورده است. تا زمانی که سایه شوم و سنگین رژیم اسلامی ایران، حراست و مدیران امنیتی بر سر فدراسیون‌ها و استادیوم‌های ایران سنگینی کند، ورزش این کشور پاره‌تن جداافتاده‌ای از جامعه جهانی خواهد بود؛ پاره‌تنی که چوب سیاست‌های تمامیت‌خواهانه را می‌خورد و در حسرت چشیدن دوباره طعم صلح، دوستی و رقابت آزاد، در انزوای خود می‌سوزد.