کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

چشم از پنجره بردار، ناجی در آینه است!

12:20 - 26 مرداد 1405

علی لیلاخ

غالب تحلیل‌ها بر این اساس بود که گویا جامعه زخمی و زجرکشیده ایران، بعد از سرکوب‌های متعدد اعتراضات، به‌ویژه در خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» که هم از لحاظ مطالبات و هم از حیث گستردگی تفاوت زیادی با خیزش‌های دیگر داشت، در پی هر اقدام نظامی خارجی، رادیکال‌تر به پا خواهد خاست و منجر به نابودی رژیم خواهد شد.

اگرچه در جنگ ١٢ روزه که ماحصل کشمکش‌های ایران و اسرائیل بود، بساط سردارانی برچیده شد که از کوردستان «کشتن» را تمرین کرده و همان ارمغان را با خود به مناطق دیگر ایران بردند، این پاکسازی نویدبخش بود، اما همچنان، زندان‌ها مملو از فریاد حق‌خواهی و طناب دار مشغول بافتن جنایت بود. تا به خیزش دی‌ماه سال ١٤٠٤ رسید؛ مردمانی که از خیزش ژینا مرزهایشان را با حاکمیت جدا کرده بودند، بار دیگر به دلیل ورشکستگی اقتصادی، شکاف طبقاتی و حکومت پلیسی، به خیابان‌ها آمدند و باز هم اهریمنان قرن، بعد از فاجعه‌آفرینی در کلان‌شهرهای ایران و ایلام و ملکشاهی و ایوان و کرماشان در کوردستان، در روزهای ١٩ تا ٢١ دی، بسان دهه ٦٠، در کمتر از دو روز بیش از سی هزار جوان را پرپر کردند.

سؤال اینجاست که چرا هرگاه جمعیت معترضین خیابان‌ها را به‌دست می‌گیرند، ما شاهد کمک خارجی نیستیم؟

پاسخ آن به تفاوت تضعیف رژیم با سقوط رژیم برمی‌گردد؛ اینکه کدام‌یک در راستای منافع ابرقدرت‌های جهانی و اقلیمی است؛ تا این لحظه، با قاطعیت می‌توان گفت که تضعیف رژیم در اولویت است.

و اما سؤال دیگری: چرا رژیمی که با اعتراضات مختلف روبه‌رو بوده و حتی حملات شدید هوایی را نیز متحمل شده است، همچنان مردمانی را به گروگان گرفته و با تکیه بر اریکه قدرت، قلدرمآبانه به زبان موشک با جهان حرف می‌زند؟

اگر تا این لحظه به نتایج حملات خارجی نگاه کنیم، به این واقعیت پی می‌بریم که حملات شدید جنگ ١٢ روزه و ٣٩ روزه، اگرچه باعث تضعیف حکومت شده است، اما میان سقوط یک دیکتاتوری با تضعیف آن تفاوت اساسی وجود دارد. زیرا برای دیکتاتورهایی از جنس جمهوری اسلامی، حفظ رژیم به هر قیمتی و در هر شکلی از «اوجب واجبات» است.

همچنین جمهوری اسلامی هر وقت در تنگنا قرار می‌گیرد، با تهییج احساسات ملی-مذهبی، علاوه بر قشر خاکستری جامعه، حتی بر ایرانیانِ در صف اپوزیسیون نیز تأثیر می‌گذارد. همگان دیدیم که موج نارضایتی از حملات هوایی در چه شکل و ابعادی بود؟ ناله سر دادن و «وطن، وطن» کردن‌هایی که اغلب هدایت‌شده هم بودند، آب حقیقت را گل‌آلود کرد تا حاکمیت بار دیگر از این فضای گل‌آلود برای صید ماهی و مظلوم‌نمایی استفاده کند. در حالی که تعریف ساده وطن، وجود رفاه و کرامت و عزت انسانی و مساوات است؛ موهبت‌هایی که ایرانی‌ها از آن‌ها بی‌بهره بوده و هستند.

این درست است که هر عقل سلیمی از حمله بیگانگان به کشورش استقبال نمی‌کند، اما وقتی رژیمی برای کشتن جوانان وطن از مزدوران کشورهای همسایه نیرو اجیر می‌کند و فجیعانه جنایت می‌کند، طبیعی است که داغدیدگان در خیابان چشم به یاری خارجی بدوزند.

اما دلایل اصلی سرپا ماندن جمهوری اسلامی را این‌گونه می‌شود خلاصه کرد که شناخت این دلایل خود پاشنه آشیل سقوط رژیم است:

• سرکوب و ارعاب مردم از طرق مختلف

به‌طور کلی، ماهیت ستمگرانه این رژیم، همچون دیگر دیکتاتوری‌ها، در گستردگی نیروها و پلیس سرکوبگر آن متجلی است؛ ساختاری که از همان ابتدای انقلاب، شالوده‌اش با بنیان‌گذاری سپاه تروریستی پاسداران و شاخه‌های آن، به‌ویژه «بسیج»، ریخته شد و توسعه یافت. گستردگی و میزان سرسپردگی نیروهای مسلحِ رژیم به حدی است که در هنگام رویارویی با اعتراضات، نه‌تنها به دفاع از حاکمیت بسنده نکرده، بلکه با بی‌رحمانه‌ترین شیوه از منافع شخصی و صنفی خود نیز پاسداری کرده‌اند.

• نبود طرح سیاسی که همان «پروژه‌ی سیاسی» نامیده می‌شود و برای انسجام بیشتر مردم در خیزش‌ها امری ضروری است.

• ابرمدیاها، اخبار گمراه‌کننده و بزرگ‌نمایی‌های بی‌مورد که یأس و وهم اجتماعی را دامن زده و حتی باعث گسست خیزش‌های خیابانی شد.

با توجه به رخدادهای اخیر، آنچه ناجی مردم ایران است، قبل از هر چیزی ارائه یک طرح دموکراتیک و ایجاد همبستگی میان احزاب ریشه‌دار و شخصیت‌های مردم‌محور و انجمن‌های مردم‌نهاد است، نه صرفاً توجه به خارج از مرزها.

دستپاچگی رژیم در برخورد با معترضین و اعدام‌های سریع، به صراحت گویای این حقیقت است که جمهوری اسلامی از درون و اعتراضات داخلی بیشتر واهمه دارد تا حملات هوایی.

نکته جوهری این است که طرح آلترناتیو مترقی با تأیید و مشارکت اپوزیسیون دموکرات، نه صرفاً مخالف جمهوری اسلامی، هم این رژیم را به زانو در می‌آورد و هم ابرقدرت‌ها را مجاب می‌کند برای پذیرش ایران پساجمهوری اسلامی.