
شلر باپیری
رویدادهای سرنوشتساز تاریخ نه صرفاً با مقیاس درگیریهای فیزیکی، بلکه با آغاز پارادایمهای نوین حکمرانی و دگرگونی در آگاهی جمعی سنجیده میشوند. فرمان ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ روحالله خمینی برای یورش نظامی به پاوه و تحمیل جنگ بر کوردستان، مبدأ پیدایش یک گسست جبرانناپذیر سیاسی، معرفتی و عاطفی در تاریخ معاصر ایران است. این فرمان، با سلاحسازی از مفاهیم فقهی و قدسی، مطالبات دموکراتیک، عقلانی و برابریخواهانه ملت کورد را از یک «امر سیاسی-ملی» به یک «تهدید امنیتی و کفرآمیز» فروکاست و باب دیپلماسی را پیش از تولد مسدود ساخت. این مقاله با کالبدشکافی مفهوم ترومای تاریخی و سازوکارهای امنیتیسازی رژیم، اثبات میکند که پیامدهای مرداد ۵۸ صرفاً یک خاطره در آرشیو تاریخ نیست، بلکه ستون فقرات حافظه سیاسی و منشور بازخوانی مبارزات جامعه کوردستان تا انقلاب تاریخساز «ژن، ژیان، ئازادی» به شمار میآید.
۱. ۲۸ مرداد ۱۳۵۸: گذار از ستیز سیاسی به دکترین تکفیر و سرکوب نظامی
برخی رویدادهای تاریخی از آنرو در حافظه ماندگار میشوند که آغازگر یک دوران و صورتبندی جدید هستند. فرمان روحالله خمینی در مرداد ۱۳۵۸ برای گسیل ماشین جنگی و نیروهای مسلح به پاوه و سراسر خاک کوردستان، از این دست رخدادهای دورانساز و ویرانگر است؛ رخدادی که به نقطه آغازین و الگوی مسلط رابطهای تبدیل شد که طی نزدیک به پنج دهه میان حاکمیت جمهوری اسلامی و جامعه سیاسی کوردستان استمرار یافته است: رابطهای قهرآمیز و نابرابر که در آن هرگونه مطالبه سیاسی، هویتی و حقوق ملی، در دستگاه سرکوب حکومت در قالب تهدید امنیتی، تجزیهطلبی و انحراف عقیدتی بازتعریف و سرکوب شد.
در فرمان ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، خمینی به عنوان فرمانده کل قوا به ارتش، ژاندارمری و پاسداران دستور میدهد «با تمام تجهیزات» و بدون فوت وقت به سوی پاوه و کوردستان حرکت کنند، و ممانعت از اراده آزاد مردم و سرکوب جنبش رهاییبخش کوردستان را «وظیفهای دینی، شرعی و ملی» اعلام میکند.
حتی اگر کاربرد اصطلاح «فتوای جهاد علیه مردم کوردستان» را از منظر ترمینولوژی فقهی نیازمند تدقیق بدانیم، نمیتوان از این حقیقت بنیادین چشم پوشید: در نخستین ماههای پس از انقلاب بهمن ۵۷، یک منازعه اصیل سیاسی-ملی در کوردستان که میتوانست از طریق تدوین قانون اساسی دموکراتیک و قرارداد اجتماعی عادلانه حلوفصل شود، در ادبیات حاکمان جدید به سرعت به یک مسئله امنیتی، نظامی و عقیدتی تبدیل شد.
از این منظر، مرداد ۱۳۵۸ را باید نه فقط یک لشکرکشی و رویداد نظامی، بلکه یک گسست بنیادین سیاسی، روانی و ساختاری دانست؛ گسستی عمیق که اثرات پایدار آن از جغرافیای میدان جنگ فراتر رفت و در اعماق حافظه جمعی، ساختار روانی و ادراک تاریخی کوردها از نهاد دولت مرکزی تا ابد رسوب کرد.
۲. ترومای تاریخی: فروپاشی افق انتظار و خیانت به آرمان دموکراسی
برای فهم ابعاد تراژیک و عمق این گسست، باید به تحولات ماههای منتهی به مرداد ۱۳۵۸ بازگشت. حزب دموکرات کوردستان ایران در اسفند ۱۳۵۷ و مارس ۱۹۷۹ فعالیت علنی خویش را از سر گرفت و دکتر عبدالرحمن قاسملو، رهبر خردمند و فرزانه حزب، صراحتاً بر امکان همزیستی دموکراتیک و همکاری با حکومت برآمده از انقلاب در صورت به رسمیت شناخته شدن حقوق ملی و خودمختاری کوردستان تأکید ورزید و پیگیرانه در پی ایجاد کانالهای گفتگو و مذاکره دیپلماتیک با مرکز برآمد.
این درهمتنیدگی استراتژیک — یعنی «آمادگی برای دفاع مشروع و مقاومت ملی از یکسو، و اصرار خستگیناپذیر بر مذاکره و گفتگو از سوی دیگر» — کلید فهم تحولات پس از مرداد ۱۳۵۸ است. اسناد و وقایع تاریخی آن ماهها به روشنی اثبات میکنند که رهبری سیاسی جنبش کورد در پی تدوین یک فرمول دموکراتیک و توافق پایدار با تهران بود.
