کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

نقاب قربانی بر چهره جلاد؛ پزشکیان هراس از سقوط را به نیویورک برد

21:30 - 2 مهر 1405

عادل درخشانی

سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، رفت‌وآمدی پرتناقض میان چند گفتمان ناهمگون بود: زبانی عامیانه و بازاری، لحنی آمیخته با تهدید و تمنا برای مخاطبان داخلی و خارجی، و در همان حال، تکیه بر منطق زمخت قدرت در نظام بین‌الملل.

با این همه، یک گزاره در سرتاسر نطق او بدون تغییر تکرار شد: پزشکیان بار دیگر کوشید از زبان «مردم ایران» سخن بگوید؛ تو گویی حاکمیت استبدادی و جامعه به‌پاخاسته، حامل صدایی یگانه و اراده‌ای واحدند!

پزشکیان ادعا کرد: «ما تروریست نیستیم؛ ما قربانی تروریسم هستیم.»

درست در همین نقطه، نخستین پرسش بنیادین سر برمی‌آورد: آیا می‌توان خود را تنها قربانی تروریسم جا زد و همزمان بر کارنامه خونین نیم قرن جنایت سازمان‌یافته دولتی سرپوش گذاشت؟

از همان نخستین ماه‌های استقرار جمهوری اسلامی، کوردستان یکی از اصلی‌ترین کانون‌های سرکوب عریان بود. در مرداد ۱۳۵۸، با فتوای جهاد خمینی برای یورش همه‌جانبه نیروهای مسلح به پاوه، ماشین جنگی، کشتار صحرایی و اعدام‌های فله‌ای در کوردستان به راه افتاد؛ زنجیره‌ای از خشونت ساختاری که تا به امروز نیز بی‌وقفه ادامه دارد.

چهار دهه بعد، در آبان ۱۳۹۸، کشتار هولناک قریب به ۱۵۰۰ نفر از شهروندان—اعم از زن، مرد و کودک—به دست نیروهای امنیتی رقم خورد؛ در حالی که همزمان با قطع سراسری اینترنت، بخش بزرگی از جنایت رخ‌داده در خیابان‌ها از چشم جهانیان پنهان نگه داشته شد.

سه سال بعد، نام ژینا امینی به نماد حافظه جمعی و وجدان بیدار جامعه بدل گشت. کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد رسماً اعلام کرد که ژینا در بازداشت گشت ارشاد هدف خشونت فیزیکی قرار گرفته و حکومت ایران مسئول مستقیم مرگ غیرقانونی اوست. همان مرجع حقوقی، با تأیید آمار دست‌کم ۵۵۱ کشته در جریان خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی»، از جنایاتی نظیر شکنجه، بازداشت‌های خودسرانه و خشونت‌های جنسی پرده برداشت. فراتر از آن، در تازه‌ترین مورد از سرکوب خونین در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، هزاران انسان معترض با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به کام مرگ فرستاده شدند تا جامعه جهانی بار دیگر در شوک یکی از بی‌رحمانه‌ترین کشتارهای جمعی تاریخ معاصر فرو رود.

اکنون باید پرسید: وقتی پزشکیان ادعا می‌کند «ما قربانی تروریسم هستیم»، قربانیان بی‌شمار خشونت و کشتار دولتی در داخل ایران در کجای این ادعا و نمایش جای دارند؟

اگر موضوع، حقوق بین‌الملل و تروریسم است، پرونده‌های برون‌مرزی جمهوری اسلامی در هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای ایران نیز هرگز فراموش‌شدنی نیست؛ از جمله جنایت تروریستی بمب‌گذاری در مرکز یهودیان (آمیا - AMIA) در بوئنوس‌آیرس.

در سال ۱۹۹۴، انفجاری مهیب آن مرکز را با خاک یکسان کرد؛ ۸۵ انسان جان باختند و صدها تن مجروح شدند. سی سال بعد، در سال ۲۰۲۴، عالی‌ترین دادگاه کیفری آرژانتین این حمله را مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» دانست و به صراحت رأی داد که این عملیات از سوی حزبالله لبنان و بر اساس تصمیمی راهبردی در تهران به اجرا درآمده است؛ درست همان‌گونه که پرونده قتل رفیق حریری، نخست‌وزیر پیشین لبنان، توسط حزبالله و در مسیر بسط سلطه نامشروع این گروه و حامیانش در تهران رقم خورد.

پزشکیان در بخش دیگری از نطق خود، از کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی و غیاب چارچوب‌های حقوقی برای آن گلایه کرد.

اما اگر حذف یک رهبر سیاسی بدون طی روندهای حقوقی بین‌المللی محکوم است، آیا همین معیار نباید درباره مخالفان سیاسی و ترور رهبران کورد و مبارزان سایر ملت‌های ایران اعمال شود؟ ترور رهبران برجسته در وین، برلین و اربیل، ترور صدها فعال سیاسی در اقلیم کوردستان و اروپا، و اعدام‌های خارج از دادگاه، در کجای منطق حقوقی رژیم ایران قرار می‌گیرد؟

پزشکیان سپس از کشته‌شدن زنان و کودکان در حملات آمریکا و اسرائیل دم زد. در این مورد، حتی وقتی کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل در بررسی حمله هوایی آمریکا به مدرسه شجره طیبه در میناب اعلام کرد دلایل معقولی مبنی بر احتمال وقوع جنایت جنگی و جان‌باختن بیش از ۱۵۰ انسان، از جمله حدود ۱۲۰ کودک، وجود دارد، جامعه مدنی و منتقدان خواهان پاسخگویی شدند.

