
البرز روئینتن
سالهاست که حکمرانان تهران تلاش میکنند به جای پاسخگویی به مطالبات سیاسی و مدنی ملت کورد، از ابزار زور، توپ، تانک و موشک استفاده کنند. خواستههایی مانند دموکراسی، برابری حقوقی، همزیستی مسالمتآمیز، آزادی و حق تعیین سرنوشت، از ابتداییترین حقوقی هستند که بسیاری از ملتها در طول تاریخ برای دستیابی به آنها مبارزه کردهاند و در موارد متعددی نیز به نتیجه رسیدهاند. با این حال، برای کوردها این مطالبات همچنان در حد یک آرزو و نقطه آغاز باقی مانده است و حکومتهای مستقر در تهران اغلب به جای گفتوگو، سرکوب و اقدامات نظامی را برگزیدهاند.
تناقضی که بسیاری از ناظران به آن اشاره میکنند، در نحوه برخورد حکومت ایران با بازیگران خارجی و مطالبات داخلی دیده میشود. در شرایطی که جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی، برای حفظ بقای سیاسی خود وارد مذاکره میشود و آمادگی ارائه امتیازهای مختلف را نشان میدهد، در برابر مطالبات کوردها حتی حاضر به گشودن باب گفتوگو نیز نیست. این تفاوت برخورد، پرسشهای جدی درباره ریشههای نگاه حکومت به مسئله کورد ایجاد میکند.
نمونههای اخیر نیز این تناقض را برجستهتر کردهاند. در حالی که جمهوری اسلامی پس از تحمل ضربات سنگین امنیتی و نظامی از سوی دشمنان خارجی، مسیر مذاکره و توافق را در پیش گرفته است، همزمان فشار بر فعالان کورد، افزایش اعدامها و حملات موشکی به کوردستان ادامه یافته است.
این وضعیت برای بسیاری از کوردها چنین تصویری را ایجاد میکند که حکومت، مانند بسیاری از حکومتها، حاضر است در برابر دشمنان خارجی انعطاف نشان دهد، اما در برابر مطالبات داخلی ملت کورد حتی کوچکترین عقبنشینی را نیز نمیپذیرد. از همین منظر است که برخی تحلیلگران معتقدند مسئله صرفاً به اختلاف سیاسی یا مخالفت با یک جریان خاص محدود نمیشود. اگر موضوع تنها مقابله با دموکراسیخواهی یا حقوق مدنی بود، انتظار میرفت که با تغییر حکومتها و گرایشهای سیاسی در تهران، رویکردها نیز تغییر کند. اما آنچه در طول دهههای گذشته مشاهده شده، تداوم سیاستی کموبیش مشابه از سوی حکومتهای مختلف نسبت به مسئله کورد بوده است؛ سیاستی که در آن مطالبات کوردها غالباً با رویکردی امنیتی و نظامی مواجه شده است.
متفکران و پژوهشگران دلایل گوناگونی برای این پدیده مطرح کردهاند. برخی آن را در میراث دولتسازی متمرکز در ایران جستوجو میکنند؛ برخی دیگر به عوامل تاریخی، هویتی و ملی اشاره دارند و گروهی نیز آن را ناشی از نگرانی حکومتها از گسترش مطالبات ملی و منطقهای میدانند. با این حال، آنچه در عمل مشاهده میشود، تکرار الگویی تاریخی است که در آن مسئله کورد بیش از آنکه به عنوان یک موضوع سیاسی و اجتماعی دیده شود، به عنوان یک مسئله امنیتی تعریف شده است.
در چنین چارچوبی، حملات موشکی جمهوری اسلامی به اردوگاهها، مراکز سیاسی، مناطق مرزی و حتی برخی نقاط اقلیم کوردستان عراق نیز قابل تحلیل است. بدون توجه به این زمینه تاریخی، پاسخ دادن به این پرسش دشوار خواهد بود که چرا حکومت ایران حاضر است با دشمنان خارجی خود پای میز مذاکره بنشیند، اما همزمان سیاست فشار و برخورد نظامی با کوردها را ادامه میدهد.
با وجود این فشارها، تجربه یک قرن گذشته نشان میدهد که سیاست سرکوب نتوانسته است مطالبات کوردها را از میان ببرد. جنبشهای سیاسی و اجتماعی کورد، با وجود فراز و نشیبهای بسیار، همچنان به حیات خود ادامه دادهاند و خواستههای مرتبط با آزادی، حقوق برابر و مشارکت سیاسی همچنان در میان بخش بزرگی از جامعه کورد مطرح است. واقعیت این است که صد سال برخورد نظامی، اعدام، تبعید و محدودیتهای سیاسی نتوانسته است اراده کوردها برای پیگیری مطالبات خود را از بین ببرد. هرچند این مطالبات هنوز به طور کامل محقق نشدهاند، اما در مقابل، آرزوی به زانو درآوردن کامل جامعه کورد نیز تحقق نیافته است.