کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

زنان و مادران دادخواه

12:50 - 11 شهریور 1405

سیمین روحانی‌زاده

قدرت می‌تواند پیکر یک انسان را از میان بردارد؛ اما برای پیروزی کامل، به چیزی بیشتر از مرگ نیاز دارد که آن هم «فراموشی» است.

نظام‌های سرکوبگر فقط برای خاموش کردن اعتراض نمی‌جنگند؛ تلاش می‌کنند حافظه جامعه را هم مدیریت کنند. زمان را به خدمت می‌گیرند تا با گذشت روزها و سال‌ها، خشم فروکش کند، نام‌ها کم‌رنگ شوند و خون ریخته‌شده، از یک جنایت زنده به یک عدد خاموش در صفحات تاریخ تبدیل شود. اینجاست که دادخواهی اهمیت پیدا می‌کند.

دادخواهی تنها به معنای درخواست ساده برای مجازات قاتلان در چارچوب یک دادگاه نیست؛ بلکه می‌تواند به ابزاری استراتژیک و پیشرو برای تغییر توازن قدرت در جامعه و زنده نگه داشتن آرمان یک جنبش در برابر فراموشی تبدیل شود. وقتی خانواده قربانی حاضر نمی‌شود روایت تحمیل‌شده قدرت را بپذیرد، دادخواهی به مبارزه‌ای بر سر حقیقت تبدیل می‌شود؛ مبارزه‌ای برای اینکه چه کسی حق دارد درباره یک مرگ روایت کند و چه کسی تصمیم بگیرد آن مرگ چه معنایی داشته باشد. در این میان، مادر جایگاهی متفاوت دارد.

مادر، پیش از آنکه یک کنشگر سیاسی باشد، انسانی است که فرزندش را از دست داده؛ اما درست همین فقدان می‌تواند او را به یکی از سرسخت‌ترین مخالفان فراموشی تبدیل کند. این تجربه در کوردستان سابقه‌ای طولانی دارد.

جامعه‌ای که دهه‌ها با اعدام، سرکوب و حذف سیاسی روبه‌رو بوده، بارها دیده است که چگونه مزار یک انسان می‌تواند از محل پایان زندگی، به محل تداوم یک آرمان تبدیل شود. می‌دانیم و بسیار شنیده‌ایم و در باور عام هم هست که گفته می‌شود: «خاک میل را می‌برد» یا «خاک میل‌بَر است». یعنی خاک و گذشت زمان باید آتش اندوه را سرد کنند، میل را از میان ببرند و انسان را به پذیرش و فراموشی برسانند. اما مادران دادخواه کوردستان، این منطق را وارونه کردند. برای آنان خاک، میل را نبرید؛ بلکه آن را به نیرویی تازه تبدیل کرد.

مزار فرزند، برای آنان فقط محل سوگواری نماند؛ به جایی برای تکرار نام، بازخوانی حقیقت و تجدید پیمان تبدیل شد. مادر، هر بار که نام فرزندش را در فضای عمومی زنده می‌کند، فقط گذشته را یادآوری نمی‌کند؛ در برابر آینده هم مسئولیتی تاریخی ایجاد می‌کند:

  • اینکه اگر امروز یک جنایت فراموش شود، چه چیزی مانع تکرار آن خواهد شد؟
  • و اگر حقیقتِ یک نسل حذف شود، نسل بعد چگونه خواهد فهمید چه بر سر جامعه‌اش آمده است؟

و اما اینجاست که دادخواهی به پلی میان گذشته و آینده تبدیل می‌شود؛ به نیرویی زنده و مداوم که اجازه نمی‌دهد سردی خاک بر گرمای آرمان و مبارزه غلبه کند. مادر دادخواه، دیگر فقط درباره فرزند خود سخن نمی‌گوید؛ او درباره حق جامعه برای دانستن، به یاد آوردن و مطالبه عدالت سخن می‌گوید. از همین جا، دادخواهی از یک رنج شخصی عبور می‌کند و به یک مسئله بنیادین اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود.

چهار سال پیش جنبشی آغاز شد که شعار «ژن، ژیان، ئازادی» در مرکز آن قرار گرفت و زن را از موضوع سیاست، به فاعل، سوژه و یکی از اصلی‌ترین نیروهای سیاسی آن تبدیل کرد. زنان این بار فقط درباره جایگاه خود در جامعه اعتراض نکردند؛ خودشان به‌عنوان پیشاهنگ وارد میدان شدند. و در ادامه همین مسیر، زنان و مادران دادخواه نشان دادند که مبارزه برای عدالت، لزوماً با پایان اعتراض خیابانی پایان نمی‌یابد.

گاهی شکل مبارزه تغییر می‌کند: از خیابان به مزار می‌رود؛ از شعار به حافظه؛ و از اعتراض لحظه‌ای به مطالبه‌ای مداوم و پایدار. پس همین نقش، در انقلاب «ژن، ژیان، ئازادی» معنایی تازه پیدا کرد. آن‌ها اجازه نداده‌اند سرکوب، میان نسل جان‌باخته و نسل زنده دیوار بکشد. نام‌ها را حفظ کرده‌اند تا پرسش‌ها زنده بمانند؛ و پرسش‌ها را زنده نگه داشته‌اند تا آینده، مجبور نباشد همان تاریخ را دوباره تجربه کند.

امروز وارد ماه شهریور شدیم؛ چهار سال پس از انقلاب ژینا. چهار سال زمان زیادی است؛ به اندازه‌ای که یک خبر فراموش شود، یک تصویر از حافظه عمومی کنار برود و یک جنبش، از نظر ظاهری، از خیابان فاصله بگیرد. اما یک جنبش فقط با حضور فیزیکی در خیابان سنجیده نمی‌شود؛ بلکه باید دید چه چیزی از آن در حافظه جامعه باقی مانده است. و یکی از روشن‌ترین پاسخ‌ها، مقاومت مادران و زنان دادخواه است.

این مادران و زنان، به‌عنوان پیشگامان واقعی جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» وارد میدان شده‌اند. آن‌ها نشان داده‌اند که سوگ و اندوه سنگین‌شان می‌تواند به مانیفستی برای تداوم یک ملت و تداوم یک جنبش تبدیل شود. شاید به همین دلیل است که مادر دادخواه برای قدرت، فقط یک مادر داغدار نیست؛ بلکه آن‌ها حامل حافظه‌ای جمعی هستند که سرکوب می‌خواهد آن را از بین ببرد. و تا زمانی که این حافظه زنده است، پرونده حقیقت بسته نمی‌شود. چون برای مادران دادخواه، مزار پایان راه نیست؛ جایی است که سوگ به آگاهی تبدیل می‌شود، آگاهی به مقاومت، و مقاومت به پیمانی برای آینده.

دادخواهی برای زنان این سرزمین، دیگر تنها فریادی از سر اندوه نیست؛ به یک دستگاه فکری، حقوقی و سیاسی تبدیل شده است؛ دستگاهی که تار و پود نظم تحمیل‌شده را به چالش کشیده و قدرت ترساندن و خاموش کردن را از آن گرفته است. در پایان باید گفت مبارزه مادران دادخواه، راستین‌ترین تضمین برای زنده ماندن آرمان بزرگ «ژن، ژیان، ئازادی» است.