اما حقیقت این است که پایبندی به حقوق بشر گزینشی نیست و همین استانداردها باید دقیقاً درباره عملکرد حکومت ایران نیز جاری گردد. همان نهادهای حقوق بشری بارها گزارش داده‌اند که حکومت ایران در سرکوب معترضان از شلیک مستقیم با سلاح‌های نیمه‌سنگین، دوشکا، گازهای سمی، شکنجه‌های قرون‌وسطایی، بازداشت‌های خودسرانه و حتی اخذ «حق تیر» و باج‌گیری مالی از خانواده‌های داغدار برای تحویل پیکر فرزندانشان ابایی نداشته است. کرامت و حقوق بشر مفهومی جهان‌شمول است و نمی‌توان تنها زمانی به آن متوسل شد که نقض آن متوجه رژیم ایران باشد، اما بر جنایات بی‌پایان خود پرده کشید.

پزشکیان همچنین مدعی شد ایران بیش از دویست سال است که به هیچ کشوری تهاجم نظامی نکرده است.

اما در جهان امروز، تجاوز و دخالت نظامی صرفاً با عبور یگان‌های زرهی و ارتش کلاسیک از خطوط مرزی تعریف نمی‌شود. جمهوری اسلامی طی چهار دهه، شبکه‌ای مسلح از شبه‌نظامیان نیابتی و فرقه‌گرا را در لبنان، عراق، سوریه و یمن تسلیح و هدایت کرده است. اسناد معتبر بین‌المللی به‌وضوح نشان می‌دهند که تأمین مالی، تجهیز تسلیحاتی و هدایت عملیاتی این گروه‌ها—از جمله حوثی‌های یمن—محصول مستقیم راهبردهای تهران بوده است.

بنابراین، پرسش اساسی این نیست که ارتش کلاسیک ایران چه زمانی مرزها را درنوردیده؛ بلکه پرسش این است که رژیم با ایجاد شبکه‌های ترور و بی‌ثبات‌سازی، چگونه امنیت منطقه را به گروگان گرفته است؟ نقطه‌عطف این سیاست ویرانگر، در تسلیح، طراحی و پشتیبانی لجستیکی از حمله تروریستی هفتم اکتبر حماس به غیرنظامیان اسرائیل متجلی شد؛ جنایتی که طی آن حدود ۱۲۰۰ انسان بی‌دفاع قتل‌عام شدند و خاورمیانه را در آتش ویرانی فرو برد.

و سرانجام، مسئله پرونده هسته‌ای.

پزشکیان ادعا کرد ایران فناوری هسته‌ای را تنها برای توسعه و مقاصد صلح‌آمیز می‌خواهد، نه برای بمب‌سازی.

اما دیوار بی‌اعتمادی جامعه جهانی با تکرار کلیشه‌های خسته‌کننده فرو نمی‌ریزد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در سال ۲۰۲۵ گزارش داد که جمهوری اسلامی تنها کشور فاقد سلاح اتمی در جهان است که اورانیوم را با غنای نگران‌کننده ۶۰ درصد ذخیره می‌کند؛ امری که به لحاظ خطرات اشاعه‌ای، مایه تهدیدی فوق‌العاده برای امنیت جهانی است. این ارقام فنی و غیرقابل‌انکار به روشنی نشان می‌دهند که چرا شعار صوری «ما بمب نمی‌خواهیم» دیگر هیچ خریداری در جهان آزاد ندارد.

شاید بتوان گفت شاخصه اصلی حضور پزشکیان بر صحنه نیویورک، همین دوگانگی‌ها و تضادهای بی‌پایان بود: از مظلوم‌نمایی گفت اما زبان به تهدید گشود؛ از حقوق بین‌الملل دم زد اما به باج‌خواهی منطقه‌ای تکیه کرد؛ دست مذاکره دراز نمود اما هشدار داد که برای تحرکاتش از کسی اجازه نخواهد گرفت.

اما مسئله بنیادین، حتی شخص مسعود پزشکیان نیست؛ بلکه جعل روایتی است که او کوشید از جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد؛ روایتی دروغین که در آن:

از قربانیان تروریسم گفته شد، اما از جنایت تروریستی وین، برلین و آمیا نه!

از موازین حقوق بین‌الملل سخن رفت، اما از فجایع آبان ۹۸ و قتل ژینا نه!

از دویست سال عدم تهاجم نظامی لاف زده شد، اما از شبکه‌های تروریستی نیابتی در منطقه نه!

و از اهداف صلح‌آمیز هسته‌ای ادعا شد، اما از خطرات غنی‌سازی ۶۰ درصدی کلمه‌ای به زبان نیامد!

پشت تریبون سازمان ملل می‌توان واژه‌ها را گلچین کرد و نمایشی ساختگی به راه انداخت؛ اما تاریخ با تکرار چند ادعای توخالی دگرگون نمی‌شود:

خون‌های ریخته‌شده در کوردستان، فاجعه آبان ۹۸، خون پاک ژینا امینی و کومار درافتاده، کشتار دسته‌جمعی و بی‌رحمانه دی‌ماه ۱۴۰۴، موشک‌باران اردوگاه‌های آوارگان احزاب سیاسی کورد و شهروندان اقلیم کوردستان، صدور بنیادگرایی، شبکه‌سازی شبه‌نظامیان تروریست و بر باد دادن سرمایه‌های انسانی و اقتصادی یک ملت طی پنجاه سال، همگی اجزای ناگسستنی از همان پرتره واقعی جمهوری اسلامی هستند.

اکنون جهان، سیمای حقیقی این رژیم را بی‌هیچ روتوشی به تماشا نشسته است؛ و ورای تمامی این نمایش‌ها و لفاظی‌ها، پزشکیان تنها یک حس عریان را همراه با خود به نیویورک برده بود: هراس مرگ‌بار از سقوط محتوم!