توضیح سردبیر: این یادداشت بیانگر دیدگاه نویسنده است و لزوماً بازتابدهنده موضع کوردستان میدیا نیست. این مطلب در چارچوب انتشار دیدگاهها و نظرات متنوع بازنشر میشود.
متیو کرونیگ در یادداشتی در فارن پالیسی با برداشت رایج برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جنگ ایران و آمریکا شکستی بزرگ برای واشنگتن بوده است مخالفت میکند. او معتقد است که آمریکا هرچند به یک «پیروزی قاطع و نهایی» دست نیافت، اما در مجموع برنده جنگ بود و بیشتر اهداف اصلی خود را محقق کرد.
به باور نویسنده، عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل طی ماههای جنگ ضربات سنگینی به جمهوری اسلامی وارد کرد. او میگوید برنامه هستهای ایران آسیب جدی دید، توان نظامی متعارف و صنایع دفاعی تضعیف شد و بخش مهمی از ساختار رهبری و فرماندهی حکومت از میان رفت. از نگاه او، جمهوری اسلامی اکنون در ضعیفترین موقعیت خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ قرار دارد.
کرونیگ استدلال میکند که جنگ همچنین پیامدهای اقتصادی سنگینی برای ایران به همراه داشته است. به گفته او، خسارتهای گسترده جنگ، تورم بالا، کاهش تولید ناخالص داخلی و فشارهای مالی، توان جمهوری اسلامی را برای ایفای نقش منطقهای محدود کرده است. او معتقد است حکومت ایران نه تنها در داخل کشور با بحران مشروعیت روبهرو شده، بلکه بخشی از نفوذ و اعتبار منطقهای خود را نیز از دست داده است.
نویسنده در ادامه با این دیدگاه که جنگ نشانه ضعف آمریکا بوده مخالفت میکند. او میگوید ایالات متحده نشان داد همچنان قادر به اجرای عملیات نظامی گسترده و پیچیده است و این موضوع پیامی بازدارنده برای رقبای جهانی واشنگتن، از جمله روسیه و چین، به همراه دارد.
به اعتقاد او، جنگ فرصت مهمی برای ارتش آمریکا فراهم کرد تا تاکتیکها، فناوریها و تواناییهای جدید خود را در میدان عمل بیازماید؛ تجربهای که میتواند در درگیریهای احتمالی آینده در اروپا یا شرق آسیا نیز مورد استفاده قرار گیرد.
کرونیگ همچنین به این استدلال پاسخ میدهد که ایران با نشان دادن توانایی خود در تهدید یا بستن تنگۀ هرمز دستاورد مهمی کسب کرده است. او میگوید این توانایی سالهاست برای برنامهریزان نظامی شناخته شده بود و جنگ تنها واقعیتی را آشکار کرد که پیش از این نیز مورد توجه قرار داشت.
او در عین حال میپذیرد که مهمترین هزینه جنگ برای آمریکا و اقتصاد جهانی، اختلال در صادرات انرژی و افزایش قیمت نفت بوده است. با این حال معتقد است تفاهمنامه و آتشبس حاصلشده میتواند این آسیبها را کاهش دهد و جریان تجارت انرژی را دوباره به حالت عادی بازگرداند.
نویسنده برخی مفاد تفاهمنامه میان تهران و واشنگتن، از جمله بحث سرمایهگذاری گسترده در بازسازی ایران، را نامطلوب میداند. با این وجود، او بر این باور است که بسیاری از این بندها احتمالاً هرگز بهطور کامل اجرا نخواهند شد و هدف اصلی توافق، توقف جنگ و بازگشایی تنگۀ هرمز بوده است.
کرونیگ همچنین دستیابی به یک توافق جامع هستهای را چندان محتمل نمیداند. به اعتقاد او، ایران بهسختی حاضر خواهد شد برنامه هستهای خود را کنار بگذارد. با این حال میگوید حتی در صورت شکست مذاکرات، آمریکا همچنان در موقعیت برتری قرار خواهد داشت، زیرا زیرساختهای هستهای ایران به شدت آسیب دیدهاند و در صورت بازسازی نیز میتوانند دوباره هدف حمله قرار گیرند.
او در پایان سه سناریو را برای آینده ترسیم میکند: دستیابی به توافق جامع، بازگشت به جنگ یا تداوم آتشبس بدون توافق نهایی. از نظر او، سناریوی سوم محتملتر است.
جمعبندی نویسنده این است که اگرچه حکومت ایران سقوط نکرد و آمریکا نیز به همه اهداف خود نرسید، اما تضعیف قابل توجه توان نظامی، هستهای و سیاسی جمهوری اسلامی باعث شده است کفه ترازو در پایان جنگ به سود واشنگتن سنگینتر باشد. از همین رو، او نتیجه میگیرد که آمریکا در این جنگ پیروز شده است؛ نه با یک ضربه نهایی، بلکه با برتری در مجموع میدان نبرد.