
شهین زاداحمد
چهار سال از روزی میگذرد که نام دختری جوان از سقز، از مرزهای خانواده و شهرش فراتر رفت و به نام یک جنبش تبدیل شد. ژینا امینی فقط یک قربانی نبود؛ او به نماد نسلی تبدیل شد که دیگر نمیخواست ترس، تبعیض و اجبار را سرنوشت خودش بداند. مرگ ژینا در بازداشت حکومت، جامعهای را به حرکت درآورد که سالها با سرکوب سیاسی، تبعیض ملی، نابرابری جنسیتی و بحرانهای اقتصادی روبهرو بوده است.
اما من معتقدم آن دختر هنوز در خیابانهاست. او همیشه با پلاکارد و شعار دیده نمیشود؛ گاهی در قامت زنی است که حجاب اجباری را نمیپذیرد، گاهی در صدای مادری است که برای فرزند کشتهشدهاش دادخواهی میکند، گاهی در دانشجویی است که نمیخواهد در برابر بیعدالتی سکوت کند و گاهی در خانوادهای است که اجازه نمیدهد نام عزیزش از حافظه جامعه پاک شود.
جنبش ژینا در آغاز با حضور گسترده مردم در خیابانها شناخته شد. زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران و مردم از ملتها و گروههای اجتماعی مختلف در کنار هم ایستادند. شعار «ژن، ژیان، ئازادی» که ریشه در مبارزات زنان کوردستان دارد، از کوردستان فراتر رفت و به زبان مشترک میلیونها انسان تبدیل شد. این شعار فقط درباره پوشش زنان نبود؛ درباره حق زندگی، حق انتخاب، برابری، آزادی و کرامت انسانی بود.
از نگاه مردم کورد، ژینا فقط قربانی یک سیاست سرکوبگرانه نبود. او قربانی پیوند چندین نوع تبعیض بود: زن بودن، کورد بودن و زندگی کردن در نظامی که آزادیهای فردی و اجتماعی را تحمل نمیکند. به همین دلیل است که شعار «ژن، ژیان، ئازادی» در کوردستان معنای عمیقتری دارد. این شعار از تجربه تاریخی مردمی میآید که سالها با انکار هویت، سرکوب فرهنگی و سیاسی و خشونت دولتی روبهرو بودهاند. ژینا از کوردستان برخاست، اما درد و آرمان او از مرزهای کوردستان عبور کرد و به مسئلهای عمومی و سراسری تبدیل شد.
شاید این پرسش برای بسیاری مطرح باشد که اگر اعتراضهای گسترده خیابانی مانند سال ۲۰۲۲ ادامه پیدا نکرده است، آیا جنبش ژینا شکست خورده است؟ من فکر میکنم پاسخ این پرسش را باید در شکلهای تازه مقاومت جستوجو کرد. جنبشها همیشه با تجمعهای بزرگ و شعارهای بلند ادامه پیدا نمیکنند؛ گاهی در رفتار روزمره مردم، در مقاومت زنان، در هنر و ادبیات، در شبکههای اجتماعی، در مراسم یادبود و در ایستادگی خانوادههای دادخواه ادامه مییابند. امروز زنی که بدون ترس در خیابان راه میرود، دانشجویی که درباره حقوق زنان و ملتها سخن میگوید، هنرمندی که واقعیت جامعه را به تصویر میکشد و خانوادهای که نام قربانی خود را زنده نگه میدارد، هرکدام بخشی از تداوم این جنبش هستند. به باور من، اعتراض از میان نرفته؛ فقط شکل آن تغییر کرده و از خیابانهای بزرگ به زندگی روزمره و مقاومت اجتماعی منتقل شده است.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل جنبش ژینا این است که آن را تنها به مسئله حجاب اجباری محدود کنیم. حجاب اجباری بدون شک یکی از روشنترین نشانههای کنترل بدن و زندگی زنان است، اما زنان فقط برای روسری به خیابان نیامدند؛ آنان برای حق انتخاب و کرامت انسانی به پا خاستند. پوشش بخشی از مسئله بود، نه تمام آن. زنان میخواستند درباره بدن، زندگی، روابط، آموزش، کار و آینده خودشان تصمیم بگیرند. آنان خواهان پایان خشونت، تبعیض حقوقی، نابرابری اقتصادی و نگاه مالکانه به زن بودند. بنابراین، شعار «ژن، ژیان، ئازادی» را نمیتوان به یک خواسته محدود فرهنگی تقلیل داد. این شعار اعتراضی است به ساختاری که زن را از آزادی، برابری و مشارکت سیاسی محروم میکند.
