کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

چوب الف استبداد!

10:49 - 1 مهر 1405

علی لیلاخ

مهرماه هر سال که آغاز سال تحصیلی در ایران است، برای ما یادآور دورانی است که بی‌آنکه بدانیم، ارزشمندترین و حساس‌ترین دوران آموزشمان به گفته «ژان پیاژه» روان‌شناس سوئیسی، قربانی «دوزخ‌انگاری»های جمهوری اسلامی شد؛ رژیمی که حتی از کودکان، سربازانی برای پروپاگاندای خود می‌سازد.

در جوامع توسعه‌یافته، نظام‌های آموزشی برای رشد و بالندگی هرچه بیشتر کودکان بر مبنای اصول آموزش مترقی با یکدیگر در رقابت‌اند. برخلاف آنچه در ایران کنونی شاهد هستیم؛ مدارسی که آن‌ها را پادگانی کرده‌اند و دانش‌آموزانی که از کلاس درس به خیابان‌ها می‌آورند تا ابزار نمایش پرتابگرهای موشکی و راهپیمایی‌های حکومتی باشند.

اگر بخواهیم به‌طور خلاصه به ضعف‌ها و کاستی‌های نظام آموزش و پرورش در ایران اشاره کنیم، برجسته‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

نظام آموزشی مبتنی بر تفکر ایدئولوژیک

از سال ۲۰۱۵ بنا بر این بود که بازنگری بنیادی در نظام آموزشی ایران صورت گیرد؛ به همین منظور و برای هم‌راستا شدن با هنجارهای جهانی، «سند ۲۰۳۰ یونسکو» برای ژست‌های بین‌المللی از سوی حسن روحانی امضا شد، اما در سال ۱۳۹۶ رهبر جمهوری اسلامی با صدور حکمی، این تعهدنامه را از دستور کار دولت خارج کرد؛ زیرا یکی از بندهای مهم آن سند، تأکید بر سکولار بودن نظام آموزشی، یعنی حذف نظامی‌گری از مدارس و ممنوعیت تحمیل آموزش‌های مذهبی به کودکان بود؛ مسئله‌ای که هویت ایدئولوژیک نظام آموزش و پرورش رژیم را با چالشی اساسی روبه‌رو می‌کرد.

آموزش‌های ظاهری و حفظ‌محور به‌جای مهارت‌های بنیادین

یکی از رسالت‌های کلیدی نظام‌های آموزشی مدرن، کشف و شکوفایی استعدادهای کودکان، پرورش آنان برای رویارویی با واقعیت‌های زیست جمعی، و تقویت خودباوری و نیروی اراده است تا از همان آغاز، مهارت‌های پایه‌ای زندگی را بیاموزند. به گفته ایمانوئل کانت: «آموزش، صرفاً تربیت متخصص در حرفه‌ای خاص نیست؛ بلکه فرایند تبدیل دانش‌آموز به انسانی پرسشگر، عقلانی، اخلاق‌مدار و آزاد است.» در نقطه مقابل این دیدگاه، نظام آموزشی ایران تنها به آموزش‌های صوری و حفظ‌محور بها می‌دهد؛ به‌طوری‌که کودک بدون درک عمیق، تنها مجموعه‌ای از محفوظات بی‌فایده را از بر می‌کند، بی‌آنکه به درک بنیادین و کارکرد آن دروس دست یابد.

ناعدالتی آموزشی؛ ستم مضاعف بر کودکان دوزبانه

گفته می‌شود بیش از ۲۱ هزار مدرسه غیرانتفاعی در سراسر کشور راه‌اندازی شده است. گسترش روزافزون این مدارس که هزینه‌های سنگین آن بر دوش خانواده‌هاست، نشان‌دهنده سقوط کیفیت آموزش در مدارس دولتی است؛ به‌ویژه در بستر بحران‌زده کنونی که آموزش آنلاین به دلیل فیلترینگ گسترده و هزینه سرسام‌آور اینترنت، برای بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد عملاً ناممکن است.

