
شاهرخ حسنزاده
در جریان جنبشهای رهاییبخش ملل تحت ستم که علیه ساختارهای عمیق سرکوبگر و تمامیتخواه شکل میگیرند، مواجهه با کارگزاران و مزدوران محلی که در فرهنگ سیاسی کوردستان تحت عنوان «جاش» شناخته میشوند، همواره یکی از حیاتیترین، پیچیدهترین و قطبیترین مسائل سیاسی، اجتماعی و اخلاقی بوده است. در درگیریهای اگزیستانسیال یا وجودی که میان یک ملت ستمدیده و یک ساختار سرکوب برپا میشود، مرز میان مدارا و خودکشی جمعی کامل شفاف و بیواسطه میگردد. در چنین بستری، در حالی که ادبیات حقوقی متعارف، پوزیتیویستی و محافظهکارانه تمایل دارد هرگونه برخورد قهری یا تنبیهی خارج از دادگاههای رسمی را ذیل عنوان خشونت غیرقانونی، ترور یا خشونت کور طبقهبندی کند، جامعهشناسی سیاسی جنبشهای انقلابی نشان میدهد که کنشهای بازدارنده علیه خائنین و مزدوران محلی، سازوکاری کامل طبیعی برای دفاع مشروع پیشدستانه، حفظ انسجام اجتماعی و صیانت از بقای بدنه مبارزه است. بررسی دقیق تجربه تاریخی جنبش کوردستان و مقایسه تطبیقی آن با دیگر انقلابهای بزرگ جهانی اثبات میکند که جامعه در مواجهه با پدیده خیانت محلی، روندی پویا، آگاهانه، هوشمندانه و چندمرحلهای را طی میکند؛ روندی که از نافرمانی و مقاومت مدنی آغاز شده، به انزوای ساختاری خائنین میرسد و در صورت اصرار فرد بر همکاری با ماشین سرکوب، به برخورد قاطع و مجازات انقلابی ختم میشود.
برای تحلیل عمیقتر معنای سیاسی، روانی و جامعهشناختی این مواجهه، چارچوب روانشناسی سیاسی «فرانتس فانون» در اثر بنیادینش، دوزخیان روی زمین، کلیدیترین مدخل نظری را به دست میدهد. فانون به روشنی استدلال میکند که ساختار استعمار و سرکوب، اساسا نظامی برپایه خشونت عریان، سلطه همهجانبه و روابط مانوی یعنی کامل سیاه و سفید است. ساختار مسلط با ابزارهای رسانهای، امنیتی و نظامی خود، نوعی تحقیر نظاممند و احساس خودکمبینی را به بدنه جامعه تزریق میکند تا ستمدیدگان را در موضع انفعال، ناامیدی و تسلیم قرار دهد. در چنین فضای مسدودشدهای، جاش، مزدور یا خائن محلی دقیق به عنوان چشم و گوش، شریان اطلاعاتی و بازوی اجرایی قدرت سرکوبگر عمل میکند و آسیبپذیری مبارزان و جامعه آزاداندیش را افزایش میدهد. از منظر فانون، خشونتی که جامعه یا جنبش علیه این عوامل اعمال میکند، کارکردی رواندرمانگرانه، هویتبخش و رهاییبخش دارد. این کنش انقلابی، حس حقارت تزریقشده توسط قدرت حاکم را در هم میشکند و فرودستی تاریخی تودهها را به ارادهای فعال برای تغییر و مقاومت تبدیل میسازد. از این رو، ابراز خشنودی، تحسین عمومی و احساس شادمانی جامعه پس از خنثیسازی یا مجازات یک خائن، نه از سر خشونتطلبی ذاتی، بلکه نشاندهنده تخلیه روانی، احساس تحقق عدالتی ملموس و بازپسگیری موقت اقتداری است که سالها توسط دستگاه سرکوب از تودهها سلب شده بود.
