این مطلب ترجمه، بازنویسی و تلخیصی از تحلیلی است که امین ایوب، تحلیلگر سیاستگذاری و نویسنده مستقر در مراکش و عضو مؤسسه خاورمیانه، در وبسایت واینت (Ynetnews) منتشر کرده است. دیدگاهها و ارزیابیهای مطرحشده در این مطلب، بازتابدهنده دیدگاهها و مواضع کوردستان میدیا نیست و در چارچوب طرح و بازنشر دیدگاهها و آراء مختلف منتشر میشود.
امنیت تنگه هرمز سالها عمدتاً از منظر ثبات انرژی جهانی و امنیت کشورهای حاشیه خلیج فارس ارزیابی شده است. اما تشدید فشارهای دریایی در این آبراه باریک، اکنون بهطور فزایندهای با محیط امنیتی اسرائیل نیز پیوند خورده است.
در روزهای ۱۳ و ۱۴ اوت ۲۰۲۶، کشتیهای تجاری مرتبط با شرکت ملی نفت ابوظبی، «ادنوک»، هنگام عبور از تنگه هرمز هدف حمله قرار گرفتند. وزارت امور خارجه امارات متحده عربی این حملات را به نیروهای جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران نسبت داد و آنها را اقدامی برای اعمال فشار اقتصادی و دریایی و نقض امنیت کشتیرانی توصیف کرد.
این تحول را نمیتوان صرفاً یک درگیری تاکتیکی در یک آبراه محدود دانست. حمله به کشتیهای مرتبط با زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه، در صورت تداوم، میتواند معادلات امنیتی خلیج فارس را تغییر دهد؛ بهویژه برای کشورهایی که امنیت اقتصادی و صادرات انرژی آنها به آزادی کشتیرانی در هرمز وابسته است.
برای اسرائیل نیز مسئله از همینجا اهمیت پیدا میکند. امنیت خلیج فارس و حفاظت از شرکای عرب اسرائیل، بهویژه کشورهای عضو پیمان ابراهیم، دیگر موضوعی دور از محیط امنیتی این کشور نیست. هرگونه اختلال پایدار در مسیرهای انرژی و کشتیرانی خلیج فارس میتواند مستقیماً بر موازنه منطقهای و محاسبات امنیتی اسرائیل اثر بگذارد.
هرمز؛ نقطهای که امنیت و اقتصاد به هم میرسند
اهمیت تنگه هرمز فقط به موقعیت جغرافیایی آن محدود نیست. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و باریک بودن آن، کشتیهای تجاری را در برابر تهدیدهای نامتقارن آسیبپذیر میکند.
پهپادها، شناورهای تهاجمی سریع و موشکهای ضدکشتی میتوانند در چنین محیطی تهدیدی جدی برای کشتیهایی باشند که فضای محدودی برای مانور دارند. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای تبدیل هرمز به اهرم فشار سیاسی و اقتصادی، پیامدهایی فراتر از یک رویارویی نظامی خواهد داشت.
پس از حملات اخیر، بحرین نیز حمله به کشتیهای مرتبط با امارات را محکوم کرد و آن را ناقض حقوق بینالملل و مقررات مربوط به آزادی کشتیرانی دانست. این موضع در چارچوب نگرانی گستردهتر کشورهای منطقه درباره تهدیدهای علیه کشتیرانی در هرمز و اجرای قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح شده است.
در مقابل، جمهوری اسلامی مسئولیت مستقیم این حملات را نپذیرفته و عملیات دریایی خود را در چارچوب اجرای مقررات و مقابله با کشتیهای متخلف توصیف کرده است. با این حال، تداوم رویارویی در چنین نقطه حساسی، خود به عاملی برای افزایش نااطمینانی و فشار بر امنیت دریایی منطقه تبدیل شده است.
پایان سیاست «موازنه»؟
کشورهای عربی خلیج فارس طی سالهای گذشته تلاش کردهاند میان دو مسیر حرکت کنند: از یک سو تقویت توان دفاعی و از سوی دیگر حفظ کانالهای دیپلماتیک با تهران.