در مدارس غیردولتی، رسیدگی به دانش‌آموزان بیشتر، تجهیزات فراهم‌تر و محیط آموزشی استانداردتر است. از همین رو، خانواده‌های متمول فرزندان خود را در این مراکز ثبت‌نام می‌کنند و بسیاری از معلمان شایسته نیز به دلیل دستمزد بالاتر یا مالکیت این مراکز، تدریس در مدارس خصوصی را بر مدارس دولتی ترجیح می‌دهند. برای نمونه، در سیستم آموزشی کشور فنلاند، هیچ دانش‌آموز روستایی در حسرت امکانات پایتخت نیست و پدیده‌ای به نام مدارس طبقاتی و لوکس برای اقشار فرادست معنا ندارد. درباره این شکاف عمیق طبقاتی در آموزش ایران، همین کلام افلاطون در کتاب «جمهوری» کفایت می‌کند که گفت: «عدالت اجتماعی، از بستر عدالت آموزشی محقق می‌شود.»

از سوی دیگر، بنا بر اظهارات حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر اسبق آموزش و پرورش، بیش از ۷۰ درصد از دانش‌آموزان در ایران دوزبانه هستند؛ واقعیتی بنیادین که به دلیل انحصارگرایی شوونیستی و سلطه شوک‌آور ایدئولوژی حاکم بر نظام تعلیم و تربیت، تا امروز هیچ تدبیری برای رفع این مانع بزرگ آموزشی اندیشیده نشده است. بدین‌گونه، امسال نیز کودکان مناطق غیرفارس، به‌ویژه دانش‌آموزان کورد، زیر ضربات «چوب الفِ» انسداد فرهنگی، کف دست‌های احساسشان کبود می‌شود.

به‌رغم تمامی این چالش‌های ریشه‌ای و در شرایطی که از دیدگاه حاکمیت، توسعه موشکی صدها برابر مهم‌تر از سرنوشت آموزش و پرورش است، و سایه شوم این سیاست‌ها کودکیِ فرزندان این مرزوبوم را به تاراج برده، رسالت مشعل‌داران این شب ظلمانی—یعنی معلمان شریف—بسیار سنگین‌تر است. نگاه نسل فردا به دستان آموزگارانی دوخته شده که در این برهه خطیر از تاریخ، وظیفه دارند به فرزندان این دیارِ بلادیده، درس کرامت، آگاهی و آزادگی بیاموزند.

بی‌تردید وضعیت معیشتی خود معلمان در ایران چنان در تنگنا قرار دارد که گاه برای گذران ساده زندگی، شأن و جایگاه والای آنان زیر پا گذاشته می‌شود؛ قشری زحمتکش که در اعتصابات و دادخواهی‌های صنفی خود نیز بارها تنها مانده و با سرکوب روبه‌رو شده‌اند.

با این همه، نباید فراموش کرد که معلمان در برابر انسان‌سازی و تعیین سرنوشت کودکان مسئولیتی تاریخی دارند. ویکتور فرانکل، روان‌پزشک و بازمانده اردوگاه‌های مرگ نازی، در نامه‌ای ماندگار به معلمان جهان می‌نویسد:

«من به این دلیل به نظام‌های آموزشی مشکوکم که اتاق‌های گازی را دیدم که توسط ماهرترین مهندسان ساختمان بنا شده بودند! پزشکان متخصصی را دیدم که کودکان را با ظرافت مسموم می‌کردند! نوزادانی را دیدم که با تزریق آمپولِ بهترین پرستاران جان باختند، و انسان‌هایی که به دست دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها در کوره‌ها سوزانده شدند!
آنچه از شما آموزگاران می‌خواهم این است:
برای "انسان شدن" دانش‌آموزان تلاش کنید؛ مبادا حاصل تلاش شما تربیت "جانوران دانشمند" و "بیماران روانی ماهر" باشد.»

نمونه بارز و تکان‌دهنده همین «بیماران روانی ماهر»، وقاحت برنامه‌سازان صداوسیمای جمهوری اسلامی در تمسخر پیکر پاک شهیدان قیام بود.

به راستی که در این شب تاریک استبداد:
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!