این الگوی رفتاری و روانی، رفتاری ملی یا منحصر به یک جغرافیای خاص نیست، بلکه قاعدهای تکرارشونده و اثباتشده در تمامی جنبشهای رهاییبخش و مقاومتهای ملی در تاریخ معاصر جهان است. به عنوان نمونه، در جریان جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط نازیها، نیروهای مقاومت فرانسه و تودههای مردم سختترین برخوردها، اعدامهای انقلابی و تحقیرهای عمومی را علیه نیروهای حکومت دستنشانده «ویشی» و همکاران محلی نازیها اعمال کردند؛ برخوردهایی که پایهای حیاتی برای بازسازی غرور ملی آسیبدیده فرانسه و فروپاشی شبکههای جاسوسی «گشتاپو» شد. در انقلاب الجزایر نیز جبهه آزادیبخش ملی برخوردی کامل بیامان و قاطع با «حرکیها» یعنی الجزایریهای همکار با ارتش استعمارگر فرانسه داشت، چرا که دریافتند بدون قطع دستاندازی این مزدوران، هژمونی ارتش استعمارگر در شریانهای محلی گسسته نخواهد شد. همین الگوی رفتاری در مبارزات ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی نیز دیده میشود، جایی که تودههای مردم با خائنانی که اطلاعات مبارزان و کادرها را به پلیس سفیدپوستان میدادند به شدت برخورد میکردند تا این پیام قاطع را به کل جامعه منتقل کنند که همکاری با نظام سرکوبگر هزینهای به مراتب سنگینتر و ویرانگرتر از پیوستن به صفوف مبارزه دارد.
اما بررسی جامعهشناختی جنبش رهاییبخش کوردستان ابعاد عمیقتر و مدنیتری از این مواجهه را آشکار میسازد. پدیده جاشایتی و مزدوری همواره ابزار استراتژیک قدرتهای حاکم برای اجرای سیاست کوردیکردن جنگ، ایجاد شکافهای طبقاتی-اجتماعی و برادرکشی در ساختار اجتماعی کوردستان بوده است. قدرتهای سرکوبگر با گسیل منابع مالی، نظامی و امنیتی، همواره کوشیدهاند طیفهایی از افراد فرصتطلب را مسلح کرده و آنان را در برابر پیشمرگهها و فعالان مدنی و فرهنگی قرار دهند. با این حال، تحلیل رفتار جامعه پویای کوردستان نشان میدهد که برخورد تودهها با این پدیده صرفا یک پاسخ ناگهانی، احساسی یا تمام سختافزاری نبوده است. جامعه کوردستان پیش از دست بردن به گزینه نهایی و قهری، همواره از تمام ظرفیتهای مقاومت مدنی، بازدارندگی نرم و سازوکارهای تنبیهی اجتماعی برای آگاهسازی، هشدار دادن و بازگرداندن این افراد به دامان ملت استفاده کرده است.
این مقاومت مدنی و بازدارندگی غیرخشونتآمیز در جامعه کوردستان در قالب رفتارهای کامل هوشمندانه و جامعهشناختی بروز یافته است. جامعه از طریق پیامهای مستقیم، طرد و انزوای اجتماعی، نگاه نازل و بیارزش دانستن افرادی که به آرمانهای ملت خود پشت کردهاند، قطع پیوندهای خانوادگی و امتناع از رفتوآمد با آنان، اولین خط بازدارندگی را ایجاد کرده است. تحریمهای اقتصادی و سکونتی خودجوش، مانند امتناع صاحبان املاک از اجاره دادن خانه به خائنین شناختهشده، عدم انجام معاملات تجاری با آنان و طرد کامل روابط خویشاوندی از طریق خودداری خانوادهها از دختر دادن به این افراد یا ازدواج با آنان، همگی ابزارهایی بودهاند تا داغ ننگ اجتماعی را به ملموسترین شکل ممکن به این افراد منتقل کنند. علاوه بر این، فشار افکار عمومی در محلات، سرزنشهای علنی، متلکپراکنیها و یادآوری مداوم خیانت آنان، آسایش روانی را از عوامل وابسته سلب کرده و این پیام روشن را داده است که ثروت و قدرت ناشی از همکاری با دشمن، هرگز نمیتواند بیاحترامی و حقارت اجتماعی را جبران کند. این اقدامات مدنی در واقع فرستادن آخرین سیگنالهای آگاهیبخش به خائنین بوده است تا بدانند که جامعه رفتار آنان را زیر نظر دارد و پیش از ورود به نقطه بیبازگشت، باید سلاح خود را بر زمین بگذارند.