از همینرو، شوک و ترومای تاریخی جامعه کوردستان تنها ناشی از مواجهه با قهر فیزیکی گلولهها نبود؛ بلکه محصول فروپاشی دهشتناک یک «انتظار سیاسی مشروع» برای نیل به آزادی و برابری پس از سقوط استبداد سلطنتی بود.
مردم کوردستان در آن مقطع صرفاً با دولتی مواجه نشدند که تانک و هواپیما علیه آنان گسیل کرده بود؛ بلکه با انقلابی روبهرو شدند که برای سرنگونی رژیم پهلوی در آن فداکاری کرده و آن را سرآغاز افقی رهاییبخش میپنداشتند، اما در فاصلهای به غایت کوتاه، از سوی همان شرکای دیروز، «ضدانقلاب»، «عامل صهیونیسم و امپریالیسم» و «مفسد فیالارض» لقب گرفتند. این دگرگونی ناگهانی در موقعیت سیاسی و طرد هویتی، یکی از سنگینترین و ماندگارترین تروماهای ثبتشده در حافظه جمعی مرداد ۱۳۵۸ است.
۳. مکانیسم امنیتیسازی و مشروعیتبخشی مذهبی به خشونت عریان
خشونت سازمانیافته دولتی علیه کوردستان هرگز در چارچوب یک نزاع نظامی متعارف باقی نماند؛ بلکه با ابزارهای الهیاتی و زبان تکفیر مشروعیتبخشی شد. در پیامها، سخنرانیها و دستنوشتههای خمینی، جنبش ملی و نیروهای پیشرو کوردستان با واژگانی چون «دشمنان قرآن و اسلام»، «کفار»، «احزاب ملحد» و «ایادی اجنبی» توصیف شدند و فرمان قتلعام آنان ذیل نقاب ادای تکلیف شرعی صورتبندی گشت.
اهمیت ساختاری مفهوم «فتوا» در آگاهی سیاسی کوردستان دقیقاً در همین نقطه متجلی میشود: این فرمان در چارچوب گفتمانی صادر شد که هرگونه تکثر و اختلاف دموکراتیک را به دوگانه حذفی «مؤمن / کافر» و «خودی / مهدورالدم» تبدیل میکرد.
هنگامی که مطالبه برحق خودمختاری و دموکراسی به عنوان «حمله به اساس اسلام و حکومت الهی» جعل شود، مذاکره دیگر یک ضرورت عقلانی برای اداره کشور به شمار نمیآید، بلکه نوعی عقبنشینی گناهآلود در برابر کفر تلقی میگردد. از این چشمانداز، مرداد ۱۳۵۸ برجستهترین و نخستین نمونه از اعمال فرآیند «امنیتیسازی و تقدسبخشی به سرکوب ملیتها» در خاورمیانه معاصر است.
۴. آپارتاید قضایی، جوخههای مرگ خلخالی و تبدیل رنج به آرشیو شفاهی
در روانشناسی اجتماعی و تاریخنگاری ستم، همه خشونتها بازتابی یکسان در روان جمعی ندارند؛ خفونتی که از جانب نیروهایی اعمال میشود که تا چند ماه پیش همپیمان مبارزه با ستم شاهنشاهی بودند، حسی عمیق از غدر، خنجر از پشت و خیانت ساختاری تولید میکند.
برای ملت کورد، تجربه مرداد ۱۳۵۸ صرفاً یک رخداد تلخ نظامی نبود؛ بلکه لحظه زوال برگشتناپذیر اعتماد سیاسی بود. اسناد تکاندهنده حقوق بشری از دادگاههای صحرایی چنددقیقهای، اعزام صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع مرگ و صدور احکام اعدام فلهای در شهرهای پاوه، سنندج، مریوان، سقز و ارومیه — که در گزارشهای سازمان عفو بینالملل نیز مستند شده است — پرده از خشونت عریان حکومتی برمیدارد که بقای خود را در جویبار خون جستجو میکرد.
اما اهمیت بنیادین این فجایع تنها در آمار شهدای تیربارانشده خلاصه نمیشود:
خشونت زمانی به هویت و ترومای تاریخی بدل میگردد که در تاروپود حافظه اجتماعی، ترانههای فولکلوریک و روایت سینه به سینه خانوادهها جاودانه شود.
برای خانوادههای داغدار و جامعه کوردستان، مرداد ۱۳۵۸ سطری خشک در کتب تاریخ دولتی نیست؛ بلکه یک آرشیو زنده شفاهی، یک سوگ مقاومتبخش و شاهدی تاریخی بر نفی حق حیات است که نسل به نسل منتقل گشته و وجدان بیدار جامعه را شکل داده است.
۵. حافظه جمعی به مثابه قطبنمای مبارزاتی در امتداد نسلها
حافظه تاریخی صرفاً یادآوری نوستالژیک گذشته نیست؛ بلکه کدی معرفتشناختی است که به جامعه میآموزد واقعیتهای سیاسی امروز خود را چگونه تحلیل کند و در برابر فریبهای حاکمیت چه موضعی اتخاذ نماید.
