کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

منطق استبداد، زبان زور است

16:27 - 17 مرداد 1405

علی بداغی

هیچ انسان شریف و باوجدانی از جنگ، خانه‌خرابی، کشتار و ویرانی خرسند نیست؛ از این‌رو، مخالفت با جنگ و جانبداری از صلح، موضعی انسانی و تصمیمی شایسته احترام است. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که «صلح‌طلبی» از یک ارزش انسانی به ابزاری سیاسی برای تطهیر جنایات، سلب مسئولیت از منبع بحران‌های جاری و جنگ‌آفرین -که در اینجا منظور جمهوری اسلامی است- تنزل یابد.

پرسش اینجاست که چگونه می‌توان با برافراشتن شعار «نه به جنگ» به مقابله با دشمنی رفت که از بدو تحکیم حاکمیت خود دست به کشتار و سرکوب زده و مردم را در تنگنای معیشت و سیه‌روزی نگه داشته است؛ دشمنی که نه‌تنها جامعه‌ی ایران، بلکه مجموعه‌ای از کشورهای دیگر را نیز با خود در منجلاب بحران و ویرانی فرو برده است؟ یا چگونه می‌توان با فریاد زدن شعار «نه به مداخله‌ی خارجی» که در اساس تنها برای خلع سلاح سیاسی مخالفان رژیم سر داده می‌شود، چشم از تمام جنایات و کارنامه‌های خونین و ننگین جمهوری اسلامی فرو بست؟ چگونه یک فرد، اپوزیسیون بالغ، یا یک جریان سیاسی و نهاد به‌ظاهر مخالف رژیم، می‌تواند جمهوری اسلامی را قربانی «مداخله‌ی خارجی» قلمداد کند، در حالی که جمهوری اسلامی خود عنصر اصلی مداخله‌گر در امور داخلی کشورهای خاورمیانه است؟ تمام تاریخ این رژیم، از شکل‌دهی به گروه‌های نیابتی گرفته تا بحران‌آفرینی و آشوب‌زیستی در کشورهای منطقه، گواهی بر این حقیقت است که ریشه و کانون تمامی جنگ‌ها و بحران‌های کنونی خود جمهوری اسلامی است. از این‌رو، سر دادن شعارهای «نه به جنگ» و «نه به مداخله‌ی خارجی» از سوی هر فرد یا جریانی که باشد، در عمل فروکاستن از مسئولیت رژیم در قبال مجموع این بحران‌هاست؛ امری که سود آن تماماً به جیب جمهوری اسلامی رفته و به ابزاری برای طولانی‌تر کردن عمر این حکومت بدل می‌شود. چرا که با سلب مسئولیت بحران‌های جامعه از جمهوری اسلامی و سرپوش گذاشتن بر جنایات رژیم و سرکوب حقوق و آزادی‌های مردم، مسیر اراده‌ی ملی برای تغییر رژیم، به سمت دفاع از حکومت در برابر حمله‌ی خارجی منحرف می‌گردد.

برای این نیروها و جریان‌های سیاسی مهم نیست در شرایطی که مردم ایران به شدیدترین شکل ممکن توسط جمهوری اسلامی سرکوب شده و به خاک و خون کشیده می‌شوند، پس مسئولیت‌های جامعه‌ی جهانی کدام است؟ کمااینکه خود نیز هیچ راهکاری برای توقف سرکوب مردم و مهار رژیم از تداوم جنایاتش ندارند؟ از این نیز نگذریم که جنگ کنونی، نبرد کشورهایی علیه جمهوری اسلامی است که این رژیم از روز نخست به قدرت رسیدنش، نه‌تنها شعار «مرگ بر» آن‌ها و حذفشان از روی کره زمین را سر داده، و با پروژه‌های هسته‌ای و موشکی خود، امنیت، بقا و زیست آنان را به مخاطره افکنده است.