این سیاست با هدف جلوگیری از تبدیل رقابت منطقهای به جنگی گسترده دنبال شده است. اما زمانی که زیرساختهای انرژی یا کشتیهای تجاری مرتبط با دولتها هدف قرار میگیرند، دیپلماسی بدون پشتوانه بازدارندگی نظامی با محدودیتهای جدی روبهرو میشود.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً مدیریت خطر نیست؛ بلکه ایجاد توانایی برای شناسایی و دفع تهدید پیش از رسیدن آن به هدف است.
از همین رو، آگاهی لحظهای از وضعیت دریایی اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترکیب دادههای راداری ساحلی، تصاویر ماهوارهای، سامانههای اپتیکی و اطلاعات سیگنالی میتواند امکان شناسایی تهدیدها را پیش از رسیدن آنها به مرحله حمله فراهم کند.
اسرائیل و معماری امنیتی جدید خلیج فارس
در مرکز معماری امنیتی منطقه همچنان ایالات متحده و فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، قرار دارند. حضور نظامی آمریکا، سامانههای دفاع هوایی و موشکی، نیروهای دریایی و شبکههای اطلاعاتی، ستون اصلی این ساختار را تشکیل میدهند.
انتقال رسمی اسرائیل به حوزه مسئولیت سنتکام در سال ۲۰۲۱ نیز زمینه را برای گسترش همکاریهای امنیتی میان اسرائیل و کشورهای عربی منطقه فراهم کرد.
این همکاری بهویژه در زمینه اشتراک اطلاعات، هشدار زودهنگام و دفاع هوایی اهمیت یافته است. اسرائیل نیز به دلیل تجربه طولانی در مقابله با تهدیدهای موشکی، پهپادی و دریایی، توانمندیهایی در حوزه رادار، جنگ الکترونیک و شناسایی زودهنگام توسعه داده است.
در جریان درگیریهای سال ۲۰۲۶ نیز گزارشهایی درباره حمایتهای دفاعی و اطلاعاتی اسرائیل از امارات در برابر تهدیدهای هوایی منتشر شد. این همکاری را میتوان بخشی از شکلگیری یک ساختار دفاعی چندلایه در منطقه دانست؛ ساختاری که الزاماً به معنای ایجاد یک ائتلاف نظامی رسمی نیست، اما میتواند همکاری عملی میان اعضای آن را افزایش دهد.
از پیمان ابراهیم تا یک جبهه امنیتی گستردهتر
در این چارچوب، امنیت خلیج فارس برای اسرائیل اهمیتی فراتر از حفاظت از مسیرهای انرژی پیدا میکند. تقویت توان دفاعی کشورهای عربی همسو با اسرائیل، از نگاه این رویکرد، میتواند بخشی از تلاش گستردهتر برای محدود کردن توان جمهوری اسلامی در استفاده از ابزارهای نامتقارن و فشار دریایی باشد.
در عین حال، حمایت عملی اسرائیل از شرکای عرب میتواند به پیمان ابراهیم نیز معنایی امنیتیتر بدهد؛ به این معنا که روابطی که ابتدا با هدف عادیسازی سیاسی و اقتصادی شکل گرفتند، اکنون میتوانند به شبکهای از همکاریهای امنیتی و دفاعی تبدیل شوند.
تداوم فشارها در تنگه هرمز بنابراین میتواند به جای دور کردن کشورهای منطقه از یکدیگر، به همگرایی بیشتر میان اسرائیل، برخی کشورهای عربی خلیج فارس و ایالات متحده منجر شود.
اما این روند همچنان به تحولات سیاسی و دیپلماتیک منطقه و سرنوشت جنگهای جاری وابسته است. آنچه روشن به نظر میرسد این است که مرزهای محیط امنیتی اسرائیل در حال گسترش است و تنگه هرمز و آبراههای حیاتی خلیج فارس بیش از گذشته در محاسبات راهبردی تلآویو جای میگیرند.
در این نگاه، هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به یکی از نقاط تعیینکننده رقابت امنیتی میان جمهوری اسلامی، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و ایالات متحده تبدیل شده است.