در روژهەڵات (کوردستان ایران)، زیست در سایه ترومای مرداد ۱۳۵۸ به قطبنمایی تبدیل شد که تمامی نسلهای بعدی، ماهیت و سیاستهای تهران را از خلال آن سنجیدهاند. تداوم دههها مقاومت مسلحانه، فعالیت تشکیلاتی احزاب، اعتصابات عمومی و نفی صندوقهای رأی در کوردستان، بدون فهم این حافظه تاریخی غیرقابل تبیین است.
این تجربه بر آرایش استراتژیک جنبش ملی کوردستان نیز اثری ژرف گذاشت: جنبشی که با بهایی سنگین فهمید اعتماد به وعدههای استبداد مرکزی سرابی بیش نیست، حفظ ساختار تشکیلاتی، تکیه بر نیروی پیشمرگه و صیانت از سازمانیافتگی جامعه مدنی را بر خوشخیالیهای سیاسی ترجیح داد. در مرداد ۱۳۵۸، سیاست و عاطفه جمعی در نقطهای به هم رسیدند که در آن «سراب اعتماد» برای همیشه مرد و «سنگر آگاهی و حافظه» جای آن را گرفت.
۶. تکثیر دکترین سرکوب در جغرافیای ایران و پیوند با خیزش «ژن، ژیان، ئازادی»
اهمیت آسیبشناختی مرداد ۱۳۵۸ به مرزهای کوردستان محدود نماند؛ بلکه این رویداد، نخستین پایلوت و الگوی عملیاتی جمهوری اسلامی در مواجهه با تمامی مطالبات ملی و مدنی از طریق فرمول سهگانه «امنیتیسازی، میلیتاریزه کردن جغرافیا و مشروعیتبخشی ایدئولوژیک» بود.
اگرچه زمینهها و بافت تاریخی در بلوچستان، خوزستان، آذربایجان و ترکمنصحرا تفاوتهایی داشت، اما منطق حاکمیت در همه جا یکسان ماند: تبدیل مطالبات زیستمحیطی، زبانی، هویتی و اقتصادی به بحران امنیت ملی و انتساب معترضان به دستهای پنهان خارجی.
این منطق سرکوب، در حافظه جمعی مردم کوردستان معنایی عمیقتر یافت؛ زیرا آنان نخستین قربانیان این دستگاه ترور بودند. از همینرو، هنگامی که در دهههای بعد اعتراضات خیابانی و بهویژه انقلاب تاریخساز «ژن، ژیان، ئازادی» در پاییز ۱۴۰۱ با گلولههای جنگی و لشکرکشی به سنندج، مهاباد، بوکان و پیرانشهر سرکوب شد، جامعه کوردستان دچار غافلگیری نشد؛ بلکه این توحش را در بستر همان حافظه ۴۷ ساله بازخوانی کرد. حافظه در اینجا نه مانعی برای کنشگری، بلکه قویترین ابزار برای فهم پلیدی استبداد و تداوم هوشمندانه مبارزه است.
نتیجهگیری و افق دادخواهی ملی
سالگرد ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ در فرهنگ سیاسی کوردستان صرفاً آیینی برای سوگواری و گرامیداشت جانباختگان نیست؛ بلکه مانیفستی برای بازخوانی بنیادین مناسبات میان جامعه مدنی کوردستان و ساختار استبدادی حاکم بر ایران است. مسئله فراتر از شمار روزهای نبرد یا فهرست احکام جوخههای اعدام است؛ مسئله بر سر این حقیقت است که چگونه یک حکومت تمامیتخواه امکان زایش یک جامعه برابر را با شلیک توپها به مسلخ برد.
آنچه در آن تابستان خونین رخ داد، برای کوردها سرآغاز یک خودآگاهی رادیکال و رهاییبخش بود:
اینکه سقوط یک دیکتاتور لزوماً به معنای استقرار دموکراسی نیست.
و شعار رهایی از استبداد اگر با شناسایی حقوق اساسی ملل و تمرکززدایی ساختاری همراه نباشد، جز بازتولید فاشیسم ثمری نخواهد داشت.
از این منظر، مرداد ۱۳۵۸ را باید در سه سطح پیوسته فهمید: به عنوان یک فاجعه تاریخی، به مثابه یک ترومای التیامنیافته روانی، و به عنوان خاستگاه تولد حافظه سیاسی مدرن در کوردستان.
شاید به همین دلیل است که با گذشت نزدیک به پنج دهه، پرونده مرداد ۵۸ هرگز بسته نشده است؛ زیرا برخی زخمها تنها بر پیکرها نمینشینند، بلکه به سنگرهای حافظه جمعی تبدیل میشوند؛ و حافظهای که نسل به نسل با سرود، مقاومت و شهادت صیقل خورده باشد، به شکستناپذیرترین سلاح یک ملت برای نیل به آزادی، رهایی و حق تعیین سرنوشت بدل خواهد گشت.