در نهایت، این خود صلح‌طلب خوانده‌ها که در قامت نویسنده، فعال سیاسی و حتی حزب و نهاد سیاسی ظاهر می‌شوند، هیچ پاسخی برای این پرسش ندارند که مردم با دست‌خالی و بی‌سلاح، در برابر حکومتی که تا دندان مسلح و سرکوبگر است، چگونه می‌توانند این سیستم ساختاریافته‌ی سرکوب و جنایت را فروپاشند؟ درست است که این مردم هستند که باید آخرین میخ را بر تابوت این رژیم بکوبند و آینده ایران باید به دست ملت‌های این کشور رقم بخورد؛ اما این مردم که روزانه دستگیر و شکنجه، کشته و اعدام می‌شوند، با کدام ابزار و سلاح می‌توانند به جنگ رژیمی بروند و آن را سرنگون کنند که سپاه، ارتش، نهادهای امنیتی، زندان‌ها، دادگاه‌ها، رسانه‌ها و تمامی ابزارهای قدرت، سرکوب و کشتار را در اختیار دارد؟ مردم ایران با تحریم انتخابات‌های حکومتی، نافرمانی مدنی، تظاهرات، اعتصابات، ابراز اعتراض و به جان خریدن تمامی هزینه‌های سنگین این مبارزه از جمله بازداشت، حبس و حتی اعدام، شجاعت، شهامت و اراده‌ی خود را برای سرنگونی رژیم به اثبات رسانده‌اند؛ اما عدم توازن شدید میان نیروی مردم و حاکمیت سرکوبگری که برای بقای خود از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند، مانع از تغییر این موازنه‌ی قوا شده است.

طرفداران گفتمان «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» بر این باورند که با احاله دادن مسئولیت‌های رژیم در قبال حقوق مردم و آینده کشور به سازوکارهای بین‌المللی، توانسته‌اند توازن استقلال خود را حفظ کنند. اما از خود نمی‌پرسند که آیا جمهوری اسلامی تاکنون حتی برای یک بار هم شده به اراده‌ی تغییر در داخل و به مصوبات و موازین حقوق بین‌الملل پایبند بوده است؟ اگر دغدغه آنان ویرانی ایران در پی جنگ خارجی است، مگر خود رژیم پیش از وقوع چنین جنگی، با فساد، ناکارآمدی و سیاست‌های ضد محیط‌زیستی، تمام منابع آب، انرژی و زیرساخت‌های اقتصادی کشور را به ویرانی نکشانده است؟ از سویی دیگر درست است که اعتصابات، نافرمانی مدنی، سازماندهی اجتماعی و مقاومت عمومی از ابزارهای حیاتی مبارزه‌ی مدنی می‌باشند، اما مگر این اهداف با شعارها و خطابه‌های روی کاغذ این افراد محقق می‌شوند؟ یا مگر جمهوری اسلامی - که در یک روز بدون هیچ ابایی ده‌ها هزار نفر را به خاک و خون می‌کشد - رژیمی است که با اعتصاب و نافرمانی مدنی فروپاشد؟

در واقع، مسئله‌ی این افراد و جریان‌ها تنها این نیست که هیچ جایگزین و راهکار واقعی برای تغییر وضعیت موجود ندارند، بلکه آسیب و خسارت اصلی در اینجاست که بخش اعظم انرژی سیاسی این جریان‌ها نه علیه جمهوری اسلامی، بلکه صرف سرزنش مردم ایران و هجوم به آن بخش از اپوزیسیون می‌شود که خواهان اعمال فشار و راهکارهای عملی بین‌المللی علیه رژیم هستند. این مخالفت تا جایی پیش می‌رود که آشکارا آب به آسیاب جمهوری اسلامی می‌ریزند؛ آن هم در حالی که مانند «اسب تروآ» خود را در میان صفوف اپوزیسیون رژیم جا داده‌اند.

اما در پایان، درست است که هرگونه مداخله‌ی خارجی لزوماً به دموکراسی و آزادی منتهی نمی‌شود؛ اما کشورهای متعددی نیز وجود دارند که اگر مداخله‌ی بشردوستانه خارجی علیه رژیم‌های سرکوبگر حاکم بر آن‌ها نبود، آن رژیم‌ها هرگز سرنگون نمی‌شدند و نظام دموکراتیک به جای آن‌ها پا نمی‌گرفت. مگر آلمان نازی با نافرمانی مدنی، اعتصاب و اعتراضات مردم و اپوزیسیون آن رژیم فروپاشید؟ خیر! زمانی فرو ریخت که با آن مقابله‌به‌مثل شد، ماشین جنگی و سرکوبش از کار انداخته و ریشه و بنیادش از بن برکنده شد. به‌درستی که منطق استبداد، تنها زبان زور است.