هنگامی که تمام این ابزارهای مدنی، هشدارهای اجتماعی و فرصتهای بازگشت بیاثر شوند و فرد وابسته همچنان به عنوان بازوی لودهنده و سرکوبگر دشمن به آسیب رساندن به بدنه جامعه ادامه دهد، جنبش به ناچار و بر اساس اصل مشروعیت حق دفاع و ضرورت، به مرحله برخورد قهری و سخت وارد میشود. تجربه تاریخی جنبش کوردستان اثبات کرده است که عدم تساهل و قطعیت مجازات انقلابی در این مرحله، پیامدهای حیاتی، ملموس و کارآمدی به همراه داشته است. از یک سو، وقتی خائنین دریافتند که پوشش حمایتی دستگاه امنیتی دشمن نمیتواند آنان را در برابر اراده جامعه و مجازات انقلابی واکسینه کند، موجی از ندامت، عقبنشینی و ترس بر صفوف آنان حاکم شده است. ضربات هدفمند و قاطع به سرکردگان خائنین مستقیما منجر به ریزش در بدنه نیروهای مزدور، استعفا، زمین گذاشتن سلاح و در موارد متعدد حتی آغاز همکاری پنهانی آنان با احزاب سیاسی شده است. از سوی دیگر، در شرایطی که دادگاههای صالح، عادلانه و نهادهای بیطرف بینالمللی هیچ حضوری برای حمایت از ملت ستمدیده ندارند، این اقدامات نقش یک عدالت پیشدستانه را ایفا کردهاند؛ کنشهای قاطعی که نه تنها از لو رفتن اعضا، بازداشت، شکنجههای وحشتناک و اعدام دهها مبارز و زندانی سیاسی جلوگیری کردهاند، بلکه با ایجاد احساس پشتیبانی، پناه و تکیهگاه در میان خانوادههای مبارزان و قربانیان سرکوب، روحیه امید، همبستگی و اعتماد جمعی را در جامعه زنده نگه داشتهاند.
یکی از ماندگارترین دستاوردهای فرهنگی و سیاسی این فرآیند، بازتعریف، بازسازی و تثبیت نظام ارزشگذاری اخلاقی در جامعه است. در یک جامعه زنده، بیدار و مبارز، مقاومت و جانفشانی هزینه بیحاصل نیست، بلکه مبارز بودن، پیشمرگه بودن و زندانی سیاسی بودن به والاترین ارزش اجتماعی، مدال افتخار و نشان شجاعت ملی تبدیل میشود. جامعه، زندانی سیاسی را نماد عزت، مقاومت جمعی و فداکاری برای افق مشترک آزادی میداند و از خانواده او پشتیبانی میکند. در نقطه مقابل، جاشایتی، مزدوری و همکاری با دشمن به عنوان یک داغ ننگ اجتماعی و لکه ننگ ابدی در ذهنیت جمعی ثبت میگردد. این قطبیشدن اخلاقی، خود بزرگترین ابزار بازدارنده غیرنظامی است که نسلهای بعدی را نیز از افتادن در دام تطمیع یا تهدید سرکوبگر برحذر میدارد و انسجام جامعه ستمدیده را در برابر سیاستهای تفرقهافکنانه حفظ میکند. در نهایت، برخورد با کارگزاران و مزدوران محلی در جنبشهای رهاییبخش نباید از زاویه دید انتزاعی یا حقوق پوزیتیویستی قضاوت شود؛ چرا که در یک جنگ اگزیستانسیال و وجودی، بالا بردن هزینه خیانت -چه از طریق انزوای مدنی و تحریم اجتماعی و چه از راه مجازات انقلابی- تنها سازوکار موجود برای صیانت از بقای ملت، حفظ کرامت انسانی و هموار کردن مسیر رسیدن به آزادی است.