امروز، حتی اگر در بعضی شهرها یا در بعضی دورهها فشار مربوط به پوشش تا حدودی کاهش یافته باشد، این به معنای تحقق آزادی نیست. آزادی زمانی معنا دارد که زن بتواند بدون ترس از بازداشت، تهدید، اخراج، پروندهسازی یا خشونت درباره زندگی خودش تصمیم بگیرد. زنی که روسری اجباری را کنار میگذارد، فقط یک قانون پوشش را به چالش نمیکشد؛ او اقتدار حکومت بر بدن و زندگی خودش را زیر سؤال میبرد.
رفتار زنان پس از جنبش نشان میدهد که خواستههای آنان نه تنها از بین نرفته، بلکه گستردهتر و عمیقتر شده است. زنان امروز فقط نمیخواهند چیزی به آنان تحمیل نشود؛ آنان میخواهند در ساختن آینده سهم برابر داشته باشند. آنان خواهان آزادی در انتخاب، برابری در قانون و جامعه، امنیت در زندگی و حضور واقعی در سیاست، اقتصاد، فرهنگ و تصمیمگیریهای اجتماعی هستند. زنی که برای آموزش برابر، کار برابر، حقوق برابر و پایان خشونت خانگی مبارزه میکند، در حقیقت معنای واقعی «ژیان» را بیان میکند. آزادی پوشش، تنها یکی از دروازههای ورود به خواستههای بزرگتری است که به تغییر رابطه زن با قدرت، جامعه و آینده مربوط میشود.
جنبش ژینا با چالشهای جدی روبهروست: سرکوب، اعدام، زندان، فشار بر خانوادههای دادخواه و محدودیت ارتباطات، هزینه مبارزه را بالا برده است. از سوی دیگر، اختلاف میان جریانهای سیاسی مخالف حکومت و تلاش برخی نیروهای مردسالار برای کنار گذاشتن نقش زنان، میتواند به آینده جنبش آسیب بزند. به همین دلیل، «ژن، ژیان، ئازادی» نباید فقط نام یک اعتراض باقی بماند؛ این شعار باید به برنامهای برای آینده تبدیل شود؛ برنامهای بر پایه برابری زنان و مردان، آزادی سیاسی، حقوق ملی و فرهنگی ملتهای ایران، پایان اعدام، آزادی زندانیان سیاسی و عدالت برای قربانیان.
من باور دارم آینده دموکراتیک ایران بدون بهرسمیتشناختن حقوق کوردها و دیگر ملتهای تحت ستم ممکن نیست. همچنین آزادی زنان نمیتواند به آیندهای نامعلوم موکول شود؛ آزادی زنان، پایه و معیار آزادی کل جامعه است.
آن دختر هنوز در خیابانهاست؛ در قدمهای زنی که از ترس عبور میکند، در صدای خانوادهای که حقیقت را فراموش نمیکند و در نسلی که نمیخواهد آیندهاش را به صاحبان قدرت واگذار کند. جنبش ژینا شاید از شکل نخستین خود فاصله گرفته باشد، اما از میان نرفته است. ژینا دیگر فقط نام یک دختر جوان نیست؛ او نام یک خواسته سیاسی و اجتماعی است: خواسته آزادی، برابری و زندگی با کرامت. تا زمانی که این خواستهها پاسخ نگرفتهاند، ژینا همچنان در خیابانهاست.